سَمی
Open in Telegram
نوشته های یه مغز منطقی و یه قلب احساسی که گاهی هم جهت اند و گاهی در جنگ. همون سمیرا ام ؛ ۲۳ساله و دانشجوی سال ششم پزشکی.
Show more220
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+830 days
Posts Archive
220
امروز دختر خوشحالی بودم.
پیامی برای روز های تیره و تار اینده که فکر میکنم دنیام در حال تموم شدنه: روزهایی وجود دارند که غرق سادگی اند اما عمق دارند که مایه ی لبخند اند.
220
اندازه ی سلول های مغزم حرف دارم که باید بنویسم، اندازه ی سلول های مغزم حرف نوشته شده دارم که باید بذارم.
220
نفس های اخر دوره ی استاجریمه. میتونم با انگشت های یه دستم بشمرم و بگم که فقط چهار تا امتحان دیگه تا ازمون پره انترنیم مونده. میتونم به مسیرم نگاه کنم و بگم بیشترش گذشته. از صفر تا صد چقدره فرق عه؟ همون قدر من تغییر کردم. تو دوره ی استاجری ارتباط یاد گرفتم. یاد گرفتم که با همه ی ادما صحبت کنم. یاد گرفتم که خشم و نفرت و غم ام رو توی مکالماتم پنهان کنم. یاد گرفتم که از مسائلی که یه ربع دیگه تو زندگیم اثر ندارند، رد شم.
220
هعی به نظرم که سخت نگیر. کل گذران عمر ما به واسطه ی چیزایی که انتخاب ما نبوده. مثل کشور و خانواده و دین و سطح زندگی و اینا. کل گذران عمر که میگم تازه بیست سال اول از بقیه وقتا بیشتر تحت تاثیر اینا میگذره. امیدوارم که ۶۸سال باقی مونده اون جوری که میخای بگذره.😅😅
220
یه سایتی هست که تایم مرگ آدمو میگه ، نمیدونم درست میگه یا نه ، همینطوری رفتم توش به سوالاش جواب دادم گفت سال 2091 خواهم مرد ( 68 سال دیگه ) گفت 89 سال عمر میکنم 😂🫠 نمیدونم درست گفته یا نه ولی اگر فرض رو بر این بزاریم که 89 سال زندگی خواهم کرد 20 سالشو بی کیفیت گذروندم و میخوام این 60 سال بعدی رو با کیفیت زندگی کنم واقعا خسته ام از دست این 20 سال مسخره این سال ها دو دهه مزخرفی بودن که منو زخمی کردن با همه چیو درست کنم
220
https://t.me/samiraing/1392
سمی ، بی نهایت دقیق حال منو توصیف کردی ، اصلا تو از کجا خبر داری ؟! برگام ! علاوه بر همه اینا یک حس عمیق غصه و حسرت میاد سمتم و به زور تحملش میکنم اصلا به جزئیات گذشته ، دبیرستان ، معلم ها ، هم کلاسییام ، هم مدرسه اییام ، شرایط اون روز ها اینکه چه فرصت های خوبی بودن که فکر میکنم دوست دارم خودکشی کنم ، خیلی دلم تنگ میشه واسه همه چیه اون دوران حتی واسه بغضای صبحگاهیم تو سرویس و مدرسه که همش تو دلم غر میزدم که چرا این موقع صبح باید هلک و هلک پاشم برم مدرسه و همش استرس پرسش ها و امتحان های معلم های مختلفو داشته باشم اگر حق برگشت به گذشته رو بهم میدادن قطعا برمیگشتم به دهم که حداقل الآن پر از غم نباشم ، من میخوام کنکور بدم دوباره ، الآن این خاطره ها ، پاییز ، مدرسه ، هوای سردش ، لرزیدن ها ، استرس ها ، حس و حال خوب ، بارون ، حیاط نا هموار مدرسه که وقتی بارون میومد دریاچه ایجاد میشد تو حیاط و بچه فکر میکردن رفتن لب ساحل و میرفتم وایمیستادن کنار اون دریاچه ایجاد شدا تو حیاط البته این اتفاق تو پاییز و زمستون میوفتاد ، هی روزگار .
220
مودم شبیه عصر های مهر ماهه دبیرستانمه. اون تایمی که مدرسه تازه جون گرفته و هوا زود تاریک میشه. دقیقا اون روزی که ساعت شیش ، شیش و نیم بعد از سه چهار ساعت خواب مداوم بیدار شده بودم و خونه امون تاریک و خلوت بود و منم با یکمی گرفتگی گلو در حالی که استرس پرسش زیست فردام تمام وجودمو گرفته بود، احساس سر خوردگی میکردم.
220
اولا لطف دارین. بسیار ممنونم. خوشحال شدم.
دوما ترجیح میدم یه جوری که بهم بچسبه درس بخونم. لذت بردنی باشه برام.
سوما این قضیه نمودار و خلاصه و فلان واقعا سختهههه. تورخدا اگه بدون نوشتن یاد میگیرین همین الان خداروشکر کنین.🥲
220
https://t.me/samiraing/1389
اونقدر خوشگل درس میخونی که هربار که عکس میزاری من دوستدارمبرم درس بخونم
خوشگل منظورم جینگیلی های اینستایی نیستاا
خوشگل نمودار درختی میکشی
پشت اون نموداره اول درک کردن مطلبه
همین درک کردنه واسم خیلی خوشگله
