en
Feedback
سازدهنی من

سازدهنی من

Open in Telegram

کانال جدید سازدهنی من

Show more
2 190
Subscribers
No data24 hours
-67 days
+830 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+14
in 2 channels
August '26
+70
in 3 channels
Get PRO
July '26
+88
in 2 channels
Get PRO
June '26
+46
in 2 channels
Get PRO
May '26
+27
in 1 channels
Get PRO
April '26
+2
in 1 channels
Get PRO
March '26
+7
in 0 channels
Get PRO
February '26
+29
in 5 channels
Get PRO
January '26
+19
in 4 channels
Get PRO
December '25
+41
in 6 channels
Get PRO
November '25
+35
in 9 channels
Get PRO
October '25
+33
in 5 channels
Get PRO
September '25
+33
in 9 channels
Get PRO
August '25
+43
in 8 channels
Get PRO
July '25
+41
in 8 channels
Get PRO
June '25
+51
in 28 channels
Get PRO
May '25
+53
in 22 channels
Get PRO
April '25
+74
in 12 channels
Get PRO
March '25
+56
in 30 channels
Get PRO
February '25
+32
in 10 channels
Get PRO
January '25
+49
in 8 channels
Get PRO
December '24
+47
in 12 channels
Get PRO
November '24
+56
in 19 channels
Get PRO
October '24
+52
in 10 channels
Get PRO
September '24
+35
in 12 channels
Get PRO
August '24
+59
in 16 channels
Get PRO
July '24
+66
in 12 channels
Get PRO
June '24
+49
in 7 channels
Get PRO
May '24
+58
in 6 channels
Get PRO
April '24
+52
in 7 channels
Get PRO
March '24
+50
in 9 channels
Get PRO
February '24
+47
in 9 channels
Get PRO
January '24
+52
in 12 channels
Get PRO
December '23
+43
in 6 channels
Get PRO
November '23
+44
in 17 channels
Get PRO
October '23
+61
in 6 channels
Get PRO
September '23
+64
in 0 channels
Get PRO
August '23
+70
in 0 channels
Get PRO
July '23
+52
in 0 channels
Get PRO
June '23
+75
in 0 channels
Get PRO
May '23
+64
in 0 channels
Get PRO
April '23
+58
in 0 channels
Get PRO
March '23
+54
in 0 channels
Get PRO
February '23
+70
in 0 channels
Get PRO
January '23
+64
in 0 channels
Get PRO
December '22
+74
in 0 channels
Get PRO
November '22
+88
in 0 channels
Get PRO
October '22
+59
in 0 channels
Get PRO
September '22
+45
in 0 channels
Get PRO
August '22
+66
in 0 channels
Get PRO
July '22
+59
in 0 channels
Get PRO
June '22
+63
in 0 channels
Get PRO
May '22
+65
in 0 channels
Get PRO
April '22
+60
in 0 channels
Get PRO
March '22
+62
in 0 channels
Get PRO
February '22
+56
in 0 channels
Get PRO
January '22
+86
in 0 channels
Get PRO
December '21
+118
in 0 channels
Get PRO
November '21
+142
in 0 channels
Get PRO
October '21
+247
in 0 channels
Get PRO
September '21
+1 122
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
10 September+3
09 September+1
08 September+2
07 September0
06 September0
05 September+1
04 September0
03 September+3
02 September+3
01 September+1
Channel Posts
اگر فکر کردید چیزی برای نوشتن باقی مانده است، سخت در اشتباهید. هیچ چیزی برای گفتن نمانده است. همه‌ی گفتنی‌ها و کشیدنی‌ها و کردنی‌ها و زدنی‌ها را اسلاف ما به بهترین شکل ممکن انجام داده است و افتخار آن را به شکل مدال بر سینه‌های فراخ‌شان آویزان کرده‌اند. چیزی برای ما باقی نگذاشته‌اند. لب آب روان نشسته‌اند و تمام شعر‌های زیبا و مفاهیم عمیق را در هم تار و پود کرده‌اند و کون و مکان را به هم بافته‌اند. انگار که به اندازه‌ی یک خاور ده تن گیلاس باشد و پیشینیان ما افتاده‌ باشند به جان آن و حالا که نوبت به ما رسیده است، فقط دم گیلاس‌ها مانده و هسته‌های سخت و غیر قابل جویدن‌شان. من هسته‌ی گیلاس را می‌خواهم چه کار؟  من سهمم را می‌خواهم از رمزگشایی از این جهان فانی. که خب، دیر رسیدم و چیزی برای ما باقی نمانده است. تشنه‌ی نوشتنم. اما به همان دلیلی که آن بالا نوشتم، چیز در خوری برای نوشتن باقی نمانده است. مثلا باید از جوراب بنویسم. امروز صبح یک درخت شصت متری افتاده بود وسط خیابان و راه را بند آورده بود. تا اره بیاورند و کامیون بیاید و درخت را شرحه شرحه کنند، دو ساعت طول کشید. دو ساعت توی ماشین علاف شدیم و با سرعت یک حلزون زخمی جلو رفتیم. ماشین  جلوی من یک وانت پکیده بود که یک لوله پلیکای دراز بار زده بود. لابد داشت می‌برد یک جایی خاکش کند. لوله‌ از جلو شبیه به لوله‌ی تانک سیخ شده بودند رو به بالا. از پشت هم سرریز کرده و آویزان شده بود. راننده برای این‌که ماشین‌های پشت سرش لوله‌ را ببینند و نکوبند بهش، آن را کرده بود توی حلق یک لنگه جوراب سفید. جوراب از کمر تا شده بود و آویزان بود و با هر حرکت ماشین بالا و پایین می‌شد. وظیفه‌ی لُنگ قرمز را انداخته بودند گردن لِنگهجوراب. همین جوراب دو ساعت همدم من بود. چون پیشینیان ما اتم‌ها را قبل از ما شکافته‌اند، خسرو و شیرین و لیلی و مجنون را سروده‌اند، پس سهم من از فکر کردن همین یک لِنگه جورابِ آویزان است. تنها داستان نگفته‌ی جهانپیرامونم. نمی‌دانم جورابِ توی پای خوزه که الان پشت فرمان وانت بود احساس خوشبختی بیشتری می‌کرد یا جورابی که یک لوله‌ی پولیکا به آن فرو رفته و آویزان است. اصلا لنگه دوم جوراب حالا کجا بود؟ یک جایی ته کمد خوزه؟ یا او هم وصل شده به یک تیرآهن هجده و آویزان وسط اتوبان؟ اهمیتی ندارد. مهم این است که من دو ساعت از زندگی‌ام را صرف فکر کردن به لنگه‌ی گم شده‌ی جوراب  کردم. جورابی که اصلا مال من نبود. بی‌اهمیت‌ترین موضوع جهان. تنهایی یک لنگه‌ی جوراب که لوله‌ای قطور در آن فرو رفته است. آن‌قدر سرمان باریده است که ذهنم ناخودآگاه از هر چیزی تراژدی و دراما می‌سازد. از تنهایی جوراب. از لوله‌ی قطور فرو رفته درآن. از آینده‌ی مبهمش. ازجفتش که حالا معلوم نیست کجاست. شاید اگر نروژ چشم به جهان گشوده بودم، این جوراب را شکل دیگری می‌دیدم. جوراب به مثابه یک بچه‌ی تخم جن که از لوله آویزان است و بالا و پایین می‌رود و با دهان گشادش می‌خندد. شب هم قرار است برگرد خانه توی کمد خوزه. ولی من که نروژ چشم به جهان نگشوده‌ام. چیزی برای نوشتن نمانده است. بجز از لنگه‌ی جوراب آویزان از لوله پولیکا. گفتنی‌ها را نیاکان ما گفتند. آنقدر تکرارشان کردیم که دیگر از چشم‌مان افتاده‌اند و دیگر اهمیتی برای‌مان ندارند. ما فعلا طعم گیلاس به مذاق‌مان خوش نمی‌آید و فقط با جوراب‌های آویزان سرگرمیم. ببینیم آیند‌گان چطور ما را قضاوت می‌کنند.   #فهیم_عطار @Sazdahanieman

2
گاهی یادم میرود؛ مثل بسیاری چیزها که همه خیلی خوب میدانیم ولی یادمان نیست مثل اهمیت سلامت تن و آرامش فکر، من یادم میرود که درست مثل عمر کوتاه شادمانی، بسیاری نگرانی‌ها در واقعیت فقط در حد نگرانی باقی می مانند و اصلا اجازه بروز ندارند چون زندگی لحظه به لحظه جوری پیش نمی رود که ما فکر میکنیم خواهد رفت. حکایت آن دوست سابقم که دستش را چه‌ جدی با دو انگشت افراشته در هوا برایمان تکان میداد که «تا قبل سی سالگی دو تا بچه ازش می‌خوام»... و تازه در سی و پنج سالگی ازدواج کرد آن هم با یک عوضی دیگری. یا آن فامیلم که در آستانه عروس شدن بسیار نگران دخالت مادرهمسرش وقت بارداری و بزرگ کردن بچه بود و مغز ما را با پیش‌بینی های کوتاه و طویل می‌پیچاند در حالیکه هیچکدام خبر نداشتیم قرار است ده سال در انتظار بچه صبر کند و مادرهمسرش با علم بر اینکه مشکل از پسر خودش بود، بعد سالهای آزگار و دیدار بالاخره نوه، مهربانترین و ساکت ترین و دست به هدیه ترین آدم خانواده خواهد شد. یا خودم که چقدر پارسال توی مغزم بین استعفا دادن یا ماندن کلنجار میرفتم بی‌خبر از اینکه به زودی همه گروه خواه ناخواه با تعلیق نیرو مواجه می شویم. گاهی چقدر مغزم را درگیر کردم که فردا امتحان را پاس نکنم چه خواهد شد، هفته آینده در فلان جلسه چه خواهد شد، وقتی که باید می‌رفتم ماموریت و چشم بچه به شدت عفونت کرده بود چه می‌شد، وام دومی که از بانک برای خرید خانه گرفته‌ بودیم و من هنوز حتی شغلی نداشتم چه برسد به تمکن مالی برای پرداخت وام چه خواهد شد، روزی که باید دست‌تنها اسباب کشی میکردم و حالا نه اتوموبیل دارم نه آشنایی در آن شهر جدید و نه مقدار پولی که حمل و نقل گران شرکت باربری را بپردازم چه خواهد شد، وقتی قرار بود از هواپیما پیاده شوم بدون آنکه حتی یک کلمه زبان مقصد را بدانم یا بلد باشم کجا باید بروم یا کسی جایی منتظرم باشد که بتوانم خودم را برسانم خانه اش اگر کمک فوری ای می‌خواستم، چه خواهد شد... من چقدر شبها نگران اینها بوده ام و چقدر روزهای بعدش بالاخره یک طوری شده و زندگی راه خودش را رفته و من همراهش رفتم/برده شدم... چه اگر مثل اسکارلت اوهارا شانه بالا می‌انداختم و میگفتم فردا در موردش فکر میکنم، چه اگر به سبک مألوف خودم آنقدر با خیال دست و پنجه نرم میکردم که بیدار بمانم و شب را به زور به سپیده صبح بدوزم که زودتر اتفاق بیفتد، زندگی راه خودش را می‌رفت و اغلب وانمود هم می‌کرد که من زورم بهش می‌رسیده تا به میل خودم مدیریتش کنم یا خودم را وفق بدهم یا حتی فکر کنم چه خوب که اینجور شد و چه شانسی آوردم.... آنچه که دیگر یادم نرفته و اصلا نمیشود که یادم برود فقط تنها یک چیز است. وقتی از دست دادن یک آدم اتفاق می‌افتد، دیگر اینجاست که امری قطعی، صلبی و غیرقابل تغییر اتفاق افتاده و این تنها چیزی است که در این جهان ما‌به‌ازایی برای تغییرات احتمالی ندارد. تو تا وقتی از دست نداده ای، بسیار زیاد احتمالات برایت وجود دارد که می‌توان از حالا برایش کلی نگران بود یا موکولش کرد به فرداهایی و هنوز در موردش فکرهایی کرد. وقتی دیگر از دست داده ای، از همان لحظه همواره در مواجهه ای بی تغییر هستی و ابدیتی قاطع، بی احتمال و بدون امکان تغییر به تو حکم می راند. «همین است که هست»، هرگز هرگز هرگز در هیچ موقعیتی و هیچ جای دیگری معتبر نیست جز همینجا که تا ابد همین است که هست. وبلاگ 25نوامبر #sara @Sazdahanieman
221
3
اگر تا آخرین لحظهٔ بحث با کسی، به "زخم‌هایش" حمله نکردی، به خانواده‌ات افتخار کن.‌... @Sazdahanieman
278
4
🌲 آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال و آن ندانیم که خود چیست؟ تو آنی گل من! #شهریار ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزت
🌲 آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال و آن ندانیم که خود چیست؟ تو آنی گل من! #شهریار ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزتون خوب ♥️🫰🏼 @Sazdahanieman
295
5
تا هفته قلب استوری دلار ۲۰۰ تومنی میذاشتن الان استوری با تیپ دهه ۸۰ دلارم‌ که شده ۲۳۵ تومن عجب بابا عجبببب🙂
109
6
11 Azizam.mp3
330
7
سر و سرّی‌‌ست میان شب و گیسوی نگار که حکیمان جهان در طلبش پیر شدند... #مصول‌خراسانی @Sazdahanieman
سر و سرّی‌‌ست میان شب و گیسوی نگار که حکیمان جهان در طلبش پیر شدند... #مصول‌خراسانی @Sazdahanieman
348
8
تو همزمان هم سکوت و هم اغتشاشِ قلب منی. #فرانتس_کافکا ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزتون خوب ♥️🫰🏼 @Sazdahanieman
تو همزمان هم سکوت و هم اغتشاشِ قلب منی. #فرانتس_کافکا ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزتون خوب ♥️🫰🏼 @Sazdahanieman
422
9
30130236.mp3
503
10
برای بارون امشب..🌱
419
11
@IranMusic94 Shahyad - Barzakh.mp3
421
12
تهران از بمبئی بمبئی تر شده..
437
13
آیا عجیب است آدم دلش بخواهد از غربت خانگی به مثلا خانه‌ی مادرش مهاجرت کند؟ یا مثلا دلش بخواهد برود با عکس پدرش روی سنگ قبر حرف بزند؟ آیا عجیب است آدم تنهایی را برگزیده‌باشد، اما دندان نیش تنهایی که در گردنش فرو می‌رود، باز هم دردش بگیرد؟ آیا عجیب است که همزمان نومید و مشتاق باشی؟ نه. عجیب نیست. بعد از این همه سال فهمیده‌ام هیچ‌چیز عجیب نیست. آیا عجیب است آدم دلش بخواهد از غربت خانگی به مثلا خانه‌ی مادرش مهاجرت کند؟ یا مثلا دلش بخواهد برود با عکس پدرش روی سنگ قبر حرف بزند؟ آیا عجیب است آدم تنهایی را برگزیده‌باشد، اما دندان نیش تنهایی که در گردنش فرو می‌رود، باز هم دردش بگیرد؟ آیا عجیب است که همزمان نومید و مشتاق باشی؟ نه. عجیب نیست. بعد از این همه سال فهمیده‌ام هیچ‌چیز عجیب نیست. @Radio_chehraziii
437
14
No text...
453
15
«دوست دارم گهگاه گم شوم مثل پرنده‌های پاییز می‌خواهم میهنی تازه بیابم غیر قابل دسترس و خدایی که مرا تعقیب نکند و سرزمینی که د
«دوست دارم گهگاه گم شوم مثل پرنده‌های پاییز می‌خواهم میهنی تازه بیابم غیر قابل دسترس و خدایی که مرا تعقیب نکند و سرزمینی که دشمنم نباشد!» _نزاز قبانی. @Sazdahanieman
425
16
بوی پاییز میاد
بوی پاییز میاد
430
17
قانون حالِ خوب "ديدن ، شنيدن ، عبور كردن " هر چيزي لايق توجه تو نيست.... ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزتون خوب ♥️🫰🏼 @
قانون حالِ خوب "ديدن ، شنيدن ، عبور كردن " هر چيزي لايق توجه تو نيست.... ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزتون خوب ♥️🫰🏼 @Sazdahanieman
451
18
Daryacheye%20Noor.mp3 X-Amz-Content-Sh
448
19
بله خواننده‌های هوش مصنوعی خیلی داد می‌زنن ولی لااقل وقتی میرن پرینت بگیرن برمی‌گردن خونه. @hamid59salimi
438
20
بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد که می‌روند ازین باغ دسته دسته کجا #سایه ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزتون خوب ♥️🫰🏼 @Sa
بپرس سایه ز مرغان آشیان بر باد که می‌روند ازین باغ دسته دسته کجا #سایه ••• همراهان و رفقای جان صبح بخیر روزتون خوب ♥️🫰🏼 @Sazdahanieman
501