Cooped up
Closed channel
شل کن و Let them be . . . خواستید به کسی دیلی رو معرفی کنید لینک رو از اینجا بردارید @haniisalive چون گاهاً اینجا پرایوت میشه . آرت چنلم : @hanidoesarts 👀 . و ناشناس : https://t.me/HarfChatBot?start=63cc429028f0 (سال تا سال چک میکنم یک دنیا معذرت)
Show more656
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
656
قبل اینکه هیچ ریاکشنی بدم در جا بلافاصله بعد اینکه اینو گفت، شونه رو کوبید رو میز جلوی آینه و از اتاق رفت بیرون-
656
اون بنده خدا یه نگاهی به من انداخت.
یه لبخند زد.
منم لبخند زدم.
بعد رفت جلوی آینه شروع کرد موهاش... اخرهای کارش همینجوری که حواسش به خودش توی آینه بود شروع کرد باهام حرف زدن که "هی خواستم بیام پیشت با هم برقصیم ولی پیش دوستهات بودی..."
منم یه دور دیگه ریدم گفتم ولی همچنان خودمو به ندونستن زدم گفتم "عه جدی؟! بچه ها همهش دور و برم بودند اصلا حواسم بهت نبود. ندیدمت."
و اون خییییلی جدی چشمهاش پُر شد و بلافاصله خیلی مثلا مظلوم و پاپی طور گفت "فکر کنم اصلاً امشب منو ندیدی!"
656
من دیگه اینجا واضحا یکم جمع و جور تر نشستم و همچنان موبایلم داشت زنگ میخورد و خانواده به هر دلیلی زنگ و پیام هام رو ایگنور میکردند😭😂
656
واسه همین بیخیال اسلیپ اور شدم و رفتم تو اتاق که به خانواده زنگ بزنم بگم نظرم عوض شده و ترجیح میدم بیان ببرنم خونه... وسط این زنگ زدنها و پیام دادن ها به خانواده، چون توی اتاق گرم تر از هال بود، دکمههای لباسم رو هم باز کرده بودم. و زارت! اون بنده خدا اومد داخل!
656
این وسط اون بنده خدا هم شمارهش رو بهم داد و من گفتم بهش پیام میدم و اینها (شمارهش رو بعد پارتی گم کردم مسمشمنص) و انگار فهمیده بود که من رسما تو اون حال و هوایی نیستم که اون هست و کم کم داشت بیخیال میشد ولی هنوز هم صحبت کردن باهاش سخت بود برام چون مدرکِ دکترام تو خر جلوه کردن یکم خاک گرفته بود، فکر نمیکردم بتونم کلللل امشب رو به همین روند بگذرونم.
656
یادمه یکم دربارهی موضوعات چرت و پرت حرف زدیم... دقیقا نمیدونم چی، فکر کنم جفتمون داشتیم میگفتیم که متولد رو چطور میشناسیم و چقدر باهاش نزدیکیم و اینا. و تمام مدت من کاری که در انجامش دکترا داشتم (خودمو به خریت زدن) رو به بهترین نحو اجرا کردم.
656
من اومدم کنار بقیه همچنان توی لباسهای پارتیم یکم لش کردم روی مبل........... و این بنده خدا زارت اومد نشست کنارم-
656
دیگه کم کم موزیک قطع شد و چراغها رو روشن کردند و فیلم گذاشتند و تدارکات شام دیدند و اینا... بچه ها هم یکی یکی یا ننه باباشون میومدند دنبالشون میرفتند خونهشون، یا داشتند لباس عوض میکردند و آرایش پاک میکردند.
656
و من تخمهام رو با افتخار گرفتم کف دستم و اینجوری بودم که من میمانم و به تنهایی چنان دیوارهایم را بالا میکشم که اصلا اون بنده خدا به فکرش نرسه حرکتی بزنه✨
656
کلی فحشکش کردم رفیقمو که حاجی بیخیال بیا بمون دیگه چرا میخوای بری، خوش میگذره دور هم و اینا. ولی انگار راه نداشت جدی باید میرفت.
656
خلاصه اون شب قرار بود پارتی آخرش تبدیل به Sleep over بشه و من اوکی این رو از ننه بابام گرفته بودم و رسما پیژامه و اینا هم اورده بودم... اما!؟ فهمیدم رفیقم قرار نیست واسه اسلیپ اور بمونه جصکصجکصص
656
رفیقم هم پایه بود، بقیهی پارتی رو کلا پیش هم بودیم بیشترش ولی حواسمون به اون بنده خدا بود که رفته بود پیش رفیقای خودش و هر وقت نگاه مینداخت سمت ما، ما اینور خایه میکردیم-
یدفعه حتی وقتی جفت اکیپ ها تقریبا نزدیک هم نشسته بودند، رسما وسط رقصیدن با رفیقم به چشم خودم دیدم که اون بنده خدا داشت این پا اون پا میکرد، ولی رفیقاش داشتند با سر بهش علامت میدادند که مثلا "نترس دختر! برو جلو! برو پیشش!"
