en
Feedback
Cooped up

Cooped up

Closed channel

شل کن و Let them be . . . خواستید به کسی دیلی رو معرفی کنید لینک رو از اینجا بردارید @haniisalive چون گاهاً اینجا پرایوت میشه . آرت چنلم : @hanidoesarts 👀 . و ناشناس : https://t.me/HarfChatBot?start=63cc429028f0 (سال تا سال چک میکنم یک دنیا معذرت)

Show more
656
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
برم کامنتاتونو بخونم تسشمصجصم

وسط تعریف کردن یه عزیزدلی جوین شد- امیدوارم نگرخیده باشه😭😂 بنفشکم خوش اومدی! هانی دوستت داره! نترس اینجا همیشه اینقدر پُر از اسپمِ سمی نیست بمولا😂🤍✨

آره خلاصه... مرسی که مثل همیشه به اراجیفم گوش دادید قند و نبات های من :")♡ دیر به دیر پیش میاد اینقدر از خاطرات شخصیم حرف بزنم ولی وقتی میگم‌شون و علاقه به شنیدن‌شون نشون میدید، خیلی برام ارزش داره🥺🤍✨

اینقدر عصبی و ناراحت بودم که بغض سگی داشتم... و خب مامانم که اومد دنبالم همه‌شون واقعا شوک شده بودند چون فکر می‌کردند مثل اون اوسکول دارم ادای رفتن در میارم و واقعا نمیخوام برم. اونجا برای آخرین بار همه‌شونو بغل کردم، خداحافظی کردم و به محض اینکه توی ماشین نشستم زدم زیر گریه.... شبش هم شماره‌ی همه‌شونو بلاک کردم.

یادمه بچه ها دوباره طبق علاقه‌شون به فیلم ترکی کردنِ همه چی، پشت سرم راه افتادند و گفتند حالا که اون راضی شده من بی‌خیال بشم و اینا... ولی من اصلا باورم نمیشد که حتی حاضر میشند همچون سگِ سیگمای فِیک و طنزی رو بخوان بعد از همه‌ی این مسخره بازی‌ها بازم توی اکیپ نگه دارند. و خب وقتی دیدم واقعا قصدشون اينه که اون ابله توی دورهمی بمونه، دیگه اون "از چشمم افتادنی که هیچ برگشتی نداره" واسم اتفاق افتاده بود و یجورایی مطمئن بودم که دیگه هیچوقت نمیخوام ببینم‌شون.. واسه همین خیلی اعصابم ریخته بود به هم.

و دقیقا پشت سر اون ابله که رفت وسیله‌هاش رو برگردوند تو اتاق، من به خانواده پیامک دادم بیان دنبالم و وسیله‌هام رو برداشتم زدم بیرون✨

و من رسما باورم نمیشد حضور اون ابلهِ بی‌مغز اینقدر واسه رفیقام مهمه که حاضرند با اینکه خودشون اون شب اونجا بودند و همه چیز رو دیدند، بازم الکی هم که شده با حرف‌هاش راه بیاند و بگند آره حاجی ما قبولت داریم و بی‌خیال بیا بشین و این کصشعرها.

آره خلاصه سیسی‌جونیا... دیگه توی این مرحله مشخص بود که طرف توی یه دنیای دیگه‌ست و اصلا از جنس ما نیست ولی به هر دلیلی رفیقای گاوم ترجیح دادند با قول و قرار دادن به اون ابله که "آره حاجی اصلا تو بیا بگذر... هانی نمیخواد ✌️اشتباهش✌️ رو قبول کنه و ما حرف تو رو باور میکنیم و بیا فقط بی‌خیال بشیم بشینیم دور هم" و این‌ها تونستند یارو رو راضی کنند که بره لباس‌هاش رو بذاره توی اتاق و دوباره بشینه تو جمع-

میخوام عصبانی بمونم واسه تعریف کردنش ولی وسط نوشتن چشمم به نوتیف کامنتاتون میخوره پاره میشم-

Voice message00:06

حاجی اینقدر دیالوگ نگو بمولا شهرداری دیگه ماشین سنگین نداره بیاد حرفاتو بکشه😭😂

بعد رسما در جواب کل حرف‌هام یه پووففففی کرد، یه پُصخند آلفایی زد گفت "مثلِ اینکه یه نفر اینجا نمیخواد اشتباهش رو قبول کنه!"

دیگه اینجا رسما داشتم داد میزدم اینقدر فشاری شده بودم واسه همین بچه ها هم اومده بودند داخل، رسما داشتند فیلم سینمایی میدیدند

من کله‌م واقعا کیری شده بود ولی اینجوری بودم که "حاجی اصلا هر چی اون شب شده رو بی‌خیال. نه من کیرم بود نه اون. تو هم کیرت نباشه. بیا بریم بیرون حیفه این روزای آخری اینجوری باشه-"

اون لحظه اون فاز مافیایی‌ای که برداشته بود رو یه هیجده‌چرخ هم نمی‌تونست بکشه-

بعد برگشت گفت یه سری کصشعر مثل این گفت که"هر چی دروغ گفتی به بچه ها برو حرفت رو پس بگیر" و چمیدونم "من تمام مدت حتی وقتی با اون فولانی کات بودیم هم حواسش بهم بود و بِپا گذاشته بودم براش و میدونم اون شب روت حرکتی نزده" و از این قبیل خزعبلات-

رسما فقط کم مونده بود بگه "عار یو لاست بی‌بی گورل؟"

رفتم تو اتاق، اون اوسکول نشسته رو تخت، پاهاشو باز کرده، آرنج‌هاش رو گذاشته رو زانوهاش و خم شده عیییییین این فیکشن پلشت های تلگرامی که ✌️خیمه✌️ میزنن رو هم-

لایک ودف من فقط اومده بودم خوش بگذرونم برای یه چیزی مثل آخرین دورهمی‌مون قبل دانشگاه و این ابله داره میرینه به همه چی سر هیچ و پوچ، شما اوسکلا حتی نمیذارید بره به هر جهنم دره‌ای که میخواد بره!؟

آقا خلاصه این اوسکولِ آلفایی که الان خیلی عصبی بود رو اومدند با من کردند توی یک اتاق گفتند بشینید مشکل‌تون رو حل کنید- من یادمه که واقعا نمیخواستم اصلا حرف بزنم چون از اولش هم بحث رو من نکشیدم وسط، منم حرکتی این وسط نزده بودم رسما دوست دختر این حضرت یکم فاز برداشته بود اون شب، ولی بچه ها بازم اینجوری بودند که نه حاجی برو صحبت کن اینجوری نمیشه.