All is well
Open in Telegram
راه ارتباطی ناشناس نداریم. پیامتون رو به پای کبوتر ببندید و امیدوار باشید که برسه.
Show more474
Subscribers
No data24 hours
+57 days
+930 days
Posts Archive
474
بعد من یه تلاش ریزی کردم که فضا یهکم بامزهتر بشه، به دوستام گفتن بیان بالا یه خاطرهای، چیزی بگن (ادایی و خارژی، میدونم). یکیشون پذیرفت و اومد بالا میکروفون رو گرفت، و تا اومد شروع کنه حرف بزنه یخ کردم. یهو یادم اومد من که با این هماهنگ نکردم چی بگه، خاطراتمون توی خوابگاه فجیعتر از اونیه که بخواد اینا رو اینجا بگه، یا پنج تن، من یکسری از این مهمونها رو تا حالا ندیدم، what have I done؟ تازه شروع چیزی که میخواست بگه عملا roast بود. خلاصه قلبم داشت میایستاد که خوب، تمیز و بامزه جمعش کرد.
ولی خب از اونجا بهبعد دیگه جون نداشتم روی پام وایسم :))
474
یه چیزی که زیاد میبینم اینه که خیلیها میگن روز عروسی باید قشنگترین روز زندگی یه دختر باشه (یه شب شاااد).
چراییش واقعا غیرقابلدرکه. کلی بدوبدو داری، باید کلی آدم رو بوس کنی و باهاشون سلامواحوالپرسی کنی، همه تمام مدت بهت زل زدن، احتمالا وقت نمیکنی غذا بخوری یا حتی اگه وقت هم داشتهباشی نمیتونی درست چیزی بخوری، و باتوجه به کفش و لباس و هزارتا چیز دیگه، قطعبهیقین یا دردت میاد یا خستهای. و فقط باید لبخند بزنی. تمام مدت.
تماس بدنی، مکالمههای زیاد و کوتاه، خستگی و تمام مدت لبخند زدن و احتمالا گرسنگی و گرما.
باز خدا رو شکر لااقل مهمونها خوشحال میشن، بچهها عشق میکنن و درنهایت هدیه گیر آدم میاد.
474
امروز وقتم رو به دیدن ویدئوی یه خانومه از چنل soft white underbelly که تنها اتفاق بدی که توی زندگیش نیفتاده بود انفجار بمب اتم بود گذروندم، بعدش نشستم سر ویدئوهای مستر بیست، بهخصوص اونی که توش پنجاه تا یوتیوب معروف رو میندازه توی یه قفس شیشهای که برای یه میلیون دلار باهم دیگه مسابقه بدن.
واضحا دو تا اتمسفر کاملا متفاوت بودن.
کنار گذاشتن دو تا چیز متفاوت باهم کنار هم خیلی حال نمیده؟
مثلا آب گرم رو باز کنی روی دستهات و بعدش سریع آب یخ بریزی روشون. دو تا مزه متفاوت مثل ماست و شکر رو ترکیب کنی. تمام صحبت رو در آرامش سپری کنی و یهو از جات بلند بشی و یک ساعت و نیم بیوقفه بدویی. یه مصاحبه خیلی مهم داشتهباشی ولی قبلش موقعی که توی راهرو منتظری صدات بزنن، میم گربه ببینی. همین در همه ابعاد زندگی. وسط بحث بهجای اینکه طرف مقابل بهت چیزی بگه خودت شروع کنی و استدلال خودت رو نقد کنی.
یه چیز بااصالت بامزهای توش وجود داره. یه چیزی که صبر نمیکنه تا حتما شرایط همونی باشه که باید. آزاده. زندگیایه".
474
امروز under the banner of heaven رو تموم کردم. قصه درباره چند قتله، که درنهایت میفهمیم ریشه در بنیادگرایی مذهبی و مورمونیسم رادیکال داشته. کارآگاهی که روی پرونده تحقیق میکنه هی بیشتر و بیشتر توی بحران فرو میره وقتی میبینه تعلیمات کلیسای مورمون میتونه چه جنایتهایی رو رقم بزنه.
یادمه چند سال پیش که وارن جفز خیلی ترند شدهبود، توی یوتیوب هرچیزی راجعبهش بود رو دیده بودم (وارن جفز رهبر FLDSه، همون مورمونیسم LDS، اما بنیادگرایانهتر. مشکل اصلیای که دارن اینه که به چندهمسری و ازدواج زیر سن قانونی اعتقاد دارن).
وقتی اینا رو میدیدم، بیشتر بابت اینکه خندهم میگرفت که چقدر همه دارن سر چیزهایی گریبان میدرن که توی همون آمریکا هم به شیوههای متعدد دیگهای رایجه، و برای ما هم ابدا غریب نیست. چندهمسری؟ بیچ پلیز. ازدواج زیر سن قانونی؟ ای بابا :)))
ولی خب بههرحال، سریال جالبی بود. اگه unorthodox رو دیدهباشید، تقریبا توی همون ژانر ظلم دین به دختربچههای بااستعداد و فلان بود، که هرچند خیلی خیلی جای نقد دارن و اکثر اوقات بیشازحد اگزجرهن، اما جای فکرکردن هم دارن.
پ.ن ۱: از تفریحات سالم معلمهای پروروشی میتونه این باشه که بره اینا رو ببینه و بعد بیاد بگه دیدید بچهها؟ اوضاع مسیحیت هم خرابه. (جدیجدی دبیر پرورشی ما بعد از فارغالتحصیلیمون میخواست جلسه بذاره آنارتدکس رو تحلیل کنیم تا بعدش به مسلمان بودنمون ببالیم.) ☕️ women.
پ.ن ۲: متن کوتاهی از برادرمون برندون سندرسون درباره اینکه چرا فکر میکنه مورمونیسم صحیحه.
474
Repost from آهدمیزاد|إنسان
و امام حسین ع نه به خنجر بیداد شمر ذیالجوشن خوابید بلکه به معجون افیون پُر سمّ مکر و افسون و تریاق پرزهر اتفاق اهل نفاق، خونش با خاک کربلا آمیخته شد که «قتل الحسین یوم السقیفة»
- رسالهٔ سه اصل، صدرالمتألهین ره
474
از همه آدمهایی که باید قاعدتا نیازمند دعا باشن، فکر کنم آدمهایی که خودکشی کردن و الان اون دنیان، بیشتر نیازمند باشن. به لجستیک اینکه گناه کردن و فلان، که درست هم هست، کار ندارم. اون سرجاش. ولی از طرفی هم، مگه آب رو روی زمین بریزی توی پستترین قسمت زمین جمع نمیشه؟ انشاءالله خدا همه ما رو ببخشه.
دعا برای کسایی که احتمالا کسی خیلی بهشون نمیپردازه هم چیز عجیبیه. بهخصوص در این شبها.
474
خواهر هم همینطور. حتی توی کربلا مثلا، یکی تا یه جایی بود بالاخره، همخون، پشتیبان، و بقیه صفات. چقدر غمانگیزه که بعضی چیزها رو نمیشه حس کرد.
474
بچه که بودم، وقتی خیلی سختم میشد، با داداشم حرف میزدم. هم اسم داشت، هم میدونستم چی پوشیده، هم میدونستم چیا دوست داره و هم گاهی باهم دوچرخه سواری میکردیم، فقط مشکل این بود که هیچوقت بهدنیا نیومده بود. بهدنیا نیومده نبود ولی تصور بودنش، کمکبودنش و صرف حضور ذهنیای که داشت از همون هفت هشت سالگی خیلی آرومکننده نبود.
میدونم رابطه برادر و خواهری اینطوری نیست خیلی از اوقات، ولی پسر، اگه بود چقدر بهتر بود.
474
به خدا قسم دیشب توی لباسفروشی یه خانوم میانسال داشت به یه خانوم دیگه از وجنات داداشش میگفت و این وسط گفت: "داداش دکترای دندونپزشکی از هاگوارتز داره."
474
ولی خب یک سری سوال برام ایجاد شده که ملت هی این زیر گفتن کیکت چرا گنبدی شده، یه زن کیکش گنبدی شدهبود الان خودش رو میکشت، یا پنج تن چرا هندونهت این شکلی شده و ما اگه این شکلی هندونه بذاریم جلوی مهمون از خجالت سپوکو میکنیم، من جلوی دوستمم بیسکوئیت رو با جعبه نمیذارم و اگه یه روز این کار رو کردم خدا من رو به یک میمون مسخشده تبدیل کنه.
چرا اینطوری هستند آدمها؟
گردوی روی کیکه واقعا زشته ولی جنایت خاصی رخ نداده. هندونهها یکی دو تا قاچ دیگه میخوان، خب که چی؟ بیسکوئیت مادرمرده چرا حتما باید بره توی یه ظرفی و بعد به بقیه تعارف بشه؟ جعبه خود بیسکوئیت چه ترومایی برای شما ایجاد کرده که اینقدر ازش هراسانید؟ (البته منم از ترس اینکه از جامعه زنان طرد نشم از این اداها دارم، ولی هربار وقتی به چرایی کارهام فکر میکنم پوچی منو در بر میگیره. دلم میخواد بشینم کف زمین و گریه کنم که چرا اینجوری شدم که مهمون میاد و چای حاضر نباشه دوست دارم دیگه نباشم. برنج درست دم نکشه استرسی میگیرم بدتر از روز کنکور. بیسکوئیت از توی جعبه تعارف بشه انگار داغیست ننگین بر پیشانی من و هویتم.
اغراقشده اما نسبتا نزدیک به واقعیت. همهش هم برای خوردنه. خب یک کوفتی بردار و خوردنی رو توش بریز و بخور دیگه. تمام زندگی شده تشریفات، کاسه بشقاب، و درآوردن بیسکوئیت از توی جعبه.
474
این آقا داره توی توییتر به قتل میرسه، بابت اینکه چرا گفته این کارا پیچیده نیستن. که البته من با اینکه خیلیها کارهای زنونه رو پیچیده نمیدونن ولی در عوض کارهای آقایون عزیز و گرامی آپولو هواکردن محسوب میشه مشکل دارم، ولی با این خب، هیچ مشکلی ندارم. تازه زیر توییتش از نظرات بقیه هم استقبال کرده. راست هم میگه. به امید دنیایی که توش گاهی بانوان بنزین بزنن و گاهی آقایون کیک بپزن و همه بدونن که اتفاق خیلی خاصی نیفتاده.
474
شبکه اجتماعی تحت مدیریت یک انسان تازهازدواجکرده محکوم به شکسته. بخشیش به خاطر اینکه میگی خب من الان یکی رو دارم که این حرفها رو براش بزنم و این خیلی خیلی بهتره، بخش دیگهش به خاطر حجم غیرقابلباور کارهائیه که باید انجام بدید. یعنی واقعا this part of my life is called 🚶♀️🚬💥💣🧗♀️🌋.
474
عمو جلیلی هم شبیه این مقالههاست که مثلا موضوعش اینه آیا ساعتها امشب جلو کشیده خواهند شد؟، بعد ۹۹ درصد مقاله درباره سیستم خورشیدمرکزی و جایگاه سیارات و انقلاب زمستانی و تابستانیه، تهشم نمیفهمی امشب قراره ساعت بره جلو یا نه.
