en
Feedback
Homonoia

Homonoia

Open in Telegram

𝗔𝗱𝗺𝗶𝗻: (@Homonoiadmin) ‌pulchrum est paucorum hominum. 𝗗𝗶𝘀𝗰𝗹𝗮𝗶𝗺𝗲𝗿: (This channel shares classical music for educational٫ non-commercial٫ and informational purposes only. All rights remain with the original creators and copyright.)

Show more
3 287
Subscribers
+224 hours
+37 days
+3930 days
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+24
in 0 channels
August '26
+110
in 5 channels
Get PRO
July '26
+134
in 5 channels
Get PRO
June '26
+116
in 5 channels
Get PRO
May '26
+56
in 4 channels
Get PRO
April '26
+20
in 2 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+40
in 3 channels
Get PRO
January '26
+8
in 1 channels
Get PRO
December '25
+36
in 9 channels
Get PRO
November '25
+58
in 7 channels
Get PRO
October '25
+85
in 7 channels
Get PRO
September '25
+62
in 6 channels
Get PRO
August '25
+57
in 5 channels
Get PRO
July '25
+55
in 5 channels
Get PRO
June '25
+41
in 4 channels
Get PRO
May '25
+64
in 6 channels
Get PRO
April '25
+45
in 7 channels
Get PRO
March '25
+88
in 9 channels
Get PRO
February '25
+70
in 6 channels
Get PRO
January '25
+493
in 13 channels
Get PRO
December '24
+603
in 6 channels
Get PRO
November '24
+108
in 7 channels
Get PRO
October '24
+92
in 4 channels
Get PRO
September '24
+79
in 2 channels
Get PRO
August '24
+144
in 4 channels
Get PRO
July '24
+291
in 8 channels
Get PRO
June '24
+54
in 2 channels
Get PRO
May '24
+168
in 4 channels
Get PRO
April '24
+242
in 16 channels
Get PRO
March '24
+1 675
in 6 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
09 September+2
08 September+4
07 September+1
06 September0
05 September+2
04 September+1
03 September+4
02 September+4
01 September+6
Channel Posts
مانتور به تلماک گفت: «چه مایه دل بر تو می‌سوزانم؛ شور و شیفتگیِ تو بدان‌سان پُرتاب و التهاب است که آن را درنمی‌یابی. می‌پنداری که آرام و دل‌آسوده‌ای؛ و مرگ را می‌جویی! یارای آن داری که بگویی دیگر درشکسته و در فرمانِ عشق نیستی؛ و نمی‌توانی دل از این پریِ دریایی که دوستش می‌داری برکنی! تنها او را می‌بینی؛ تنها آوای او را می‌شنوی، و در برابرِ هر چه جز اوست کوری و کری. مردی که تابِ تب او را به دیوانگی می‌کشد، می‌گوید: من بیمار نیستم. ای تلماکِ کوردل، آماده‌ای چشم از پنه‌لوپ که انتظارت را می‌برد، از اولیس که در ایتاک، در سرزمینی که می‌باید بر آن فرمان رانی، او را بازخواهی دید، فروپوشی. آماده‌ای تا سرافرازی و سرنوشتی بلند را که خدایان، با آن‌همه شگفتی‌ها که در یاریت به انجام رسانیده‌اند، نویدش را به تو داده‌اند، فرونهی؛ آماده‌ای تا از اینهمه خیر و خوبی چشم درپوشی تا بتوانی، سرافکنده و شرمسار، در کنارِ اوشاریس زندگی کنی: آیا هنوز خواهی گفت که به هیچ رویْ دستِ پُرتوانِ عشق تو را به او نمی‌پیوندد؟ پس آن چیست که درونت را بر می‌آشوبد؛ و تاب و آرام از تو می‌رباید؟ چرا برآنی که بمیری؟ چرا با آنهمه شور و شیفتگی، در برابرِ ایزدبانو لب به سخن گشاده‌ای؟ من هرگز ترا به بداندیشی و بدآهنگی بازنمی‌خوانم و متهم نمی‌دارم؛ امّا دل بر کوردلی و غفلت‌زدگیت می‌سوزانم. بگریز، تلماک، بگریز: تنها با گریز از عشق می‌توان بر آن چیرگی جُست. در برابرِ چنین دشمنی، دلیریِ راستین در هراسیدن و گریختن است؛ اما گریزی بی‌هیچ درنگ؛ گریزی چنان شتاب‌آلود که حتی دمی از گریختن بازنمانند و به واپس ننگرند. تو رنج‌هایی را که من از روزگارِ کودکیِ تو بر خود هموار داشته‌ام، و خطرهایی را که در پرتو اندرزهای من از آن‌ها رسته‌ای، از یاد نبرده‌ای: یا سخنانم را باور کن و به کار گیر، یا آن‌که بگذار تو را وانهم و به راهِ خود بروم. کاش می‌دانستی که چه مایه برای من رنجبار و دردناک است که ترا می‌بینم که به سوی نابودیِ خویش می‌شتابی! کاش می‌دانستی در آن هنگام که یارای سخن گفتن با ترا نداشتم، چه مایه رنج برده‌ام! مادری که تو را به جهان آورد، کم‌تر از من، از دردِ زایمان رنج برده است. من خموشی پیشه کرده‌ام؛ رنج و دردم را فروخورده‌ام؛ آه‌ها و ناله‌هایم را در دل کشته‌ام؛ تا ببینم آیا دیگربار به سوی من بازمی‌آیی؛ ای پسرم، دلبندِ جگرپیوندم، دلم را آسوده دار؛ آنچه را که از جانم در نزدِ من گرامی‌تر است، به من بازگردان: تلماک را که گم کرده‌ام به من بازدِهْ؛ خویشتن را به خود بازگردان. اگر فرزانگی و دانایی در درونِ تو بر عشق و شوریدگی چیره گردد، من خواهم زیست؛ بهروز و شادکام خواهم زیست؛ امّا اگر عشق، به رغمِ دانایی، ترا درکشد و دررُباید، مانتور دیگر توانِ زندگی نخواهد داشت.» در آن هنگام که مانتور بدین‌سان سخن می‌گفت، همچنان راهِ خویش را به سوی دریا نیز می‌پیمود؛ و تلماک که هنوز چندان توانا نبود که بتواند او را دنبال کند، دیگر آن توان را داشت که، بی‌هیچ ایستادگی، بگذارد مانتور او را با خود درکشد و ببرد. مینرو که همچنان در پسِ چهرۀ مانتور نهان شده بود، او را در پناهِ سپرِ افسانه‌ایِ خویش می‌گرفت؛ و پرتوهایی ایزدی بر گردِ وی می‌پراکند؛ بدان‌سان که تلماک دلیری و توانی شگرف و نو را در خود می‌یافت که از آن پس که به جزیره راه جُسته بود هرگز آنرا در خود نیازموده بود. خدای عشق از اینکه می‌دید پیرمردی ناشناس نه‌تنها پروایی از تیرهای زهرآگینِ او ندارد، تلماک را نیز از چنگش درمی‌رباید، به سختی آزرده شده بود، و از خشم و تافتگی می‌گریست. برگرفته از کتابِ تلماک، اثرِ فنلون؛ ترجمۀ میرجلال‌الدین کزازی، نشرِ مرکز.

2
.
153
3
.
144
4
کسی هست با من به دو قطعۀ زیبا گوش بسپاره؟
143
5
هش دار که ظلماتِ دوزخ و آن سگی که درگاهش را می‌پاید، این جمله، یاوه‌هایی به گزاف گفته و نقش‌های درهمِ خوابی آشفته‌ است. برگرفته از نمایشنامۀ «زنان تروا» پردۀ دوم، صحنۀ سوم، شاهکار سنکا، ترجمۀ عبدالله کوثری، با کمی دگرگونی.
475
6
+3
Gustav Mahler (1860 - 1911) Lieder eines fahrenden Gesellen Composed around 1884 - 1885 in the wake of Mahler's sorrowful love for the soprano Johanna Richter (1858 - 1943) Dame Janet Abbott Baker and Barbirolli
658
7
Gustav Klimt (1862 - 1918) An Austrian Symbolist painter and one of the most prominent members of the Vienna Art Nouveau move+9
Gustav Klimt (1862 - 1918) An Austrian Symbolist painter and one of the most prominent members of the Vienna Art Nouveau movement. Klimt's primary subject was the female body and his masterpieces are marked by a frank eroticism rare in western art.
619
8
Video message
164
9
+4
Ludwig van Beethoven (1770 - 1827) I. Cello Sonata No. 4 in C major٫ Op. 102 II. Cello Sonata No. 5 in D major٫ Op. 102 Dedicated to Countess Marie von Erdődy٫ a close friend and confidante of Beethoven Mstislav Rostropovich & Sviatoslav Richter
820
10
اگر دوست داشتید اینم بخونید.
166
11
«پروردگارا! کاش می‌شد کتابِ سرنوشت را خواند و گردشِ دوران را دید، که بلندای کوه را به پستی می‌کشاند، و فلاتِ فرسوده از خشکیدگ
«پروردگارا! کاش می‌شد کتابِ سرنوشت را خواند و گردشِ دوران را دید، که بلندای کوه را به پستی می‌کشاند، و فلاتِ فرسوده از خشکیدگی را گدازان به دریا فرومی‌برد؛ و کمربندِ شن‌پوشِ اقیانوس را بر کمرگاهِ نپتون گشاد می‌گرداند؛ و بازی‌های بخت را دید که نوشابه‌های رنگارنگ را، لبالب، در ساغرِ سپنج می‌ریزد! آه، اگر چنین می‌شد، شادترین جوان سرنوشتِ خویش را خطرهای پشتِ سر و پیشِ رو را می‌دید، کتاب را می‌بست و می‌نشست، و می‌مرد.» ‌ ‌برگرفته از نمایشنامۀ «هنری چهارم» بخشِ دوم، پردۀ سوم، صحنۀ نخست؛ ترجمۀ شهریار یعقوبیان، پیشکشِ عزیزان.
1 028
12
و این
140
13
اینم خیلی دوست دارم
207
14
Edo Lullaby (江戸の子守唄) Soloists of the Ensemble Nipponia Nonesuch Explorer Series: East Asia Shakuhachi٫ Shamisen٫ Biwa٫ Koto٫ Bell
455
15
Video message
462
16
No text...
160
17
اینم سرآغازش. اگر خوندید بهم بگید. ‌کمی هم سرما خوردم و صدام گرفته :) ‌
169
18
بچه‌ها، این افسانۀ اووید بی‌همتاست، امشب برای سومین‌بار با شگفتی خوندمش.
210
19
+2
Ludwig van Beethoven Cello Sonata No. 3 in A Major٫ Op. 69 These are dedicated to "Freiherr Ignaz von Gleichenstein"٫ a German aristocrat٫ Amateur Cellist٫ and Friend of Beethoven. Mstislav Rostropovich & Sviatoslav Richter
1 041
20
Joachim Anthoniszoon Wtewael Mannerist Painter and Draughtsman Born about 1566٫ died 1 August 1638 The Astonishing Paintings+9
Joachim Anthoniszoon Wtewael Mannerist Painter and Draughtsman Born about 1566٫ died 1 August 1638 The Astonishing Paintings of Wtewael: Lot and his Daughters Mars and Venus Surprised by the Gods Perseus and Andromeda The Judgment of Paris The Golden Age Martyrdom of Saint Sebastian A Kitchenmaid٫ in the background Jesus in the house of Mary and Martha
1 117