en
Feedback
میرموسوی

میرموسوی

Open in Telegram

تاملاتی پراکنده در حوزه دین، سیاست و اجتماع

Show more
817
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
مصدق و گاندی! امروز سالروز کودتای ۲۸ مرداد و سقوط دولت ملی دکتر مصدق است. او شخصیتی ملی، مسلمانی میهن دوست، فرهیخته، مشروطه خواه و از رهبران سیاسی بزرگ و کم تکرار در تاریخ معاصر ایران بود. بی تردید کودتای انگلیسی_آمریکا بر ضد این دولت که رادیکالیسم اسلامی نیز در توفیق آن سهیم بود، ضربه ای بزرگ بر پیکر نحیف ملتی وارد کرد که تازه از یوغ استبداد رهایی یافته و می توانست به آمال مشروطه بیندیشد و در راه ناهموار دموکراسی قدم بردارد. پرسش مهم این است که بينش و رفتار سياسي مصدق تا چه اندازه در موفقیت این کودتا تاثیر داشت و از تجربه او چه درسی می توان آموخت؟ طیفی گوناگون از پاسخ های مثبت و منفی به این پرسش وجود دارد. برخی از سر عشق به این شخصیت بزرگ کوشیده اند او را تطهیر و گناه را بر گردن دیگران بیندازند و در برابر برخی دیگر او را مقصر اصلی دانسته اند. در این جا مجال پرداختن به این ها نیست، اما با مقایسه او با گاندی شاید بتوان به پاسخ نزدیک شد. گاندی رهبر استقلال هند پس از تحمل شش سال زندان و با دشواری های فراوان در مبارزه با استعمار بریتانیا توانست خواست رهایی مردم هند را به گوش جهانیان برساند و انگلستان را به پای میز مذاکره بکشاند.‌ این در شرایطی بود که انگلیس درگیر مقدمات ورود به جنگ جهانی دوم و زمینه برای گرفتن امتیاز فراهم بود. گاندی برای مذاکره با چرچیل و دیگر مقامات راهی بریتانیا شد و بعد از دیدار و گفتگو با آنان شناسایی استقلال هند را به پس از جنگ موکول کرد. این تصمیم با انتقاد شدید برخی از چهره های برجسته حزب کنگره ملی از جمله نهرو روبرو شد. آنان معتقد بودند داغی تنور جنگ، بهترین فرصت برای پختن نان شناسایی استقلال هند بوده و گاندی نباید این فرصت را از دست می داد. گاندی این انتقاد را چنین پاسخ داد که برنامه استقلال هند باید به گونه پیش برود که پس از آن همچنان بتوانیم از همکاری بریتانیا بهره مند شویم نه استقلالی که منافع بریتانیا را به طور کامل در خطر بیندازدد و او را به دشمن تبدیل کند. گاندی فرصت را از دست رفته نمی دید و پس از جنگ توانست استقلالی را به ارمغان آورد که به توسعه هند بیانجامد. مرحوم مصدق با وجود درایت و تیز بینی در جریان ملی شدن نفت به این نکته چندان توجه نداشت. او بدون توجه به واقعیت های نظام بین الملل، برنامه خود را به گونه ای تعریف نکرد که منافع قدرت های بزرگ را به خطر نیندازد. آمریکا و انگلیس نیز در راستای حفظ منافع خود یکدست شدند و برنامه سقوط و کودتا علیه دولت او را طراحی و اجرا کردند. درس مهمی که از مقایسه تجربه مصدق و گاندی می توان آموخت، توجه به واقعیت های نظام بین الملل در پیشبرد منافع ملی است. اما از نگاه طرفداران وی و در ایدئولوژی نیروهای انقلابی نقطه ضعف مصدق، نقطه قوت او تلقی شد و به جای عبرت آموزی بر آن تاکید شد. ناکامی سیاست خارجی جمهوری اسلامی را نیز می توان بر پایه  بی توجهی به این واقعیت تبیین کرد. اگر با عبرت گرفتن از این تجربه به جای تقابل و ستیز با غرب راه تعامل با آن را در پیش گرفته بودیم، وضعیت کنونی ایران بسیار بهتر بود. علی میرموسوی ۲۸مرداد ۱۴۰۲ @alimirmoosavi

+3
دکتر محمد عثمانی.m4a18.39 MB

🔆 فايل صوتي نشست امکان و امتناع تأسیس دولت اسلامی ؛ روایت انتقادی آرای وائل بن حلاق 🔺دکتر سید علی میرموسوی / دانشگاه مفید 🔺دکتر احمد بستانی / دانشگاه خوارزمی ✅  مدیر جلسه ؛ دکتر محمد عثمانی / پژوهشگر جریان های فکری در خاورمیانه @alimirmoosavi

❇️ پژوهشکده مطالعات پیشرفته خاورمیانه ، به ابتکار گروه مطالعات ایران و گروه روندها و جریان های فکری برگزار می کند؛ 🔆 موضوع ؛
❇️ پژوهشکده مطالعات پیشرفته خاورمیانه ، به ابتکار گروه مطالعات ایران و گروه روندها و جریان های فکری برگزار می کند؛ 🔆 موضوع ؛ امکان و امتناع تأسیس دولت اسلامی ؛ روایت انتقادی آرای وائل بن حلاق ✅ با بحث و بیان ؛ 🔺دکتر سید علی میرموسوی / دانشگاه مفید 🔺دکتر احمد بستانی / دانشگاه خوارزمی ✅  مدیر جلسه ؛ دکتر محمد عثمانی / پژوهشگر جریان های فکری در خاورمیانه ⏰ زمان ؛ چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۲ ساعت ۱۷ 🏛️ مکان ؛ پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه ( بلوار کشاورز ، خ نادری ، شماره هشت) @imessiran @Nedaye_siyasat

گذار به الهیات سیاسی دموکراتیک(۲) نایینی با ترجیح نوع ولایتیه بر تملیکیه می کوشد تا از اصل «عصمت» نیز تفسیری دموکراتیک ارائه کند. از نظر او نظام ولایتیه یا مشروطه با مهار قدرت تحقق می یابد که از دو راه درونی و بیرونی امکان پذیر است. «عصمت» در واقع ساز وکار درونی برای مهار قدرت است که در پرتو آن فرد معصوم از قدرت به سود منافع شخصی و نزدیکان خویش بهره نمی برد. از دیدگاه وی تاکید شیعه بر اصل «عصمت» نیز در این راستا بوده است و در نبود آن چاره ای جز ساز وکارهای بیرونی برای مهار قدرت نیست. قانون اساسی و مجلس نمایندگان به عنوان دو رکن اصلی مشروطیت بر این اساس ضرورت می یابند. چنان که اشاره شد، در الهیات سنتی شیعی قانون و شریعت یکسان انگاشته می شد و به تعبیر ملاصدرا «قانون همان شرع » بود. در پرتو مشروطیت مفهوم مدرن قانون که برساخته ای بشری برای تحقق نظم و عدالت بود به ذهنیت اندیشمندان شیعی راه یافت. آنان دریافتند که سیاست و حکمرانی به قواعد الزام آوری نیاز دارد که چه بسا در شریعت بیان نشده است. نایینی به روشنی ادعا کرد که متون یا نصوص دینی به پاسخ بخشی گسترده از مسائل سیاسی نپرداخته اند و قلمرو انتظارات از دین درباره این مسائل بسیار محدود است. این دریافت تا اندازه ای آن را به تفکیک قانون و شریعت، که ایده ای مدرن بود، رهنمون کرد. با وجود این از نظر آنان همچنان شریعت جایگاه برتر داشت و قوانین موضوعه بشری در صورتی مشروعیت داشتند که با آن مخالف و ناسازگار نباشند. بنابر این ایده انحصار قانون در شریعت در الهیات سیاسی شیعه جای خود را به ایده قانون در چارچوب شریعت داد که در آن شرایط تحولی با اهمیت محسوب می شد.        تحول الهیات سیاسی شیعی به این محدود نماند، بلکه در پرتو پذیرش آزادی و برابری به عنوان دو اصل بنیادین مشروطیت، دامنه ای گسترده تر یافت. این دو مفهوم پیشینه ای در الهیات سیاسی شیعه نداشتند، از این رو با واکنش شدید جریان محافظه کار روبرو شدند. آنان در توجیه مخالفت خود به وجوهی از الهیات که با این دو مفهوم ناسازگار بودند، استناد کردند. برای مثال شیخ فضل الله نوری بر ناسازگار آزادی با بندگی خداوند و ناسازگاری برابری با نابرابری های مذهبی و جنسی شناسایی شده در شریعت تاکید کرد. در برابر فقهای مشروطه خواه وجوه سازگار این دو مفهوم با الهیات شیعی را برجسته کردند. نایینی آزادی را به معنای رهایی از اراده خودسرانه و دلبخواهانه حکومت و حاکمان تفسیر کرد و آن را برخاسته از اصلی توحید و یگانگی خداوند دانست. برابری را  نیز به معنای یکسان بودن و مساوات در برابر قانون تفسیر کرد  که بر اساس اصل عدالت کاملا توجیه پذیر است.  الهیات سیاسی دموکراتیک در چارچوب مشخصات بیان شده تُنُک مایه بود و به جریان اصلی در اندیشه شیعی تبدیل نشد. افول گفتمان مشروطیت و ناکامی آن در برپایی و استقرار نوعی لویاتان مقیّد در ایران نیز در این امر اثر گذار بود. با وجود این تحول پدید آمده الهام بخش اندیشمندانی بود که در عصر پسا مشروطه همچنان به خوانشی دموکراتیک از اسلام می اندیشیدند. برای مثال طالقانی و بازرگان بر پایه این مباحث سعی کردند گرایشی لیبرال و میانه در اسلام سیاسی را پدید آورند. بررسی و نقد این تحول همچنان می تواند در فرایند گذار به دموکراسی در ایران الهام بخش باشد.  علی میرموسوی ۱۵ مرداد ۱۴۰۲ @alimirmoosavi

گذار به الهیات سیاسی دموکراتیک (١) مشروطیت نخستین فصل تجدد ایرانی است که بر پایه آگاهی ها و مفاهیم نوین راه یافته به ذهنیت ایرانی پدیدار شد. در پرتو این آگاهی های نوآیین نظام دانایی سنتی شکاف برداشت و هندسه معرفتی آن دگرگون و سنت دچار بحران شد. افزون بر این حکمرانی سنتی که در چارچوب الهیات سیاسی سنتی مشروعیت می یافت با چالش و بحران روبرو شد و گذار به آن ضرورت یافت. در واکنش به این بحران، گروهی همچنان بر حفظ سنت و الگوی سنتی حکمرانی اصرار داشتند. در برابر گروهی دیگر به ضرورت بازسازی آن پی بردند و کوشیدند تا بر پایه امکانات درونی به بازسازی آن بپردازند، که در پرتو کوشش آن ها جریان نواندیشی دینی شکل گرفت. به هر حال پرسش این است که مشروطیت چه تحولی در الهیات سیاسی شیعه پدید آورد؟ در پاسخ می توان ادعا کرد مشروطیت با نقد وجوه اقتدار گرایانه اندیشه سیاسی شیعه زمینه گذار به الهیات سیاسی دموکراتیک را فراهم کرد.  تشیع بر پایه نوعی اعتراض به شیوه جانشینی پیامبر(ص) شکل گرفت که بر آموزه شایسته سالاری و حکمرانی عادلانه استوار بود. امام علی (ع) در نقد تصمیمی که در سقیفه گرفته شده بود، نه بر نصب خویش از ناحیه پیامبر(ص)، بلکه بر شایسته تر بودن خویش برای جانشینی وی تاکید کرد. همچنین او عدالت را به عنوان اصل بنیادین و مشروعیت بخش به حکومت طرح کرد و در طول دوران کوتاه زمام داری خویش برتحقق  آن اصرار ورزید. امام صادق (ع) برپایه این اصل، ولایت را به دو نوع عادلانه و جائرانه تقسیم کرد و همکاری با ولایت عادلانه را از این رو روادانست که «در پرتو زمامداري او و كارگزارانش هر گونه حق و عدلي زنده و هر گونه ستم و فساد مي ميرد.» حال آن که  در حکومت جوری «حق بكلي پايمال و باطل زنده مي شود و ستم و جور و فساد پديدار و كتاب ها [ي الهي] ابطال و پيامبران و مومنان كشته و مساجد ويران و سنت و شريعت خداوند دگرگون مي¬شود.» الهیات سیاسی شیعه بر این اساس حکومت در نبود امام معصوم را جوری تلقی می¬کرد و با نگرشی سلبی به آن می نگریست. اما ساخت اقتدار گرایانه قدرت به تدریج زمینه چرخش به سوی مشروعیت بخشی به آن را در اندیشه سیاسی شیعه پدید آورد و تفسیری از آموزه امامت را تقویت کرد که به توجیه این شکل از ساختار قدرت کمک کند. بر پایه این تفسیر فقیهان به عنوان جانشینان امام معصوم و مفسران شایسته شریعت از مرجعیت در حوزه عمومی برخوردار و برای رسمیت بخشیدن به نظام سلطانی صاحب اذن شناخته شدند. پادشاهان صفوی در سایه پیوند با فقیهان و دریافت اجاز از ایشان، مشروعیت یافتند و بر اساس آن نظریه سلطنت مشروعه در اندیشه سیاسی شیعه شکل گرفت. این نظریه بر نوعی دریافت شرعی از سیاست استوار بود که سیاست را در خدمت شریعت قرار می داد و قانون را به آن منحصر می دانست و بر یگانگی آن با شریعت تاکید می کرد. این الگو البته بر تفکیک بین حوزه شرع و عرف استوار بود و اقتدار مطلق شاه و سلطان را در حوزه عرف به رسمیت می شناخت. گفتمان مشروطیت که حکومت قانون دال مرکزی آن بود، در بستری پدیدار شد که الهیات سیاسی با ویژگی بیان شده یکی از زمینه های ایدئولوژیک آن را شکل می داد. حکومت قانون بر اصل محدودیت قدرت سیاسی استوار و با هر نوع برداشت مطلقه از آن ناسازگار است. پیش فرض این اصل تقدس زدایی از قدرت سیاسی و پذیرش این است که قدرت سیاسی در معرض خطا، فساد و سوء استفاده به سود دارندگان آن است. با گسترش گفتمان مشروطه این اصل به الهیات سیاسی شیعه وارد شد و فقیهان مشروطه خواه به روشنی از آن دفاع کردند. نایینی بر این اساس ولایت در حوزه سیاست را از سنخ ولایت درباب «وقف» و ماهیت آن را «امانت» دانست. از نظر وی امانت در معرض تعدی و تجاوز است، از این رو برای جلوگیری از تجاوز به آن نیاز حکومت به مهار و محدودیت نیاز دارد. این برداشت او را به سوی تفسیری دموکراتیک از «ولایت» و «عصمت» واداشت؛ دو مفهومی که جایگاهی بنیادین در الهیات سیاسی شیعه داشتند. نایینی با استعاره از فقه و تقسیم بندی دو گانه حکومت به دو گونه ولایتیه و تملیکیه، نظام مشروطه را از سنخ ولایتیه و نظام استبدادی را از سنخ تملیکیه قرار داد. از نظر وی در نوع ولایتیه قلمرو اقتدار حکومت به انجام وظایف اصلی؛ یعنی تامین مصالح عمومی و دفاع از کشور در برابر تجاوز بیگانگان، محدود می شود. در این نوع حکومت، مصالح نوعیه و حقوق مشترکه اولویت می یابد و بر اساس آن مردم از حق تعیین سرنوشت برخوردار می شوند. در برابر در نوع دوم رابطه حاکمان و مردم، مالکانه و اربابانه است و بی هیچ قید و شرطی به شکلی مطلق بر آنان اعمال قدرت می کنند. از نظر نایینی حکومت در عصر حضور و غیبت از این نظر تفاوتی ندارد و دامنه ولایت سیاسی پیامبر و امامان محدود به انجام وظایف بوده است، از این رو مشروطه به شمار می رود. @alimirmoosavi

مشروطه خواه سنت ایران شهری(سیاستنامه ۲۶_بهار ۱۴۰۲) @alimirmoosavi

photo content

🔵افتتاح چم‌شیر با لبخندهای آقای سلاجقه حسین آخانی استاد دانشگاه امروز ابراهیم رئیسی روبان سد چم شیر را  قیچی کرد، درست ۱۲ سال بعد از افتتاح سد گتوند توسط محمود احمدی نژاد. آنچه در بین عکسهای این مراسم از همه تلختر است، لبخندهای مردی است که امروز باید جز اشک در چشمانش چیزی نمی دیدی، جز خشم در چشمانش نمی دیدی، ولی او لبخند می زند، لبخندی که شوری اش به همان اندازه برای ما تلخ است که شوری آب مخزن چم شیر برای سرزمین ما. افتتاح سد چم شیر با همه واقعیت هایی که پشت آن بود نشان داد که امید به حفظ سرزمین در ایران هر روز کم رنگ تر می شود. نه تنها نمک این سد بر سفره مردمان و طبیعت این سرزمین خواهد ریخت که گرد و خاکش به ریه ها و چشمانمان خواهد رفت. سد چم شیر نه تنها رودخانه زهره را کشت، نه تنها حداقل ۱۴۰ محوطه باستانی را برای همیشه نابود کرد که صدها گونه گیاهی را دفن کرد که اتفاقا همین چند هفته اخیر یک گونه جدید آن را ما کشف کردیم. افتتاح سد چم‌شیر نشان داد که بازیگران اقتصاد در ایران گردنشان خیلی کلفت است، آنها به هیچ جناحی تعلق ندارند، آنها سودشان را می برند و فرقی ندارد ساخت سد نمکی در مسیر تنها رودخانه باقیمانده ایران باشد، ساخت جاده اتوبان برای تفریح بچه پول دارهای بالا شهر تهران باشد و یا پتروشیمی باشد که دودش از آن مردم و سودش به ابر بدهکاران بانکی کشور می رسد. چم شیر را اصولگرایان در زمان احمدی نژاد مجوزش را صادر کردند، ولی شبه اصلاح طلبان در زمان روحانی آن را ساختند و حال اصولگرایان هم افتتاحش می کنند. این بازی مسخره ای است که در همه پروژه ها دیده می شود. با ترکه تلخ اصولگران دهان منتقدان را می بندند ولی با لبخند و حمایت اصلاح طلبان آن را می سازند، این پُزش را می دهد و آن سودش! چه بر سر مملکت می آید برایشان ذره ای اهمیت ندارد. اینها همان آدمهایی هستند که سیمان سد کجکی افغانستان را دادند تا آب بر سرزمین سیستان بسته شود. من آنچه می توانستم در این سه سال انجام دادم تا واقعیت سد چم شیر را به مردم بگویم؛ در این زمینه موفق بودم. تاریخ در آینده گواه خواهد بود که ما تا آخرین روزها تلاش کردیم تا رودخانه زهره را اعدام نکنند. بلاخره عمر این سد هم مانند همه سازهای دست ساز بشری تمام خواهد شد و ننگش خواهد ماند برای آنانی که به سر زمینشان بد کردند. علی سلاجقه، فاطمه واعظ جوادی، معصومه ابتکار، عیسی کلانتری، رضا اردکانیان، حبیب الله بیطرف و علی رضا مهرابیان باید به تاریخ پاسخ بدهند که رودخانه های کشور را خشکاندند و شاهرگ های حیاتی یک سرزمین را بریدند. @iran_times

مصون از خطا نیستم! جشن غدیر تجدید پیمانی است که هر ساله شیعیان با اسوه عدالت و فضیلت علی (ع) می کنند تا وفاداری خود به وی و پیروی از این الگو را نشان دهند. اما شکافی آشکار بین این آرمان و آنچه شیعیان در عمل از خود به نمایش می گذارند، وجود دارد. به تعبیر زنده یاد موسی صدر مصیبت بزرگ علی در شیعیانش است. به راستی علت این فاصله شیعیان از مرام علی چیست؟ از میان عوامل گوناگونی که برای پدیده می توان بیان کرد، ترسیم مقام فوق بشری و الوهی از علی(ع) در دور کردن وی از الگویی در دسترس بسیار تاثیر داشته است. با آن که علی(ع) با وجود بهره مندی از فضیلت های فراوان همواره خود را بشری عادی معرفی می کرد . همچنان که در نهج البلاغه آمده است، هنگامی که خلافت و رهبری سیاسی جامعه را در دست داشت، با مردم به صراحت می گفت: " مصون از خطا نیستم" علمای شیعه بر پایه آموزه عصمت دست به تاویل این سخن زده اند. در حالی که معنای آن چنان روشن است که قاعدتا آموزه عصمت را بر اساس آن باید تعدیل کرد. بی تردید اعتراف پیشوایان جامعه به خطاپذیری خود در رشد مردم و ارتقای سطح فکری آنان بسیار اثر گذار است. علی (ع) با تاکید بر خطا پذیری خود می خواست از تقدس بخشیدن به حکومت و حاکم جلوگیری کند و به مردم در دفاع از حقوق و خواسته های خویش از حکومت جسارت ببخشد. سعدی، حکیم شیرین سخن شیراز، نیز در بوستان چنین حکایت کرده است: کسی مشکلی برد پیش علی مگر مشکلش را کند منجلی امیر عدوبند کشور گشای جوابش بگفت از سر علم و رای شنیدم که شخصی در آن انجمن بگفتا چنین نیست یا باالحسن نرنجید از او حیدر نامجوی بگفت ار تو دانی از این به بگوی بگفت آنچه دانست و بایسته گفت به گِل چشمهٔ خور نشاید نهفت پسندید از او شاه مردان جواب که من بر خطا بودم او بر صواب به از ما سخنگوی دانا یکی است که بالاتر از علم او علم نیست علی میرموسوی ۱۶تیر ۱۴۰۲ @alimirmoosavi

آزادی و نفی سلطه! هر موقع و هر جا که احساس کنی سلطه ای فراتر از خواست و اراده ات به شکلی دلبخواهانه بر تو اعمال می شود، آزادی و استقلال خود را از دست داده ای و دچار تحقیر شده ای. در چنین وضعیتی مجبور به تحمل سبکی از زندگی می شوی که به ترحم دیگری واگذار شده و هر لحظه از اعمال شریرانه ای که او به دلخواه خود می تواند بر تو تحمیل کند، احساس خطر می کنی. #آزادی #سلطه #استقلال #جمهوری_خواهی @alimirmoosavi

Repost from javad kashi
اسم رمز یک تحول ---- کوبیدن سر یک دانشجو به دیوار اسم رمز تحول دانشگاه است. ترجمان آنکه آنجا قرار نیست علم اقتدار ایجاد کند. دانش رفتارها را تنظیم کند. آنکه سری را به دیوار می‌کوبد، هم اوست که به من هم فرمان می‌دهد چطور تدریس کنم. او می‌داند علم چیست، اوست که روش تحقیق می‌آموزد. اوست که نشان می‌دهد خط قرمزها کجاست. اوست که الفبای دانش را می‌آموزد و همه ما را برای آموختن ردیف می‌کند. ما اعم از آنکه دانشجوییم یا استاد، باید چیزهایی بیاموزیم که قبلا نیاموخته‌ایم. باید چشم باز کنیم به اموری که در فضای دانشگاه انتظار نداشتیم. همراه با صدای برخورد سر آن جوان به دیوار دانشگاه علامه طباطبایی درد در سر و پیکر من هم پیچید. آنکه توان کتک زدن دارد، هم اوست که قاعده انضباطی محیط دانشگاه را معین می‌کند. اگر گفتند کتک زدن یک استثناء بوده است، کارل اشمیت را به یاد آرید. او دریافته بود آنچه استثناء است قاعده را تعیین می‌کند. ماجرا به کنترل و تنبیه دانشجو منحصر نیست. ماجرای قاعده‌ای است که کلیت دانشگاه را هدف گرفته است. شاید آموزش مهندسی و پزشکی در یک فضای تحقیر شده امکان‌پذیر باشد. اما آموزش علوم انسانی غیر ممکن است. شرط تولید و ترویج و اموزش علوم انسانی، تفکر آزاد است و پیش شرط تفکر آزاد شجاعت فکر کردن. در یک محیط تحقیر شده، شجاعت همراه با تفکر دود می‌شوند و به هوا می‌روند. آنچه می‌ماند تکرار در چارچوب‌های مقرر است. محیط هتک حرمت شده، استاد و دانشجوی هتک حرمت شده می‌زاید. آنگاه یکی توضیح دهد هدف از اینهمه هزینه برای اداره امور چنین دانشگاه‌هایی چیست. فارغ التحصیلان چنین فضایی دردی از جامعه درمان نخواهند کرد. من با سری افکنده و پر از شرم، عذر خواهی می‌کنم از جوانانی که باید مثل فرزندان ما عزیز و محترم داشته شوند. ما متهمیم. باید در مقابل این جوانان بایستیم و پاسخگوی چنین وضعیتی باشیم. هر کس سهمی دارد و من هم به نوبه خود در دانشگاه علامه طباطبایی سهمی بر عهده دارم. @javadkashi

فقه ، صلح اجتماعی و زنان علی میرموسوی محمدتقی فاضل میبدی محمدرضا یوسفی https://youtu.be/mA2unHWALcY 30 خرداد 1402 انجمن مطالعات صلح انتشار با ذکر منبع بلامانع است . کانال سخنرانی ها ، درس گفتارها و گفت و گوها : https://t.me/Vortrags

گرانی؛ ظلم و ویرانی، تامل در اندرزی ایرانی! "بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده است هر که آمد بر او مزیدی کرده تا بدین غایت رسیده" ✍سعدی این سخن حکیمانه را، که به واقعیتی دردناک اشاره دارد، از زبان انوشیروان نقل می کند. در این حکایت، شاه و همراهانش در شکارگاه صیدی را کباب کرده بودند و غلامی را برای خرید نمک به روستایی در اطراف می فرستند. انوشیروان او را چنین اندرز می دهد:" نمک به قیمت بستان، تا رسمی نشود و ده خراب نگردد." سپس اندرز خویش را را با تاثیر گرانی در گسترش ظلم توجیه و میان سه متغیر گرانی، ظلم و ویرانی همبستگی برقرار می کند. 🔹این اندرزِ به صورت ساده و در معنا  ژرف، بر پایه نگرشی سنتی به حکمرانی استوار است که از جهاتی می تواند در جهان کنونی نیز معنا دار و الهام بخش باشد. سنت اندرزنامه نویسی وجهی از اندیشه سیاسی ایران شهری را به نمایش می گذارد، که بر پایه تجربه موفق حکمرانی شاهان ایران به ویژه در عصر ساسانی استوار است. بی گمان اندیشه سیاسی جدید ایران نمی تواند به این سنت بی توجه باشد، از این رو تامل در آن شایسته است. 🔹شاه نخست مامور را سفارش می کند که "نمک به قیمت" بستاند و با پرداخت بهایی بیشتر رسمی نادرست بنیان نگذارد و در نتیجه ده را ویران نکند.‌ در این اندرز به چند اصل مهم حکمرانی درست در اندیشه ایران شهری و سنت شاهی آرمانی اشاره شده است. 🔹نخست اصل آبادانی به مثابه هدف اصلی حکمرانی و این که حکومت و حکمرانان  در تصمیم ها و اقدامات خود پیش و بیش از هر چیز باید به تاثیر آن در آبادانی یا ویرانی کشور بیندیشند.‌ از این دیدگاه آبادانی در فهرست مصالح و خیرات عمومی جايگاهی کانونی دارد و  همواره باید چراغ راه حکمرانی باشد. 🔹اصل دوم رابطه و تاثیر مستقیمی است که گرانی بر ویرانی و از بین بردن آبادانی دارد. شاه ایرانی چنان دور اندیش است که حتی به هنگام تفریح نیز نسبت به تاثیر کاری جزیی و خرد در حد خرید نمک توسط یکی از غلامان بر وضعیت کشور، نیز حساسیت دارد. 🔹در نهایت وظیفه و مسئولیتی است که حکومت نسبت به مهار  تورم و گرانی دارد. شاه دادگر ایرانی آگاهی دارد که حکومت و ماموران آن نقشی اصلی در گرانی دارند، از این رو به غلام خود نسبت به پیامد این کار هشدار می دهد. از این دیدگاه حکمران به جای قیمت گذاری دستوری، باید از اقداماتی خودداری کند که بر گرانی تاثیر می گذارد. به بیان دیگر وظیفه اصلی حکمرانی حفظ ارزش پول و جلوگیری از کاهش آن است. هشدار درباره "به قیمت ستاندن" به جای "قیمت گذاردن" به خوبی به این وظیفه اشاره دارد.  سعدی در نهایت این اندرز را با دو بیتی به پایان می برد، که نقش شاه و رهبری حکومت را در فساد حکمرانی برجسته می سازد. اگر زباغ رعیت ملک خورد سیبی بر آرند غلامان درخت از بیخ به پنج بیضه که سلطان ستم روا دارد زنند لشکریانش هزار مرغ به سیخ علی میرموسوی۲۱ خرداد ۱۴۰۲ @alimirmoosavi

با یاد آن یگانه استاد فرزانه که زندگی خویش را وقف تامل و نظر درباره ایران کرد، امروز گردهم می آییم تا از سفری جانکاه اما یگان
با یاد آن یگانه استاد فرزانه که زندگی خویش را وقف تامل و نظر درباره ایران کرد، امروز گردهم می آییم تا از سفری جانکاه اما یگانه سخن گوییم که در فرصتی کوتاه در این راه دشوار داشت و به دستاوردهایی بیندیشیم که از خویش بر جای گذاشت. @alimirmoosavi

🖊یادداشت سیاست‌نامه 📚 فراز و فرود گروه علوم سیاسی دانشگاه مفید 📥 وقتی خبر تخفیف و تخریب گروه علوم سیاسی دانشگاه مفید را شن
+5
🖊یادداشت سیاست‌نامه 📚 فراز و فرود گروه علوم سیاسی دانشگاه مفید 📥 وقتی خبر تخفیف و تخریب گروه علوم سیاسی دانشگاه مفید را شنیدم، تمام خاطرات دوران تحصیل پیش چشمانم زنده شد و پس از آن غصه‏ ای سرد در دلم افتاد. فارغ از اینکه زوالی اساسی در ارکان کشور افتاده و در هر زمینه ‏ای امیدها از میان رفته است، اما شنیدن این‌گونه اتفاقات، آن هم وقتی از سمت جایگاهی که مسئول ارتقاء دانشگاه است و نه زوال تدریجی آن، بسیار دلسردکننده است. این حرکت انگیزه ‏کُش و ایده‏ زدا است. 📥 بیش از همه خط و خش کشیدن و چنگ انداختن بر سر و صورت دانشگاه مفید است که اگر نام و شهرتی دارد، به خاطر اساتیدی مثل حقیقت و میرموسوی و شفیعی است. گروه علوم سیاسی این دانشگاه که از 10 عضو متشکل شده بود، طی همین اقدامات در سال ‏های اخیر به چهار نفر کاهش پیدا کرده و این زنگ خطری برای انحلال گروه علوم سیاسی دانشگاه مفید است؛ گروهی که زمانی در دهه 80، دکتر رحیم ابوالحسنی درباره آن گفته بود که بهترین مرجع آموزش اندیشه سیاسی در میان دانشگاه‏ ها و پژوهشگاه‏ های ایرانی است. @goftemaann🦉

  ایران‌دوستی سرفرازانه در عصر عسرت ایران محمدمهدی مجاهدی (منتشرشده به تاریخ ۱۱ اسفندماه ۱۴۰۱ در روزنامه‌ی شرق) سیدجواد طباطبایی (۲۳ آذر ۱۳۲۴ - ۹ اسفند ۱۴۰۱) سرمایه‌ی فکری کم‌نظیر و جای‌گزین‌ناپذیری برای ایران‌دوستی مسؤولانه در عصر عسرت ژرف‌اندیشی سیاسی بود. جای خالی نواندیشی‌های ایران‌دوستانه‌ و سنجش‌گری‌های شجاعانه‌ی فکری او افسوس و دریغ بسیار بر خواهد انگیخت، به‌ویژه در این روزگار، یعنی در هنگام و هنگامه‌ای که ما ایرانیان با گام‌‌هایی لرزان و دل‌هایی نگران و سرهایی در گرو یکپارچگی و آبادی و آزادی ایران، عبوری دشوار از فراز‌ونشیب‌هایی لغزان در بزنگاهی تاریخی را گویی داریم باز تجربه می‌کنیم.   او اندیشه‌ورزی سیاسی بود که در مقیاسی تمدنی مسأله‌ی ایران را تعریف و مطالعه می‌کرد. ایران برای او ام‌المسائل بود. هر مسأله‌ای برای او تنها در همان حدی اهمیت داشت که ربط و نسبتی با مسأله‌ی ایران می‌یافت. از ایران که سخن می‌گفت، نظر به پیوند‌های فرهنگی دیرپا و پیوستگی‌های تمدنی هم‌افزا داشت. با این‌ حال از مسأله‌های درهم‌تنیده‌ی ایران امروز و تهدیدهایی که یک‌پارچگی آن را به خطر انداخته است، غافل نبود. به حفظ ایران می‌اندیشید درباره‌ی آن بی هیچ لکنتی، فراوان می‌گفت و می‌نوشت، و در این مسیر، فهم میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی را می‌ستود و، به تداعی معانی، به یاد سخن ماکیاوللی می‌افتاد که دربرابر دشمنان ملت و کشور، هر که باشد، باید از یک‌پارچگی وطن بی قید و شرط دفاع کرد، بی‌چون‌وچرا، «به نام یا به ننگ.»   بر همین قیاس، ایران و منافع عامِّ عامِّه‌ی ایرانیان برای او اصل بود. او به معنای ایده‌ئولوژیک کلمه، ناسیونالیست نبود، بلکه ایران را به‌مثابه‌ی ملتی مقدم بر زایش ملیت مدرن و ایرانشهر را به‌مثابه‌ی هویتی سامان‌بخش و تداوم‌بخش، سابق بر ملی‌گرایی مدرن تحلیل می‌کرد. عناصر مُقَوِم ایران و مفاهیم مُعَرِف ایرانشهر نزد او مؤلفه‌های سازنده‌ی اصل پایه و بنیادین اندیشه‌ی سیاسی ایرانی بود. برای او، ایران بنا نیست بر وفق الگویی بیرون از این اصل بنیادین یا غریبه با آن از نو تأسیس شود. ایرانشهری که او در اندیشه‌ی سیاسی می‌شناخت و می‌ساخت، واحدی تمدنی بود استوار بر این اصل که «ایران» همه‌ی مؤلفه‌های برسازنده‌ی ایرانشهر را درون خود دارد. ایرانشهر طباطبایی شبیه هیچ شهری در گذشته‌ی دور دیگران یا حال نزدیک ایشان نبود. ایران او فقط به خود می‌مانست. برخلاف برخی گمانه‌ها، ایران طباطبایی مفهومی استعلایی (transcendental) و فراتاریخی نیست. در صورت‌بندی او، ایران مفهومی است درون‌ماندگار (immanent).   بر این اساس بود که طباطبایی هیچ پروا نداشت از این که مفهومی استثنایی از ایران را صورت‌پردازی کند و بر استثنایی بودن ایران و قیاس‌ناپذیری آن پای فشارد. او نه‌تنها سرشت ایران به‌مثابه‌ی یک ملت و ایران به‌مثابه‌ی یک شهر را متمایز از دیگر شهرها و ملت‌ها می‌دید، بلکه روش فهم گذشته‌ی ایران و شیوه‌ی گشایش فروبستگی‌های کنونی را در همین فهم استثنایی از ایران می‌جست. او به‌صراحت می‌گفت ایران یکی از نادر ملت‌ها و نادر شهر‌هایی است که در مقیاسی چندهزار‌ساله این همه اختصاصات شراکت‌ناپذیر و ناهم‌پوشان با دیگر ملت‌ها و شهرها یافته است، از زبان و دین و فلسفه و عرفان و مذهب گرفته تا شهرسازی و موسیقی و شعر و صنعت و هنرهای تجسمی و فنون جنگ و صلح و تجارت و گسترش امپراتوری و مرکزیت جغرافیایی‌‌ـ‌سیاسی در ابعاد جهانی. در نظر او، ایران استثنایی است و، بنابراین، از درون خود می‌شکفد نه بر پایه‌ی پیوندهای بیگانه یا با شبیه‌سازی بیگانگان بر پایه‌ی پروژه‌های بی‌ریشه و قلمه‌ای و خلق‌الساعة. بر همین اساس، هم مدرنیزاسیون و هم اسلام‌گرایی و هم برنامه‌ی روشن‌فکری راست و چپ و رادیکال و اصلاحی، و هم پروژه‌های «آنچه خود داشت …» را در ایران حامل مشکلات اصولی و مبنایی می‌دید و همه را بیش و کم سترون و ناسازگار با هستی استثنایی ایران می‌دانست. او همه‌ی این برنامه‌های فکری و سیاسی را بخشی از تاریخ انحطاط و امتناع اندیشه به شمار می‌آورد.          طباطبایی «انحطاط‌باور» (declinist) بود، یعنی علاوه بر درک انحطاط، باور داشت که انحطاطِ بی‌زنهارِ عمل و اندیشه‌ی سیاسی سرگذشت پایدار و گریزناپذیر ما ایرانیان در سده‌های گذشته بوده است و چنین خواهد ماند مگر ایرانیان بتوانند فهم خود را از خویشتن تغییر دهند. افزون بر این، طباطبایی «زوال‌اندیش» بود، به هر دو معنای «اندیشیدن» (یعنی هراسیدن و فکر کردن)؛ هم زوالِ اندیشه‌ی سیاسی و امتناع آن را در کانون صورت‌بندی خود از «مسأله‌ی ایران» نشانده بود و تا واپسین روزهای زندگی فکری پربارش سنجش‌گرانه درباره‌ی آن می‌اندیشید؛ و هم نگران وضع و حال و روز آینده‌ی ایران بود. [… این پیوند و پیوند زیر به متن کامل این یادداشت راه می‌برد] @mmojahedi

🔸نقد و بررسی؛ گفتمان بازرگان: بحران ها و راهبردها 🔹متن سخنرانی سید علی میرموسوی در بیست و هشتمین سالگرد درگذشت مهندس بازرگان 🔹مراسم بزرگداشت سالگرد مهندس مهدی بازرگان که قرار بود ۳۰ دی برگزار شود، به دستور مقامات امنیتی لغو شد. @bonyadbazargan 📌گفتمان بازرگان را می توان نوعی «تجدد خواهی مذهبی» دانست که بر نواندیشی دینی استوار بود و قرآن گرایی، آشتی علم و دین، دین پیرایی و اصلاح طلبی ارکان مهم آن را شکل می داد. ارمغان او از سفر به فرنگ توجه به «ریشه های الهیاتی تجدد» و باور به این اصل بود که مذهب می تواند به جای پس رفت، عامل پیشرفت نیز باشد. از این روی پس از بازگشت به ایران در تداوم راهی که نواندیشان دینی در قرن سیزدهم گشوده بودند و در جنبش مشروطه خواهی گسترش یافته بود، ولی پرسش این است که آیا این گفتمان در وضعیت کنونی نیز می تواند اثر بخش و آموزنده باشد و راهی برای برون رفت از بحران های کنونی ارائه کند؟ 📌اسلام سیاسی بر اصل رابطه دین و سیاست استواراست، ولی طیفی گوناگون از نگاه های حداکثری تا حداقلی به این رابطه را در برمی گیرد. بازرگان با وجود پذیرش این اصل از همان آغاز به مرز میان دین و سیاست توجه داشت و هرگز نگاهی حداکثری به رابطه آن ها نداشت. او با نگاهی اخلاق مدار و معنوی به دین می نگریست و در راستای اخلاقی و معنوی شدن سیاست از اشراف و نظارت دین بر آن دفاع و با هر گونه بهره برداری ابزاری از دین مخالفت می کرد. 📌 بازرگان پیر در واکنش بهره برداری ابزاری از دین در راستای مقاصد سیاسی و نیز نگرش حداکثری به دین و گسترش قلمرو انتظارات آن، کوشید تا مرزهای دین و سیاست را برجسته و بر ایده جدایی دین و دولت تاکید کند. این بحث با آنچه در ایام جوانی در مقاله «مرز دین و سیاست» بیان کرده بود، همسویی داشت، از این رو بازگشت از نظر پیشین وی محسوب نمی شود. او از نخستین کسانی بود که به مخالفت با اسلام گرایی آمرانه برخاست و به نقد ولایت مطلقه فقیه پرداخت. او در سخنرانی معروف خود با عنوان « آخرت، خدا، هدف بعثت انبیاء» به شکلی آشکار و صریح در برابر نگرش حداکثری به اسلام موضع گرفت و با رویکرد درون دینی از نگرش حداقلی به دین دفاع کرد. 📌تفکیک و جدایی نهاد دین و دولت نیز سومین وجه گفتمان بازرگان است که در وضعیت کنونی می تواند پاسخ گوی انتظارات این نسل باشد. او با وجود باور به حضور دین در حوزه عمومی، از آغاز با حضور آمرانه آن مخالف بود. بخشی قابل توجه از مشکلات نسل جدید برخاسته از همین حضور آمرانه و اقتدار آمیز دین در حوزه عمومی است. خیزش اخیر نیز از واکنش به حجاب اجباری آغاز شد که ریشه در این رویکرد و یگانگی نهاد دین و دولت داشت. بازرگان با تاکید بر پیامدهای زیان بار این یگانگی برای دین و اخلاق و منافع عمومی از ضرورت تفکیک این دو نهاد سخن می گفت. 📌در نهایت اصلاح طلبی در معنای درست آن از دیگر مولفه های گفتمان بازرگان است که در سناریوهای مربوط به آینده می تواند مورد توجه قرار گیرد. به تعبیر آندرو هیوود اصلاح طلبی رویکردی به تغییر اجتماعی و دگرگونی سیاسی است که در برابر محافظه کاری و انقلابی گری قراردارد. این رویکرد به اصلاح پذیری نظام سیاسی وابسته نیست و مستقل از آن طرح می شود. اصلاح طلبی از یک سو بر مقاومت در برابر وضع موجود و کوشش برای دگرگونی آن تاکید می کند، و از سوی دیگر هر شیوه و ابزاری برای این تغییر را مشروع نمی داند. دشواری اصلاحات در همین امر ریشه دارد. 🔷 کانال بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان: @bonyadbazargan 📎 متن کامل سخنرانی: https://telegra.ph/BONYADBAZARGAN-01-28

پارسایی سیاسی را از این زن بیاموزیم! طبق اخبار خانم جاستین آردرن نخست وزیر ۴۲ ساله نیوزیلند پس از ۵.۵ سال خدمت، با تشکر از مردم اعلام کرد به زودی از این منصب کناره گیری می کند و دلیل آن را چنین بیان کرد: «با در اختیار گرفتن این منصب عالی، مسئولیت‌هایی نیز متوجه فرد می‌شود، از جمله این مسئولیت که مطمئن باشید شخص مناسبی برای رهبری هستید و همچنین متوجه باشید که چه زمانی دیگر شخص مناسبی نیستید.» او  در ادامه گفت: «شما نمی‌توانید و نباید این مسئولیت را بر عهده بگیرید مگر اینکه از ظرفیت کاملی برخوردار باشید و کمی هم توان ذخیره برای چالش‌های برنامه‌ریزی نشده و غیرمنتظره که به ناچار پیش می‌آیند، کنار گذاشته باشید.» در نهایت با فروتنی تمام اظهار داشت «می‌دانم که این منصب چه چیزهایی می‌طلبد و می‌دانم که دیگر آنقدر توان ندارم که بتوانم عدالت را برقرار کنم. مساله به همین سادگی است.» این سخن  سطحی والا از پارسایی و تعهد سیاسی و باور به شایسته سالاری را نشان می دهد که با وجود اهمیت آن، در کمتر سیاستمداری می توان یافت. شنیده ایم که پیامبر (ص) می فرمود «اگر کسی عهده دار رهبری جامعه ای شود در حالی که در بین مردم فردی داناتر از وی باشد، جامعه مدام رو به پس رفت می گذارد تا از این کار بازگردند»، اما تا کنون از مدعیان پیروی از او چنین کاری را ندیده ایم. بر عکس فردی را دیده ایم که در  پیری و فرتوتی، با بیش از ۹۵ سال سن همچنان خود را شایسته تصدی منصبی با انبوهی از مسئولیت می داند و بر آن منصب گمارده می شود.  دیوید هوسله در کتاب «اخلاق و سیاست» در بیان شرایط اخلاقی کسب قدرت، موضوعیت نداشتن و هدف نبودن قدرت را یکی از آن ها می داند و ادعا می کند کسی می تواند قدرت را به دست گیرد که  شیفته خدمت باشد و به مصالح عمومی می اندیشد. بنابر این افرادی که جنون قدرت دارند و نمی توانند از وسوسه قدرت رهایی یابند، شایستگی کسب قدرت ندارند. اما شیفتگان خدمت را از از کجا می توان شناخت؟ هوسله در پاسخ این پرسش هفت نشانه بیان می کند: نخست؛کف نفس و خویشتن داری؛ یعنی هر آنچه را از دست او بر می آید و می تواند، دوست نداشته باشد انجام دهد. دوم؛ تنها در پی  فرمان دادن به دیگران نباشد، بلکه اطاعت کردن از دیگران را هم آموخته باشد. سوم؛ اطاعتی که از دیگران می خواهد به لحاظ اخلاقی و عقلانی به سود آن ها باشد. چهارم؛ در صورت تحقق اهداف و یا ناکامی از دستیابی به آن ها قدرت را واگذار کند یا استعفاء دهد، نه این که مجبور به استعفا شود. پنجم؛ پاس حقیقت را داشته باشد. ششم؛ وجدان اخلاقی خود را پایمال نکند و در نهایت مصالح کل کشور را در نظر بگیرد، نه مصالح باند و جناح خود. خانم آردرن با این اقدام خود به خوبی پایبندی خود به شرایط اخلاقی کسب قدرت را نشان داد. کاش آنان که ادعا دارند شیفته خدمت اند نه تشنه قدرت، نیز پارسایی سیاسی را از این زن با شرافت می آموختند و صداقت خود را در عمل نشان می دادند. علی میرموسوی ۳۰ دی ماه ۱۴۰۱ @alimirmoosai

ذبح حقیقت در پای سیاست! ✍️سیاست تنش و ستیزی مدام و انکار ناپذیر با حقیقت و اخلاق دارد و پیوندی آشکار با دروغ و فریب. هانا آرنت در مقاله "سیاست و حقیقت" به درستی می نویسد: «هیچ کس هرگز تردید نداشته که حقیقت و سیاست با هم ناسازگاراند و هیچ کس راست گویی را جزء کار آیی های سیاسی نمی شمارد. دروغ همواره وسیله ای ضروری و توجیه پذیر نه تنها برای حرفه مردم فریبان و سیاست پیشگان، بلکه برای فعالیت مردان سیاسی تلقی می شده است.» از نظر او «از آغاز تاریخ ثبت شده، پنهان کاری و فریب یعنی دروغ عامدانه و دروغ صریح همچون ابزاری مشروع برای رسیدن به اهداف سیاسی با ما بوده است. حقیقت گویی هیچ گاه در زمره هنرهای سیاسی به شمار نیامده، و در بده و بستان های سیاسی، دروغ همواره وسیله ای قابل توجیه شمرده شده است.» 🔹حقیقت در معنای متعارف آن به دو نوع عقلی یا فلسفی و عینی یا واقعی تقسیم می شود. نوع نخست بر عقل و استدلال تکیه و در برابر خطا، توهم و عقیده قرار دارد. اما نوع دوم بیان گر رویدادها و واقعیت های روزمره زندگی ما و بر شواهد و گزارش استوار و نقطه مقابل آن دروغ آگاهانه است. تنش سیاست با حقایق عقلی بسیار قدیمی تر است و ریشه در تعارض عقیده و حقیقت دارد. عقیده بر خلاف حقیقت اعتبار خود را نه از استدلال محکم، بلکه از شمار افرادی می گیرد که آن را پذیرفته اند. سیاست نیز بر عقیده استوار است و به گفته مدیسون همه حکومت ها بر عقاید بنا می شوند. 🔹 جدال سیاست با حقایق عقلی در جهان مدرن رو به ضعف نهاده است، ولی جدالی بس سهمگین تر میان سیاست و حقایق عینی یا امر واقع جریان دارد. حقیقت عینی از راه گواهی شاهدان و یا گزارش ها اثبات می شود، از این رو تقابلی آشکار با عقیده ندارد، اما می تواند با منافع صاحبان قدرت ناسازگار باشد و آنان را با خطر روبرو کند. از این رو می کوشند با دستکاری و قلب واقعیت خود را از این خطر برهانند. آنان دستگاه های تبلیغات و روابط عمومی، پژوهشگاه ها و حتی اندیشکده ها را به خدمت می گیرند تا روایتی از حقیقت را نزد افکار عمومی حقایق را به نمایش بگذارند، که بقای شان را تضمین کند. افزون بر این دروغ گویی کنشی معطوف به تغییر واقعیت است، از این روی با سیاست که فعالیتی معطوف به تغییر است، همسویی دارد. 🔹 از نظر آرنت این جدال در جهان کنونی بسیار سخت تر از گذشته شده، زیرا دروغ سنتی جای خود را به دروغ سازمان یافته داده است. این شکل جدید از دروغ که در نظام های ایدئولوژیک و توتالیتر بیشتر رواج دارد، از دو نظر با نوع قدیم آن تفاوت دارد. نخست این که دروغ سنتی بیشتر برای حفظ و پنهان کردن اسرار و نیت ها پرداخته می شد، ولی دروغ سازمان یافته نه درباره اسرار بلکه درباره حقایق مسلم و آشکار همانند «نقش تروتسکی در انقلاب روسیه» است و با نوعی خشونت «می خواهد آنچه را انکار می کند نابود سازد». دوم این که دروغ سنتی با هدف فریب گروهی خاص به ویژه دشمن طراحی می شد و دروغ پردازان را فریب نمی داد. اما دروغ سازمان یافته نه تنها برای فریب همه مردم طراحی می شود، بلکه خود فریبی را نیز دربردارد و دروغ پردازان را هم فریب می دهد. 🔹این وضعیت نومید کننده ما را با این پرسش ها روبرو می کند: آیا راهی برای حل این چالش و کاهش تقابل میان سیاست و حقیقت هست؟ چگونه و با چه نهادی می توان از ذبح حقیقت و اخلاق در پای سیاست جلوگیری کرد؟ 🔹نخستین روزنه امید این که قدرت هرگز نمی تواند جایگزینی باثبات و مطمئن برای حقیقت پدید آورد. دوم این که نجات حقیقت به وجود جایگاهی بیرون از عرصه سیاسی بستگی دارد؛ جایگاهی که پناهگاه حقیقت باشد و پاسدارانی متعهد که صمیمانه تنها دل به حقیقت بسپارند و استقلال آن را پاس دارند. این همان عرصه ای است که دانشگاه، نهادهای علمی و رسانه های آزاد در آن زیست و فعالیت می کنند و مادام که استقلال آن حفظ شود می توان در راه سیاستی معطوف به حقیقت و اخلاق گام برداشت. بی تردید نهاد قضایی مستقل نیز برای حفظ و استمرار این عرصه و پاسداشت حقیقت ضرورت دارد. 🔹نظام های تمامیت گرا و ایدئولوژیک در نخستین گام با شعار «انقلاب فرهنگی» خیال خود را آسوده و دانشگاه را از پناهگاه حقیقت به سنگر ایدئولوژی تبدیل می کنند. آن ها نهاد قضاوت را نیز از استقلال می اندازند و آزادی را از رسانه ها سلب می کنند، تا حقایق را آسان تر قلب و تحریف کنند. رهبران این نظام ها از این نکته غافلند که حقیقت هر چند همواره در مصاف با قدرت شکست می خورد، اما نیروی خاص خود را دارد و آنان « هراندازه هم چاره اندیشی کنند، قادر نخواهند بود جایگزین بادوامی برای حقیقت کشف یا ابداع کنند.» این چاره اندیشی ها اثری کوتاه مدت دارند، ولی به بهای از دست رفتن مشروعیت، سرمایه اجتماعی و در نهایت فروپاشی تمام می شوند. فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد علی میرموسوی ۲۵ دی ۱۴۰۱ @alimirmoosavi