مجلّه سياستنامه
Open in Telegram
مجله مجازی فصلنامه اندیشه سیاسی ایران سردبير: حامد زارع کانال دوم: سیاستنامه پلاس https://t.me/politicalmag
Show more5 295
Subscribers
+124 hours
+127 days
+17430 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+35
in 1 channels
August '26
+286
in 17 channels
Get PRO
July '26
+191
in 7 channels
Get PRO
June '26
+236
in 10 channels
Get PRO
May '26
+102
in 7 channels
Get PRO
April '26
+24
in 0 channels
Get PRO
March '26
+5
in 0 channels
Get PRO
February '26
+94
in 7 channels
Get PRO
January '26
+43
in 3 channels
Get PRO
December '25
+47
in 3 channels
Get PRO
November '25
+49
in 42 channels
Get PRO
October '25
+62
in 3 channels
Get PRO
September '25
+27
in 0 channels
Get PRO
August '25
+36
in 3 channels
Get PRO
July '25
+38
in 2 channels
Get PRO
June '25
+27
in 0 channels
Get PRO
May '25
+53
in 5 channels
Get PRO
April '25
+49
in 1 channels
Get PRO
March '25
+324
in 8 channels
Get PRO
February '25
+95
in 9 channels
Get PRO
January '25
+186
in 25 channels
Get PRO
December '24
+195
in 25 channels
Get PRO
November '24
+188
in 17 channels
Get PRO
October '24
+171
in 21 channels
Get PRO
September '24
+203
in 20 channels
Get PRO
August '24
+272
in 21 channels
Get PRO
July '24
+225
in 13 channels
Get PRO
June '24
+183
in 23 channels
Get PRO
May '24
+306
in 31 channels
Get PRO
April '24
+269
in 21 channels
Get PRO
March '24
+579
in 44 channels
Get PRO
February '24
+293
in 23 channels
Get PRO
January '24
+128
in 16 channels
Get PRO
December '23
+107
in 10 channels
Get PRO
November '23
+140
in 13 channels
Get PRO
October '23
+42
in 0 channels
Get PRO
September '23
+67
in 0 channels
Get PRO
August '23
+132
in 0 channels
Get PRO
July '23
+79
in 0 channels
Get PRO
June '23
+87
in 0 channels
Get PRO
May '23
+54
in 0 channels
Get PRO
April '23
+55
in 0 channels
Get PRO
March '23
+140
in 0 channels
Get PRO
February '23
+39
in 0 channels
Get PRO
January '23
+58
in 0 channels
Get PRO
December '22
+58
in 0 channels
Get PRO
November '22
+129
in 0 channels
Get PRO
October '22
+108
in 0 channels
Get PRO
September '22
+41
in 0 channels
Get PRO
August '22
+70
in 0 channels
Get PRO
July '22
+131
in 0 channels
Get PRO
June '22
+53
in 0 channels
Get PRO
May '22
+39
in 0 channels
Get PRO
April '22
+39
in 0 channels
Get PRO
March '22
+60
in 0 channels
Get PRO
February '22
+24
in 0 channels
Get PRO
January '22
+57
in 0 channels
Get PRO
December '21
+61
in 0 channels
Get PRO
November '21
+51
in 0 channels
Get PRO
October '21
+51
in 0 channels
Get PRO
September '21
+51
in 0 channels
Get PRO
August '21
+21
in 0 channels
Get PRO
July '21
+61
in 0 channels
Get PRO
June '21
+29
in 0 channels
Get PRO
May '21
+44
in 0 channels
Get PRO
April '21
+156
in 0 channels
Get PRO
March '21
+341
in 0 channels
Get PRO
February '21
+92
in 0 channels
Get PRO
January '21
+55
in 0 channels
Get PRO
December '20
+913
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 08 September | 0 | |||
| 07 September | +5 | |||
| 06 September | +5 | |||
| 05 September | +6 | |||
| 04 September | +4 | |||
| 03 September | +4 | |||
| 02 September | +7 | |||
| 01 September | +4 |
Channel Posts
📚 ادیب سلطانی و پرسش از چپ
✏️ موسی اکرمی
♦️ ادیب سلطانی در زیربخش هشتم از بخش هفتم پیشگفتار [(7.8] (رویههای XLV تا XLIX) به «هملت و مسئلهی چپ» پرداخته است. او از همان آغاز که میخواهد هملت را چونان یک چپ یا چپگرا بشناساند، با دریافتی که از چپ و چپگرایی دارد نمیتواند دیدگان ستایشآمیز خود را بر بزرگی هماره چشمگیر آن زنجیری جاودانهی قلهای در قفقاز ببندد: پرومتئوس، آن تیتان اسطورههای یونانی، خدای آتش، و عاشق و معشوق آتنا که به یاری او آتش را از خدایان دزدید و چونان نماد دانایی به انسانی که بس دوست میداشت هدیه داد، و هزینهی بس سنگین آن را پرداخت. پرومتئوس همواره از دیدگاه انساندوستی و دانشبخشی او ستوده شده است. بسا انسانها، از آن میان خود این نگارنده، گاهگاه تیر بلندپرواز نظرپردازی را در کمان شوریدهجانی گذارده و به پرواز درآوردهاند تا گل ستایشی را به سوی آن انساندوست دستوپا و تن در زنجیر بفرستند شاید در میان شکنجهی زنجیر و منقار عقاب جگرخوار لبخندی از خرسندی بر لبان تفتیدهاش بنشیند. چنین است که ادیب سلطانی نیز از آن قهرمان استورهیی رهانندهی انسان از تاریکی نادانی یاد میکند، ولی با چشمپوشیدن بر او هملت را در جایگاه «نخستین چپگرا» مینشاند.
♦️ «رومانتیزاسیون» و «سانتیمانتالیزاسیون» هملت و تَردایسش او به «دارلینگ»ِ روشنفکران و اندیشهکاران و به «مونالیزای ادبیات» با آغاز سدهی نوزدهم میآغازد. و این همزمان است با آغاز تدریجی جنبش اندیشگی و کوشندگی و پویندگی چپ در اروپا. (شْلگل در 1808، هملت را یک «سوگنمایش اندیشگی» / «اندیشه-سوگنمایش»: Gedankentrauerspiel میخواند.) – ولی در ضمن خوانندگان توجه کنند که از نیمهی دوم سدهی بیستم به سپس، پژوهشگران و رایمندان اندکاندک با دیدی آناکاوانهتر / تحلیلیتر، و نارومانتیکتر، با هملت روبهرو شدهاند. – آیا افول نسبی اندیشهی چپ در پایان سدهی بیستم، با افول نسبی قهرمانسازی هملت، پیوندی ندارد؟» (XLVI-XLVII) پس از این ادیب سلطانی بند دوازدهم (μ) را به سخن گفتن از بازداری اجرای سوگنمایش هملت در بازهی زمانی 1932 تا 1954، تا هفت ماه پس از مرگ استالین، در اتحاد جماهیر شورویی سوسیالیستی، یعنی همان کشوری پرداخته است که در آن ژدانُف هملت را اثر «زمانناپذیر» شکسپیر مینامیده است زیرا استالین به سوگنمایش هملت و / یا شخصیت هملت بدگمان بوده و «یک بار در یک اثر خود به نامِ «انقلاب اکتبر و تاکتیک اشتراکیگروان روس»، «روح تردیدهای هملتی» و «روح عزم انقلابی» را در برابر هم نهاده بود»ه است. پس از درگذشت استالین گریگوری کوزینتْسِف هملت را در 1954 به روی صحنه برد و در 1964 فیلمی از هملت، چونان یک شاهکار، ساخت. (XLVII) ادیب سلطانی این واقعیت تاریخی را در پیوند با «برنهادهی خود» در بارهی «چپگرا بودن هملت» یافته و اشاره کرده است که «گریگوری کوزینتسف در سالهای دوّمین جهانجنگ در اردوگاه کار اجباری زندانی بود: شاید این سرنوشت، بخشی بود از سلوک او در آفرینش هملتاش» (همان، همانجا).
♦️ ادیب سلطانی بارها از وابستگی بیشتر خود به جریان سرد فلسفه یاد کرده است. او درآمد همین کتاب «مسئلهی چپ [/ پرسش از چپ]…» نوشته است «من باید در آغاز بگویم که من از جهانبینی فلسفی خود میآغازم، یعنی از مواضع تجربی-سنجشگرانه-اثباتیگرایانه (اثباتیگرایی: منطقی یا جز آن) (p. 21) اندکی آشنایی با آثار ادیب سلطانی نشان میدهد که او با دلبستگی بسیار به فلسفهی تحلیلی کسانی چون ارسطو و مارکس را نیز فیلسوفان تحلیلی میداند. او حتی به اثباتیگرا بودن مارکس نیز اشاره کرده است، چنان که اعضای حلقهی وین در مانیفست 1929 خود برای تبلیغ اثباتیگرایی منطقی خویش از مارکس چونان یکی از سرچشمهها الهام خویش در زمینهی روششناسی یاد کردند. (p. 68) ادیب سلطانی به این نکته نیز اشاره کرده است که مارکس ارسطو را بزرگترین خرد دوران باستان میدانسته است. پس از خود آن افزوده است که در نگر او ارسطو نخستین اثباتیگرای منطقی یا تجربیگرای منطقی و نخستین فیلسوف تحلیلی است. (همان) با همهی دلبستگی ادیب سلطانی به فلسفهی سرد، او، بهویژه در پیشگفتار «سوگنمایش هملت، شاهپور دانمارک» نشان داد که بس بسیار شوق داشته است که بدود «تا تهِ بودن». چنین شوقی با ویژگیهایی که برای چپگرایی هملت برنوشته است پیوند دارد. با آنچه از پیشینهی او میدانیم دور نبوده است که او دغدغههای مهمی در بارهی چگونگی زیست بهینهی فردی و اجتماعی آدمی داشته باشد و هر از گاهی یادداشتهایی در پیوند با تعبیر جهان از یک سو، و، بهویژه، تغییر جهان از سوی دیگر بنویسد.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann
| 2 | 📚 ادیب سلطانی و پرسش از چپ
✏️ موسی اکرمی
♦️ ادیب سلطانی در زیربخش هشتم از بخش هفتم پیشگفتار [(7.8] (رویههای XLV تا XLIX) به «هملت و مسئلهی چپ» پرداخته است. او از همان آغاز که میخواهد هملت را چونان یک چپ یا چپگرا بشناساند، با دریافتی که از چپ و چپگرایی دارد نمیتواند دیدگان ستایشآمیز خود را بر بزرگی هماره چشمگیر آن زنجیری جاودانهی قلهای در قفقاز ببندد: پرومتئوس، آن تیتان اسطورههای یونانی، خدای آتش، و عاشق و معشوق آتنا که به یاری او آتش را از خدایان دزدید و چونان نماد دانایی به انسانی که بس دوست میداشت هدیه داد، و هزینهی بس سنگین آن را پرداخت. پرومتئوس همواره از دیدگاه انساندوستی و دانشبخشی او ستوده شده است. بسا انسانها، از آن میان خود این نگارنده، گاهگاه تیر بلندپرواز نظرپردازی را در کمان شوریدهجانی گذارده و به پرواز درآوردهاند تا گل ستایشی را به سوی آن انساندوست دستوپا و تن در زنجیر بفرستند شاید در میان شکنجهی زنجیر و منقار عقاب جگرخوار لبخندی از خرسندی بر لبان تفتیدهاش بنشیند. چنین است که ادیب سلطانی نیز از آن قهرمان استورهیی رهانندهی انسان از تاریکی نادانی یاد میکند، ولی با چشمپوشیدن بر او هملت را در جایگاه «نخستین چپگرا» مینشاند.
♦️ «رومانتیزاسیون» و «سانتیمانتاليزاسيون» هملت و تَردایسش او به «دارلینگ»ِ روشنفکران و اندیشهکاران و به «مونالیزای ادبیات» با آغاز سدهی نوزدهم میآغازد. و این همزمان است با آغاز تدریجی جنبش اندیشگی و کوشندگی و پویندگی چپ در اروپا. (شْلگل در 1808، هملت را یک «سوگنمایش اندیشگی» / «اندیشه-سوگنمایش»: Gedankentrauerspiel میخواند.) – ولی در ضمن خوانندگان توجه کنند که از نیمهی دوم سدهی بیستم به سپس، پژوهشگران و رایمندان اندکاندک با دیدی آناکاوانهتر / تحلیلیتر، و نارومانتیکتر، با هملت روبهرو شدهاند. – آیا افول نسبی اندیشهی چپ در پایان سدهی بیستم، با افول نسبی قهرمانسازی هملت، پیوندی ندارد؟» (XLVI-XLVII) پس از این ادیب سلطانی بند دوازدهم (μ) را به سخن گفتن از بازداری اجرای سوگنمایش هملت در بازهی زمانی 1932 تا 1954، تا هفت ماه پس از مرگ استالین، در اتحاد جماهیر شورویی سوسیالیستی، یعنی همان کشوری پرداخته است که در آن ژدانُف هملت را اثر «زمانناپذیر» شکسپیر مینامیده است زیرا استالین به سوگنمایش هملت و / یا شخصیت هملت بدگمان بوده و «یک بار در یک اثر خود به نامِ «انقلاب اکتبر و تاکتیک اشتراکیگروان روس»، «روح تردیدهای هملتی» و «روح عزم انقلابی» را در برابر هم نهاده بود»ه است. پس از درگذشت استالین گریگوری کوزینتْسِف هملت را در 1954 به روی صحنه برد و در 1964 فیلمی از هملت، چونان یک شاهکار، ساخت. (XLVII) ادیب سلطانی این واقعیت تاریخی را در پیوند با «برنهادهی خود» در بارهی «چپگرا بودن هملت» یافته و اشاره کرده است که «گریگوری کوزینتسف در سالهای دوّمین جهانجنگ در اردوگاه کار اجباری زندانی بود: شاید این سرنوشت، بخشی بود از سلوک او در آفرینش هملتاش» (همان، همانجا).
♦️ ادیب سلطانی بارها از وابستگی بیشتر خود به جریان سرد فلسفه یاد کرده است. او درآمد همین کتاب «مسئلهی چپ [/ پرسش از چپ]...» نوشته است «من باید در آغاز بگویم که من از جهانبینی فلسفی خود میآغازم، یعنی از مواضع تجربی-سنجشگرانه-اثباتیگرایانه (اثباتیگرایی: منطقی یا جز آن) (p. 21) اندکی آشنایی با آثار ادیب سلطانی نشان میدهد که او با دلبستگی بسیار به فلسفهی تحلیلی کسانی چون ارسطو و مارکس را نیز فیلسوفان تحلیلی میداند. او حتی به اثباتیگرا بودن مارکس نیز اشاره کرده است، چنان که اعضای حلقهی وین در مانیفست 1929 خود برای تبلیغ اثباتیگرایی منطقی خویش از مارکس چونان یکی از سرچشمهها الهام خویش در زمینهی روششناسی یاد کردند. (p. 68) ادیب سلطانی به این نکته نیز اشاره کرده است که مارکس ارسطو را بزرگترین خرد دوران باستان میدانسته است. پس از خود آن افزوده است که در نگر او ارسطو نخستین اثباتیگرای منطقی یا تجربیگرای منطقی و نخستین فیلسوف تحلیلی است. (همان) با همهی دلبستگی ادیب سلطانی به فلسفهی سرد، او، بهویژه در پیشگفتار «سوگنمایش هملت، شاهپور دانمارک» نشان داد که بس بسیار شوق داشته است که بدود «تا تهِ بودن». چنین شوقی با ویژگیهایی که برای چپگرایی هملت برنوشته است پیوند دارد. با آنچه از پیشینهی او میدانیم دور نبوده است که او دغدغههای مهمی در بارهی چگونگی زیست بهینهی فردی و اجتماعی آدمی داشته باشد و هر از گاهی یادداشتهایی در پیوند با تعبیر جهان از یک سو، و، بهویژه، تغییر جهان از سوی دیگر بنویسد.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 55 |
| 3 | 📌«مسئله هیروشیما، تصویر بیزاری از جنگ بود، اما این بیزاری باید با نشان دادن خود جنگ بیان میشد یا با نشان ندادن آن؟ این پرسش تازهای بود. اگر هنرمندان بخواهند صلح را به تصویر بکشند، آن تصویر چه شکلی خواهد داشت؟»
🎥ویدئوی نشست «زیباشناختیشدن جنگ» با سخنرانی محمدرضا مریدی
🔗مشاهده کامل نشست
🦉 @goftemaann | 610 |
| 4 | 📚در تکاپوی تاریخ
سیاُمین سال درگذشت عبدالهادی حائری، تیر ۱۳۷۲
✏️حمیدرضا محمدی
♦️در منظومهی تاریخنگاری ایرانی، شاید او از آن دست کسانی نباشد که تاریخخوانان عمومی بسیار بشناسندش یا دستکم بر آثارش اشراف داشته باشند. از میان ۱۰ کتابی که در طول عمر ۶۱سالهی خود به رشتهی تحریر درآورد، یکیدو عنوان از آثارش بیش از بقیه مورد توجه قرار گرفت. اما حقیقت این است که او از مهمترین و مؤثرترین مورخان روزگار ما بود. شاید این نکته که خیلیهایمان مشروطهخوانی را، در کنار نوشتههای کسروی و تقیزاده و ملکزاده و ناظمالاسلام کرمانی، با «تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراقِ» او آغاز کردهایم، سخنی به گزاف نباشد و ما را به این مهم رهنمون سازد که «عبدالهادی حائری» با وجود بیشوکم مغفول ماندنش اما از ویژهترین تاریخپژوهان معاصر بود و بهگمان اگر درست سی سال پیش، دار فانی را وداع نمیگفت، آثار بیشتری قلمی میکرد.
♦️از نوجوانی یک روزنامهخوان حرفهای بود اما ترور محمد مسعود، مدیر جنجالی روزنامهی مرد امروز، وقتی عبدالهادی ۱۴ سال داشت، او را به پیگیری جدیتر مطبوعات و رویدادهای سیاسی سوق داد. او از همان زمان، به چنان دیدی در تحلیل وضعیت پیرامون رسید که یادداشتنویسی در مجلات را آغاز کرد و نخستین نوشتهاش را، البته با ویرایش برادرش، عبدالحسین، در شمارهی پنجشنبه، ۲۷ آبان ۱۳۲۷ هفتهنامهی «نور دانش» که انجمن تبلیغات اسلامی با مدیریت عطاءالله شهابپور منتشر میکرد، نوشت؛ در پاسخ به «مسابقهی بزرگ اسلامی» با موضوع دلایل عقبماندگی مسلمانان، و بر دو دلیل پای فشرد؛ «عدم توجه و بیاعتنایی دولتهای کشورهای اسلامی» و «نداشتن سیاستمداران باکفایت و بر سر کار بودن اشخاص نالایق». همین نکات نشان از نبوغی داشت که آیندهای درخشان را میشد برایش متصور بود.
عبدالهادی اما کمکم داشت به گود سیاست وارد میشد؛ هم در سال ۱۳۲۷، در اجتماع معترضان به تأسیس کشور اسرائیل در قم شرکت کرد و هم آنکه دو سال بعد، وقتی آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی از تبعید بازگشت، به جمع مستقبلان او در تهران پیوست. در همین اثنا، بیآنکه میرزا احمد بداند و بفهمد، دورهی ششسالهی ابتدایی را در ۹ ماه تحصیلی گذراند و در بهار ۱۳۲۶ گواهینامهی ششم ابتدایی را دریافت کرد اما به دلایلی درس را ادامه نداد و در همان قم، با عنوان کتابدار، در خوانشگاه پارس که یک قرائتخانهی عمومیِ تازهتأسیس در این شهر بود، با حقوق روزانه یک تومان مشغول شد و همین اشتغال، فرصتی شد تا با تقریباً تمام جراید کشور و نقطهنظرهای سیاسی و همچنین شیوههای نویسندگیشان آشنا شود و قاطبهی آنها را بخواند و از همین رهگذر آثاری چون تاریخ بیهقی را نیز مورد مداقّه قرار دهد.
♦️او با وجود مراتب کاری و ادبیای که برای خود دستوپا کرده بود اما دغدغهی آن را داشت تا بتواند در یکی از دانشگاههای معتبر مغربزمین، تاریخ بخواند. سیدمحمد مشکوة و محمود شهابی برایش توصیهنامه نوشتند تا آنکه مساعیاش سرانجام به بار نشست و موفق شد بورس تحصیلی دانشگاه مکگیلِ مونترالِ کانادا (McGill University) بههمراه حقوق ماهیانه ۱۵۰ دلارِ کانادایی را دریافت کند. دیوان حافظ و قبلهنمایی را ضمیمهی بار و بنهی سفرش کرد و آیتاللهالعظمی سیدمحمدهادی میلانی نیز دعای سفر در گوشش خواند و عازم آنسوی آبها شد تا آنکه در پنجم شهریور ۱۳۴۳ خود را به دانشگاه معرفی کرد. اما کمی پس از آغاز تحصیل، فهمید استادان آن دانشگاه دانش ژرفی معطوف به مطالعات تاریخی ملل اسلامی ندارند. با وجود این، برای پایاننامهی کارشناسی ارشد خود بر خواجه نصیرالدین طوسی و فرآیند فتح بغداد متمرکز شد. موضوعی که آنقدر برای آنان بکر بود که آن را «نظری یکسره ابتکاری» دانستند و «بسیار استثنایی» تشخیص دادند و همین سبب شد تا او را برای تحصیل در مقطع دکتری بپذیرند. پژوهشش اما چنان مورد توجه قرار گرفت که در کنگرهی جهانی اسلامشناسی در بروکسلِ بلژیک که در شهریور ۱۳۴۹ برگزار شد، دربارهی آن به ایراد سخن پرداخت و البته این آغاز حضورش در مجامعِ علمیِ جهانی شد.
🔹ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 667 |
| 5 | ♦️دیدار پانزدهم
📅دوشنبه ۱۶ شهریور
امیر مازیار
📍در خانه هنر نیماژ
منتظر شما هستیم: خیابان انقلاب، خیابان فخر رازی، خیابان شهدای ژاندارمری، پلاک ۶۴
⏰ساعت ۱۸
حضور برای همه آزاد و رایگان است
🦉@goftemaann | 1 648 |
| 6 | 📌«شاید راه دیگری نمانده باشد جز اینکه با شوخطبعی، و بعضاً با طنزهای بسیار تلخ و گزنده، به سراغ مسائل برویم.»
🎥ویدئوی نشست «طنز و ترکش؛ شوخطبعی در جنگ» با سخنرانی محمود فرجامی
🔗مشاهده کامل نشست
🦉 @goftemaann | 788 |
| 7 | 📚ابزار نظری قَدَر در قرن بیستویکم
چرا و چگونه عقلانیت نقاد، میتواند در خدمت ایرانیان تحصیلکرده باشد؟
✏️علی پایا
♦️عقلانیت نقاد، دقیقاً در نقطه مقابل فلسفههای علمی قرار دارد که ثمر چندانی برای علم مرتبه اول نداشتهاند. اکنون بسیاری از آموزههای عقلانیت نقاد، در زمره فرهنگ عمومی و عقل عرفی دانشمندان در دیسیپلینهای مختلف قرار گرفتهاند. اصطلاحاتی نظیر ابطالگرایی، رویکرد متکی به تقویتگرایی و توجه به نقش بینههای منفی در برابر تأییدگرایی و تکیه به بینههای مؤید، اهمیت رهیافت نقادانه و پرهیز از موجهگرایی، حساسیت در قبال تمییز میان تبیین به کمک گمانههای ابطالپذیر، در برابر توضیح با استفاده از روایتهایی که بر قامت دادههای موجود دوخته میشوند، از جمله رویههایی هستند که عمدتاً بههمت پوپر و شاگردانش در زمره واژگان متعارف علم قرار گرفتهاند. برای بررسی صحت این مدعا، کافی است خواننده نظری هرچند، شتابزده به مقالاتی بیندازد که در نشریات علمی معتبر از سوی دانشمندان منتشر میشوند. تعدادی از برجستهترین دانشمندان در رشتههای مختلف علمی، از جمله برخی از برندگان جایزه نوبل، نظیر پیتر مداوار در زیستشناسی، جان اکلز در زیستعصبشناسی، پل نرس در ژنتیک و فردریش هایک در اقتصاد، در زمره مدافعان و مبلغان عقلانیت نقاد بودهاند. در بسیاری از دیسیپلینهای دانشگاهی مرتبه اول، از پزشکی و پرستاری تا حقوق، مباحث آموزشی، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، علوم طبیعی (از جمله مکانیک کوانتوم) و ریاضیات، مقالات و کتابهای زیادی با بهرهگیری از آموزههای عقلانیت نقاد انتشار مییابند. این آموزه عقلانیت نقاد نیز که استنتاج استقرایی، نه یک استنتاج معتبر منطقی است و نه ابزاری برای اکتشاف، از سوی بسیاری از دانشمندان مورد توجه قرار گرفته است.
♦️یکی از آموزههای روششناسانه و معرفتشناسانه عقلانیت نقاد تأکید بر «رشد معرفت» در برابر مفهوم ایستای «معرفت» است. رشد معرفت، آنگونه که اکنون مورد اذعان عموم قرار گرفته است، در گروی اتخاذ رویکردهایی است که پوپر و عقلگرایان نقاد، نزدیک به یک قرن است که بر آنها تأکید دارند؛ رویکردهای مورد اشاره، رویکردهای موسوم به بینرشتهای و چندرشتهایاند که این روزها اهمیت آنها بهخوبی شناخته شده است. پوپر دههها پیش بر اهمیت اتخاذ چنین رویکردهایی با برجسته ساختن نقش کثرتگرایی (پلورالیسم) در تکاپوهای معرفتی و نیز آشکار کردن جایگاه متافیزیک و فلسفه، هم در رشد معرفت به شکل عام و هم در رشد معرفتهای مرتبه اول، تأکید کرده بود. آنچه که مایه خوشحالی است، آن است که در عرصههای گوناگون معرفتی، اهمیت آموزههای پوپر برای اتخاذ رویکردهای بینرشتهای و چندرشتهای مورد اذعان محققانی قرار میگیرد که احیاناً، تا این زمان کمتر به این امر توجه داشتهاند. یکی از تازهترین این نمونهها، کتابی است که یک محقق آمریکایی با هدف نشان دادن اهمیت رویکرد عقلانیت نقاد برای دستاندرکاران در حوزه نقد ادبی تحریر کرده است. این کتاب که «کارل پوپر و نقد ادبی: عقلانیت نقاد در مقام یک فلسفه ادبیات» نام دارد، به سال 2017 به قلم «تامس ترزینا» از دانشگاه اوهایو، بهوسیله انتشارات بریل منتشر شده است.
♦️مهمترین آموزههای عقلانیت نقاد برای مقابله با این شرایط، توانمند ساختن شهروندان از رهگذر ترویج سلوک نقادانه و اخلاقی است که شالوده اصلی مکتب به شمار میآید. هم نقادی و هم زیست اخلاقی، گسترهای بهمراتب وسیعتر از فعالیتهای ذهنی فردی و تقوای شخصی دارند. ابزار نقد در حیطه عمومی و در خدمت خرد جمعی، هم بر راهحلهای پیشنهادی که گمانهزنانه و از سوی اهل تخصص ارائه میشوند، نظارت دارد و هم بر نحوه اجرای آنها و زیست اخلاقی؛ هم به سلامت روح و روان تکتک شهروندان میاندیشد و هم شرایط بهینه برای زیستبوم را مورد تأکید قرار میدهد. شهروندان مسئولی که ارزیابی نقادانه نهادها و افراد و همکاری مشفقانه با دیگران را برای پیشبرد بهترین طرحهای گزینششده در حیطه عمومی، وظیفه اخلاقی خود میدانند، بر معیارهایی همچون شفافیت و پاسخگویی تأکید دارند و با رد موجهسازی و تکیه بر ابزار توجیهگری، بر نقدپذیری پای میفشارند، شالودههای حکومتگری خوب را که متکی به آرای عموم و حمایت همگانی است، مستحکم میکنند. تأکید اهمیت نقاد بر ضرورت دفاع از جامعه باز، ناظر به این نکته است که هر زمان نقش شهروندان در نقادی نهادهای قدرت مورد غفلت واقع شود، جامعه، از یکی از مهمترین عناصری که سبب پویایی و نشاط آن میشود، محروم شده و زمینه برای ایجاد یک جامعه بسته بیشازپیش، فراهم میشود.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 812 |
| 8 | محمود فرجامی.m4a | 738 |
| 9 | 🗒 شوخطبعی میتواند از رنج فاصله ایجاد کند
📌گزارش نشست «طنز و ترکش؛ شوخطبعی در جنگ»
♦️فرجامی در آغاز سخنان خود با اشاره به اینکه موضوع طنز و اخلاق از جمله مسائلی است که بارها دربارهی آن از او پرسیده شده است، گفت: «موضوع صحبت امروز اتفاقاً موضوعی است که خیلیها از من دربارهاش سؤال میکنند یا نظر من را میخواهند.» فرجامی در ادامه مسئلهی اصلی بحث خود را این پرسش دانست که انسان در چه شرایطی و به چه دلیل به موقعیتهای دردناک میخندد. او با اشاره به نمونههایی از واکنشهای اجتماعی به شوخیهای مربوط به کرونا، زلزله و حوادث دیگر گفت: «خیلی از ما در چنین موقعیتهایی با یک سؤال مواجه شدهایم: من الان دارم به این طنز میخندم. آیا کار بدی میکنم؟ مثلاً به کرونا، زلزله یا اتفاقات دردناک دیگر میخندم. آیا این کار درست است؟ نکند دارم به رنج دیگران میخندم؟»
♦️او برای توضیح این مسئله به مثالی از زیگموند فروید دربارهی فردی که قرار است اعدام شود اشاره کرد و گفت: «فردی را تصور کنید که روز دوشنبه او را پای چوبهی دار میبرند. مرد نگاهی به وضعیت میکند و میگوید: عجب شروع خوبی برای هفته!» فرجامی افزود: «معلوم است که منظورش این نیست که از اعدام شدن خوشحال است. اگر ما هم به این جمله بخندیم، لزوماً از مرگ او خوشحال نشدهایم. چیزی در شیوهی مواجههی او با موقعیت است که ما را میخنداند.» او سپس با تغییر گویندهی همین جمله، تفاوت معنای اخلاقی آن را توضیح داد: «فرض کنید این جمله را خود محکوم نگوید؛ جلاد رو به محکوم بگوید: عجب شروع خوبی برای هفته! کلمات همان است. چوبهی دار هم همان است. با این حال، احتمالاً داوری ما دربارهی این شوخی تغییر میکند.»
♦️فرجامی سپس به پرسش اخلاقی مهمتری پرداخت: «آیا همین فاصله گرفتن از رنج، خودش نوعی بیاعتنایی نیست؟» او ادامه داد: «اگر شوخی مرا آرام میکند، ممکن نیست باعث شود دیگر کاری نکنم؟» به گفتهی او، پاسخ به این پرسش به سرشت دوگانهی شوخطبعی مربوط است. فرجامی با اشاره به پژوهشهایی در حوزهی ارتباطات و طنز گفت: «شوخی میتواند از سر خوشدلی باشد یا از سر بدجنسی. میتواند کسی را تحقیر کند یا به او برای ایستادن در برابر تحقیر نیرو بدهد.» او دربارهی نقش شوخی در روابط اجتماعی نیز گفت: «میتواند رابطهای را صمیمیتر کند یا اعتماد دو نفر را از بین ببرد.» فرجامی افزود: «یکی از بهترین راهها برای اینکه خیلی زود در یک جمع با دیگران صمیمی شویم، این است که شوخیای بکنیم و با هم بخندیم.» او در مقابل، دربارهی وجه مخرب شوخی گفت: «اگر بخواهیم در همان جمع دشمنی ایجاد کنیم، کاری کنیم از ما متنفر شوند و ما را به جمع خودشان راه ندهند، کافی است یک مسخرهبازی یا تمسخر راه بیندازیم.»
🔹گزارش کامل این نشست را میتوانید در ایبنا مطالعه کنید.
🦉@goftemaann | 768 |
| 10 | چهاردهمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان بههمت مجله سیاستنامه با همکاری سرای علوم انسانی با عنوان «طنز و ترکش؛ شوخطبعی در جنگ»، عصر روز دوشنبه (۹ شهریورماه ۱۴۰۵) در کافه کتاب ققنوس برگزار شد.
🦉@goftemaann | 829 |
| 11 | چهاردهمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان بههمت مجله سیاستنامه با همکاری سرای علوم انسانی با عنوان «طنز و ترکش؛ شوخطبعی در جنگ»، عصر روز دوشنبه (۹ شهریورماه ۱۴۰۵) در کافه کتاب ققنوس برگزار شد.
🦉@goftemaann | 13 |
| 12 | چهاردهمین نشست از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان بههمت مجله سیاستنامه با همکاری سرای علوم انسانی با عنوان «طنز و ترکش؛ شوخطبعی در جنگ»، عصر روز دوشنبه (۹ شهریورماه ۱۴۰۵) در کافه کتاب ققنوس برگزار شد.
🦉@goftemaann | 1 |
| 13 | 📚خطاهای نخستوزیر
هفتادمین سال کودتا و سقوط دولت مصدق؛ ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
✏️سمیرا دردشتی
♦️مجموع عمر نخستوزیری «محمد مصدق» بیش از دو سال و چند ماه نشد و اکنون هفتاد سال از آخرین روز حضور او در قدرت گذشته است، اما روند حوادث در این دوران ایران، آنقدر سرعت داشت که نسبت به سالهای پیش و پس از آن حجم وسیعی از تاریخنگاری، چه توصیفی و چه تحلیلی، پیرامون آن به ثبت رسیده است. مصدق، ۲۸ مرداد، تحریم، کودتا، مداخله خارجی و… کلیدواژههای پررنگی در تاریخ معاصر ایران هستند و هرچه زمان گذشته، نهتنها کمرنگ نشده، بلکه بنابر چرخشهای گفتمانی بار دیگر از نو بازخوانی شده و در خدمت امروز قرار گرفته است. اما بهراستی چه چیزی لحظه مصدقی تاریخ ایران را چنین پرخاطره، پرتذکر و پرمثال کرده است؟ محمد مصدق یا آنگونه که اغلب دشمنان سیاسیاش به کنایه او را «مصدقالسلطنه» خطاب میکردند تا تبار قجریاش را یادآور شوند و وجه دموکراتیک او بهعنوان نخستوزیر را تضعیف کنند، از یک سو و لحظه تاریخی سرنگونی او از قدرت از سوی دیگر در تاریخ ایران ویژگیهای منحصربهفردی داشتند که از میانگین گفتوگو در باب رویدادهای تاریخی بیرون زده است و مدام بازخوانی میشود؟
♦️معمولاً سیاستمداران ایران در مورد تأثیر نفت این کشور بر روند تحولات در جهان دچار نوعی بزرگنمایی هستند. البته که در زمان مصدق چنین ارزیابیای چندان هم خطا نبود. تأثیر نفت طی آن سالها در معادلات بینالمللی در حال افزایش بود و یکی از بزرگترین خطرهایی که انگلستان و بعد آمریکا را به کودتا علیه مصدق تشویق کرد، نه قطع دسترسی به نفت ایران بلکه هراسی بود که از تأثیر اقدام مصدق در فضای جنگ سرد بر دیگر کشورهای نفتی داشتند. بنابراین اقدام مصدق نباید بدون عقوبت میماند تا آنجا که هزینه چنین کاری برای همه کشورهایی که خیال ملیسازی دارند به حداکثر برسد. نخستین میانجی آمریکاییها بودند که مصدق در آغاز برای برقراری موازنه منفی در زمینه نفت به آنها امید داشت. منافع آمریکا در ایران اگرچه در بخشهای اقتصادی با انگلیسیها همپوشانی داشت، اما آمریکا چندان تمایلی به تقویت سلطنت نداشت و طرفدار یک دولت مؤثر در ایران جهت پیشبرد اصلاحات اجتماعی و اقتصادی بهمنظور جلوگیری از نفوذ شوروی بود، اما ناآرامیهای شهری و رکود اقتصادی ناشی از سیاستهای نفتی مصدق، آمریکا را به این جمعبندی رسانید که مصدق قادر نیست سیاستهای مدنظر آنان را عملیاتی کند. زمستان ۱۳۳۱ و بهار ۱۳۳۲ شرایط از نظر آمریکا در ایران وخیم بود. تلاش هندرسن برای حلوفصل مناقشه نفتی شکست خورد و مصدق روز ۱۸ اسفندماه قاطعانه به آنها جواب رد داد. آنگونه که آبراهامیان مینویسد، روز ۱۵ فروردینماه ۱۳۳۲ یکمیلیون دلار پول به پایگاه سیا در تهران داده شد، جهت استفاده «در طریقی که باعث سقوط مصدق بشود». به این مبلغ افزایش ناگهانی کمک ۴۴میلیون دلاری آمریکا به اصل ۴ را که پیشتر بیشتر جنبه نمادین داشت نیز باید اضافه کرد. اصل ۴ جایی بود که اردشیر زاهدی، فرزند سرلشکر زاهدی، کار میکرد و پیام آمریکاییها را به پدرش که مخفی شده بود، میرساند.
♦️مصدق مجلس را در اواسط مرداد تعطیل کرده بود و اقدام از این طریق برای برکناری او ناممکن بود، اما مسیر دیگری نیز وجود داشت. شاه در غیاب مجلس میتوانست این کار را انجام دهد. پس از این مقرر بود که شبکه نظامی کودتا، مصدق و همکارانش را دستگیر کنند و اداره پایتخت را در اختیار بگیرند. تأخیر این کار البته باعث خبردار شدن دولت و مصدق از برنامه کودتا شد. شاه از ایران رفت و به نظر میرسید کودتا خنثی شده و مصدق کنترل امور را در اختیار دارد. حتی برخی از هواداران او مانند فاطمی خواهان کنارهگیری شاه از سلطنت شدند. بااینحال، طرح دقیق کودتا و پافشاری سیا و زاهدی مانع از شکست آن شد. نسخههایی از فرمان شاه برای برکناری مصدق در روزنامهها به چاپ رسید و شاه پس از مشورت با سفیر آمریکا در بغداد، بهرغم اینکه روحیه خود را باخته بود، در بیانیهای که از رادیو پخش شد، اعلام کرد که از سلطنت کنارهگیری نکرده است و در برکناری مصدق قانونی عمل کرده و مقاومت وی به معنای کودتایی علیه شاه است. نبرد در پشت درهای خانه مصدق نقطه پایان بود. مدافعان خانه از پای درآمدند، اموال او را از خانه خارج کردند، به خیابان بردند و فروختند و خانه را نیز به آتش کشیدند. مصدق و یارانش دستگیر و محاکمه شدند و فرصت در اختیار شاه قرار گرفت تا با همه نیروهای مخالف داخلی، بهویژه حزب توده، تسویهحساب کند.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 802 |
| 14 | 📚داستان بیلی باد و پرنس میشکین
الگوهای حمایت روشنفکران از ایدئولوژیهای توتالیتر چیست؟
✏️مارک لیلا
ترجمهی محسن قائممقامی
♦️«نمیدانستم.» یک قرن تمام، این جمله مانترای مالهکشان جباران، و ورد زبان همقطارانِ جنبشهای توتالیتر بوده است. «نمیدانستم.» و برای مدتی تقریباً به همین درازا، کسانی که نسبت به جنایتهای رژیمهای کمونیستی و فاشیستی، مستبدان جهان سوم، و اینک جنبشهای اسلامگرا هشدار میدهند، این بهانه را به تمسخر گرفتهاند. و آنها نکتهی مهمی را میرسانند: اسناد و مدارک اکثر این جنایتها برای هر کسی که میخواسته بداند، در دسترس بوده است. باید آدم فوقالعاده ناکنجکاو، درخودفرورفته، باشد و عمداً خودش را به کوری بزند که امور اظهرمنالشمس را نبیند: اینکه در روسیه، دادگاههای مسکو اعدامهای نمایشی و اینکه دهقانان دچار قحطی و گرسنگی بودند؛ اینکه در چین، انقلاب فرهنگی محکمهی زندهسوزانی بوده است که در دیوانگی به حکومت رعب و وحشت انقلاب فرانسه پهلو میزند؛ اینکه در کامبوج، مردم را از شهرها بیرون میکردند تا بکشند…. هرکسی که میخواست بداند میدانست. کسانی که نمیدانستند، نمیخواستند بدانند. اما چرا نمیخواستند بدانند؟ پرسشی قدیمی که با ما بوده است از همان زمانی که جباریتهای مدرن با ما بودهاند. و دو نوع توضیح برای خودفریبی سیاسی مطرح کردهاند. پاسخ نخست اجتماعی است، یعنی بر طبقهی روشنفکری تمرکز میکند، و در پیشداوریها، تعهدها و کوریهای این طبقه، دنبال جواب میگردد. ژولین بندا از خیانت روشنفکران سخن گفته، میلووان جیلاس «طبقهای جدید» معرفی کرده، و رمون آرون افیون روشنفکران را کشف کرده است، و ایدهی «فرهنگ مخالفخوان روشنفکران» را هم دنیل بل و سایرین مطرح کردهاند.
♦️بعضیشان با استالین دیدار میکنند و مبهوت شدت عشق داییمانند او به مردمش میشوند؛ بعضی دیگر چندین شب را به بحث و تبادل نظر با کاسترو دربارهی فلسفه و ادبیات میگذرانند، و شیدا و مسحور فضل و دانشش، از او جدا میشوند. بعضی دیگر از هارمونی اجتماعی بهدستآمده به برکت سوسیالیسم از خود بیخود میشوند و مدیحهسرایی میکنند، و انگار راستی باور کردهاند که نویسندگان و روشنفکران تحت لوای سوسیالیسم آزادترند. تازه اقتصاد سوسیالیستی معجزهی دیگری است. درحالیکه آندره ژید در سفرش به روسیه شاهد هراس و قفسههای خالی فروشگاه بوده، اکثر بازدیدکنندگان دیگر، در آنجا خانوادههای پر از نشاطی را دیدهاند و شاهد فراوانی اقتصادی بودهاند. یا دستکم نوعی شاد و مسرور از بدبختی اقتصادی را گزارش کردهاند. رماننویس آمریکایی، تئودور درایزر، پس از دیدارش از روسیه مینویسد: «در مسکو فقر هست. در خیابانها به گدایان برمیخوری. اما، خدایا، چه تماشایی و خوشمنظر! ژندهپارههایی رنگارنگ و ضخیم!» و زندانها! من مطمئن نیستم که مسافران زائر کشورهای کمونیستی همینطور طبق روال عادی گذارشان به زندانها میافتاده و سر از زندان درمیآورند، یا اینکه از آنها میخواستهاند از زندانها بازدید کنند. اما به نظر میرسد که همهشان از آنچه آنجاها دیدهاند مات و متحیر ماندهاند. چقدر انسانی! چقدر کتابخانههایشان کتاب داشت! زندانیها چقدر شاد و بشاش به نظر میآمدند! جورج برنارد شاو، پس از سفری به شوروی نوشت: «در روسیه، زندانیان به عنوان مجرم و جنایتکار پا به زندان میگذارند و آدمهای عادی از آن بیرون میآیند، هرچند واداشتن آنها به بیرون آمدن از آنجا هم خودش کار سختی است. تا آنجا که من متوجه شدم، آنها میتوانستند تا هر زمانی که دلشان میخواست در آنجا بمانند.» بسیار از زوار وقتی به آنها میگفتند فهرست انتظاری از مردم وجود دارد که منتظرند برای مدتی هم که شده به زندان بروند، باورشان میشد. این یا دروغی بیمعنی است، یا اینکه نشانهای است از گرسنگی و فقر مفرط مردم که دنبال سرپناه و خوراک بودهاند.
🔹ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 1 081 |
| 15 | 📚در باب آگاهی، حدس و عقل
آیا وقتی میپنداریم که استدلال میکنیم، استدلال میکنیم، یا گمانهزنی میکنیم؟
✏️دیوید میلر
ترجمه مهدی نیکوئی
♦️احمقانه است که نقش مهم استدلال در تفکر هوشمند انسان را منکر شویم، یا تفاوت شیوه حل مسأله در انسان با سایر حیوانات هوشمند را رد کنیم. با این حال، من میخواهم قویاً هسته این دکترین رایج میان عامه را انکار (و ابطال) کنم که میگوید: «این تفکر یا استدلال منطقی است که تفکر هوشمند را بهپیش میراند. این یکی از فریبکارانهترین اشتباهاتی است که میتوان در مورد تفکر انسان مرتکب شد.» این اشتباه در زمینه هوش مصنوعی (AI) شکلی طبیعتگرایانه به خود میگیرد، که بسیاری از برنامههای آن بهصراحت برای فرموله کردن سیستمهایی از قواعد استنباط تنظیم شدهاند که فرآیندهای فکری هوشمند انسان را مشابهسازی میکنند یا حتی ممکن است عین آن باشند. از اینجا، این نظریه پدید آمده است که اینکه ما چگونه فکر میکنیم (یا اینکه دانشمندان هوش مصنوعی فکر میکنند ما چگونه فکر میکنیم)، داور این نکته است که ما چگونه باید فکر کنیم. (در ملاحظه خود بر این انتقاد، پیتر مدن در یک مکاتبه خصوصی مینویسد: «احتمالاً بیانصافی است که بگوییم چون هوش مصنوعی گرایش دارد، خود را به عرصه [تکاپوهای] منطقی محدود کند؛ متخصصان هوش مصنوعی معتقدند، فکر کردن صرفاً در همین امر خلاصه میشود. مسأله صرفاً این است که آن وظایف خارج از حوزه منطق، تا بهامروز و با وجود آنکه کوشش بسیاری برای حلشان صورت گرفته است، نشان دادهاند که بسیار دشوارند.» من بدون اندکی تردید این توضیح را میپذیرم).
♦️دیدگاه خود من، به پیروی از کارل پوپر، این است که اگرچه ممکن است بحثهای غیرفنی و غیرصوری روزمره و نیز فعالیت علمی نهادینهشده، جنبههای استدلالی خود را داشته باشند، و تا جایی که استدلال را بهکار میگیرند، شایسته دریافت عنوان افتخارآمیز عقلانیت هستند، [اما] فعالیتشان صرفاً در استدلالورزیای که ارائه میدهند، خلاصه نمیشود و اگر صرفاً بر جنبه استدلالورزی آنها تمرکز شود، نمیتوان فعالیت آنها را بهدرستی فهم کرد. زیرا استدلال یک فرآیند پردازشی است، نه یک فرآیند مولد و برای کارکرد نیازمند مواد و مصالحی است؛ چیزی که با تکیه بر آن بتوان استدلال کرد. من معتقدم این چیز، صرفاً بهطور غیرمستقیم محصول استدلال است و تنها شیوه درست استفاده از استدلال نیز در وجه تخریبی آن است، نه وجه سازندهاش. همانطور که پوپر بهخوبی بیان کرده است، علم از حدسوگمان و ابطال تشکیل شده است؛ تأکید میکنم نهتنها از ابطالات، بلکه (و مهمتر از آن) از حدسها؛ یعنی از حدسهای کور (اما نه تصادفی).
♦️اقناع هدفی بهتر برای استدلال نیست، زیرا اگر چیزی شنونده را به حقیقت نتیجه قانع سازد، آن حقیقت مقدمات است (میلر، ۲۰۰۵، فصل ۴، قسمت ۱). استدلال چیزی نیست جز شیوهای برای ارائه تمام یا بخشی از آنچه که در مقدمات مندرج است، در پرتو نوری تازه. فقط کسانی که بیش از محتوا تحتتأثیر سبک [بیان] هستند، شاید به جای آنکه با محتوای آنچه که مقدمات بیان میدارند قانع شوند، به واسطه سبک استدلال اقناع شوند. گوویر در همان منبع، کموبیش این نکته را بهدرستی بیان میکند اما از آن نتیجه درستی اخذ نمیکند. به دلایل مشابه، استدلالها، دستکم استدلالهای قیاسی، نمیتوانند به ما در کشفیات، یا ارتقای دانش خود به هر معنای عینی، کمک کنند. مطمئناً، آنها میتوانند دانش ذهنی جدیدی در اختیار ما قرار دهند؛ به همان روشی که اثباتهای ریاضی به شکل حیرتآوری انجام میدهند، ارائه دهند. میتوان پذیرفت که استدلالها کارکردی تبیینگرانه دارند؛ حتی اگر آنچه را که کاوش میکنند، همان چیزی باشد که قبلاً درباره جهان (و نه خود جهان) شناخته شده یا حدس زده شده است. با وجود این، بهخوبی تشخیص میدهیم که استدلال قیاسی واقعی، یک فرآیند آزمونوخطای اجتنابناپذیر است (میلر، همان، فصل ۴، قسمت ۳)، و بخش عمدهای از چیزهایی که بهصورت قیاسی در دیسیپلینهایی که به روشهای قیاسی متکیاند، کشف میکنیم، این است که چگونه گزارههای موردنظر قابل اثبات نیستند. این موضوع همانقدر در فعالیت اثبات قضیهها به روشهای مکانیکی صحت دارد که در ریاضیاتی که به دست انسان انجام میشود، صادق است. اگر بعدتر چرخشهای اشتباه بیشماری را که در مسیر پیروزی صورت گرفتند فراموش کنیم، به این معنا نیست که آنها انجام نشدهاند.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 924 |
| 16 | 📚خواجه نصیر و امر سیاسی
گزارشی از وضعیت بحران و زوال در ایران سدهی هشتم
✏️فرهنگ رجایی
♦️یکی از شاخصههای دورانهای بحران و زوال، تعطیل شدن «عوامل پایداری» سامان جمعی است که برای زندگی بشر روی زمین مهمترین ضرورت است. شیخ اجل، حضرت سعدی، بیان عمیق و هشداردهندهای دارد: «سه چیز پایدار نماند: مال بیتجارت، علم بیبحث، و مُلک بیسیاست» (گلستان، باب هشتم: حکمت شمارهی ۷). این شش متغیر را باید بسیار جدی گرفت. سه متغیر مستقلِ «مال، علم، و مُلک» سه ستون بنای زندگی جمعی روی زمین است: مال سرمایهی امنیت و آسایش؛ علم سرمایهی طراوت و سرزندگی؛ و مُلک سرمایهی مکانی، ساحت، و امالقرای تجمع انسانی است. سه متغیر وابستهی «تجارت، بحث، و سیاست» موتور، شتابدهنده و حافظ حیات، پویایی و جاودانگی تجربهی زندگی آدمی روی زمیناند. این بصیرت حضرت سعدی جنبهی مهم و روشنکنندهای از قانون عقل جهانداری را در اختیار میگذارد. دور واقع با آنها میتوان اصل کلی زیر را صورتبندی کرد: هر سامان جمعی که در پی آفرینش وضعیتی است که مال˚ فراوان، علم˚ شکوفا، و مِلک˚ آبادان باشد، چارهای جز این ندارد که تجارتی پررونق، معرکهی بحث و آرای زنده و پویا، و سیاستی شفاف و مبتنی بر شایستگی داشته باشد.
♦️دورهی زندگی خواجه نصیر با آغاز فروپاشی دورهی اول تمدنسازی مسلمانان همزمان بود و میدانیم که تختگاه اصلی آن، یعنی بغداد، در ۱۲۵۸ به دست هلاکوی مغول افتاد و با این کار دورهی تمدنی ۵۰۸سالهی خلفای عباسی را به پایان برد. جالب است که همانطور که ایرانیان در آغاز بروز این تمدن نقش مهمی ایفا کردند، در اینجا نیز نقشی بسزا داشتند و افراد ایرانی بسیاری در ارتش هلاکو عضو بودند و خواجه نصیر نیز در تحریک هلاکو به این اقدام نقش داشت. اما از طرفی، اینجا و آنجا شیعیان و بهویژه اسمعیلیان توانسته بودند حاکمیتهای سیاسی جالبی برقرار کنند. بهطور نمونه، در منطقهی قهستان (جنوب خراسان) ناصرالدین ابوالفتح عبدالرحیم ابیمنصور از حکام نظام اسمعیلی الموت حاکمیت را به دست گرفته بود. او بود که از خواجه دعوت کرد در درگاه وی ساکن شود و در آنجا بود که کتاب اخلاق ناصری تألیف شد. به بیان روانشاد مینوی که این کتاب را تصحیح و ویراست کرده است، «این ناصرالدین و عموماً طایفهی اسمعیلیه در آن زمان طالب علم و فلسفه و حکمت بودهاند، و اهل علم و فضل در دستگاه ایشان معزز و محترم بودهاند. زندگانی آسودهی بیدردسری برای نویسندگان عالم فراهم میآوردند و فقط [انتظار داشتند که] سر فرصت برای ایشان کُتب بنویسند و به صاحبان استعداد درس بدهند» (به نقل از طوسی ۱۳۵۶: ۱۵-۱۶). اما بهسرعت معلوم شد که این وضعیت مطلوب سرابی بیش نبود و یورش مغولان کل نظم موجود را برهم زد.
♦️بالاخره پرسش سیاست مطلوب از نگاه خواجه نصیر چیست که به گمان من در گفتار چهارم آمده است: برای خواجه سیاست فاضله همانا امامت است که مراد از آن هدایت است «و غرض از آن تکمیل خلق بود و لازمش نیل سعادت» (منبع پیشین: ۳۰۱). روش این کار که متمایز از سیاست ناقصه و جهانگیرانه است، «تمسک به عدالت کند و رعیت را بهجای اصدقا دارد و مدینه را از خیرات عامّه مملو کند» (همانجا). خیرات عامه همان «خیر عام» یا به زبان امروزه منافع و مصالح ملی است که خواجه چنین توصیف میکند: «امن بود و سکون و مودت با یکدیگر و عدل و عفاف و لطف و وفا و امثال آن». کسی میتواند چنین کند که به بیان وی «مستجمع هفت خصلت بود: یک ابوت… دوم علّو همّت… سیم متانت رأی… چهارم عزیمت تمام… پنجم صبر بر مقاسات شداید [رنج و مشقت روزگار]… ششم یسار [فراخدستی] و هفتم اعوان صالح [مددکار سزاوران]» (منبع پیشین: ۳۰۱-۳۰۲). برگردان این فقره در علم سیاست امروز این است که هرکس و هر گروهی اگر قرار است نماد حاکمیت باشد، باید سختکوش، استوار در تصمیم، قاطع، صبور و متحمل، طرفدار آسایش عمومی و شایستهسالار باشد. و از نظر روش کار در سیاست، یکی «اتفاق» و دیگر «معدلت» است. اولی امروزه به معنای وفاق و انسجام همگانی یا «ملی» و «اتحاد ملی» است، چرا که «مبادی دول اتّفاق است» و منظور از آن جمع آمدن قوت تمام اشخاص است و «قوت جماعت با قوت آن قوم تکافی تواند کرد» که باعث دوام آن میشود وگرنه «بهزودی متلاشی شود» (منبع پیشین: ۳۰۳).
🔹 ادامهی مطلب را میتوانید در شمارهی ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 1 167 |
| 17 | ♦️دیدار چهاردم
📅دوشنبه ۹ شهریور
محمود فرجامی
📍در کافه کتاب ققنوس
منتظر شما هستیم: خیابان وصال شیرازی، پایینتر از تقاطع طالقانی، کوچه شفیعی
⏰ساعت ۱۹
حضور برای همه آزاد و رایگان است
🦉@goftemaann | 4 366 |
| 18 | 📚فلسفه سیاسی پوپر
از مارکسیسم تا جامعۀ بازِ پریکلسی ـ لیبرالدموکراتیک
✏️موسی اکرمی
♦️پوپر در تحلیلهای خویش افلاتون و هگل و مارکس را برجستهترین چهرهها در باور به تاریخیانگاری [/ تاریخیگری] در فلسفۀ تاریخ میداند که پایه یا زمینۀ باور به تمامیتخواهی سیاسی و جمعگرایی و انداموارانگاری اجتماعی است. او سخنان تندی دربارۀ این سه فیلسوف بر قلم رانده است، ولی در دیباچۀ «جامعۀ باز…» اظهار امیدواری کرده است که انگیزهاش «استخفاف و تحقیر ایشان نبوده باشد» (همان، ص. 11). او در دیباچه بر چاپ دوم کتاب هیجانزدگی و خشونت لحن انتقادها را تا اندازهای به فضای عصبی «سالهای پرمخاطره»ی نگارش کتاب «که نتیجۀ جنگ [جهانی دوم] هنوز به یقین معلوم نبود» (همان، ص. 12) به باور پوپر این سه فیلسوف از بزرگانیاند که خطاهای بزرگ مرتکب شده و «پشتیبان حملۀ همیشگی به آزادی و عقل بودهاند. تأثیر و نفوذ این مردان که بندرت کسی در برابر آن قد برافراشته است، همچنان کسانی را که دفاع از تمدن وابسته به آنها است گمراه میکند و هنوز در میانشان تفرقه میافکند.» (همان، ص. 11).
♦️من از گزندگی بیش از اندازۀ قلم پوپر در یادکرد از افلاتون و هگل در اینجا چیزی نمینویسم. تنها شاید لازم باشد بگویم که او افلاتون را بس برتر از هگل میداند، ولی او را در جایگاهی بس فروتر از جایگاه پریکلس و سقرات تاریخی و حتی پروتاگوراس مینشاند و فلسفهپردازی او را در خدمت اثبات حقانیت خود برای دستیابی به قدرت تمامتخواه سیاسی در مقام فیلسوف-شاه میداند. در برابر آن همه ستایش از سقراط که «امتناع کرده بود که با سازشکاری، راستی و درستی خویش را خدشهدار سازد» (همان، ص. 417) بر این باور است که افلاتون «در راهی افتاد که در هر قدم، راستی و درستی خویش را بیشتر مخدوش کرد. ناگزیر شد به جنگ آزاداندیشی و حقیقتجویی برود. در طریقی گام برداشت که کارش از دروغ و معجزات سیاسی و خرافات تابوپرستانه و کتمان حقیقت و سرانجام دفاع از خشونتهای وحشیانه کشید». (همان، همانجا) پوپر، که ایمان نوپای جامعۀ باز آتنی را «ایمان به انسان و عدالت برابر[یطلبانه] و عقل بشر» میداند (همان، ص. 403)، بر این باور است که «بزرگترین خدمت را سقرات به این ایمان کرد که در راه آن جان سپرد.» البته او سقراط را نه چون پریکلس «از رهبران دموکراسی آتن» یا چون پروتاگوراس «از نظریهپردازان جامعۀ باز»، بلکه او را منتقد «آتن و نهادهای دموکراتیک آن» میداند که البته نه دشمن دموکراسی بلکه منتقد آن به شیوۀ دموکراتیک بوده است. (همان، همانجا)
♦️گذشته از این که پوپر در نظر و عمل با سنت آزادیخواهی لیبرالیسم و دموکراسی غربی آشنا شده است، تأملات خود پیرامون دموکراسی را از بررسی دموکراسی آتنی و نظریههای افلاتون دربارۀ دولت و عدالت و توجه بیش از اندازۀ او به آسیبهای دموکراسی و توجه او به گونهئی بازگشت به اشرافیتسالاری پیشاپریکلسی از یک سو و تأمل در نظر و عمل هگلیان راست و چپ تمامیتخواه از سوی دیگر ژرفایی بس بیشتری بخشیده است. پوپر ضمن توجه به آسیبهای دموکراسیها - از آتن پریکلسی تا دوران مدرن که راستترین جریانهای ضددموکراتیک از ناسازنمای دموکراسی سود بردند و به قدرت رسیدند - بر دوری از پرسش افـلاتونی «چه کسی بـاید حـکومت کند» پای فشرد و به این باور استوار رسید که قانون اساسی باید بـه گونهای تنظیم گردد که بتوان بیخونریزی از چنگ حکومت یا قدرت حاکم رها شد و به آسانی و با کمترین هزینه آن را به حکومت دلخواه تغییر داد. گفتنی است که میان چگونگی انتخاب و امکانپذیری تعویض حکمران پیوند تنگاتنگی برقرار است که گاه چنین مینماید که پوپر به این پیوند چندان توجهی ندارد.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 1 409 |
| 19 | 📚جنگ و صلح در اندیشهی ایرانشهری
آیا میتوان از صلح در نظام فکری جواد طباطبایی سخن به میان آورد؟
✏️حامد زارع
♦️جواد طباطبایی موفق به گذار مهم و بیسابقهای در تاریخ اندیشهی عمومی ایرانزمین میشود و با پیشبردن پروژههای فکری ـ تألیفی خویش، بحثهای معطوف به ایدئالیسم فلسفی را به طرح مسئلهای استراتژیک در دانش سیاست تبدیل میکند و در این مسیر ایران بهمثابهی یک امر راهبردی را به سرلوحهی طرحوارهی پژوهشی خویش ارتقا میدهد. نتایج این گذار در سرمقالههای مرحوم استاد جواد طباطبایی در سیاستنامه و همچنین سلسله یادداشتهای «انقلاب ملی در انقلاب اسلامی» قابلردیابی است. طباطبایی با گذار دوم خویش، ردای یک استراتژیست بر تن کرده و با اتخاذ دیدگاهی که مشابه کوششهای ایدئولوگها بود، به نقد بومیگرایی، هویتگرایی و روشنفکری دینی پرداخت. البته او همواره با خاطرنشانساختن این نکته که پروژهی «تأملی دربارهی ایران» بحثی سیاسی و لاجرم ایدئولوژیکی، یعنی ناظر بر موضعگیری در پیکار برای قدرت نیست، تأکید میکرد که سخنش، درواقع کوششی برای بحث دربارهی ایران بهعنوان موضوع دانش نوآیینی است که باید تأسیس شود. اما جنگ و صلح در تفکر ایرانشهرشناسانهی جواد طباطبایی چه جایگاه و پایگاهی دارد؟
♦️نظام مفاهیم ایرانشهری مرحوم استاد، جنگ و صلح جایگاهی واضح ندارد. اما این بدان معنا نیست که نتوان جنگ و صلح را در نظام ایرانشهرشناسانهی طباطبایی تبیین و تشریح نکرد؛ کاری که البته نیازمند پژوهشهای دقیق و دامنهدار است. من در پایان این مجال کوتاه برای تبیین این مسئله، مسیری برعکس را طی خواهم کرد تا نظری به جنگ و صلح در اندیشهی طباطبایی انداخته باشم. اجازه بدهید مثال کوتاهی ذکر کنم. والتر کوفمان نویسندهای اروپایی است که بیش از فلسفه، بر هنر و ادبیات بهعنوان پیشروان اندیشهی غربی در فهم ذهنیت انسانی تأکید میکند. او بر آن است که در دویست سال اخیر همهی تحولات چشمگیر در کشف ذهن انسان فقط در میان کسانی پدید آمدهاند که به زبان آلمانی مینوشتهاند. کوفمان در کتاب سهجلدی خود که با عنوان کشف ذهن نامگذاری شده است، اشارهی جالبی به فردریش نیچه بهعنوان منبعی الهامبخش در تألیف کتابش میکند. کوفمان بر آن است که نیچه برای نخستینبار بهدرستی نشان میدهد که هر نظریهی فلسفی در وهلهی نخست باید بهعنوان تبیین اصلی شخصیت فیلسوف ملحوظ نظر افتد، نه بهمثابهی نتیجهی ملاحظات بیطرفانهی دادهها و ادراکات او. با این مقدمه میتوان نظریهی ایران، ایدهی ایران و امر ملی را بهعنوان کارنامهی یک عمر تلاش فکری طباطبایی، یک نشانی سرراست از شخصیت مرحوم استاد جواد طباطبایی بهعنوان اندیشمندی سرشناس و البته سرسخت ملیگرا ارزیابی کرد.
♦️بیان صریح و نامنعطفانهی مرحوم استاد جواد طباطبایی نهتنها در میان دانشگاهیان غیرمعمول است، بلکه هیچگاه به رسمیت نیز شناخته نشد. البته این نکته را نباید نوعی نقصان برای طباطبایی دانست، بلکه باید آن را بخش اساسی از سهم منحصربهفرد او در نقد و جدل فکری ارزیابی کرد. مرحوم استاد بسی دلیرانه و جسورانه حریم امن تحقیق دانشگاهی در ایران را میشکند و اصالت آن را به پرسش میکشد. او در اثر آخر خود «ملت، دولت، حکومت قانون» بهنحوی آشکار مرزهای میان نظامهای علمی را که در دانشگاهها تثبیت شده نادیده میگیرد. البته در مقام نقد نباید ناگفته گذاشت که جواد طباطبایی در آثاری که در سه سال پایانی عمر خود و مخصوصاً پس از نشر کتاب ملت، دولت، حکومت قانون نوشته است، گاهی خود را در نثر مخصوص به خودش مخفی میدارد تا سخن ناصریحی را از واهمهی عدم استناد روشن در پیش چشم مخاطبانش عیان نکرده باشد. حجم اشارات شهودی مرحوم استاد در چند سال اخیر بهوضوح بر متنهای منقح و پژوهشهای دقیق برتری دارد و در این میان نقش ادامهدهندگان و پیمایندگان راه ایرانشهرشناسی طباطبایی بیش از هر زمان دیگری برجسته است تا میراث فیلسوف ایرانشهر را بازخوانی و بازشناسی کنند.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 911 |
| 20 | 📚جنگ و صلح در اندیشهی ایرانشهری
آیا میتوان از صلح در نظام فکری جواد طباطبایی سخن به میان آورد؟
✏️حامد زارع
♦️جواد طباطبایی موفق به گذار مهم و بیسابقهای در تاریخ اندیشهی عمومی ایرانزمین میشود و با پیش بردن پروژههای فکری ـ تألیفی خویش، بحثهای معطوف به ایدئالیسم فلسفی را به طرح مسئلهای استراتژیک در دانش سیاست تبدیل میکند و در این مسیر ایران بهمثابهی یک امر راهبردی را به سرلوحهی طرحوارهی پژوهشی خویش ارتقا میدهد. نتایج این گذار در سرمقالههای مرحوم استاد جواد طباطبایی در سیاستنامه و همچنین سلسله یادداشتهای «انقلاب ملی در انقلاب اسلامی» قابلردیابی است. طباطبایی با گذار دوم خویش، ردای یک استراتژیست بر تن کرده و با اتخاذ دیدگاهی که مشابه کوششهای ایدئولوگها بود، به نقد بومیگرایی، هویتگرایی و روشنفکری دینی پرداخت. البته او همواره با خاطرنشان ساختن این نکته که پروژهی «تأملی دربارهی ایران» بحثی سیاسی و لاجرم ایدئولوژیکی، یعنی ناظر بر موضعگیری در پیکار برای قدرت نیست، تأکید میکرد که سخنش، درواقع کوششی برای بحث دربارهی ایران بهعنوان موضوع دانش نوآیینی است که باید تأسیس شود. اما جنگ و صلح در تفکر ایرانشهرشناسانهی جواد طباطبایی چه جایگاه و پایگاهی دارد؟
♦️نظام مفاهیم ایرانشهری مرحوم استاد، جنگ و صلح جایگاهی واضح ندارد. اما این بدان معنا نیست که نتوان جنگ و صلح را در نظام ایرانشهرشناسانهی طباطبایی تبیین و تشریح نکرد؛ کاری که البته نیازمند پژوهشهای دقیق و دامنهدار است. من در پایان این مجال کوتاه برای تبیین این مسئله، مسیری برعکس را طی خواهم کرد تا نظری به جنگ و صلح در اندیشهی طباطبایی انداخته باشم. اجازه بدهید مثال کوتاهی ذکر کنم. والتر کوفمان نویسندهای اروپایی است که بیش از فلسفه، بر هنر و ادبیات بهعنوان پیشروان اندیشهی غربی در فهم ذهنیت انسانی تأکید میکند. او بر آن است که در دویست سال اخیر همهی تحولات چشمگیر در کشف ذهن انسان فقط در میان کسانی پدید آمدهاند که به زبان آلمانی مینوشتهاند. کوفمان در کتاب سهجلدی خود که با عنوان کشف ذهن نامگذاری شده است، اشارهی جالبی به فردریش نیچه بهعنوان منبعی الهامبخش در تألیف کتابش میکند. کوفمان بر آن است که نیچه برای نخستین بار بهدرستی نشان میدهد که هر نظریهی فلسفی در وهلهی نخست باید بهعنوان تبیین اصلی شخصیت فیلسوف ملحوظ نظر افتد، نه بهمثابهی نتیجهی ملاحظات بیطرفانهی دادهها و ادراکات او. با این مقدمه میتوان نظریهی ایران، ایدهی ایران و امر ملی را بهعنوان کارنامهی یک عمر تلاش فکری طباطبایی، یک نشانی سرراست از شخصیت مرحوم استاد جواد طباطبایی بهعنوان اندیشمندی سرشناس و البته سرسخت ملیگرا ارزیابی کرد.
♦️بیان صریح و نامنعطفانهی مرحوم استاد جواد طباطبایی نهتنها در میان دانشگاهیان غیرمعمول است، بلکه هیچگاه به رسمیت نیز شناخته نشد. البته این نکته را نباید نوعی نقصان برای طباطبایی دانست، بلکه باید آن را بخش اساسی از سهم منحصربهفرد او در نقد و جدل فکری ارزیابی کرد. مرحوم استاد بسی دلیرانه و جسورانه حریم امن تحقیق دانشگاهی در ایران را میشکند و اصالت آن را به پرسش میکشد. او در اثر آخر خود «ملت، دولت، حکومت قانون» بهنحوی آشکار مرزهای میان نظامهای علمی را که در دانشگاهها تثبیت شده نادیده میگیرد. البته در مقام نقد نباید ناگفته گذاشت که جواد طباطبایی در آثاری که در سه سال پایانی عمر خود و مخصوصاً پس از نشر کتاب ملت، دولت، حکومت قانون نوشته است، گاهی خود را در نثر مخصوص به خودش مخفی میدارد تا سخن ناصریحی را از واهمهی عدم استناد روشن در پیش چشم مخاطبانش عیان نکرده باشد. حجم اشارات شهودی مرحوم استاد در چند سال اخیر بهوضوح بر متنهای منقح و پژوهشهای دقیق برتری دارد و در این میان نقش ادامهدهندگان و پیمایندگان راه ایرانشهرشناسی طباطبایی بیش از هر زمان دیگری برجسته است تا میراث فیلسوف ایرانشهر را بازخوانی و بازشناسی کنند.
🔹 ادامه مطلب را میتوانید در شماره ۲۷ سیاستنامه در تامبرد مطالعه کنید.
🦉 @goftemaann | 1 |
