2 611
Subscribers
+524 hours
+477 days
+7930 days
Posts Archive
2 611
اگه در عالم واقعیت پیش بیاد و از یکی بخوان که یه معامله ی فاوست واری باهاش بکنند، یعنی در قبال گرفتن چند سال از عمرش، یه امکاناتی بهش بدن و ای سواله به من برسه، حاضرم پنج سال زندگیمو بدم برگردم به دهه هفتاد میلادی و یه غروبی برم توی کنسرت موزیک عربی با همون حال و هوایی که وجود داشت...
قسمتی دیگر از میزِ ویدیوکستِ احسان عبدی پور در برنامه کتاب باز
@ehsanabdipoor
2 611
اولین قسمت از میزِ ویدیوکستِ احسان عبدی پور در برنامه کتاب باز
اگر فایل بالا رو گوش ندادید، میتونید اینو گوش بدید. چون فایل بالا جزئی از این فایله.
@ehsanabdipoor
2 611
"کَل معصومه"
من یه رفیقی داشتم و دارم که تو بلژیک زندگی میکنه. یه روزی تماس گرفت گفت که: فلانی دارم مرخصی هامو جمع میکنم، کپه که بشن میخوام پاشم بیام ایران. یه سر مفصلی هم بیام بوشهر به تو بزنم. خیلی زندگی خسته کننده و یبس و سرد شده.
@ehsanabdipoor
2 611
احسانِ عبدی پور در آخرین شماره مجله کرگدن؛ درباره عادل فردوسی پور و تحلیلِ نبودِ او مینویسد...
@ehsanabdipoor
2 611
تنها یک روایت وجود داره که میگه هایده محرم سال ۵۵ تو بوشهر نوحه خونده. نمیدونم خوبه یا بد ولی چیزیه که دیگه هیچ جای ممالک اسلامی تکرار نشد...
@ehsanabdipoor
2 611
سلام بر دوستان گرامی
یه تعداد محدودی از کتابِ تَشباد( مجموعه داستان کوتاه) نوشتهی داریوش غریب زاده، موجوده. اگه کسی قصد خرید داره به آیدی زیر پیام بده و ازشون کتاب رو بخواد:
@Am_in_the_road
#موقت
2 611
اولین دعوای منجرِ به کلانتری، سرِ یک ملودی را کلانتریِ ۱۱ باغ زهرا، ثبت کرده است. ساعت ۱۲ شب، پشت بازارِ جنگزدهها قیامت شده بود و وقتی گروهبانِ کشیک رسیده بود، ۴۵ دقیقه صبر کرده بود تا از زدنِ هم، خسته شوند. سرِ رایتِ کدام تِرَکِ عالم موسیقی، ۱۰۸ نفر هوادار هم را زده اند که سرِ "ممد نبودی" زده اند؟
@ehsanabdipoor
2 611
جُمو به زحمت و با مکث و صد رقم غلط غولوط، درسِ حسنک کجایی را روخوانی میکرد. بادِ سرد و سوزان از پنجره ی رو به دریا به صورتمان میخورد. نبودنِ حسنک حتی با خوانشِ ابترِ جُمو آنقدر جذابیت داشت که حس کنجکاوی بچه ها را برانگیزد و سرما را از یادشان ببرد.
نویسنده : داریوش غریب زاده
ضبط و تنظیم: کانال رادیو مجازی موج واژه
@ehsanabdipoor
2 611
یه کاری کنید قصه های زندگی تون بیشتر بشه. از مصیبت، بلا هر چی پیش میاد قصه فرضش کنید ازش نترسید...
@ehsanabdipoor
2 611
فایل تصویری "کارو":
هنوز سلطان وسطای فیلم برداریش بود، هنوز فیلم از کمان کیمیایی نجسته بود، به سردرِ سینما نچسبیده بود که بهترین شاطر شهری در جنوب، قلبش را، تمام قلبش را جلوجلو برای نقش اول زنش کنار گذاشت.
پیشنهاد من اینه اگر فایل صوتی کارو رو هم گوش کرده باشید، فایل تصویری رو هم ببینید.
@ehsanabdipoor
2 611
این فیلم عالیه. یه مقدار کیفیتش پایینه. و اون قسمت هایی از فیلم که زیرنویس داره گاهی به خاطر همرنگ بودن رنگ زیرنویس با بک گراندش ناخوانا میشه اما اینها ابدا باعث نمیشه که شما رو تا تهش همراه نکنه.
فیلم رو آپلود نکردم اینجا. دو نسخه از فیلم هست که می تونید دانلود کنید. من نسخه با کیفیت تر که حدود ۶۵۰ مگابابت هست رو نگاه کردم. شما راحت ترید که این فیلم رو تو گوگل سرچ کنید و از اونجا دانلود کنید. چون تو تلگرام فیلترشکن روشنه طول می کشه دانلودش ( شما هم از توی گوگل سرچ کردید فیلترشکن اتون رو خاموش کنید و با IDM دانلود کنید )
اگر کسی خواست هم لینک دانلودش رو میذارم. ولی بازم تاکید می کنم که فیلم بسیار دیدنی و دلچسبه.
2 611
#دوره "داستاننویسی مستند"
#احسان_عبدی_پور
داستاننویس، فیلمنامهنویس و کارگردان
فارغالتحصیل فیلمنامهنویسی از
#دانشگاه_هنر_تهران
#تنهای_تنهای_تنها (۱۳۹۲)
فیلمنامهنویس و کارگردان فیلمهای سینمایی
#پاپ
#آه_ای_عبدالحلیم (#تیک_آف)
و ...
برای هماهنگی و اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید:
09051620561
آدرس: زعفرانیه، بلوار بهزادی، خیابان ماکوییپور جنوبی، خیابان اردیبهشت غربی، پلاک ۱۹، واحد یک.
@ehsanabdipoor
2 611
وقتی gravity پخش میشد، حین فیلم در اثنای سکانسی که جورج کلونی از سفینه جدا شده بود و تقلا میکرد برگردد جای اولش و نمیشد، توی سیاهی لایتناهی من یکهو و بیاختیار دلم برای جاذبه تنگ شد. همین جاذبه که مفت و بیمنت دائم میکشد میچسباندمان به یک جای سفت.
@ehsanabdipoor
2 611
یک انشای قدیمی هیچوقت نوشته نشده بر پاپیون
اگر عالم سینما یک منطقالطیر داشت، پاپیون یکی از شیوخ باکرامتش بود. دلتنگی استیو مککوئین و داستین هافمن شرحی است بر قد رعنای زندگی. دلتنگیای به مثابه یک مقایسهی تحریکآمیز؛ هلاک زندگی و گشنهی زیستن.
نویسنده و خوانش: احسان عبدیپور
کالت کلاب؛ کاری از فیلیمو
@ehsanabdipoor
2 611
ما خيلي قبلتر از ايكه رونالدو اينا حتي دنيا بيان، عصرا تو ميدون شِكري پشت نِي جيله ها فوتبال بازي ميكِرديم. يه روز بازيمون تِموم شده بود داشتيم پا پِتي ميرفتيم خونه كه حاج شعبون صدامون زد. برگشتيم تا زير كامپرسي ش دراز شده و گريس پمپ دسشه و داره گريسكاري ميكنه.
حاج شعبون آدم مذهبي وِلي اِرنِكي بود. مو از مذهبياي اِرنَك خوشُم مياد. گفت: تو يي هواي گرررم چطوري طاقت ميارين دنبال توپ ميدوين؟
هيچكي هيچي نِگفت. دوباره سرگرم گريس پمپ شد.ما هم راه افتاديم... كه يهو يه صدايي خشكمون كِرد: هر كي آلسكا ميخواد، همينجا تو شلوارش بشاشه، بعد بره دكون جوهر به حساب مو آلسكا بخوره!
خيييلي حرف مسخره و بي ادبانه اي بود. خيلي!
شيش تا بوديم، هر شيش تامون يهو مث پلنگ تو خومون شاشيديم! و مث فشنگ دويديم سمت دكون جوهر.
سر مغرب شيش تا ننه از تو شيش تا خونه همزمان داد زدن كه: خير نِبيني حاج شعبووون اينا عقل و شعور نِدارن تو خو بُباي پنجتا بچه اي؟ يي كارن كه كِردي؟!
فردا هِمي شد. پس فردا هم. روز بعدشم.
شد كه ديگه از زمين كه در ميومديم او همه راه نميرفتيم كنار كامپرسي، هموجور تو حركتي ميشاشيديمُ صداي حاج شعبون ميزديمو او تاييد ميكردُ ما راه به راه ميرفتيم دم دكون. جوهر سلام! حاج شعبون گفت آلسكا بدمون بزن به حسابش.
يه روز با محسنو از سمت زمين پِليتي داشتيم برميگشتيم. از يه مسير ديگه. گفتم دكون سر راهِه بيو يه آلسكا بگيريم بعد بريم سي حاج شعبون بشاشيم كه نخوايم دوبار يه مسيري برگرديم.
جوهر سلام! حاج شعبون سلام رسوند گفت دوتا آلسكا بده بزن به حسابش.
جوهر اوقات تهل سرش از پشت ترازو آورد بالا و با نهيب گفت: برين گمشين كثافتاي دروغگو! حاج شعبون تصادف كرده افتاده تو جا!
يهو قلبمون ريخت. اومديم روبرو خونه ش تا هااااتمام محل ريختن تو خونه و در بازُ زِنا گريهُ... اصن يه وضععععي!
تو هِمي هيسُ بِيس عقيلو و يوسفو و مورو و اَلسِينو از راه رسيدنو پا پتي اومدن كنار ما سينه ي ديوار وايسادن.
يهو مورو بي خبر شروع كرد تو شلوارش شاشيدن! تا ديدمش داد زدم نه نَهههه نشااااش خر! نشاش! جوهر آلسكا نميده استوپ كن!
استوپ نكرد. رگه ي شاشش از زير پاهامون رد شد. بعد با چيشاي پر اشك برگشت سمتم: مو مث شما كُم گَندا نيستم كه همه ش فقط سي آلسكا ميشاشين. ميفهمين چقد حاج شعبون بدردمون خورده؟! مو دارُم سي خودش ميشاشم... مگه حتما بايد آلسكا بدتُم؟! خاك تو سرتون!
ما شيش تا بوديم. سيلِ همديگه كرديم. حرفي به زبون نيورديم.
مثانه هامون، جلو فلسفه ي مورو كم آورد.
تو سكوت و با بغض شاشيديم. سي حاج شعبون شاشيديم و دعا كرديم خدا زود حالش خوب كنه.
به قلم احسان عبدی پور
@ehsanabdipoor
2 611
دو سه شب پیش خواب دیدم که صابخونه مون که یه خانم مذهبیه، زنگ زده بیا بنگاه کارت دارم. وقتی رفتم دیدم همه کارها انجام شده و لنگ یه امضای منند که خونه به اسم من بشه😅
صابخونه ی خوبی دارم. سال اول که تموم شد نه اون چیزی در مورد تمدید گفت نه من😅 به طور شفاهی نشستیم سر جامون و اجاره رو هم زیاد نکرد.الان سه سالی هست که اینجام. فقط این اواخر با اظهار کلی شرمندگی صد هزار تومن اضافه کرد. واحدهای دیگه ی این ساختمون که صابخونه شون یکی دیگه است، مبلغ رهنشون حدود ۵ برابر مبلغ ماست و اجاره شونم تقریبا دو برابر.
2 611
هنوز سلطان وسطای فیلم برداریش بود، هنوز فیلم از کمان کیمیایی نجسته بود، به سردرِ سینما نچسبیده بود که بهترین شاطر شهری در جنوب، قلبش را، تمام قلبش را جلوجلو برای نقش اول زنش کنار گذاشت.
@ehsanabdipoor
