731
Subscribers
+124 hours
+47 days
+1930 days
Posts Archive
731
مهمونی دیشب دانشگاه خیلی خوب بود. اول یه مهمونی بود برای بچه های برق فقط تو دپارتمان خودمون بود که میخواستن dean جدید رو معرفی کنند. به دو نفر دانشجوی برتر دکترای برق هم جایزه دادن برای ریسرچشون بعد هم شام سرو کردن که غذای لبنانی بود. بلافاصله بعدش هم مهمونی خداحافظی رئیس قبلی دانشگاه بود که مهمونی خیلی بزرگتری بود و همه دانشجو هام دعوت بودن. به مسافت خیلی زیادی چادر زده بودن و میز و صندلی گذاشته بودن و همه چی برای داشتن یه شب فوق العاده فراهم بود. آهنگ و دیجی های خوب، آتیش بازی، ماشین های غذاهای خوشمزه و متنوع از همه ی ملت ها، بستنی و دسر و شیک، وسایل بازی و غیره. انقدر غذا زیاد بود که کلی هم آخرش اصراف شد. تازه آخرش هم بهمون ماگ یادگاری دادن و از حضورمون تشکر کردن.
خوشحال بودم و ناراحت همزمان. دوران تحصیل خودمو تو ایران با اینجا مقایسه میکنم دلم برای خودمون میسوزه. یه برف بازی نمیذاشتن بکنیم چه برسه به رقصیدن وسط چمن دانشگاه با آهنگ های سلنا.
731
یه استاد داشتم میگفت برای من درس خوندن سخته. میگفت پشت میز میشینم میز به خوردنم میاد واسه همین ترجیح میدم چاه بکنم اما درس نخونم.
با خودم میگفتم خب تو چطوری مدرک دکتری داری دیگه؟
منم همینطورم. فکر میکنم پست داک هم بخونم هنوز درس خوندن برام سخت باشه اما باز ادامه بدم.
731
حالا ایران که بودم یبار نصفه شب رفته بودیم موتور سواری دخترونه و پسر همراهمون نبود. مردم یه جوری تو خیابون نگاهمون می کردن انگار آدم فضایی دیدن. خوشحالم الان داره فرهنگش جا میفته
731
هیچ چیز به اندازه ی استمرار داشتن مهم نیست. تو هر کاری. فقط کافیه هر روز، روزی دو ساعت و به مدت دو سال وقت بذاری. تحت هر شرایطی، تو بدترین شرایط روحی و خستگی خودتو مجبور و متعهد کنی اون کار لعنتی تکراری رو انجام بدی.
بعد دو سال تو به یکی از متخصصین اون زمینه تبدیل میشی.
731
یکی دیگه از دوستامم که عروس یه خانوادهی آمریکایی شده میگفت مادرشوهرم خیلی خوشحاله که عروس ایرانی داره و همش میگه من باید یه کتاب بنویسم با عنوان “چیزهایی که از عروس ایرانیم یاد گرفتم“
731
جمعه هم به مناسبت ۱۲۵ سالگی Wireless communication تو دانشگاه ما، که یکی از پیشگامان این تکنولوژی تو دنیا بوده، یه مراسم یادبود داشتیم. بعد مراسمات هم تعداد زیادی از شرکت کنندگان اومدن از آزمایشگاه ما دیدن کنند که غالبا هم از صنعت اومده بودن. ری اکشن های بسیار تشویق کننده ای از بقیه گرفتیم و خیلی از پروژه هامون خوششون اومده بود، در حدی که ازمون کانتکت گرفتند که باهامون همکاری کنند. بعد ارائه ی کوتاهم از پروژه ام، یه خانم شیک با یه قیافه ی کاملا آمریکایی بهم نزدیک شد و ازم تعریف کرد و تهش گفت تو ایرانی هستی؟ با چشمای چهار تا شده گفتم شما از کجا فهمیدین؟ (طبیعتا اسم و لهجه ام) بعد شروع کرد باهام دست و پا شکسته فارسی حرف زدن :)
بعد گفت عروسش پریسا ایرانیه.
بنده همینجا به احترام پریسا خانم کلاه از سر بر می دارم که به مادر شوهرش آمریکاییش فارسی یاد داده :))))
731
حداقل ماهی چند نفر از آزمایشگاه مون دیدن می کنند. گاهی استادای دانشگاه های دیگه که واسه همکاری یا سخنرانی میان. گاهی دانشجو یا دانش آموز های کنجکاو که دنبال پوزیشن تحصیلی یا پروژه های جالب برای ارتقا رزومه شون می گردند. گاهی مدیرای شرکت های خفن، گاهی هم آدم های معمولی که دوست دارن از دنیای تکنولوژی یکم سر در بیارن. وظیفه ی ما دانشجو ها هم اینکه گوشه به گوشه آزمایشگاه و تجهیزات رو بهشون نشون بدیم و پروژه هامونو به زبون ساده که براشون قابل فهم باشه توضیح بدیم.
731
غذاهای خوشمزه، معاشرت های با کیفیت، هوای بهاری تمیز، خیال آسوده، جیب پر پول
مگه چی میخوام از این زندگی؟
731
ساختن خودت درد داره. باید اول بپذیری که کامل نیستی و نقص داری. بعد باید بپذیری که بعضی از این نقص ها/ مشکلات تقصیر تو نیست. تقصیر خانوادته، جامعه است، ژنته، کشورته. بعد باید این نقصهایی که بقیه بهت وارد کردن و گردن بگیری. یعنی خودت با دستای خودت و زحمت زیاد برطرفشون کنی. تراش بدی خودتو، افکارتو، توانایی هاتو، شرایط اطرافتو. تبدیلش کنی به اونچه که قشنگتره/بهتره.
