en
Feedback
ادبیات سرخ

ادبیات سرخ

Open in Telegram

شعر اعتراضی، جنگ و صلحِ جهان

Show more
331
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Attracting Subscribers
May '26
May '26
+1
in 1 channels
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+6
in 1 channels
Get PRO
January '26
+4
in 0 channels
Get PRO
December '25
+23
in 1 channels
Get PRO
November '25
+25
in 3 channels
Get PRO
October '25
+23
in 2 channels
Get PRO
September '25
+15
in 2 channels
Get PRO
August '25
+24
in 3 channels
Get PRO
July '25
+36
in 2 channels
Get PRO
June '25
+15
in 1 channels
Get PRO
May '25
+9
in 2 channels
Get PRO
April '25
+18
in 0 channels
Get PRO
March '25
+14
in 1 channels
Get PRO
February '25
+20
in 1 channels
Get PRO
January '25
+32
in 0 channels
Get PRO
December '24
+28
in 2 channels
Get PRO
November '24
+17
in 0 channels
Get PRO
October '24
+17
in 0 channels
Get PRO
September '24
+24
in 2 channels
Get PRO
August '24
+54
in 1 channels
Get PRO
July '24
+66
in 2 channels
Get PRO
June '240
in 0 channels
Get PRO
May '24
+27
in 2 channels
Get PRO
April '240
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '24
+137
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
18 May0
17 May0
16 May0
15 May0
14 May0
13 May0
12 May0
11 May0
10 May0
09 May0
08 May0
07 May0
06 May0
05 May0
04 May0
03 May0
02 May+1
01 May0
Channel Posts
. دختر عریان آفتاب می‌ گیرد شاخه‌ ها به‌ دشواری تنش را می‌ پوشانند. به سوی آفتاب می‌ گشاید تنش را که باران آتش از نورش می‌ آکند. میان چشمان بسته‌ اش ابدیت خود را به لحظه‌ای مبدل می‌کند از طلا خورشید زاده شد چرا که تلالو این تن بدو زندگی بخشید. به خاطر او زمین یک روز بیشتر زندگی می‌ کند بی‌ آن که بداند آفتاب است او میان نجوای شاخه‌ ها. #خوزه_امیلیو_پاچکو (مکزیک) https://t.me/Red_Literature

2
. ناگهان پنجره باز می‌شود و مادر صدا می‌کند که به خانه برگرد دیوارها از هم باز می‌شوند با کفش گلی پا به بهشت می‌گذارم کنار میز می‌روم و به سوال‌های شان مودبانه جواب می‌دهم حال من خوب است تنهایم بگذارید، سرم میان دست‌ها می‌نشینم و می‌نشینم چگونه می‌توانم از مسیر طولانی و دشوار بگویم این‌جا در بهشت، مادرها شال سبز می‌بافند مگس‌ها وز وز می‌کنند پدر خسته از شش‌ روز کار کنار اجاق چرت می‌زند نه مطمئنن نمی‌توانم بگویم که آدم‌ها به جان هم افتاده‌اند. #تادئوش_روژه_ویچ (لهستان) https://t.me/Red_Literature
0
3
. نه زندگی را شناختیم و نه مرگ را  چرا که عشق،  آزادی،  احساسات،  امید و تعلق را نیافتیم آری، بسیاری از ما،  مدت‌ها‌ست مرده‌ایم پیش از آن‌که زندگی کنیم! #هالینا_پوشویاتوسکا (لهستان)  https://t.me/Red_Literature
0
4
My Life.mp3
0
5
. در درختان دیگر درختی نمی بینم وبر شاخه ها برگی که آنها را از باد حفظ کند میوه ها شیرین اما بی مهرند حتا سیرنمی کنند چه خواهد شد؟ جنگل می گریزد از مقابل چشمها یم پرندگان دهان از آواز میبندند بر گوشهایم هیچ علفزاری نمیشود بسترم من تشنه زمانم و از آن سیرم چه خواهد شد؟ شبها بر کوه ها آتش می افروزند آیا باید راهی شوم وخود را باز نزدیک کنم؟ در هیچ راهی دیگر راهی نمیبینم. #اینگه_بورگ_باخمن (اتریش) https://t.me/Red_Literature
0
6
No text...
0
7
کتاب اسطوره مصریان نوشته ایهاب قاسم و با ترجمه عیسی دورقی توسط نشر عبارت منتشر شده است. این اثر روایتی داستانی از مصر باستان و افسانه‌های آن سرزمین را ارائه می‌دهد و با الهام از اسطوره‌ها و شخصیت‌های تاریخی و افسانه‌ای، دنیایی پر از رمز و راز، قدرت، عشق و نبرد را به تصویر می‌کشد. داستان حول محور خانواده سلطنتی مصر، نبردها، پیمان‌های صلح و روابط میان مصریان و اقوام همسایه می‌چرخد و در دل خود به دغدغه‌هایی چون هویت، قدرت، سرنوشت و پیوندهای انسانی می‌پردازد. نویسنده با بهره‌گیری از عناصر اسطوره‌ای و روایتی، فضایی خلق کرده که همزمان هم آشنا و هم غریب است و خواننده را با بهره‌گیری از زبان روایی و فضاسازی دقیق به دل مصر باستان می‌برد و او را با چالش‌های قدرت، صلح، هویت و تغییرات اجتماعی روبه‌رو می‌کند.
0
8
#کتاب_جدید 📕 کتاب: اسطوره مصریان ✍ نویسنده: ایهاب قاسم 📠 مترجم: عیسی دورقی 🖨 نشر: عبارت این کتاب اسطوره های مصر باستان را
#کتاب_جدید 📕 کتاب: اسطوره مصریان ✍ نویسنده: ایهاب قاسم 📠 مترجم: عیسی دورقی 🖨 نشر: عبارت این کتاب اسطوره های مصر باستان را فقط روایت نمی کند، بلکه آن ها را از زاویه ای تازه و کمتر پرداخته شده بررسی می کند، نگاهی که اسطوره را نه صرفا داستان های کهن، بلکه بازتابی از روان، سیاست، قدرت و ترس های انسان باستان می داند. نویسنده تلاش کرده لایه های پنهان این روایت ها را آشکار کند و نشان دهد چگونه این اسطوره ها هنوز هم در ذهن و فرهنگ امروز حضور دارند. این رویکرد متفاوت، کتاب را به اثری متمایز و تامل برانگیز برای مخاطبان جدی اسطوره شناسی تبدیل کرده است. کلیه کتاب های نشر عبارت را می توانید علاوه بر کتابفروشی ها و تهیه آنلاین از سایت های فروش کتاب، با تخفیف ویژه و ارسال رایگان از سایت نشر عبارت به آدرس www.ebaratpub.com تهیه فرمایید.
0
9
. سپیده‌ دم، بیرونشان کشیدند به محوطه‌ی سنگی تا سینه‌ کش دیوار. پنج مرد دو نفر جوان و باقی میانسال بیش از این از آن‌ ها نمی‌توان گفت. وقتی جوخه‌ی آتش تفنگ‌ها را نشانه بگیرد همه‌ چیز ناگهان در نور زننده‌ی وضوح آشکار می‌شود. #زبیگنیف_هربرت (لهستان) https://t.me/Red_Literature
0
10
Music: @Red_Literature
0
11
. مرگ را می‌ خواندی، خسته بودی آوازش می‌ دادی چنان ساده انگار اسب سفیدی را صدا می‌ زنی با انبانی از جو نمی‌ دانستی که تقدیرت گلوله‌ ای است با چکه‌ چکه‌ های خون تنت. مرگ خموشانه آمد، بی گور و گورنشان ما می‌ ترسیدیم حتی از تنت خراش‌ های خونین بود گل‌ های سرخ خاردار بر کف دست‌هایم نمی‌ دانستم کجا پنهان‌ شان کنم. جان دادی در ایام انقلاب فرصتی نبود برای کفن و دفن‌ ات رفتی ساده و چنان خاموش مثل وقتی که کت سربازی فرتوت را می‌پوشی. ما در ایستگاه منتظر قطار بعدی بودیم. #لولیتا_له‌شاناکو (جمهوری_چک) https://t.me/Red_Literature
0
12
. زندگی در زندان یعنی زندگی بدون آینه زندگی بدون آینه یعنی زندگی بدون خود. زن بدون خود زندگی می‌کند حفره‌ ای در دیوار سنگی می‌ یابد و در سوی دیگر دیوار صدایی را. صدا از میان ظلمت به پیش می‌ آید و چهره‌ ای ندارد صدا،‌ آینه‌ ی زن می‌ شود. #مارگارت_آتوود (کانادا) https://t.me/Red_Literature
0
13
. نازنین من، عسلکم، هیچ انقلاب اجتماعی نمی‌تواند به تو شادی بیاموزد. هیچ عفو جهانی نمی‌ رسد به گوش زندان‌ بانی که در آن، می‌گذری از تنت و هیچ بیمارستانی درمان نمی‌کند فرشتگانِ نگهبان دلت را. انسانی تو، پس رنج، کلام می‌آموزدت و قدم‌ زنان به رنج کلام‌ ات، آواز می‌شود. آواز که می‌خوانی فرشته‌ی مار به خواب می‌رود. #ریستو_اهتی https://t.me/Red_Literature
0
14
Music: @Red_Literature
0
15
. چرا زهر در آب می‌ ریزید و خاک در نان؟ چرا پس‌ مانده‌ های آزادی را در بیغوله‌ ی دزدان ریخته‌ اید؟ چون به صدای بلند نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟ چون وفادار ماندم به سرزمین اندوه‌ بارم؟ #آنا_آخماتووا (روسیه) https://t.me/Red_Literature
0
16
. اکنون مردان زیادی مرده‌ اند و جاده‌ های فراوانی از خون به سرخی گراییده‌ اند. اکنون سیاهی شب  بر ما فرو باریده است با این حال ایمان داریم که روزی با سربلندی در خیابان‌ ها قدم خواهیم زد میان گل‌ های تازه‌ ایی که خواهند رویید. #زکی_الحق (بنگلادش) https://t.me/Red_Literature
0
17
. نانت را می دزدند، سپس تکه ای به تو می دهند، آنگاه امر می کنند که برای این سخاوت شان از آن ها تشکر کنی، امان از این وقاحت شان. #غسان_کنفانی (سوریه) https://t.me/Red_Literature
0
18
Angel Of the Night (3).mp3
0
19
. پرندگان حقیقی می‌توانند پرواز کنند برای همین نیازی به این‌ کار ندارند، آن‌ ها حتی بال هم ندارند. #گوستا_آگرن (فنلاند) https://t.me/Red_Literature
0
20
. قدم می‌ زدم به آسمان نگاه می‌کردم و پخش زمین می‌شدم‌‌. حالا، از هر طرف پژواک خون است: زانوهایم، هوا، خاطرات دامنم پاره است و ‌من گم کرده‌ام، گوشواره‌هایم را، دلایل‌ام را. هیچ راه دیگری ندارد جان تا عشقی مفقود را زندگی کند؟ #ماریا_مرسدس_کاررانزا (کلمبیا) https://t.me/Red_Literature
0