en
Feedback
📛 شعر ممنوعه ⛔️

📛 شعر ممنوعه ⛔️

Open in Telegram

ارتباط با ما» ارسال اشعار @mr_Mantern

Show more
1 844
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Posts Archive
بِــشُـمــاری تــو بـه انــدازۀ رگــهـای تَــنَـــم نِــگَــر آن دم ، نــگـرانــم ، نـگـرانِ وطــنــم نـگـرانـم ؛ که نـگاهـم به تـماشـا بِـنِـشَـست به هـواگَـرد و سـقـوط و مـتـلاشی شُـدَنَـم نـگرانم ؛ که بـپیچیـده سپـهر بوی شمیـم : صد و هفـتاد و شـشِ لالـهٔ گلـگون کَـفَنـم ! نـگرانـم ؛ غـمِ پس‌لـرزگـیِ جـنبـش هـارپ : بِـتِـکانْـد بـاختـرِ زادبـوم و بِـلَـرزانـد لَـگَـنَـم نـگرانـم ؛ سَـروتَـه سانچی زبانـه بِـکِشیـد ! بِـنِــشـانْـد داغِ حــرارت بـه نــقـاطِ بَــدَنــم نـگرانـم ؛ کـه قـطاری به خـراسـان نـرسیـد ز نـگونـسـاری واگُـن شـده چـاک پـیـرَهَـنَـم نـگرانـم ؛ به پـلاسـکو ز درون ریخـت فـرو بِـنِـشَـسـت گَـرد و غـبـارِ غـم آن روی تَـنَــم نـگـرانـم ؛ بـه چـهار گـوشـۀ زنـدان اِویــن : بِـگِرفت آتش و دود گشته هـوا بـیـخ‌وبُـنَـم نـگرانم ؛ نَوَدوهشت شده بود سـیل گُـسیل لَـجَنـی کرد همـه جا را گِل و لای و لَـجَـنَـم نـگـرانـم ؛ تِـمِ بـی‌مـهـری آبـان شـده قـاب ! هـمـه یـکبـاره بـرآن می‌نِـگَـرم ، می‌شِـکَـنـم نگرانم ؛ سر ‌و دیده ، تب و خون زد فَـوَران بِــبُــریـد دشـنــۀ بـیــدادی سـرِ هـمـوَطَـنَــم نـگرانـم ؛ بـه تِـرِکّیـدن نـارنـجـک و بـمـب : نـه ازیــن واقـعـۀ تـلـخ نَـتَــوان دم بـزنـم ! نـگرانـم ؛ چه بر اسـتاد و چه شاگرد کلاس بِشَـود مـنـفجـر و لـیـک مـنـم و زُل زدنـم ! نـگـرانــم ؛ لـبِ زایــنــده و کـارون و اَرَس : عَـطَـشِ آب و کزیـن عارضـه وامانْـد دَهَـنـم نـگـرانـم ؛ درِ گـوش ، بـوقِ رسـانـه بِـدَمَـد : خـبـرِ ریـزشِ مـتروپُـل و آن دم چه کُـنَـم ؟ نـگـرانـم ؛ مـن از آن حـادثـۀ شـوْمِ طـبـس : نَـتَـوان ساده از این سـانحـه دل را بِـکَـنَـم ! نگرانم ؛ که چِسان تیره چو شب بامِ‌ جنوب ز تِــرِکـانـدَنِ کــانـتـیـنـِـرِ اَخـگـر فِــکَــنَــم ؟ نـگرانـم ؛ لـبِ بندر ، جهش هول و هـراس ! به هوا پـرت شدن و غـلـت زدن مـرد و زنم نـگرانـم ؛ ز جـهانـی نَـنَـوْاخـت سازِ خـوشی عـجبـا ؛ وارثِ شـوربختـی تو هستی و منم نـگرانـم ؛ وطنـم قـبضـۀ هر بـی‌صفت است سـبـبِ این شـده امـروز عـصـبی و خَـشِـنَـم نـگرانـم ؛ چه در آینـده چه در روزِ پـسیـن : چه قـرارست که بـیایـد سرِ بـوم و وطـنم ؟ #نگونسار #یزدان_ماماهانی #آغازسرایش۸_۲_۱۴۰۴ #پایان‌سرایش۱۵_۲_۱۴۰۴ #جستار_چکامه_سوگ‌آلود_میهنی #فعلاتن_فعلاتن_فعلاتن_فعلن _🎼🎸گیـــتار بـی‌تــــار🎸🎼_

به نام خدا، آنکه جان آفرید حقیقت به مردم عیان آفرید ندانست توده حقیقت چه بود فروخت آن‌چه از نسل مردان ستود به نام عدالت، خیانت نمود چو دیو ستم، ملک مردم ربود به نان شب مردم افسانه بست به فقر و بلا کشور ما شکست شعار برابری‌شان دام بود زبان‌شان پر ز فریب و فهام بود چو طوفان جهل از زمین برکشید دل از بذر نیرنگشان آتشید نه دانش نه فرهنگ از آن سو رسید که جز بندگی در جهان کس ندید خدایا رهایی بده زین وبا که این فتنه شد داغ بر جان ما من و اندیشه های ناپاک پویان

جمهوری اسلامی آبستن هزاران مرگ انقلاب پنجاه و هفت لذت سیگار برگ شعار مرگ بر شاه بدون مفهوم و درک خمینی با حس هیچ شاه در حال ت
جمهوری اسلامی آبستن هزاران مرگ انقلاب پنجاه و هفت لذت سیگار برگ شعار مرگ بر شاه بدون مفهوم و درک خمینی با حس هیچ شاه در حال ترک شیخ شکم گنده با لقمه های چرب دشمن فرضی شعارهای ضد غرب ساختار قانون در دست پیرهای خرفت سیاست جهل عقل ناقص ذهن چفت عشق ممنوعه زن برهنه لذت بهشت ناتوانی انسان از پذیرفتن سرنوشت مرگ وجدان و انسانیت قانونهای پلشت افکار فاسد اعمال زشت زمین بدون کشت آئین ایرانیان پرستش سنگ و دیوار وخشت کوروش کبیر منشور حقوق بشر را نوشت #علی_آتشبت

به نام یزدان پاک فغان و ناله می آید ز بندر فتاد آتش دگر بار از سکندر شده نفرین تو گوئی خاک ایران که هر دم آتشی افتد به دامان چه سِحری خوانده اهریمن برین خاک که عاجز از فسونش گشته افلاک به بندرگه چنان آتش فکندند که یاران بر مزار خود چو شمع اند کدامین پرده این غم را تواند به آوازی به عمق جان نشاند نوای نی ندارد این مصیبت زبان و خامه قاصر زین عزیمت خموشی تا به کی قوم بلاکش که میسوزد وطن در هُرم آتش به روی شانه ی ضحاک ماری ز اهریمن فتاد اندیشه خواری ولی ضحاک دوران را نه ماریست نه از شیطان بر او نقش و نگاریست اگر ضحاک شد در بند شیطان ز راه بوسه کردی رخنه در آن ببین کز حیله و نیرنگِ سفاک کنون شیطان شد اندر بندِ ضحاک فریدونی دگر باید چنان شیر کِشد ضحاک دوران را به زنجیر بدان هر یک فریدونِ زمانیم ز وحدت همچو موجی بی امانیم نمیگیرد ز ما دستی به یاری به فردایت مَنِه امروز کاری فرو افگن ز سر عمامه اش را بسوزان منبر و کاشانه اش را کتاب کهنه ی ظلمت بسوزان وطن در خون نشست از سِحر چوپان #صادق_مبارکی

سیاست قانونش کشتار آدم هاست بندرعباس زیر بمباران موشک هاست خون بازی بخشی از لذت ماجراست این روزها جنگ جنگ قدرت هاست وحشت و ظل
سیاست قانونش کشتار آدم هاست بندرعباس زیر بمباران موشک هاست خون بازی بخشی از لذت ماجراست این روزها جنگ جنگ قدرت هاست وحشت و ظلم همیشه پابرجاست آتش جهنم همیشه بر ما رواست حاکم فعلی ما اصالتا یک گداست به ظاهر مسلمان از درون اژدهاست #علی_آتشبت

دانشجویان با تفکرات قجری داس و قمه خواب های مخملی فاز اسلام و مولایشان علی تکثیر جهل مثل باکتری چادر گلدار زری تم گورخری لیدر
دانشجویان با تفکرات قجری داس و قمه خواب های مخملی فاز اسلام و مولایشان علی تکثیر جهل مثل باکتری چادر گلدار زری تم گورخری لیدرها عقب مانده از عقل تهی اعتقاد و باور تا مرگ آدمی تعریف خدا به زبان عربی خنده های مصنوعی چهره های خطری زنان محجبه در حال عشق بازی و دلبری ارتجاع سرخ و سیاه ضد حقوق بشری نوچه ها و مریدان و سرسپرده گان اکبری آب و برق رایگان ایدئولوژی خاک بر سری ظهور خمینی هندی در ماه در نقش پیامبری پیاده کردن نظام مذهبی با کلت های کمری قتل و کشتار و سرکوب اوج انسانیت معنوی مسئولین مملکت همگی جاسوسان اجنبی سکس تن فروشی قیمت دلار بازار ساعتی   از انقلاب صنعتی رسیده ایم به مواد سنتی سکوت قشر خاکستری احساسات مرده یخی سیاست دروغ حکم میکند بر اساس بردگی دین و مذهب وعده های الکی بهشت پشمکی متجاوزان تاریخ پهن مغزهای متحجر چپی سرگرم کردن مردم فیلم پایتخت نقش نقی #علی_آتشبت

خاکت شده از خونِ جوانان، گلگون مغزت شده از زهرِ هَریمن، افسون گر خون به رگت هست، در این شامِ سیاه، دستاربسر، بکُن ز میهن، بیر
خاکت شده از خونِ جوانان، گلگون مغزت شده از زهرِ هَریمن، افسون گر خون به رگت هست، در این شامِ سیاه، دستاربسر، بکُن ز میهن، بیرون #تورج_آریامنش

بـلاکـِش زمـیـن و زمـان مـن و تـوئیـم مــوانـع حقـیقـت عــیان مـن و تـوئیـم خرافات هنـوزم نفـس میکشد ، چون : خـرافـه تـریـن مــردمـان مـن و تـوئیـم ورم کـرد جراحـت الاغ صفـتی چـون : گـرفـتـار چـماق شــبـان مـن و تـوئیــم اگـر تیـر ببـارد بـه ســر ؛ بــدون شـک : عـلامـت و نـشانـه کـمان مـن و تـوئیـم زیـانـکار ؛ زیـانی رسـانـد بـه هــر دلیـل مـقصـر فـقـط هـم بـدان مـن و تـوئیـم خـطـرناکـتـریـن سـلاح ؛ خصـومـتسـت گلـولـه و فــشنـگ هـمان مـن و تـوئیـم خـلاصـه وار بگـویـم ؛ بـدون مذمّـتی : " عـوامـل مخـرّب جـهان من و توئیم " #بـلاکش #یزدان_ماماهانی #سـرایـش۲۲_۱_۱۴۰۰ _🎼🎸گیـــتار بـی‌تــــار🎸🎼_

امان از این دایره نهی از منکرات حجاب شده فتوای تمام فقه هات امسال گره خورده با سال وفات مردم شدن بازیچه تیم اصلاحات فعالین سی
امان از این دایره نهی از منکرات حجاب شده فتوای تمام فقه هات امسال گره خورده با سال وفات مردم شدن بازیچه تیم اصلاحات فعالین سیاسی مذهبی با کراوات برده های مطیع شده مثل ربات خالی کردن جیب مردم به نام زکات سواستفاده ابزاری از تمام مقدسات ایران شده تشنه مثل رود فرات حل کردن مشکلات با ذکرصلوات دین و مذهب بازی جنگ اعتقادات بخاطر ایمان دادیم این همه تلفات مردم متوصل شدن به آیه هات فقر و فساد و بدبختی و ظلمات کشور انشاالله و ماشاالله و برکات اسلام مرکز معجزه و دروغ و شایعات مکتب و درس شیخ هزاران نکات بهره وری از خر بر اساس خرافات ایران به معنای تمام دار مکافات پرده اسرار بیفتد از هر جهات بازی مذاکرات سیستم فاسد تفکرات دست بوسی ترامپ برای بقا و نجات حکومت فعلی بی نظم و بی ثبات مذاکرات به معنای کیش و مات #علی_آتشبت

ببین آقا و پیر قوم ملّا به نزد دشمن خود گشته دولّا چه زیبا کونِ خود را کرده قمبل رَوَد شومبول به باغش همچو بلبل درش را بهر بلبل وا نمودی ولی رفت اندر آن مار سعودی شده حمامِ منصوری دگر بار زنند آنقدر تا کونش شود غار مرا یاد آید آن گفتار چندان هر آن کون داده گشته مرد میدان درین میدان سلاحش جز ذَکَر نیست که پیشش زخمِ کیرِ خر عدد نیست کنون آگه شدم از حکمت آن چرا کون داده گشته مرد میدان زنی فرزند خود را از زِنا زاد ازین کودک کجا میگردد آباد بجز حمام منصوری و منبر قبورِ تازیانی همچو حیدر دو پایت همچو خرها مانده در گِل به گوه خوردن فتادی از ره دل بگایندت چنان ای مردکِ پیر شوی آخر شهیدی در رهِ کیر مزایا میدهی بر جیره خواران که تا محبوب گردی نزد ماران روند ماران تو در آستینت سخن از من شنو ای مار طینت نداری آبرو در خاص و در عام تو نوشیدی دگر آن زهرِ در جام نشان و نامِ تو ننگِ زمان است تو را لعنت دگر وِرد زبان است 👤#میهن_پرست

【طنز تلخ】 دزدان سرِ گردنه رفتند به عمان بودند دوسه روز در آن بادیه مهمان بسیار بخوردند و کشیدند و چریدند چون بود رئیس الوزرا
【طنز تلخ】 دزدان  سرِ گردنه  رفتند  به عمان بودند دوسه روز در آن بادیه مهمان بسیار بخوردند و کشیدند و چریدند چون بود رئیس الوزرا  صاحبِ احسان تا  سیر  بشد  اشکمِ  مردانِ  گرسنه رفتند به جائی که کند نطق ، سخنران دیدند در آن جا سرِ هر میز نهاده زرّین قلمی چند همه توی قلمدان چشمِ طمعِ دزدِ سیه روی بد اندیش با دیدنِ این صحنه بیفتاد به جولان گفتا به خودش دزد که در لحظه آخر بگذار بدزدم  یکی از این قلمستان یک لحظه کنم پرت حواسِ همگی را بردارم  و آن  را  بچپانم  توی  تنبان َ تا گشت زمانی  و بشد لحظه دلخواه دزدید قلم را و نهان کردش و پنهان افسوس که این قومِ تبهکارِ مسلمان خوردند نمک را و شکستند نمکدان       #غلامعلی_سینا

【طنز تلخ】 دزدان  سرِ گردنه  رفتند  به عمان بودند دوسه روز در آن بادیه مهمان بسیار بخوردند و کشیدند و چریدند چون بود رئیس الوزرا  صاحبِ احسان تا  سیر  بشد  اشکمِ  مردانِ  گرسنه رفتند به جائی که کند نطق ، سخنران دیدند در آن جا سرِ هر میز نهاده زرّین قلمی چند همه توی قلمدان چشمِ طمعِ دزدِ سیه روی بد اندیش با دیدنِ این صحنه بیفتاد به جولان گفتا به خودش دزد که در لحظه آخر بگذار بدزدم  یکی از این قلمستان یک لحظه کنم پرت حواسِ همگی را بردارم  و آن  را  بچپانم  توی  تنبان َ تا گشت زمانی  و بشد لحظه دلخواه دزدید قلم را و نهان کردش و پنهان افسوس که این قومِ تبهکارِ مسلمان خوردند نمک را و شکستند نمکدان       #غلامعلی_سینا

من انم که ائین یك پاس،دو پاس را تا خون در وجودم است،سپاس را میگویم برای تمامی ملتم،نخواهیم زاپاس را شما اندکی اندیشه کنید،نخو
من انم که ائین یك پاس،دو پاس را تا خون در وجودم است،سپاس را میگویم برای تمامی ملتم،نخواهیم زاپاس را شما اندکی اندیشه کنید،نخواهیم،دنا پلاس را بهر چه دختر و پسر وطنم،دلخوش باشند؟! اخر بما نگویید جوانان وطنم،میخوش باشند؟! دلار که فدای سرتان و فنای جوانان را هی بما طعنه نزنید،میدانیم قصه ی پیکان،جوانان را #بداهه_شعر #مرسده

بازی شطرنج سیاست جنگ سربازان مسلح دست به تفنگ دین و مذهب فریب و نیرنگ جهل و خرافات پرستش سنگ بهشت و جهنم وعده های قشنگ شیخ در
بازی شطرنج سیاست جنگ سربازان مسلح دست به تفنگ دین و مذهب فریب و نیرنگ جهل و خرافات پرستش سنگ بهشت و جهنم وعده های قشنگ شیخ دروغگو جماعت هزار رنگ نظم جهانی سیستم وفرمول هماهنگ قاتلی که می کشد نقشه های گنگ شیخ در توهم دعا و شیشه و بنگ کبک زیر برف فرار آهو شکار پلنگ سیاستمداران بازیگران اصلی جنگ اداره جهان بر اساس قدرت فشنگ #علی_آتشبت

به نام یزدان پاک خون جگرم اشک شد از دیده روان شد زین ظلم که بر ملتم از دیو و ددان شد هیهات از آن قوم که در لشکر دشمن بر پیکره ی ملت خود تیغ گران شد این مردمکان در غمِ نان و پی آنند افسوس کز ایشان وطنم ننگ زمان شد تا عزت میهن گروِ بی خردان است تاریخ و اصالت همه چون لقمه نان شد از حیله دشمن که کنون مفتی و شیخ است بد نام در این مرز همه نام شهان شد زان سِحر که این اهرمنان زمزمه کردند بر ملت من مدح ز دشمن به زبان شد این اهرمنان ریشه در این خاک دواندند از ظلمتشان سینه ما غرق شمان شد غافل شده دشمن که در این خاک بسی شیر کز همتشان بدتر از ایشان به فغان شد آنروز که شیران چو سپاهی بخروشند پیدا شود آن راز که در پرده نهان شد #صادق_مبارکی

🎈 ما انقلاب کردیم یا انقلاب ما را ؟ " سروده بابک اسحاقی

🎈 من کجا ایرانیم؟ بابک اسحاقی

مثـل یک غمـزده‌ای کـنج تِـراس ایسـتاده : خـیـره بـر دورتـریـن‌‌ نـقـطـۀ آفـاق هـستـم اشـک در چشـم سـرازیـر و دلـم از انـدوه : دید هرکس چومرا گفت ؛ چه‌قبراق هستم مثل آن دختـرک تـاکیِ تُـرکَـی ، عـشقـش : تَـرْک او کـرد‌ و تَـرَک زد بـه دلـش بـا تَـرکِـه مـثـل آن مـاهـیِ ریـز کـف سـاحـل مـرده : پـا نــهـاد بـر ره دریـا و بـریـد از بـرکـه ..!! مـثـل خــوانـنــدهٔ بـا حـنـجــرۀ جـادویـی : نغمـه سر داده بِـسان جنس بلـور و شیشه آنقـدر سـوز و گداز داشتـه بـسی آوایـش : شیشه را زد بشکست نای وبسوزاند ریشه مثل راننـدۀ تـاکـسی بَـر و پشـت فـرمـان : سرِ صبـح راهی و تا کلـۀ شـب کار می‌کرد سرنشیـن ؛ فک‌زدن و کل‌کل او از یک‌سو ! سـوی دیگـر غـم‌ نان بـوده و خـرج نـامـرد مثـل آن دخـتـرک دسـت‌ فـروش چـارراه : می‌گـرفـت دورِ سرِ رهـگـذر ، اسـپنـد تـلـخ دست میداد تکان ، رقص‌کنان ، پایکوبان : چـشم بـد دور بـسـازد چه به لبـخنـد تـلـخ مثل بـیمـاری خاصی که نداشت درمـانی : قـرص و دارو و دوا ، هـیـچ نـکرد آرامَـش حالِ من حالت محکومیت محکومی‌ست : رأی صـادر شده از سـوی قـضات اعدامش مثـل تیـرآهـنِ زنـگ خـوردۀ زیـر آفـتـاب : سوختـه در آتش دوران چه بسا جسـم من دود گردید و هوا رفتـه و مات و محو شد کـرده خاکستـر و باقی نـگذاشـت اسم من #تلخند #یزدان_ماماهانی #قالب_چهارپاره #سـرایـش۱۴_۷_۱۴۰۲ _🎼🎸گیـــتار بـی‌تــــار🎸🎼_

ما وطن را عاری از دزدان تصور می‌کنیم ((تا بهار آید زمستان را تحمل می‌کنیم👌🏼)) #علی_صاحبکار
ما وطن را عاری از دزدان تصور می‌کنیم ((تا بهار آید زمستان را تحمل می‌کنیم👌🏼)) #علی_صاحبکار