en
Feedback
📛 شعر ممنوعه ⛔️

📛 شعر ممنوعه ⛔️

Open in Telegram

ارتباط با ما» ارسال اشعار @mr_Mantern

Show more
1 844
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Posts Archive
وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن فعلن «بانیان جهل و ویرانی» هزاره هاست که مذهب خود را جار زدید به نام دین و خدا دور ما حصار
وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن فعلن «بانیان جهل و ویرانی» هزاره هاست که مذهب خود را جار زدید به نام دین و خدا دور ما حصار زدید هزاره هاست در تب تباهی زیسته ایم نقاب جهل به سیمای این دیار زدید به کیش خویش مومنید و خدا ترس ولی لگد به مذهب و سیلی به کردگار زدید‌ مقدسات شما قبر بود و مرگ همین به لطف وحی خدا شهر و ده مزار زدید معروف تان مرگ و منکرتان زندگی ست زنان به سنگسار و مردها را دار زدید هنر معرف ما بود و دل به عشق شهیر هنر هدر شده و عشق را کنار زدید ‌‌‌‌‌کسی گر دین تو نخواست ارتداد مخوان هزاران بی گُنَه به جرم کافر دار زدید تو ای نمک به حرام سر سفره ی ملت نمک خوردید و نمکدان به دیوار زدید؟ #مهان #مذهب_جهل #خرافات_تحجر

وزن شعر ؛ مستفعل مستفعل مستفعل فع «آه وطن» تا چند ز این خاک بلاخیز نوشت تا چند غزلهای غم انگیز نوشت دشمن به وطن تاخت برانداخت ز دم تا چند ز اقوام گلاویز نوشت تاراج شد از خاک و خلیج و خزرم تا چند ز هر سفره ی بی چیز نوشت هر باغ صنوبر شده ویران ز تبر تا چند ز سرو و تبر تیز نوشت افسوس ز سرهای سر دارِ عرب تا چند ز این مکتب خونریز نوشت تا کی عرب و روسی و چینی بچرند تا چند ز اسنکندر و چنگیز نوشت #مهان #زمان_عمل_است_برخیز #قلم_شکسته

عشق من ایران من  ما باز طغیان میکنیم ریشه ی بیگانگان را در تو ویران میکنیم لب فرو گر بستی و بر گونه اشک آویختی باز لبهای ترا تا گونه خندان میکنیم غم مخور گر چند برگ از دامنت بر باد رفت ما دوباره کوه و دشتت را گلستان میکنیم زخمهایت را به آب دیده میشوییم عزیز درد هایت را به روی چشم درمان میکنیم دست ناپاکان ز جانت دور باد ای جاودان ما تنت را پاک از میهن ستیزان میکنیم لاله میروید ز خون داغ فرزندان تو  پیکرت را تا قیامت لاله باران میکنیم دشمنانت را به آتش میکشانیم عاقبت چهره ی ماه تو زین آتش  چراغان میکنیم سر فدا سازیم یک یک در ره آزادی ات مرز تو آزاد از مردم فریبان میکنیم عشق من ایران من ای مام جاویدان من ما ترا روزی سرای شاه شاهان میکنیم  👤 #مسعود_آذر

شاد باد ، آباد باد ، آزاد باد ، ایران  ما کعبه و دین و خدا و مذهب و ایمان ما پرچم  او جانماز و  قبله هم  البرز  او دشت وکوه ودامن اوخط به خط قرآن ما زین سرا چشمان دشمن دور باد و کور باد خار خاکش خاک پاکش جمله بر چشمان ما پای او غمهای او هم زجر جانفرسای او برسروچشم و دل وعمرو روان وجان ما اشک ملّت میچکاند آنکه در خاک وطن خون اوخواهد چکید ازچنگ وازدندان ما سرزمین مادری فرخنده بادا کورش ات شاه شاهان جهان شاهنشه  خوبان ما ننگ بر ما آوریم ایمان گر از بیگانگان جاودان ایمان ما زرتشت جاویدان ما زندگی آغاز و پایانش کتاب  میهن است عشق ما سرمشق ما آغاز وهم پایان ما مِهر میهن کاشتی آذر گهر برداشتی گوهرم تابنده و پاینده باد ایران ما #مسعود_آذر

به نام یزدان پاک شد خزان و مهرگان آمد به دامان زمین مژده آمد از رهایی ها دگر منشین غمین این خزانِ چون بهاران بر شما فرخنده باد چون غروبی تلخ باشد بهر قومِ ظالمین زانکه آمد این بشارت سوی ما از آن سروش از زبان و از دمِ نیکِ شه ایران زمین بس بهاران پیش از این آمد ولی همچون خزان این خزان از بخت خوش باشد بهاری دلنشین اخترِ اقبال بنگر خود نمایی میکند کی به رویا دیده بودم نیک بختی را چنین دارم امّید این خزان پیش از بلندای شبش ظلم را مرگی شتابان گشته باشد در کمین بس سخن از ناکسان بشنُفته ایم اما کنون حجتی آمد ز شه ارزنده تر از حکم دین حاجتی  دارم  که باشم آن قَدَر تا خود به چشم مرگ ظلمت را ببینم با نشاط و با طنین یارب این پائیز را جانی عطا کن چون بهار تا شکوفا گردد آن بذر خِرد بر جاهلین #صادق_مبارکی

زندگـی یا مـرگ چیست ؟ هرگز نپرسیـدم چرا ! دیـن ز دانـش هم مجـزّا بـود ، نفـهمیـدم چـرا ؟ گــردن شـیـطان نـیـنـدازم گـنـاهـم را ، خــودم : نـاپـسـنــدی‌هـای دنـیـا را پـسـنــدیـدم ؛؛ چــرا ؟ رخـت شب را کَـندم و بر دیـده پوشانـدم ولـی : دیـدگـانِ دیـدنـی‌هــا را نـمـی‌دیــدم ...؛؛ چــرا ؟ ساعـت بیـداری انـدیشـه زنـگ خـورده به گوش لِـنگ دراز در تـختخواب جهـل و نشنیدم چـرا ؟ در شـگـفــت و حـیـرتــم از آرزویــم تـا هــدف : یکـقـدم کـمتـر نـمانـده بـود ، نـجـنبـیـدم چـرا ؟ زخم‌‌ زدند و دردچشاندند ، خوب‌‌ نبودند دیگران زخم خـوردم ، درد کشیدم ، بد نگردیـدم چـرا ؟ بلـه قربـان ، چشـم‌ گویـان ، مـانکنـم بی‌اخـتیـار مـن قـوانیـن خودم را خود نمـی‌چیـدم ؛ چـرا ؟ دسـت دوسـتـی را بـلنـد کـردم ولـی بر جانـبِ : " ناکـس و نامـرد " آنـان را نـسنـجیـدم ؛ چـرا ؟ اشـتباه در اشـتباه بـود هـر کـسـی از راه رسـیـد قـدرشـناسـی هـم نـکـرد و مهـر ورزیـدم چـرا ؟ زنـدگـی ..؛؛ بــوی تـعـفّــن آور فــقــر مــیــدهــد خـود مـقـصّـر بـودم و هـرگـز نـکوشیـدم چـرا ؟ فـاقــد ارزش یـعـنـی : خـوبـیِ بـیـش از زیـاد .. فاقـد بـخشش شدم از بس‌که بخشیدم ، چـرا ؟ دزد پس از دستبـرد اِبـراز ندامت کـرد و گـفت : لـحظـه‌هـای نـابِ زیـستـن را نـدزدیـدم ؛ چـرا ؟ در میان خاروخس ، بودم گلی خوش عطر و بو خـواستـم گل بـاشـم امّـا خـار روییـدم ؛ چـرا ؟ زنـدگـی مـثـل گـیاهـی بی‌ثـمـر رشـدی نـداشـت هـمـچـو ابـرهـای پـراکـنـده ، نـبـاریـدم ؛ چــرا ؟ مـن پذیـرفتـم شکست و باخت را ، امّا سـوال : با هـجـوم مـشکـلات ، از نـو نجنگـیدم ؛ چـرا ؟ آتـشـی افـروختـم گـرمـا و نـور بـخشـم ، ولـی : خـویش را سـوزاندم و بیهـوده تابیـدم ؛ چـرا ؟ ارغـوان بــودم ؛؛ کـویـر زاده بـه امـّـیـد ســراب پای تصویری که واهی بوده ، خشکیدم ؛ چرا ؟ لذّت و تلخی و یا سوگ و طرب یا نیک‌ و زشت چارت"زشت‌و‌سوگ‌وتلخی" کرده تأییدم؛ چرا ؟ آنچه منـطق گفت ؛ بـرهان بود و استـدلال عقل آنچه مذهب گفت؛ خزعبل بود ،نکوهیدم‌ چرا ؟ هرچه دیدی با سوال و پـرسشی ، چالـش بکش فـلسفـه فرموده بود ؛ چیـزی نپـرسیـدم چـرا ؟ #پرسشگر #یزدان_ماماهانی #سـرایـش۵_۶_۱۴۰۱ _🎼🎸گیـــتار بـی‌تــــار🎸🎼_

سیاست مریض تاریخ سیاه و سفید فقر و گرسنگی آزادی با چشمان کبود انقلابی که برای آب و برق رایگان بود شیخ دشمن جان و مال و ناموس
سیاست مریض تاریخ سیاه و سفید فقر و گرسنگی آزادی با چشمان کبود انقلابی که برای آب و برق رایگان بود شیخ دشمن جان و مال و ناموس ایران بود امید و آرزوهای پرپر شده با حکم دود دین و مذهب اسارت و بردگی برای سود جهل مرکب برای عرب سر می آوریم فرود کوروش شاهنشاه حقوق انسانی درود ایرانی در جایگاه انسانی رو به سقوط پرستش کردن پیامبران بیمار قوم لوط فلسفه انسانیت فرهنگ یک پادشاه بود سقوط شاه مرگ امید ها و آرزوها بود ساختار جهل مثل تارهای تنیده عنکبوت به احترام نیاکانم لحظه ای میکنم سکوت #علی_آتشبت

شیخی که از در بهشت وارد شد زندگی ما تبدیل به جهنم شد یک جهان با ایرانی دشمن شد شاه فرشته نجات اهریمن شد ایران در قالب جمعی زن
شیخی که از در بهشت وارد شد زندگی ما تبدیل به جهنم شد یک جهان با ایرانی دشمن شد شاه فرشته نجات اهریمن شد ایران در قالب جمعی زندان شد ایرانی برده شیخ نادان شد دستها برای نجات روبه آسمان شد داستان امام زمان آرمان شد جهل و خرافات وارد افکار انسان شد خدا قدرت مطلق در کعبه پنهان شد زندگی انسان خلاصه به قرص نان شد ساختار بنیادی خانواده ها ویران شد #علی_آتشبت

. برو ای شیخ!  برو ریشِ خودت را بتراش بیش از این  حالِ دلِ ملّت  ما را مخراش خوب بشنو!  سخنِ دخترکِ کوی بهار عنقریب است  ببینیم  سرت را بر دار بوی گَند‌ِ تو بلند است به هر برزن و کوی دیگر از حوری و دوزخ  سخنی بیش مگوی چشم وا کن که  دگر‌  گاوِ شما  زائیده تا که  سر کج بکنی  خواهرتم  گائیده طبقِ آدابِ عرب ها  ، زنِ تان  را ببرند همه  رندان سرِ بازار  پشیزی  بخرند تا بدانید که  آئینِ  مسلمانی چیست! در پسِ پرده‌ی این مذهبِ رحمانی چیست                  #غلامعلی_سینا .

خاکِ عالم بر سرت عبدالکریم فکر کردم  آدمی هستی حکیم لیک ای پرورده  زیرِ خرقه ها خفته در زیرِ عبای اژدها! اژدها  خوردی ولی عنتر شدی پیشِ عنتر بازها  ،  مَنتَر شدی مست گشتی اینک از بوی کباب پس برو زیرِ حریفان خوش بخواب . چانه ام  گردیده گرم از این بشر زیرِ خرقه  خوش گرفته  بال و پَر خورده  اندر زیرِ خرقه  مالِ مُفت مال های  مُفت  از نوعِ کلفت ای خوشا بر آدمِ بی دست و  پا جا بگیرد  گاه  در زیر عبا جایگاهی امن پیدا کرده ای! یا که شاید در همان جا زاده ای؟                 #غلامعلی_سینا                                 😂😂😂

. یه جور گذاشت تو کاسه‌ طرف، که دیگه جرات نکنه، بخاطر دفاع از سیاست‌های کثیف پاچه‌خواری چین و روس رو بکنه... آفرین ها بر تو ای عبدالکریم! گشته علمِ فلسفه بی تو یتیم منطقِ تو کرده از ایران  گذر می‌رسد کم کم به گوشِ خرس و خر عاقبت نامِ تو می‌گردد بلند می‌شوی جزو خران هوشمند                  تقدیم با عشق                #غلامعلی_سینا .

به نام یزدان پاک از آمدنِ شاه فلک دست فشان است زاین مژده همی مامِ وطن دُرد کشان است اشک از سر شوق آید و دل در تب و تاب است این فصلِ بهارِ خردِ اهل جهان است دژخیم عبا پوشِ ستمکار هراسان خود بُرده امان از فلک و فکر امان است از چرخ فلک جز رَوِش عدل ندیدم هر بذر فشانی به جهان حاصل همان است چون شمع همه عمر ز غم سوختگانیم خوش باش کنون وقت کم و عمر گران است از کار جهان شِکوه ندارم که چنین است اقبال گَهی دست شَه و دست شبان است در دست شبان بود به جز رنج ندیدیم حقّا که وطن ناموَر از نامِ شهان است خواهم که شوم مست همی نعره برآرم آن نامِ نکویی که مرا وِرد زبان است کای اهلِ جهان پای بکوبید و بخوانید سیروسِ شَهَنشاه کنون شاهِ زمان است #صادق_مبارکی

ما تا دمِ  مرگیم  ستایشگر  ایران خون رگ ما هدیه به بام و برِ ایران از درد و بلا آنچه که دارد به سر ِ ما گُل آنچه به دنیاست  همه بر سر ِ ایران یک خشت وطن را به دو گیتی نفروشد شد آنکه چو من فرش دلش بستر ایران جان دو جهان هر دو فدای گُل رویش هم هر دو فدای تن ِ گُلپرور ایران فرزند ِ بجا مانده ز نابودی  مادر یکروز شود سرور و نام آور ایران آنروز نه دیرست هزاران که بر آیند از راه چنان کاوه ی آهنگر  ایران باشد که ز هر چکه ی خونی بتراود گُلبوسه ز دیوار و در و پیکر  ایران سرگر سپری  در ره آزادی  میهن آنگاه توان گفت ترا  یاور  ایران بر گُلشن آذر چو رسی  روی مگردان کو زد به قلم جوهر پر گوهر  ایران 👤 #مسعود_آذر

یار منم  یار منم  مُلک سپهدار منم خانه برانداز تویی خانه نگهدار منم زیر منم زبَر  منم چشمه ی پر گهر منم بیشه ی شیران ژیان   مرز گرانبار منم دشت ِ من و تخت شهان کوه ِ من وتاج کیان دانه بود خاک جهان  خرمن و خروار منم زخم زدی زنده شدم تازه و تابنده شدم کُشتی و پاینده شدم  میهن بیدار منم ریشه تویی تیشه منم خون ترا شیشه منم دیو ستم پیشه تویی  چشم ترا خار منم قامت گل دار زدی گل به لجنزار  زدی پیکر منفور  ترا  آتش ِ  رگبار  منم باز دگر زمان رسد دولت جاودان رسد باز نگونسار تویی  رستم و سالار  منم خاکم و جاوید شدم   شیرم و خورشید شدم چشمه ی امید شدم    نقطه و پرگار  منم نام من ایران ِ کهن جان جهان در کف من تن همه سر سر همه تن عالم اسرار منم مسعود آذر

از تو نزدیک ترم من به تو، از خویش به دور ساقه ی خشک ، تنم ، ریشه ی من زنده به گور گندم مزرعه بودم که درو کرد فلک آب پاکی به خمیرم زد و پختم به تنور دلت از سنگ و دلم شیشه ی نازک چه کنم باورم نیست به همدم شدن سنگ و بلور اشتباهم به تو دل دادن و عاشق شدن است به تو که شعر برای تو نیافزود شعور هرچه آورد دلم عذر گناهش به تو حیف حالت چهره ی تو مست غرور است غرور به خیالم که بمانی زده ام خیمه به راه به خیال تو فقط فکر عبور است عبور نتوان بست دری را که به طوفان وا شد نشود مهر و محبت به دلی ، رخنه به زور Yash

دشـمنـی‌ها هـرچـقـدر نـزدیـک ، دشنـه تیـز تـر کـیـنـه‌هـا هـرقــدر پــهـنـاور ، بـزرگـی ریـز تــر خشم در اوج و فرازش ، مهلک‌‌ است و مرگبار هرچقدر آتش دمایش‌ بیش و دیگ‌ هم جیز تر انـتـقـام جـویـی و بـیـزاری بــگـیــرد دامـنــه : مـشـت‌ها آسیب پذیـر و پـنجـه‌ها خونریـز تـر آنچـه می‌پـنـدارم از میـراث‌دارِ هـرج و مـرج : شـایـد او چـنگـیـز بـاشــد شـایـدم چـنگیـز تـر نـاتــراز گـــردد ؛؛ اگــر مــیــزانــیِ انــدازه‌هــا : سرسبک‌ بودن‌ کفه سنگین شود چشم هیز تـر شُخم و کودِ خِـطّـۀ بی‌بُـتّـه اَر پیـونـد خـورد : مـی‌شـود تُـخـمِ وِلِـنـگاری چـو حـاصلـخیـز تـر گـر مـدال آدمـیّـت گـرد حلـق آویـزه نـیسـت ! زیـستـن بـیـهـوده بـاشـد ، زنـدگـی نـاچـیـز تـر شیـروببـروگرگ‌ومـار نیْ‌ موجب بیم و هراس آدمـی ؛ زیـن جـانـورهـا بـوده هـول انـگیـز تـر #هول‌انگیز #یزدان_ماماهانی #آغازسرایش۱۷_۶_۱۴۰۴ #پایان‌سرایش۲۰_۶_۱۴۰۴ #جستار_چکامه_تنش‌زا _🎼🎸گیـــتار بـی‌تــــار🎸🎼_

✨ کانال های گروه افکار ممنوعه در تلگرام: 📚کانال کتابخانه صوتی و پادکست های سیاسی-تاریخی 🆔 @SotiKettab 🔭کانال مطالب علمی 🆔 @elm_kherad 🧠کانال افکار ممنوعه نقد ادبان 🆔 @AfkareMamnooe اشعار ممنوعه اعتراضی ⁉️ @shermamnooe سپاس از یاری و همراهی شما 🙏

به نام یزدان پاک ای که بوی مرگ داری نیست فردایی تو را ای که پیری و ز قدرت نیست سیرایی تو را شیخِ با ایمان و دین گر حرصِ دنیا میزند بی شک از تزویر هر دم حرفِ عقبا میزند گر زبان خالق دنیا تو باشی ننگ بر آن کردگار بس که گلهای وطن پرپر نمودی روی دار بی گمان آئینتان را اهرمن بینان نهاد کاین چنین آتش از این آئین در دنیا فتاد بس عجب دارم خداتان از چه رویی با زنان پر ز کین و خشم نفرت راه را دادی نشان راه و رسمش همچو مردانی ز قومِ تازی است جان و هستیِ زنان در دست او چون بازی است ارث زن نیم است و از اندیشه نیم اَستی ز مرد سنگسار از بهر زنها هر جزا هر قهر و درد او پیام خود به زنها را به مردان داده است ننگ دارد با زنان گوید بدین سان داده است هر چه را آموختی ز این مذهبت کردی روا شد وطن ویرانه از دینت همی از آن خدا باورت گر بود آن دوزخ همی فردوس و حور این چنین وحشت نمیکردی ز مُردن هم ز گور در خیالت آمدی ویران کنی ایرانمان تا رود فرهنگ ما ،جاوید مانَد دینتان آنچنان غفلت نمودی تا که ذاتِ مذهبت شد عیان و قلب ما لبریز شد از نفرتت گر چه ویران کرده ای ایران ما ای بد سگال دینِ ننگت هم همانندت شده اندر زوال ای عدو گشتی سبب بر خیر خود بر ملتی تا رها گردند از افیونِ دین و ذلتی این حقیقت را بدان از لشکرت چون بگذریم بعد از آن هر پرچمی از دینتان را بر دریم ما ز شیخ و واعظ و ملا گذشتیم و چو کوه پشت شاه هستیم تا ایران نشیند در شکوه ما ز قوم آریا هستیم ما اُمّت نه ایم ما ز هر قومی در مرزیم با هم ملتیم ملت ایران بدون شَه ز هم پاشیده است نور فرهنگ و هنر از شَه به ما تابیده است #صادق_مبارکی

بازی شطرنج سیاست جنگ سربازان مسلح دست به تفنگ دین و مذهب فریب و نیرنگ جهل و خرافات پرستش سنگ بهشت و جهنم وعده های قشنگ شیخ در
بازی شطرنج سیاست جنگ سربازان مسلح دست به تفنگ دین و مذهب فریب و نیرنگ جهل و خرافات پرستش سنگ بهشت و جهنم وعده های قشنگ شیخ دروغگو جماعت هزار رنگ نظم جهانی سیستم وفرمول هماهنگ قاتلی که می کشد نقشه های گنگ شیخ در توهم دعا و شیشه و بنگ کبک زیر برف فرار آهو شکار پلنگ سیاستمداران بازیگران اصلی جنگ اداره جهان بر اساس قدرت فشنگ #علی_آتشبت