en
Feedback
📛 شعر ممنوعه ⛔️

📛 شعر ممنوعه ⛔️

Open in Telegram

ارتباط با ما» ارسال اشعار @mr_Mantern

Show more
1 844
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-230 days
Posts Archive
به نام یزدان پاک پیروِ ابلیس را بنگر که عصیان میکند دارد این فرمان ز دینش زنده بریان میکند صلح باشد واژه ای بیگانه با شیطان پرست قتل، غارت ،ظلمها با حکم قرآن میکند دعوی آن است دینش دین عشق استی ولی دخترِ نه ساله را با عقد عریان میکند صد حدیث آرد که این مذهب ز بهر شادی است در عمل اما ز نوحه خلق گریان میکند فقر را چون فخر بر منبر تجلّی میدهد مال مردم میخورد بر خویش عمران میکند موعظه میخواند از پوچیِ دنیای عیان با دروغ و حیله خلقی سیر از جان میکند روز حکمی میکند بهرِ جهاد از مذهبش چون نبیند سود شب با حیله کتمان میکند تا به قدرت تکیه دارد میدَرَد نقّاد را خانه و آبادیِ هر خصم ویران میکند چونکه آید تنگ عرصه لابه کردن شیوه اش همچو موشی لال گردد خویش پنهان میکند وای ازان روزی که قدرت گیرد این موجود نحس همچو ایران یک جهان را خشک و ویران میکند از عبا عمامه و پشمینه بیزارم از آن جهل را میپرورد امّید حرمان میکند بس عجب دارم که این موجود در عصر نوین همچو گاوی پیروی از کار چوپان میکند وای اگر باشد زمام اندر کفِ کفتار پیر روز روشن را چو شب بر شیر مردان میکند همتی باید که موش حاملِ طاعون را جان بگیریم ور نه این طاعون طغیان میکند #صادق_مبارکی

من آن عشقی که لرزانَد زمین را دوست میدارم تن عصیانگر این سرزمین را دوست میدارم اگر در راه آزادی مرا هستی بسوزانند همان آتش مرا باید همین را دوست میدارم برو بر عشق ملّت سر فرود آور نه بر مُهری که من بیش از وجودم آن جبین را دوست میدارم وضو با اشک برگیر و نماز از درد دلها خوان اذان ازعشق میهن گو که این را دوست میدارم گر آغازِ وطن را زجرو پایانش جنون گفتند من اول آخِرِ این نازنین را دوست میدارم بپاشم جان بر آن پشتی که سرخ از داغ ِ شلّاق است چنین شاهان ِ بی تاج و نگین را دوست میدارم ز دل پنهان نگردد آنکه زیرِ خاک شد پنهان که من گلهای در زیر زمین را دوست میدارم یکی بر یار می نازد یکی گلزار می سازد من اما خاک این زجر آفرین را دوست میدارم ز دل برخاست فریادت مرا بر دل نشست آذر بنازم مِهر تو کاین همنشین را دوست میدارم #مسعود_آذر

کلاغ_ها_بر_پشتِ_عقاب_ها_3❤️❤️🌹.mp32.85 MB

‍ چنین روزگاران کجا دیده ای مگر تازیان را تو زاییده ای که در دامن میهن  آریا خوری نان و آب نیاکان ما سپس گریه زاری کنی روز و شب کنی پاره خود را برای عرب چنین ناسپاسی به ایرانمان سگی را ندیدم کند اینچنان اگر از تو روزی سگی نان خورَد ترا تا دم مرگ یاد آورد نیاکان برای تو جان باختند گلستان ز ایران ما ساختند بسی خون آنان  درین خانه ریخت که دشمن سرانجام از ما گریخت همینان که تو میپرستی کنون کشیدند اجداد ما را به خون اسارت گرفتند از مردمان بسا سر بریدند  در آنزمان برو پرس و جو کن ندانی اگر که در ننگ و پستی نمانی دگر تو بر خویش و بر ما ستم کرده ای که میهن فدای شکم کرده ای نبینی بنام حسین ات  مگر کهن کشوری را که شد بی پدر نبینی به تو مذهب انداختند ولی خود به تاراج پرداختند برای تو زانسوی دین آورند وزین سوی فرزند ما بردرند مگر کور هستی به چشمان باز نبینی مگر این فریب دراز ترا آنچه را کز خرد در سر است بهایش ز یک خرمگس کمتر است ازین پس بیا ناسپاسی مکن به میهن نمک ناشناسی مکن گنه کرده را کس نشوید گناه مده دل به دیدار سنگ سیاه گنه را کجا سنگ میسایدت چه زین سنگ جز ننگ می آیدت خدا را تو در سنگ بینی اگر نداری‌پشیزی ز بودش خبر گمان دارمت مغز خر خورده ای که اجداد از یاد خود  برده ای دریغا ز میهن که کوی تو شد که نامش همه آبروی تو شد هر آنکس که دینش ز میهن سر است ورا سر نباشد به تن بهتر است نگویی مگر جان فدای  حسین نریزی مگر خون برای  حسبن چرا تا کنون خویش  رنجانده ای به میهن چرا تا کنون  مانده ای اگر  راست گویی برو  کربلا فراموش کن خاک ایران ما تفو بر تو مفتی خور بد نهاد که این سرزمین چون ترا جای داد کنون پاره کن خویش را روز و شب بده خون خود بر  حسین عرب بدان هرچه دشمن پرستی کنی هرآنچه که خواری و پستی کنی سرانجام پیروزی از آنِ ماست ز پا افتد اسلام و ایران بجاست بدان ای روان مرده ی زشت زاد نباشد چو ایران جهان هم  مباد 👤 #مسعود_آذر

آن دور دست آفتاب بر ناقوس غروب خویش استوار می کوبد و چنان مژگان خسته اش را به آغوش شب می کشد که انگار دیگر نمی تابد نه طلوعی نه شروعی آن دودها گویی شهر می سوزد و ابلیس ارتجاع از میان شعله ها نعره می کشد و صدای هیاهویی هولناک فضای شهر را آکنده است صدای مردان و زنانی که بی تاب و پریشان از دیو مقدس شان هراسانند دیو خویان و زشت رویان در فنای خرد و غنای جهل هستی ما را به تاراج می برند و رخت لطیف زندگی را می گیرند و به تن زمخت مرگ می پوشانند ای خاک قهرمان خیز و خائن ستیز ای وطن زخم بر تن ای تنهاترین تن های جهان و ای سردار چابکسوار تاریخ بیرق آزادی را بردار بر تباهی این سیاه مسلکان چیره شو و از این تونل وحشت به سوی آزادی و صلح عبور کن #مهان

بغض تلخ از گلویم عبور نمیکند ظلم اینجا طلوع و غروب میکند انسانیت اینجا سقوط میکند خدای که خود احساس غرور میکند این منجلاب درد
بغض تلخ از گلویم عبور نمیکند ظلم اینجا طلوع و غروب میکند انسانیت اینجا سقوط میکند خدای که خود احساس غرور میکند این منجلاب درد فروکش نمیکند عدالت در سکوت خودکشی میکند اینجا سیاست و پول حکم میکند زندگی مارا به مرگ محکوم میکند فقر ایمان و اراده انسان را سست میکند خدا با چشمان باز احساس قدرت میکند جهالت اندیشه انسان را کور میکند شیخ انسانها را زنده به گور میکند #علی_آتشبت

بازی کلاغ ها بر پشت عقاب ها حکومت سایه ها مرگ وجدان ها کشتن انسانها توسط نادان ها شباهت انسان به حیوان ها احترام به سگ برای و
بازی کلاغ ها بر پشت عقاب ها حکومت سایه ها مرگ وجدان ها کشتن انسانها توسط نادان ها شباهت انسان به حیوان ها احترام به سگ برای وفا تلاش انسان برای بقا   دین و مذهب در قالب گناه بهشت و جهنم را رسیدن به خدا    شیخ از این همه دروغ میکند صفا محدودیت حجاب در راستای فحشا کشتن آزادی اندیشه ذهن در حال کودتا مرده گانی که زندگی را بر ما کرده اند تباه جهل و خرافات هفت رحمت با طاعون و وبا حباب توهم در انقلاب ها  خدایان دروغین پشت نقاب ها حکایت تلخ کلاغ و روباه شیطان به شکل ریش و عمامه وعبا دین و مذهب در حالت معما باوری که آخرش میرسی به گناه انسان برده خوش فکر با هوش سیاه #علی_آتشبت

🔥 هم میهنان , ایرانیان , یاران یک پرچم و یک شاه , یک فرمان یک کارزار , این گوی و این میدان ای هموطن ؛ فریاد کن از جان جانم فدای کشورم ، ایران فريادمان از درد ايران است جيغ جگر در زير دندان است سهم من از آن خاك اجدادى تحقير و تبعيد است و زندان است وقتى وطن درگير غارت شد هر اعتراضى قيمت جان شد سهم شما از كشورى زرخيز حسرت براى لقمه اى نان شد در راهِ حفظِ مسندِ قدرت سرکوب بی رحمانه با شدت شیخ طبهکار و گروگانگیر حمام خون می ساخت این مدت مام وطن در دست اهریمن ایجاد رعب و وحشت از دشمن ترفندهای زشت و تکراری آتش زدن ، موشک زدن ، کشتن این ناکسان که حکم میرانند با قاتلان هم دست و پیمانند مثل چائوشسکو ، آدلف هیتلر پايان خود را خوب میدانند از همصدایی کبوترها از اتحاد ما هراسانند مسئول ویرانی ایران و کشتار ماه مهر و آبانند از غصه ى مرگ چكاوكها مغزم به جسمم زهر مى پاشد بايد بخوابم بعد از اين سيگار اى كاش خواب آخرم باشد حال دلم امشب چه آشوب است روبالشم از اشک مرطوب است شايد فقط در خواب بايد ديد اوضاع و احوال جهان خوب است آتش گرفته جنگل و نیزار جنگ و جنایت، چوبه های دار بوی تعفن می‌دهد تاریخ تکرار و هی تکرار و هی تکرار گول خرافاتی که انسان خورد دیوار کج را تا ثریا برد ما خالق این سیکل معیوبیم ما ملت عصیانگر ابزورد ما وارثان حمله ی اعراب ایرانیان سخت افسرده غمگین هزار و چهارصد سال است عقل و خرد در ذهنمان مرده بی شک دو قرن از این سکوت تلخ بر روح زرین کوب می کوبید وقتی که ایرانی موالی شد در بستر غارتگران خوابید شام و عراق و غزه و ايران خاورمیانه مهد ادیان است در دولت اسلامی داعش آدم کشی مصداق ایمان است داعش نرفته طالبان برگشت اسلام ناب و واقعی گل داد گاو شقاوت باز زایید و گوساله ای دیگر به کابل داد تكثير ويروس حماقت در جمهورى اسلامى اي ديگر گويا در اين كابوس تكرارى خير العمل يعنى ظهور شر از مذهب و آئين گريزانم اديان ابراهيمى و زرتشت هر روز ميخوانم كه با نفرت شخصى به نام دين كسى را كشت سرخ و سیاه و ملی و لندن یک کودتا در هاله‌ی تردید پاسخ به تاریخی پر از بحران شاهی که این آینده را می‌دید در داستانی جورج أورول گفت؛ شورش عليه شاه ايران را يك مزرعه در دست حيوانات يك قلعه در تسخير خوكان را خلق برابر با هم و آزاد گاهی فقط خوکان برابرتر شرم سقوط یک بهشت و شاه تعبیر شد کابوس شاه آخر پنجاه و هفتی‌های ویرانگر سنگی درون چاه افکندند بیرون نیامد گرچه این مردم جانانه جنگیدند و جان کندند چشم انتظار حمله‌‌ی بی‌بی حتی دگر سنگر نمی‌گیریم در این پارادوکس غم و امـّید گنگ و بلاتکلیف و درگیریم راه گلو مسدود از این بغض است از حجم خشمی که فرو خوردیم له شد غرور مردمى مغرور در زیر بار ظلمشان مردیم اما بدان ! ما نسل سیمرغیم سى مرغ عطارى كه همخوانند ما وارثان آن پَرِ سوم ایرانیان شهنامه میخوانند هم سرگذشت بابك و كاوه هم قصه ى ققنوس مى دانند اين مردم در ملك خود رعيت در آتش سرپيچى از خانند امسال سال خون و طغيان است این خشم ماه سرخ آبان است جاوید شاه و میهنم ایران اين خاک جولانگاه شیران است #بـاقـى #مرتضى_باقرى

آن بغض که در حنجره از بند رها نیست چون اشک زچشم آید و در بند نوا نیست از زخمهٔ چنگی که جهان بر دل ما زد خاموش نشستیم و بجز اشک صدا نیست جز آنکه شریک است در این نعرهٔ پنهان گوئی به دلِ غم زده آگاه خدا نیست تا چند به میخانه و با ساغر و ساقی مستیم ولی دل ز غمِ کهنه رها نیست افسانهٔ لطف و کَرَم از بانیِ دنیا گفتند و ندیدیم و بجز رسم بقا نیست شق القمر و مار و عصا و دمِ عیسی گویم که سقیم است و بجز رمز فنا نیست تا رنج نبینی به جهان مُزد نیابی بی رنج جهان را به کسی دست عطا نیست شُکر از خِرد و قوّت بازوی سلامت هرچند که کار از رهِ اقبال جدا نیست زانرو که جهان عدل نداند که نوشتند دشنام به کیهانِ پر از ظلم روا نیست آهنگِ جهان گاه خوش و گاه غمین است گر رقص ندانی به تو جز رنج و بلا نیست #صادق_مبارکی

دمادم فکر مشغول و همیشه ذهن درگیرست نمیپرسم سوالی چون ، جوابش ضرب شمشیرست شنیدیم حرف مردم را نخوردیم نان گندم را ته دیگ آنچه میماند نصیبی بهر کفگیرست سوارِ گُردِه ، دشواری .. بکش حمّال ، ناچاری فرودست لایق فقر و حقارت باب تحقیرست نزن زور و مده زحمت به جسم خویش و عقل خود چو بر فهماندن لوچی دگراندیش ، دگر دیرست به دیده ، آب بیداری بزن ، آیینه میفهمد : درونش سایهٔ بی نور و کور آلوده تصویرست جنابان سوگوارانند !! غم و اندوه قدر کوه بر احوال کسی ، از رخ جوان و از دلش پیرست درستی را نمی‌دانیم و سمت راست نمی‌رانیم مسیر راه عمر ما فقط پستی سرازیرست #دگراندیش #یزدان_ماماهانی #سرایش۳۰_۴_۱۳۹۹ _🎼🎸گیـــتار بـی‌تــــار🎸🎼_

شاه تفکری به وسعت دید عقاب داشت شیخ توهماتی در یک خواب داشت شاه بذر خرد و اندیشه را در جامعه کاشت شیخ حکومتی بر پایه حجاب داشت انقلابی که هزار سوال بی جواب داشت شیخی که به چهره اش نقاب داشت #علی_آتشبت

میهن ما را مغول هم اینچنین  ویران نکرد زندگی را سخت بر ما  مرگ را آسان نکرد گرچه ماراز شانه ی ضحاک بیرون جست لیک ساکنان  خانه را  بر دار   آویزان   نکرد آنچه با نام خدا  با جان انسان کرده اند هیچ حیوانی  چنین رفتار با حیوان نکرد آنکه را دادیم مهر و عزت و عشق و شرف جای پاداش آنچه کرد اسکندر یونان نکرد هیچ دینی همچو دین عشق و صلح و دوستی دلخوشی هارا  گران و  رنج را  ارزان  نکرد گورخود را با دو دست خویش برپا کرده ایم آنچه ما کردیم با خود  کودک  نادان  نکرد آنکه خامت کرد و خوابت کرد با خواب بهشت گو مگر  پردیس ما را همچو  گورستان نکرد دشمنی هایی که هم میهن به میهن کرده است تا  کنون  بیگانه ای   با کشور  ایران  نکرد 👤 #مسعود_آذر

ای نوح ای پیمبر برگو جواب ما را در عقل می نگنجد کشتی و آن بقا را موسی چرا هم اکنون از معجزه خبر نیست؟ از سود خویش برون آی رسوا کن آن عصا را بازار گرم یونس در روده های ماهی ست تنور خدئه داغ است این نان آن نوا را اصحاب کهف خُفتند سیصد به سال در غار به خواب برده اند عقل پیرو به کیش ها را گوسفند و عید قربان در یوزه است پی نان جلاد ما خدا نیست خوب است کمی حیا را با جهل و جان مردم بر سفره ها که چیدند با شور و شوق خوردند هر لقمه آن غذا را عاقل به عقل خویشم نه کافرم نه مرتد در قلب خود خدا جو ،، نه مکه و منا را #مهان

🥀 حبس در زندانم و دل خسته از آزارها هفته‌ها در انفرادى ، حذف از آمارها اهل هر حزب كذا ، انديشه‌ام شد ارتداد با شكنجه پر شده اين پوشه‌ى إقرارها با قوانينى دروغين بند و زندان ميكنند شد به پا با نام دين در كوى و برزن دارها مارهاى دوش ضحاكان چه سرها ميخورند هر مخالف مى‌كشند اين قوم آدمخوارها در مسير حفظ قدرت بس جنايت ميكنند نامه‌ى اعمالشان مردود ، لاكردارها نالهء نى چونكه جانسوز است شد ضرب المثل واى بر ايران كه سرتاسر شده نیزارها همچنان اسكندر و اعراب و چنگيز مغول آفت ايران شدند اين بدتر از تاتارها در پى بسط خرافاتند در اين مرز و بوم توى هر چاهند يا در انتهاى غارها دغدغه گويا نمانده جز حجاب دختران ذهنشان مسموم و محدود چنين پندارها با تحجر آبرو از نام ايـران برده اند ملتى شرمنده مانده از چنين رفتارها مردم ميهن گروگان چنين نامردمان در غم و ماتم نشسته جملگى غمخوارها بـا خيال صادرات فقه شيعه در جهان جنگها آغاز شد با دست اين بيمارها آتشى برپاست با اين ايده خام و مريض شيعيان گشته گرفتار چنين پيكارها عده‌اى فرمان بر و مزدور خودكامان شدند جاى گل روئيده هر جاى وطـن اين خارها مردم خوب و نجيب کشورم تحت فشار شيخ هر دم مى كند حاشا بدين إنكارها ثروت ايـران ندارد انتها اما چه سود روى آن چمبر زده اين افعيان و مارها سفره‌ها گستره شد گويا غنيمت مى‌برند اختلاس و دزدى از أرز و طلا ، خروارها بانك با نام ائمه يا فروش آب و خاك در كف اين رانت خواران، هست اين ابزارها پول نفت مملكت را هم به نوبت ميخورند پيروان خط رهبر ، شيخها ، سردارها بر در چاه شريعت جيبشان پر می‌کنند پر شد از أموال مردم سوله‌ها، انبارها اين حرامى زادگان هشيار دزدى ميكنند تابعيت‌ها گرفته ، بسته كوله بارها زير خط فقر رفته مردمان سخت كوش كارگر ، صنعتگران ، هم كاسب بازارها از همان روزى كه "شير" از پرچمم برداشتند عرصهء شيران شده جولانگه كفتارها گرچه بين مرد و زن ديوار حائل ميشكند قلب‌ها همسو شود از پشت اين ديوارها گر تو دستم را بگيرى كاخشان ويران كنم بر سر ظالم بكوبم سنگ اين آوارها بختیاری و سپهری راهی محبس شدند بارها کشتند در زندانشان ستارها اعتصاب خشك و تر معمول در زندان شده روزه‌ها تکثیر و هم تحریم شد إفطارها بوده در تاريخ هر خودكامه‌اى بى‌عاقبت پر ز تكرار است ، اين سرفصلها، گفتارها مانده #بـاقـى بعد ما نسلى كه می‌سازد وطن جان فداى نام ميهن ، می‌کنند ايثارها چون به فرمان فریدون زمان این کاوه‌ها مرد پیکارند تا محو خیانتکارها با طلوع نور خورشيد از پس اين شام تار خاكمان سرسبز گردد ، پر گل اين گلزارها #بـاقـى #مرتضى_باقرى

به نام یزدان پاک هنگام غروبِ اخترِ فصل خزان خوش باد میِ زلال و سر مستیِ آن پیغام خزان غروبِ عمر گذراست خوش باش ز می بنوش و از نعمت خوان دانم به یقین که زاهدِ کرده سفر نادِم شده از بطالتِ عمر گران نه زُهد فروشی و نه زُهدی به خلوص نَرْزَد بِنَهی به پاش عمرِ گذران فردوس اگر به جویبار است و به می بنگر که تویی کنون به فردوس جهان ای جان به فدای ساقی و ساغر و می وان دلبرِ ناز قامتِ چرب زبان از نغمه شور کِی توان غفلت کرد مطرب بزن آن عصارهٔ رنجِ زمان جز نغمه جانفزای تار و غمِ نِی بر این دلِ ما نیست دگر هیچ امان ما را چه به خلوت و به زُهد است نیاز زان رو که ندیده ایم اسرار نهان یزدان بُوَد و شاه و دمی چند ز عمر با ماه رخی کنار جوی و میِ جان #صادق_مبارکی

وزن شعر : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن این سبب چیست که در باد فناییم هنوز از ره مقصد و مقصود جداییم هنوز میهن از مکتب و مکتوب کی
وزن شعر : فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن این سبب چیست که در باد فناییم هنوز از ره مقصد و مقصود جداییم هنوز میهن از مکتب و مکتوب کی الهام گرفت کین چنین در کف گرداب بلاییم هنوز پایبند سخن خوف و خرافات شدبم بهر تقدیس عرب جان به فداییم هنوز حاصل گسترش وحی و احادیث چه بود؟ که پس از ده صده دین غرق عزاییم هنوز آه از مردم خوابیده و احساسی ما کز پی قبر عرب فکر شفاییم هنوز #مهان #بیداری #مذهب_و_رنسانس