183
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-830 days
Posts Archive
هزاران شب دیگر را
در انتظار آمدن تو خواهم گذَراند
و هر شب
مشتاق تر از شب سخت گذشته
تو را از اعماق قلب خسته ام آرزو میکنم ،
ای تنیده در جانم ،!
نبودنت
قلب لبریز از
عشقت را در خود شکسته است .....
#شبتون_آروم
🌺💔🥀😔
.
دلم شبیه کوچهایست که سالهاست کسی از آن عبور نکرده؛
سکوتش را باد میلرزانَد و خاطرات، مثل برگهای خشک، در آن میرقصند.
من، مثل پنجرهای بسته در خانهای متروک،
رو به خاطرهای باز ماندهام که دیگر باز نمیگردد.
تو رفتی و من ماندم با صدای قدمهایت که هنوز در ذهنم تکرار میشود،
مثل صدای باران روی سقف خانهای که دیگر سقفی ندارد.
دردم را نمیشود گفت...
نه که زبانم ناتوان باشد،
دل است که واژهها را در خود خفه میکند،
مثل دریا که موجهایش را در دل شب فرو میبرد تا کسی نشنود.
تو مثل آفتابِ زمستان بودی؛
گرم نمیکردی، اما میدرخشیدی...
و من، مثل گلدانی ترکخورده،
با امیدِ قطرهای نور، خشک شدم.
🌺💔😔🥀
.
رویای قشنگم،
قافیههای بلندِ نگاهت
هنوز
در آخرین لحظاتِ ناامیدی
به دادِ بیتهای کوتاهِ غزلم میرسند
وقتی واژهها
از لای انگشتانم فرو میریزند
و هیچ موسیقیای
در دلِ شعر سپیدم نمیلرزد
تو
با یک خاطره
با نیمرخِ یک لبخند
برمیگردی
و وزنِ جهان
دوباره معنا میشود.
بیتو،
شعرم بیمفهوم است
غزل،
بیتِ آخرش را گم کرده
و دستهای سیاهِ شعر سپیدم
بالاست...
🌺💔🥀😔
بهش گفتم
چگونه در سکوت نگاه تو
دیوارهای دلم فرو ریخت؟
گفتم
تو چطور دلبرانه
شکستی حصارِ سرد قلبم را
بی هیچ گفتوگویی؟
خندید
و هیچ نگفت
چون میدانست
شکستن حصار دل
نیازی به کلام ندارد
سکوتش
سنگین بود از احساسهای ناگفته
و نگاهش
قصهی عشقی بود
که در سکوت
جان گرفته است
🌺💔💔🥀
.
آمده بودم ببینمت
تا لبخندت چون بارانی نرم
بر قلب تشنهام ببارد
تا جان دوباره بگیرم
در طراوتِ نگاهِ تو
و از غبارهای تنهایی رهایی یابم.....
فقط
بوی تنت را میخواستم
که مثل اولین باران پاییز
مینشیند روی تنِ خستهی دلم.
وقتی می بینمت
رنگ چشمانت را
با خودم تا انتهای خیال می برم
تا هر شب
در روشناییِ بیتو
چراغی داشته باشم......
آمده بودم ببینمت
تا در گودی لبخندت
خانهای بسازم که هر بار
پناه ببرم به آن
وقتی جهان
برایم تنگ و خسته کننده میشود.
اما افسوس تو
نبودی…
و تندباد تنهایی جای تو را گرفته بود.
ماندم
با دلتنگیای که همیشه با من است
و سکوتی که تا خانه همراهم آمد.
🌺💔💔🥀
اینروزها
همدم سکوتم
شعرهایی ست که از تو می نویسم
و در سطر سطر آنها دلتنگ تر می شوم
چه ناباورانه نیستی در کنارم
چقدر نبودنت دردناک ست
کاش...
کاش..
این واژه ها قدرت پرواز داشتند
تا به جای نشستن بر بیخ گلویم
و خیس کردن چشمانم
پر می گشودند و در دل و جان تو
می نشستند؛
🌺💔🥀😔
.
صبح ها
باد عطر تو را
به گلهای خیالم میپیچاند
جان دوباره ای میگیرم
در هوای نفس گرم تو
مست می شوم
هر نفس عشق تو
دل را به قلب بیمارم میریزد
دلم به رویا،
به نگاهت خوش است
با تو این مستی شیرین
همهی جانم است .....
🌺💔🥀
همچون شعر سپید زیباست
و رویای شیرین ِ
خواب های مرا ...
به صبح غزل خوان پیوند می زند
بانوی گیسو بلند شعرهای من
چشم های تو
بهار جاودان است
در تن پوش زیبای گل ها
یاد تو
شمیم عشق است
که می پیچد
در هوای جان ِ آدینه هایم
تو شعری ،
شعری بر خواسته از اعماق قلبم
جاری بر خطوط ارغوانی کتاب عشق ...
دلنوشته....
🌺🥀😔
.
میگویم "شب بخیر"
بخوان ؛
یک روز دیگر هم سر شد با
"دوست داشتنت"
بخوان ؛
آرزوی امشبم هم تو بودی
بخوان ؛
این شبها برای بخیر شدن به یکی
مثلِ تو نیاز دارد
من میگویم "شب بخیر"
تو بگو من هم "دوستت دارم" ...
#شبتون_بدورازتنهایی
💔💔🥀
قلم بنویس عشقم را ،چرای سرنوشتم را
مشخص کن برای من ، جهنم یا بهشتم را
قلم بنویس هجران را ،غم دوری زیاران را
زشرح آن جفاکاری ،که زخمی کرده پیمان را....💔😔🥀
به جا مانده در شب
پشتِ حصار کهنه ی خاطرات
کوچه از ستاره ها تهی ست
نگاه ماه را
دنبال می کند
تا ازهزار توی تنهایی اش
رهاشود
اما
هیچ کوچه ای
غربت لحظه هایش را
گردن نمی گیرد...
#شبتون_بدورازتنهایی 💔💔😔
تو آمده ایی
که ندای شعر مرا
از اعماق سینهء سوخته ام بر زبان قلم جاری کنی
و واژه ها را
در این سرای عاشقانه
به رقص درآوری
تو آمده ایی ....
که عشق خفته در دالان های انتظار را بیدار کنی و
تپش های قلب مرا بوجد بیاوری
تو آمده ایی .....
که شکسته های دل داغدار مرا
پیوند دهی و چهار فصل قطبی احساسم را
مبدل به بهاری جاودان سازی
و صحرای سوزان
بی کسی ام را گلستانی پر از چهچهء پرستوهای عاشق کنی .....
و چه خوش یوم است ایامی که با تو خواهد... آمد ..
🌺💔💔🥀
.
بی نیاز ترین بودم
زمانیکه با حضورت
از هرچه که بود و نبود مرا
مبرا می ساختی
هیچگونه کمبودی
در احساساتم وجود نداشت
عاشق ترین بودم
و زیباترین معشوق
عاشقانه مرا ستایش می کرد
مگر حس و حال ناب و زیبایی های
زیستن در چیست
الا دوست داشتن کسی که دوستت دارد
حالا خودت تصور کن با نبودنت
چه چیز هایی را از من گرفته ایی
خودت بگو
تلخ زیستنم در چیست....
مگر میشود
در اوج جوانی و بُرنایی
پیر شد و خسته از روزگار ...
🌺💔💔🥀
گاهی نگاهم را بخوان نگاه منی را که از دل اهلی توام
گاهی دستم را بگیر و از سیاه چال دردناک اندوه بیرون بکش
گاهی برای لحظه ایی دل به دلم بسپار که زنده نگاه داری ام ،
من در عشق تو
لمس دستان را نمی خواهم
من قدم زدن
در قلمرو نگاه
و افکار
و قلب تو را می خواهم
من از عشق تو
لبخند تو را خواهانم
لبخندی که سراسر شور باشد و شوق
لبخندی که سرشار جان باشد و جانی در نگاهم
ای عشق اگرنگاهم را نمی خوانی شعرم را بخوان ...
دلنوشته...
🌺💋💔🥀
در این فصل بی تدبیر
پایِ نبودنت ایستاده ام ..
بُغض ی سهمگین
در گلویم گره خورده ..
دستانم که هیچ
قلبم هم یخ زده ..
اما ..
هنوز به عشقِ تو نفس می کشم
مرا دریاب ...
💔💔🥀
کیمیای عشق تو
جان می بخشد به زندگیم
خورشید نگاهت
گرم می کند زمهریر جانم را
شکوفه چشمانت شعری می شود
و بر دفتر دلم می ریزد
تبسم که بر لبانت نقش می بندد
همراه می شوم با نسیم
برای رسیدن به خدا
تا شکرگزار باشم برای شادمانیت
آهنگ خوش نوای صدایت
که بر گوش جانم می پیچد
معجزه ایی از عشق
حک می شود بر روی لبانم
دلم غنج می رود برای خواستنت
و ایمان می آورم به اینکه چقدر دوستت دارم....
دلنوشته.....
🌺💔🥀😔
شبها
میبافم خیالت را
به لبخندهای رنگ پریدهای که
میگویند...
"دوست داشتن پیراهنیست از جنس امید "
افسوس خوابهایم را بہ رویایی میدوزم
که نمیدانند خورشید همه چیز را
نقشِ بر آب میکند ..
#شبتون۰آروم
🌺💔🥀😔
.
تو از خورشیدها آمدهای
از سپیدهدمها
آینهها و
ابریشمها
شادی تو بیرحم است و بزرگوار...
برمیخیزم!
چراغی در دست،
چراغی در دلم
زنگار روحم را صیقل میزنم
آینه ای برابر آینهات میگذارم
تا با تو ابدیتی بسازم ...
دلنوشته....
🌺💔🥀😔
از وقتی مهمانِ قلبم شدی
به دنیای دیگری وارد شدم
دنیایی که خیره شدنم
به دور دستها دنباله دار و بی انتهاست.
دنیایی که سکوت
در ازدحام خیال بلوا میکند
و بر فَرّ ِ سینه ام
با سنگینی هرچه تمامتر
پای کوبان
چون ارتشی مهیب رژه میرود
و سرباز نمی کند.
بغض همیشه
آماده ی فوران
از قله های کبود چشم هایم است.
اما دست سرد آرامش
زیرکانه بر جاده های کوهستانی
و سنگلاخهای قُطُر ِ تقدیر
نوازشگونه دست میکشد
و رهایم میکند
ازاندیشه های آتشین بغض آلودم
جهانی که عشق تو
برایم بنا کرده
پر از اقیانوس
و دریاهای ِ توهم انگیزی ست
که کشتی بی بادبان دل
در آنها سرگشته
وحیران شده
و هیچ لنگرگاهی جز صبر ندارد ...
🌺💔🥀😔
تو که می آیی
عاشقانه ها برایت صف میکشند
گنجشک ها دیگر روی درخت بند نمیشوند
خورشید مهربان تر میشود
باد مردم را نوازش میکند....
زمین آرام تر میچرخد
که مبادا ثانیه ها زود بگذرند و
وقت رفتن تو فرا برسد!
تو که می آیی
شب مهربان تر میشود و روز
بخیر تر از همیشه می شود!
تو که می آیی
همه چیز خوب میشود!
خوبِ خوب...
🌺💔😔🥀
