حسین جمالی پور /تفکر فلسفی
Open in Telegram
📚نویسنده و پژوهشگر فلسفه و روانشناسی اگزیستانسیال/ 📍مشاور فلسفی ارتباط با من جهت رزرو وقت؛ 👉 @Existential_Counselor
Show more4 484
Subscribers
-224 hours
-57 days
-6030 days
Posts Archive
🔻گداصفتان!
قصه ی پر درد ما این است که جمهوری اسلامی آنچنان همه را در فقر نگه می دارد که بتواند هرکسی را مفت بخَرد!
وقتی یک نفر سال های قبل برای نان شب محتاج بوده و حالا می گوید این جمعیتی که برای تشییع خامنه ای آمده، یک رفراندوم است؛ ثابت میکند که ما گرفتارِ گداصفتان هستیم!
وقتی در جامعه همه در فقر و فلاکت باشند، حتما عده ای برای فرار موقت از بدبختی، خودشان را به حکومت می فروشند! حتی استاد دانشگاه و نویسنده اش!
متاسفانه ما با مجموعه ای از روشنفکرانی مواجه هستیم که در برابر دوربین سخن از آزادی می زنند، اما در پشت صحنه همانند بی خانمان ها دست گدایی به سمت حکومت دراز می کنند تا بلکه نان و اجاره ی خانه ی شان تامین بشود!
رژیم خوب می داند که اگر ایرانیان را در فقر نگهدارد، می تواند عده ی زیادی را بخَرد!
🖋 #حسین_جمالی_پور
دموکراسی_گفتگومحورمصطفی_مهرآئین_در_برنامه_آکادمی_با_اجرای_آریا_ش1.mp361.76 MB
تنهایی، دشوار است؛ دردناک ترین وضعیتِ انسان است!
اما انسان برای رسیدن به افق های دیگر و رشد، چاره ای ندارد جز مواجهه با تنهایی!
آدمی در تنهایی با خود مواجه می شود. انتخاب می کند. تغییر می کند و برای نجاتِ خود اراده می کند!
در تنهایی است که انسان می فهمد هیچ کسی جز خودش او را نجات نمی دهد!
این نوع تنهایی است که آغاز زندگیست!
عشق به خود نیز در چنین تنهایی ای می شکفد!
اگر انسان تنهایی خود را درک کند، آنگاه می تواند شکوهِ عشق را نیز درک کند!
چرا که عشق از دل تنهایی شکوفه می زند!
انسانی که تنهایی را درک کند، دیگری را آنچنان که هست دوست خواهد داشت! همچنان که خود را همانگونه که هست دوست دارد!
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻رسالتِ یک نویسنده، فریادِ رنج هاست!
رسالتِ یک نویسنده، به سخن درآوردنِ رنج هایی است که استبداد با سرکوب و خفقان آنها را دفن می کند!
رنج هایی که حاصلِ مرگِ آرزوها، امیدها، امیال و هر آنچه انسان آن را طلب می کند!
اگر یک نویسنده نتواند در بابِ عشق های ناکام، آرزوهای برباد رفته، زندگی های دفن شده، اعدام، زندان و به طورِ کلی مرگِ روح و روان انسان بنويسد، پس در باب چه می نویسد؟
رسالت یک نویسنده دیدنِ انسان و رنج هایِ اوست! اگر یک نویسنده نتواند تناقضات و دردهایِ انسانِ منزوی و تنها را فریاد بزند، اگر نتواند به روحِ جمعیِ زخم خورده ی جامعه ی خود نفوذ کند، چگونه می خواد از عشق سخن بگوید؟ چگونه می تواند دموکرات باشد؟ چگونه می تواند زندگی را ممکن کند؟
اگر ما نتوانیم روایتگرِ رنجِ آن دختری باشیم که پول نداشت غذا بخرد و در ۱۸ دی در خیابان انقلاب با ضرب گلوله کشته شد سخن بگوییم، اگر نتوانیم از حنانه کیا و آرزوی او سخن بگوییم، اگر نتوانیم از رنج های مادرِ خدانور سخن بگوییم؛ پس اصولا زندگی یک نویسنده و متفکر چگونه می تواند اصیل باشد؟!
وقتی من نتوانم زخمِ عمیق نسل خودم را ببینم و به روحِ جمعیِ رنج کشیده ی آنها نفوذ کنم، چگونه می توانم روایتگرِ حقیقت باشم؟
مگر حقیقت چیزی جز زندگیِ اینجا و اکنون است؟
زندگی اینجا و اکنون، یعنی همین جوانها که زنده زنده با آرزوهایشان دفن می شوند!
این جوانان، این نسل، در خیابان راه می روند، نفس می کشند، سوار مترو می شوند، کنار ما با تلفن حرف می زنند، کار می کنند، و ما تصور می کنیم همه چیز عادیست!
اما آنها حاملِ رنج هایی هستند که تنها خودشان می بینند!
نویسنده باید این رنج ها را ببیند! آنها را به صدا دربیاورد!
باید آنچه دیده نمی شود را ببیند!
ناکامی ها، شکست ها، آرزوهای برباد رفته، ناامیدی ها، ملالت ها، تنهایی ها و انزوای جمعی...
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻گمشده ی ما!
گمشده ی روزگارِ ما عشق است!
آنچنان که مسیح می گفت " همدیگر را دوست بدارید همینطور که من شما را دوست دارم "!
یا آنچه سعدی می گفت:
«عشقْ آدمیت است، گر این ذوق در تو نیست
/ همشرکتی به خوردن و خفتن دَواب را»
نمی دانم چقدر درست فکر می کنم، اما درحال حاضر احساس میکنم تنها عشق است که ما را نجات می دهد!
اگر عاشق باشیم دیگر دروغ نمی گوییم، با زندگی مردم بازی نمی کنیم، به کسی از بالا نگاه نمی کنیم، در خیابان بی دلیل بوق نمی زنیم، به دختران نگاه جنسی نمی کنیم، شغل و جای کسی را نمی گیریم، درخت می کاریم، مردم را نردبان اهداف خود نمی بینیم و...
زندگی امری پیچیده نیست؛ بلکه به همین سادگیست!
ما باید عاشقی را دوباره یادآوری کنیم!
آن گمشده ای که ما را نجات می دهد!
حافظ بی دلیل نمی گفت که؛
عشقت رسد به فریاد...
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻ویژگیهای مکتب اگزیستانسیالیسم
✍️حسین جمالی پور
- زبان این فلسفهها بسیار پیچیده است؛ که البته ریشه در احوالات پیچیدۀ انسان دارد.
- این فلسفهها گاهاً نامتجانس به نظر میرسند چرا که ترکیبی از فلسفههای گوناگون هستند. از فلسفه هگل و اسپینوزا گرفته تا مباحث سقراط، پدیدارشناسی هوسرل و مباحث وجودشناسانه و انسانشناسانه در فلسفة ارسطو، هراکلیتوس، پارمنیدس، تا توجه آنان به مکتب رواقی. فیلسوفان اگزیستانس از مکاتب قبل از خود بسیار تأثیر گرفته بودند و به گونهای فلسفههای قبل از خود را باز اندیشی میکنند.
- ویژگی دیگر این فلسفه، منطق و عقلستیزی است. اگزیستانسیالیستها از شور و شیدایی استقبال میکنند و برای کنار نهادن عقل بیمی ندارند. چنانکه ما در تفکر کییر کگارد خواهیم دید.
- توجه به جنبههای تاریک زندگی و سخن گفتن از مضامینی مثل اضطراب، دلهره، یأس، مرگ، تنهایی، غربت و عدم توجه به جنبههای مثبت و امیدوارانه که این فلسفه را بدبینانه نشان میدهد. در ظاهر این نگرش یک بیماری به نظر میرسد، اما باید گفت که این فیلسوفان اتفاقاً به جنبههایی توجه کردهاند که مغفول بوده است و واقعیتهایی از زندگی انسان است؛ در حقیقت آنها با خوشبینی سادهانگارانه مخالفاند.
- در فلسفة اگزیستانس اعتقادی به نظامسازی فلسفی وجود ندارد.
- ویژگی دیگر، سخن گفتن از اصالت و نقد جامعة تودهای است؛ در عین حال توجه آنان به فردیت انسان چنان است که حرفی برای روابط جمعی و سیاسی ندارند.
- آنها منتقد مدرنیته هستند. به این معنی که مدرنیته ارزشهایی را تهدید میکند که زندگی انسان را به مخاطره میاندازد. این فلاسفه میخواهند فریادی برای حفاظت از انسانیت و البته ارزشهای انسانی باشند. آنها میخواهند انسان در میان چرخدندههای صنعتی، علمی و تکنولوژیک و از طرفی در میان ایدئولوژیهای حزبی، سیاسی و فرهنگی له نشود و فردیت خود را در مقابل این غولهای تودهپرور حفظ کند. ولی نباید فکر کرد که این فلاسفه میخواهند انسان به عقب برگردد و یک عقبگرد زمانی_تاریخی رخ دهد. آنها میخواهند در میان همین پیشرفتهای علمی و صنعتی، ارزشهای انسانی حفظ شود و انسان هویتش را از دست ندهد.
- آخرین ویژگی که میتوان به آن اشاره کرد، انسانگرایی این فلسفهها است. مثلاً در نگرش برخی افراد مثل ژانپل سارتر میبینیم که انسان مرکز است و سایر چیزها و عالم جایی برای نقشآفرینی انسان است. چنان که سارتر در کتاب اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر به انسانگرایی این فلسفه تصریح میکند. اغلب این فلسفهها به دلیل انسانگرا بودنشان توجهی به مسائل دینی ندارند. در این فلسفهها مسائلی همچون خدا، روح و جهان بعد از مرگ مورد توجه نیست، جز اندکی آن هم در فلسفة کگارد که از ایمان و شور ایمانی سخن میگوید. در عین حال مثل فیلسوفان قبلی هیچ بحث هستیشناسانه و خداشناسانهای ندارند و اگر هم افرادی مثل یاسپرس از نگاهی الهیاتی گاهاً سخن میگویند بسیار متفاوت از مکاتب فلسفی پیش از خود هستند.
📕مبانی فلسفی رواندرمانی اگزیستانسیال
✍️حسین جمالی پور
انتشارات: ارجمند
سفارش کتاب:
تهران بلوار کشاورز نبش ۱۶ آذر
خریدتلفنی: ۸۸۹۸۲۰۴۰
خرید اینترنتی👇
www.arjmandpub.com
https://t.me/philosophy_thinking
این سیلِ جمعیتِ مردم در ۱۸ دی ماه در خیابان وکیل آباد مشهد است!
در این جمعیت یقینا دانشجویی هست که هیچ آینده ای نداشته، پدری که دو شیفت کار می کرده، مادری که هنوز در آرزوی لباسِ عروس دخترش است، نوجوانی که ترک تحصیل کرده تا کمک خرج خانواده باشد و در نهایت تمام شان چیزی از دست داده بودند به اسم "زندگی" و در جستجوی چیزی بودند به اسم "آزادی "....
امروز که پروپاگاندای رژیم بر طبلِ قدرت می کوبد، یاد آوری و روایت ما از این رخداد، بزرگترین وظیفه است!
عیار انسان در این روزگار به میزانِ شهامتِ او در روایتِ حقیقت است!
🖋 #حسین_جمالی_پور
#دیماه_خونین_۱۴۰۴
🔻خودشیفتگی!
اطراف خودشیفه ها را غالبا افرادی تشکیل می دهند که از عزت نفس پایین برخوردارند، احساس حقارت بسیار می کنند، نیازمند به تکیه گاه عاطفی هستند و با تکیه بر فرد خودشیفته به خود هویت می دهند! حضور فردِ خودشیفته برای این دسته از افراد امری حیاتی است و اگر فرد خودشیفته آنها را طرد کند، آنها دچار بحرانِ هویت می شوند!
اگرچه فرد خودشیفته تلاش می کند همیشه اطرافیان را تحقیر کند و خود را از تمام جهات برتر ببیند( که این آسیب بسیاری به اطرافیان می زند) اما درد و رنجِ ما ایرانیان تنها از فردِ خودشیفته نیست، بلکه ما از اطرافیان این افراد نیز آسیب زیادی می بینیم!
وقتی این افراد، فردِ خودشیفته را در مقام قدسی می بینند و راهِ او را تنها راه نجات می دانند؛ حاضرند برای فردِ خودشیفته، هرچیزی را نابود کنند!
این اطاعتِ محض، ریشه در بحرانِ هویت دارد! یعنی فرد احساس میکند اگر فرامین فرد خودشیفته را انجام ندهد، هویت او دچار فروپاشی می شود! این فروپاشی برای او مساوی با مرگ است!
حالا اگر فرد خودشیفته خود را به مقام و جایگاه الهی منتسب کند و به اطرافیان القا کند که او تنها کسی است که با عالمِ قدس رابطه دارد، از دلِ رابطه ی فردِ خودشیفته، پیروانش و مذهب آنها، فاشیسم بیرون می آید!
غالبِ تفکراتِ فاشیستی_مذهبی را می توان از منظر روانشناسی اینگونه فهمید! یعنی گروهی با احساسِ حقارت، بی ریشه و بی هویت که مطیعِ فردِ خودشیفته هستند و برای توجیهِ رفتارهایِ فردِ خودشیفته، دلایل متعددی از منابعِ دینی و الهی در دست دارند!
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻ابتذال شر در جمهوری اسلامی
📕ازکتاب "رژیم مرگ "
✍️حسین جمالی پور
هانا آرنت اشاره میکند که آیشمن اصلا کینهای نسبت به یهودیان نداشت و بدون تفکر به نتیجة عمل، صرفا از دستور پیروی میکرد. او فاقد قوة تخیل بود و توان اندیشیدن به عمقِ جنایت را نداشت و کشتار را یکی از وظایف اداری میدانسته است. آرنت تاکید دارد که افرادی که چنین فجایعی را رقم میزنند ضرورتا به این معنی نیست که افرادی باشند که ذاتاً خبیث باشند بلکه افرادی هستند که این زحمت را به خود ندادهاند که با خویشتنِ درونیشان آشنا شوند. این دسته افراد در یک فراموشی به سر میبرند و هیچگاه به جنایتی که مرتکب شدهاند نمیاندیشند. از دید آرنت این فقدان و ناتوانی در تفکر است که ریشة ابتذل شر است و حس همدلی را نابود میکند. همدلی یعنی توانایی درک، آگاهی و حساس بودن و کسب تجربههای جایگزین احساسات، اندیشهها و تجربههای سایر افراد؛ نوعی توانایی که ما را قادر میسازد به جهان دیگری(فرد دیگر) سفر کنیم و او را به درک بیاوریم.
حکومت توتالیتر سعی میکند فرد را از فکر کردن ناتوان کند. در این فرآیند فرد حس همدلی را از دست میدهد. چرا که توان فکر کردن ندارد که بتواند دیگری را درک کند. برای رسیدن به این هدف(یعنی نابودی حس همدلی) حکومت نیازمند یک اتوریتة مشروع است. آرنت معتقد است که حکومت برای این هدف، به چند گام نیاز دارد:
• گام اول: تلقین تصویر یک انسان بینقص و کامل برای الگو قرار گرفتن در جامعه.
• گام دوم: پر رنگ شدن فاصله، مرز و شکاف بین ما و انسان بینقص.
• گام سوم: افزایش نفرتِ افرادی که به سمت کمال(الگو-رهبر) حرکت میکنند با انسانهایی که تمایلی به الگو نشان نمیدهند.
• گام چهارم: عادی شدن کینه و بیرحمی و جنایت برای آنهایی که پیروِ الگو(انسانِ کامل-رهبر) هستند و فروپاشی حس همدلی در جامعه.
در نهایت این فرآیند به جایی میرسد که جنایت برای فرد به امری پیشپا افتاده تبدیل میشود. توجه داشته باشیم که این افراد میتوانند در دیگر جنبههای زندگی مثلا در ارتباط با خانواده و دوستان افرادی بسیار دلسوز و مهربان باشند اما همین افراد نسبت به افرادی که پیروِ الگو نیستند، کینه جو خواهند بود.
شاید از خود بپرسید چگونه این افراد جنایت را برای خود توجیه میکنند؟ آلبرت بندورا میگوید افراد دست به رفتارهای ناپسند نمیزنند مگر آنکه ضد اخلاقی بودن آن رفتار را برای خود توجیه کرده باشند که به این حالت «غیر فعال کردن کنترل درونی» میگوید که در ادامه آن را شرح میدهم؛
• ﺗﻮﺟﻴﻪ اﺧﻼﻗﻲ: فرد در این شرایط مبتنی بر اﻫﺪاف ﻣﺘﻌﺎﻟﻲ، رﻓﺘﺎر ضد اﺧﻼﻗﻲ را ﻃﻮري ﺗﻮﺟﻴﻪ میکند ﻛﻪ برای خودش ﻗﺎﺑﻞ دﻓﺎع ﻳﺎ ﺣﺘﻲ ﺳﺘﺎﻳﺶآﻣﻴﺰ باشد. نمونة بارز آن عملیات ﺗﺮوریستی اﻧﺘﺤﺎري است که فرد با اندیشة ﭘﺎك ﻛﺮدن زﻣﻴﻦ از ﮔﻨﺎه، زمینهسازی برای حکومت دینی و با نیت رﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺑﻬﺸـﺖ خود را اقناع میکند.
• تلطیف لغوی: ﻧﺎﻣﮕﺬاري ﻳﻚ ﻓﻌﻞ ضد اﺧﻼﻗﻲ ﺑﺎ ﻛﻠﻤﺎت ﻣﺘﻔﺎوت ﻛﻪ ﭼﻬﺮة آن را ﻣﻲﭘﻮﺷﺎﻧﺪ. برای مثال رﻫﺒﺮان ﻧﺎزي در آلمان ﻛﺸﺘﺎر ﻳﻬﻮدﻳﺎن را "ﭘﺎﻛﺴﺎزي اروپا" ﻣﻲﻧﺎﻣﻴﺪﻧﺪ.
• ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ دﻳﮕﺮان: در اﻳﻦ روش ﻓﺮد ﺑﺎ مقایسة رﻓﺘﺎر ﺧﻮد ﺑﺎ افراد دیگر رفتار خود را توجیه و از ﻋﺬاب وﺟﺪان ﺧﻮد ﻛﻢ میکند. برای مثال اگر دختری را آزار زبانی بدهد با خود میگوید« بقیه بدتر از این هم انجام میدن».
• ﺟﺎﺑﺠﺎﻳﻲ ﻳﺎ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻣﺴﺌﻮﻟﻴﺖ: فرد مسئولیت خود را در قبال کارش نمیپذیرد و دیگران را مسئول میداند یا اینکه مسئولیت را بین افرادی که در آن گروه مشارکت داشتهاند تقسیم میکند. همانند زمانی که یک سرباز وظیفه مسئولیتش را به گردن فرمانده میاندازد.
• اﻧﺴﺎﻧﻴﺖ زداﻳﻲ از ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ: یعنی برای فردی ارزش انسان بودن قائل نباشم و او را با معیارهایی بسنجم که از دایرة انسان بودن خارج است. مثل زمانی که زنی حجاب ندارد و او را بیحیا و گناهکار بدانم یا به فردی که همکیش من نیست او را کافر و دشمن خدا و مستحق شکنجه یا مرگ بدانم.
• ﻣﻘﺼﺮ داﻧﺴﺘﻦ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ: گاهی نیز فرد قربانی را مقصر میدانیم. مثل ﻣﺘﺠﺎوزي ﻛﻪ میگوید ﺳﺮ و وﺿﻊ ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﺗﺤﺮﻳﻚ آﻣﻴﺰ ﺑﻮده، ﻧﻤﻮﻧﻪﻫﺎﻳﻲ از اﻳﻦ ﻣﻜﺎﻧﻴﺴﻢ ﻫﺴﺘﻨﺪ.
عاملان شر، غالباً افراد عادی و حتی پرهیزگار هستند که با رعایت نظم و قانون، به جنایات دامن میزنند. این ویژگی باعث میشود که شر به صورت یک پدیده روزمره و قابل تکرار در جوامع توتالیتری باشد.
اگرچه دیدگاه بندورا به قدر کفایت اقناء کننده است اما برای تببین و درک بهتر اینکه چگونه این افراد بدون احساس گناه به دیگران آسیب میزنند و شر میرسانند، آزمایش استنلی میلگرام بسیار راهگشاست.
دریافت نسخه pdf کتاب رژیم مرگ از کانال زیر👇
🆔️@philosophy_thinking
وقتی شما انسان ها را نردبان و ابزارِ ارضای تمایلات و اهداف خود نمی کنید، وقتی شما به قدرت، شهرت و جایگاهی رسیدید و از بالا به کسی نگاه نمی کنید، وقتی شما رسالت خود می دانید که رفتار و گفتارتان به کسی آسیب نرساند؛ شما دیگر به دین نیاز ندارید!
تنها کسانی زیر چتر دین می روند که توان آن را ندارند که به سه اصل بالا عمل کنند!
این یک حقیقت است که آدمی هرچه دین دارتر باشد، از اصالت کمتری برخوردار است! او دین را تنها برای سرپوش گذاشتن بر نواقص اخلاقی خود پذیرفته است!
وگرنه انسان اصیل را چه به دیانت و مذهب....
🖋 #حسین_جمالی_پور
اگر میلیون ها عراقی و افغانستانی و مردم کشورهای بیگانه را به ایران بیاورید و او را در ازدحام میلیونی دفن کنید، باز هم مردم می دانند که او زندگی میلیونها انسان ایرانی را نابود کرد!
مردم می دانند که او یک دیکتاتور و یک خودشیفته بود!
حتی اگر او را با هاله ای مقدس دفن کنید و از او یک قهرمان بسازید، این مردم ایران هستند که خواهند گفت او در دو شب هزاران جوان ایرانی را در کفنی از خون پیچید تا شهوتِ قدرت خود را سیراب کند!
اگر تمام شهر را از تصاویر او پر کنید، شهرها را تعطیل کنید، بوی خون از خیابان نخواهد رفت!
هرکاری کنید نام او در تاریخ ایران به عنوان یک دیکتاتور و ظالم ثبت خواهد شد!
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻در باب آزادی و معنای زندگی
تصور اینکه ملالت و بی معنایی زندگی امری صرفا روانشناختی باشد، کاملا غلط است! آنچه امروز زندگی ایرانیان را از معنا تهی کرده است، تقلیل شهروندان به عروسک های خیمه شب بازی است! سلب آزادی و فقدان کنشگری سیاسی، زندگی را از معنا تهی می کند! چراکه سلب آزادی سیاسی، مساوی است با سلبِ خودمختاری در زندگی ِ روزمره!
وقتی شما آزادی را از کسی می گیرید، در حقیقت از او توانِ تجربه و توانِ زندگی را گرفته اید!
در چنین وضعی، فرد دچار انزوا می شود! افراد منزوی نیز یک جامعه ی اتمیزه تشکیل می دهند که خروجی آن خودکشی، قتل، خشونت، افسردگی، سکته و اختلالات روانی و آسیب های فردی و اجتماعی است!
حال اگر شهروندان هر روز در چنین فضایی از خواب برخیزند و شب با مرور چنین وضعی به رختخواب برگردند، نه تنها زندگیِ فردی، که جهان و بودن شان در جهان را امری پوچ و بی معنا می فهمند!
اگر از این زاویه نگاه کنیم، آنگاه آزادی در هر دو روی سکه وجود دارد که در یک روی آن بنیانِ زندگی فهمیده می شود و در روی دیگر سکه بنیانِ سیاست است!
درنهایت اگر آزادی را از کسی بگیریم، در حقیقت معنای زندگی او را نابود کرده ایم!
اگر از یک معلم آزادیِ او را در تعلیم بگیریم، اگر از یک فیلسوف و نویسنده آزادیِ اندیشه را بگیریم، اگر از یک مدیر آزادیِ در مدیریت یک سازمان را بگیریم، اگر از یک خبرنگار آزادی او را از روایتِ حقیقت بگیریم، همه به یک معناست؛ او خودش نیست! ما او را از "خود بودن" محروم کرده ایم!
در زندگی روزمره نیز اگر یک کارگر یا کارمند نتواند آرزوهای فرزندش و خانواده اش را برآورده کند، آزادی او را گرفته ایم! او نیز احساس اضافی و زائد بودن می کند!
این زائد بودن، معنا را در زندگی نابود می کند!
وقتی یک پدر، نمی تواند نقش پدری را ایفا کند، وقتی یک نویسنده نمی تواند اندیشه ی خودش را آزادانه ابراز کند، وقتی یک معلم نمی تواند دانشِ زندگی به دانش آموزان خود بیاموزد، همه به یک میزان خود را بازنده و زندگی را بی معنا خواهند دید!
چرا که آزادی را از او سلب کرده اند!
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻عبدالکریم سروش و حلقهی مریدان؛ ویترینی دموکراتیک، باطنی غارتگر!
پیش از این اشارتی داشتم به اینکه حلقهی اطرافیان عبدالکریم سروش، غرق در فریبکاری و دستاندازی به دستاوردهای دیگرانند. در آن مقطع، پرسشهای متعددی مطرح شد که این مدعیان چه کسانی هستند؟ اما من به امید حل و فصل پنهانی غائله، سکوت پیشه کردم. امروز اما عیان شده که مریدان این جریان، تهیتر و بیمایهتر از آنند که گمان میرفت. آنان آموختهاند که در جامه و نقابِ روشنفکر دینی، روزنامهنگار، منتقد و تحلیلگر، در هر محفلی رخ بنمایند؛ با قلم و سخن خود ژستِ آزادیخواهی و دموکراسیطلبی بگیرند، اما در خلوت، سوابق علمی و ایدههای دیگران را به یغما ببرند و پژوهشگرانی مثل من که سال ها خون دل خورده اند را نردبانی برای اهداف خود کنند!
روایتی از یک سرقت فکری و ساختاری
اصل ماجرا صریح و بیپرده این است: «رضا سرداری»، روزنامهنگار و از نزدیکانِ فکری عبدالکریم سروش، تاکنون سه ایده بنیادین مرا به سرقت برده و از پیشینهی علمی و کاری من، نردبانی برای کسب بودجههای کلان از سازمانهای حقوق بشری ساخته است! تلختر آنکه وقتی به رسانهها و سایتهای ناشرِ آثار او پیام اعتراض فرستادم، نهتنها پاسخی ندادند، بلکه صدای مرا در گلو خفه و ایمیلهایم را مسدود کردند. امروز دیگر پوشیده نیست که گردانندگان و نویسندگان سایت «زیتون»، همگی از حلقهنشینان و مریدان این پیرمردِ بهظاهر فیلسوف هستند؛ شبکهای که در خارج از مرزها، در لوای کلمات شیک، به فریبکاری مشغولند.
خطابی صریح به مدعیِ «قرائت قلبی قرآن»
آقای عبدالکریم سروش! شما که این روزها سرگرم تدریس «قرائت قلبی قرآن» هستید، کاش لحظهای در آینه بنگرید و از خود بپرسید:
چرا مکتب و قرائت شما، چنین میوههای تلخ و رهزنانی تربیت میکند؟ چرا قرائت قلبی قرآن شما، چنین سنگدلانی تحویل جامعه می دهد؟
چگونه است که مدعیانی چون شما و مریدان تان، فقر، فلاکت و ستمِ روا رفته بر هموطنان خود را می بینند و همچنان مدافع حکومت دینی هستند؟ چرا حتی ما جوانانی که از زخم دین و مذهب تان در وطن مان در امان نبودیم و تن به هجرت دادهایم نیز از گزند، حسادت و دستبردِ مریدان شما در امان نیستیم؟
چرا این خوانش از دین، در داخل خاک وطن، خشونتی عریان بازتولید میکند و مرگ هزاران جوان ایرانی را رقم می زند و در خارج از مرزها، لشکری از دزدانِ اندیشه و فریبکارانِ شیکپوش تحویل جامعه میدهد که حتی به هموطنِ خود نیز رحم نمیکنند؟
اتمام حجت!
آقای سروش! این گرهِ کور را باز کنید و تکلیف این فسادِ ساختاری را روشن سازید. من برخاسته از عمقِ زخمهایی هستم که دینخویی و مذهبمداریِ این حلقه بر پیکرم گذاشته است. هشدار میدهم که اگر این غارتگری فکری و این حاشیهی امنِ مریدانتان پایان نیابد، سکوت را در هم خواهم شکست و با افشاگریِ بیپرده، سقفِ این اقتدارِ پوشالی و خانهی شیشهای شما و مریدانتان را بر سرتان فرود خواهم آورد!
تصور نکنید که جوانی چون من تنهاست و صدایش شنیده نخواهد شد! اگر این مسئله حل نشود، آن مرکز اسلامی تان در کالیفرنیا را روی سرتان آوار میکنم! پسرت سروش دباغ می داند که من تا کنون چه مسیری را طی کرده ام! اگر حلقه ی مریدانتان این مشکل را حل نکنند در مقابل چشمانت قرآن تان را به آتش میکشم و سیلی در گوشتان می زنم که از این توهم بیدار شوید و بدانید ما از دین و مذهب تان که سراسر فریب و دروغ است، هراسی نداریم!
🖋 #حسین_جمالی_پور
عبدالکریم سروش و حلقهی مریدان؛ ویترینی دموکراتیک، باطنی غارتگر!
پیش از این اشارتی داشتم به اینکه حلقهی اطرافیان عبدالکریم سروش، غرق در فریبکاری و دستاندازی به دستاوردهای دیگرانند. در آن مقطع، پرسشهای متعددی مطرح شد که این مدعیان چه کسانی هستند؟ اما من به امید حل و فصل پنهانی غائله، سکوت پیشه کردم. امروز اما عیان شده که مریدان این جریان، تهیتر و بیمایهتر از آنند که گمان میرفت. آنان آموختهاند که در جامه و نقابِ روشنفکر دینی، روزنامهنگار، منتقد و تحلیلگر، در هر محفلی رخ بنمایند؛ با قلم و سخن خود ژستِ آزادیخواهی و دموکراسیطلبی بگیرند، اما در خلوت، سوابق علمی و ایدههای دیگران را به یغما ببرند و پژوهشگرانی مثل من که سال ها خون دل خورده اند را نردبانی برای اهداف خود کنند!
روایتی از یک سرقت فکری و ساختاری
اصل ماجرا صریح و بیپرده این است: «رضا سرداری»، روزنامهنگار و از نزدیکانِ فکری عبدالکریم سروش، تاکنون سه ایده بنیادین مرا به سرقت برده و از پیشینهی علمی و کاری من، نردبانی برای کسب بودجههای کلان از سازمانهای حقوق بشری ساخته است! تلختر آنکه وقتی به رسانهها و سایتهای ناشرِ آثار او پیام اعتراض فرستادم، نهتنها پاسخی ندادند، بلکه صدای مرا در گلو خفه و ایمیلهایم را مسدود کردند. امروز دیگر پوشیده نیست که گردانندگان و نویسندگان سایت «زیتون»، همگی از حلقهنشینان و مریدان این پیرمردِ بهظاهر فیلسوف هستند؛ شبکهای که در خارج از مرزها، در لوای کلمات شیک، به فریبکاری مشغولند.
خطابی صریح به مدعیِ «قرائت قلبی قرآن»
آقای عبدالکریم سروش! شما که این روزها سرگرم تدریس «قرائت قلبی قرآن» هستید، کاش لحظهای در آینه بنگرید و از خود بپرسید:
چرا مکتب و قرائت شما، چنین میوههای تلخ و رهزنانی تربیت میکند؟ چرا قرائت قلبی قرآن شما، چنین سنگدلانی تحویل جامعه می دهد؟
چگونه است که این مدعیانی چون شما و مریدان تان ، فقر، فلاکت و ستمِ روا رفته بر هموطنان خود را میبینند اما همچنان دل در گروی ساختار جمهوری اسلامی دارند؟ چرا حتی ما جوانانی که از زخم دین و مذهب تان در وطن مان در امان نبودیم و تن به هجرت دادهایم نیز از گزند، حسادت و دستبردِ مریدان شما در امان نیستیم؟
چرا این خوانش از دین، در داخل خاک وطن، خشونتی عریان بازتولید میکند و مرگ هزاران جوان ایرانی را رقم می زند و در خارج از مرزها، لشکری از دزدانِ اندیشه و فریبکارانِ شیکپوش تحویل جامعه میدهد که حتی به هموطنِ خود نیز رحم نمیکنند؟
اتمام حجت!
آقای سروش! این گرهِ کور را باز کنید و تکلیف این فسادِ ساختاری را روشن سازید. من برخاسته از عمقِ زخمهایی هستم که دینخویی و مذهبمداریِ این حلقه بر پیکرم گذاشته است. هشدار میدهم که اگر این غارتگری فکری و این حاشیهی امنِ مریدانتان پایان نیابد، سکوت را در هم خواهم شکست و با افشاگریِ بیپرده، سقفِ این اقتدارِ پوشالی و خانهی شیشهای شما و مریدانتان را بر سرتان فرود خواهم آورد!
تصور نکنید که جوانی چون من تنهاست و صدایش شنیده نخواهد شد! اگر این مسئله حل نشود، آن مرکز اسلامی تان در کالیفرنیا را روی سرتان آوار میکنم! پسرت سروش دباغ می داند که من تا کنون چه مسیری را طی کرده ام! اگر حلقه ی مریدانتان این مشکل را حل نکنند در مقابل چشمانت قرآن تان را به آتش میکشم و سیلی در گوشتان می زنم که از این توهم بیدار شوید و بدانید ما از دین و مذهب تان که سراسر فریب و دروغ است، هراسی نداریم!
🖋 #حسین_جمالی_پور
عزیزان ارجمند
مقالات من مدت زیادیست که توسط هیچ رسانه ی سیاسی منتشر نمی شود! انتقادات من به دین، تشیع، جمهوری اسلامی و بسیاری مسائل دیگر، به مذاق برخی دین داران و روشنفکران دینی خوش نمی آید! به همین دلیل از انتشار آن جلوگیری می کنند! سپاسگزارم شما در نشر آنها همراهی کنید!
🖋 #حسین_جمالی_پور
🔻درسی از حافظ
بر لبِ بحرِ فنا منتظریم ای ساقی
فرصتی دان که ز لب تا به دهان این همه نیست
زاهد ایمن مشو از بازیِ غیرت، زنهار
که ره از صومعه تا دیرِ مغان این همه نیست!
در بیت نخست، حافظ، مرگ و زندگی را چنان نزدیک به هم می داند که از استعاره ی لب و دهان برای آن استفاده می کند! بحرِ فنا همان مرگ و نیستی است که انسان در کنار آن ایستاده است! حافظ پس از این هشدار به سروقت مفهوم گناه می رود؛ و یادآوری می کند که نباید عبادت و زهد ما را از خودمان دور کند و خود را برتر از دیگران بدانیم! چرا که انسان هرآن ممکن است به گناه بیفتد و به تعبیر حافظ، از صومعه تا دیر مغان (که جای رندان و گناهکاران است) فاصله ی زیادی نیست!
این جهان بيني حافظ، در نوع خود یگانه است! او انسان را وجودی در هم پیچیده از گناه، #عشق، #تنهایی، مرگ، #زندگی، رنج و... می بیند و می داند که آدمی هرآن می تواند تغییر کند!
از زندگی به مرگ و از تنهایی به عشق و از پاکی به گناه!
🖋 #حسین_جمالی_پور
#حافظ
📒ولایت فقیه، فاشیسم شیعی و نابودی ایران
✍️نویسنده: حسین جمالیپور
🖋آیا مذهب و تفکر تشیع در خود عناصر فاشیستی دارد؟
🖋این عناصر چگونه قتل، اعدام، سرکوب و کشتار را توجیه می کنند؟
🖋از منظر فلسفه ی سیاسی چگونه می توان این عناصر فاشیستی را اثبات و نقد کرد؟
🖋در این مقاله به پرسش های فوق پاسخ داده ام و ریشه های فقهی و کلامیِ فاشیسم شیعی را بررسی کرده ام و بعد از آن با تکیه بر اندیشة ی سیاسی جورجو #آگامبن، تئودور #آدورنو و برخی دیگر از دیدگاه ها به نقد آن پرداخته ام.
به طور کلی سعی کرده ام نشان دهم که چگونه در نظام تفکر شیعی، مردم به انسان های زائد و رعیت تبدیل می شوند و دچار زندگیِ برهنه می شوند!
#فاشیسم_شیعی
#ولایت_فقیه
#زن_زندگی_آزادی
#دیماه_۱۴۰۴
🔻برای عبدالکريم سروش
عبدالکریم سروش که خود را فیلسوف و متفکر می داند باید از خود بعد از سال ها درس دیانت و اخلاق و شرح مثنوی، بپرسد که چرا اطرافیانش فاسدترین افراد هستند؟
باید از خود بپرسد چرا در درس و کلاس او هرکسی می نشیند بعد از مدتی آشکار می شود که مریدانش حتی بر ضعیف ترین افراد هم رحم نمی کنند؟
چرا او از خود نمی پرسد که "چرا مشتی رجاله ی بی صفت و دزد و فاسد اطرافش حلقه می زنند؟"
آقای سروش پاسخ این است که اولا نفس شما نفسِ فریب و دروغ است! به همین دلیل مریدان شما هم مثل خودتان هستند!
و دوما دین شما فاسد است، مذهب شما سراسر نجاست است! و به همین دلیل هر روز ایرانیان از مذهب و سلوک شما بیشتر منزجر می شوند!
این دو شخصی که در کنار شما ایستاده اند حتی به ضعیف ترین افراد بی پناه هم رحم نکردند!
دقیقا مثل پیامبرتان که جز نفرت، فقر، قتل و تجاوز برای جهان اسلامی تان عایدی نداشت!
✍️ #حسین_جمالی_پور
قصه ی مسلمانانِ روزگارِ ما
شراب بخورید، مست کنید، به حواس پرتی عادت کنید!
وقتی درد و رنج بالا گرفت، بخوابید! زیاد هم بخوابید!
وگرنه این درد و رنج ها شما را در هوشیاری و زنده زنده می کُشد!
جهان پر شده است از آنهایی که هیچ رحمی به ضعیفان نمی کنند!
آنها از آزادی و اخلاق می گویند!
اما زندگی شما را تمام و کمال به لجن می کشند بدون اینکه احساس گناه کنند!
این حقیقت تلخی است که باید پذیرفت!
آنها تمام کلمات را استخدام می کنند تا شما را فریب بدهند، حتی آزادی و اخلاق را!
اما در آخر شما را مثل یک دستمال کاغذی درون سطل زباله می اندازند!
این قصه ی مسلمانان روزگارِ ماست!
اکثریت مسلمانان به دو دسته تقسیم می شوند؛
عده ای که شما را با اسلحه می کشند!
عده ای که شما را ابزار اهداف خود می کنند و در آخر شما ممکن است احساس کنید در این جهان زائد هستید و دست به خودکشی بزنید!
نهایتا شما مجبورید و باید حواس تان را پرت کنید! هوشیار نباشید! انگار نه انگار که مسلمانی در این جهان وجود دارد....
✍️ #حسین_جمالی_پور
