991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
✍کودکی، احمد آرام
#مشاهیر_تهران
#اهالی_تهران
#مظاهر_تمدنی_جدید
▪️خانه ما در خیابان یا کوچهای بود به اسم یخچال صغیرها در خیابان ری. در خیابان ری دو بازارچه بود یکی بازارچه کوچکی به اسم #بازارچه_شهاب_الملک که پهلویش هم باغ بزرگ #آصف_الدوله بود. یک خرده پایین تر، اینها همه در طرف مغرب خیابان ری بود. یک بازارچه مفصل ترخیلی طولانی به اسم #بازارچه_نایب_السلطنه بود. آن وقتها همۀ این چیزها به اسم پولدارها و صاحب قدرتها بود و حالا هم مثل این که به اسم همان هاست.
مقابل بازارچه نایب السلطنه دو تا کوچه پهلوی هم بود که یکی بعد از یک کیلومتر، به محلی میرفت که اسم آن #آب_منگل بود. «منگل» به جایی میگویند که آب بعد از آنکه در نقطهای به زیر زمین میرود، دوباره از یک جایی بالا میآید، که هم سطح محلی است که در آن فرو رفته و از آنجا بیرون میزند. اینجا را منگل میگویند. مثلاً راهی را فرض کنید که دو طرف آن تپه است. اگر روی تپه طرف راست آب باشد و آنجا را بکنند و بروند پایین و از زیر جاده بیایند این طرف و بعد یک چاه دیگر آن طرف بکنند. و آب از آن زیر رد شود و از آن چاه بیرون ،بزند آن را منگل میگویند.
از آن کوچکیها چیزی که به یاد دارم این است که پسرخالهای داشتم که دو _ سه تا رفیق همسن خودش داشت. پدرم در ایام مشروطیت به سفارت انگلیس نرفته بود، بعضیها به سفارت عثمانی رفتند من مثلاً سه ساله بودم. رفیق پسرخالهام مرا قلمدوش کرد و به آنجا رفتیم و پدرم را دیدیم. دیگر چیزهایی که از کوچکیام یادم هست یک روز گفتند که #مظفرالدین_شاه امروز با #کالسکه_آتشی میخواهد بیاید و به شاه عبدالعظیم برود. کالسکه آتشی اصطلاحی بود برای اتومبیل تازه ساخته شده که شاید اولینش بود که به ایران آورده بودند. ما هم رفتیم سر خیابانمان، و مقابل بازارچه نایب السلطنه مدتی بودیم. بعد یک چیزی آمد که چون میگفتند آتشی است خیال میکردم در آن آتش باید باشد. یک چیزی به نظرم آمد مثل یک مربع سرخ. این وسیله مثل درشکه بود. برای اینکه مدل برای ساختن اتومبیل .نداشتند یک کالسکه بود که به قول آنها با آتش و حالا به قول ما با موتور حرکت میکرد. این از قدیم ترین خاطرات کوچکی من است.(سیار، ۱۳۹۹: ۳۶ / ۳۷)
منبع: سیار، پرویز. ۱۳۹۹. یادگار عمر (گفتگوی پرویز سیار با احمد آرام). تهران: نشر کارنامه.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍و بعداً #عبدی_عبدالعلی_میرزا_معتمد_الدوله_سوم در آنجا بوده است.
#اهالی_تهران
#مشاهیر_تهران
#محله_عودلاجان
▪️عبدالعلی میرزا - شاهزاده فاضل قاجار(نوه #عباس_میرزا_نایب_السلطنه) دومین فرزند #فرهاد_میرزا (حاج فرهاد میرزا) ملقب به احتشام الملک و احتشام الدوله معتمدالدوله (در ۱۳۱۰ق. با مرگ برادرش سلطان اویس میرزا لقب معتمدالدوله را به او دادند) متخلص به عبدی (درگذشته ۱۳۳۰ق.) خطاط و شاعر بود.
ابتدا مدتی در اندرون ناصری خدمت کرد. سپس منصب دولتی حکومت زنجان و خمسه را داشت که با درگیری با جهانشاه خان امیر افشار از کار برکنار شد. او بعدها به عضویت دار الشورای دولتی درآمد.
او در ادبیات و شعر و موسیقی و ریاضیات مهارت داشت و در حکمت متعالیه و فنون ریاضی و تصوف، شاگرد میرزا محمد علی قاینی و میرزا محمد رضا قمشهای بود. نستعلیق شکسته را خوش مینوشت و تار را نیکو می نواخت.
«عبدالعلی میرزا قاجار از شاگردان میرزا محمد علی بن سیّد محمّد اسماعیل حسینی قائنی حکیم ،ریاضیدان ادیب و خوشنویس بود.» [(چهل سال تاریخ ایران) یا المآثر والآثار، ج۱، ۲۷۰_ مکارم الآثار، ج ۳، ۷۷۶ و ۰۷۷۷]
نوشته اوست:
روز نهم ذی القعده سنه ۱۳۱۵ حسب الامر دولت علیه با لباس رسمی که عبارت از سرداری شلوار سیاه بود که امتیازات را بروی همان سرداری سیاه زده بودیم به دیدن سفیر کبیر عثمانی به سفارت رفتیم.
یادداشت او از رویدادهای مهم سال ۱۳۱۵ و ۱۳۱۶ در پشت تقویم چاپی سالانه ای که این سالها مرحوم نجم الدوله آن را تهیه و منتشر می کرد نوشته شده است. وی علائق صوفیانه داشته و چنان که در آخرین خبر سال ۱۳۱۶، در باره فوت میرزا حسن صفی علیشاه آورده خودش هم لقب صوفیانه با عنوان «ظهور علی» داشته است. (جعفریان، رسول. رویدادهای قجری، ۱۳۹۵)
او نامههای پدرش را گرد آورده که این اثر در مجموعه دست نویسهای محمود فرهاد معتمد نگهداری میشود.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍خانهی مشفق کاظمی نویسنده رمان تهران مخوف
#تهران_در_نگاه_دیگری
#مشاهیر_تهران
#اهالی_تهران
#محله_عودلاجان
#محله_سنگلج
▪️خانههای پدر بزرگ من در محله عودلاجان در انتهای بازارچه سرچشمه بلافاصله بعد از تکیه معروف رضاقلی خان بود، و پدربزرگم میرزا سید مهدی که بعد از پدرش میرزا سید کاظم طبق اصل توارث درباره القاب و مناصب در آن زمان مستوفی شده بود امور وسائط نقلیه دستگاه سلطنتی یعنی دواب را با منصب وزارت بعهده داشت [...](کاظمی، ۱۳۵۰: ۶)
▪️[...] پدرم از چندی پیش بفکر افتاده بود مانند برادرش از خانه پدری خارج شود و زندگی مستقلی پیدا کند و ما ابتدا خانهی کوچک و خوش ساختمانی نزدیک کوچه عزتالدوله اجاره کردیم و پس از چندی بهانه مادریام که از پدرش ارث رسیده بود در محلهی دیگر شهر یعنی محله سنگلج و نزدیک پاچنار منتقل شدیم.(کاظمی، ۱۳۵۰: ۱۹)
▪️ خانهای که بدان منتقل شده بودیم یکی از خانههای پدربزرگ مادریام بود که ارث بمادرم رسیده و بعد از سهراه شیشهگر خانه پیش از آنکه به بازارچه پاچنار برسیم در کوچهای که سراشیب بود واقع شده و در انتهای آن کوچه شوهر خاله دیگرم پدر آقایان فرود منزل داشت.(کاظمی، ۱۳۵۰: ۲۱)
منبع:کاظمی، مشفق. ۱۳۵۰، روزگار و اندیشهها، دو جلد، تهران: ابن سینا
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
http://www.tanineqayenat.ir/post/12418
✍️ گویا میرزا محمدعلی قاینی استاد ریاضیات در همان منزل درگذشته
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
Repost from Tehran_wikibook
✍گویا در گذشته منزل معتمدالدوله فرهاد میرزا بوده است ...
منبع تصویر: نقشه تعاملی تهران
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍که آن منزل متعلق به #مدیرالدوله برادر میرزا احمد خان #منیرالسلطنه بوده است...
#تهران_در_نگاه_دیگری
#مشاهیر_تهران
#اهالی_تهران
#محله_عودلاجان
▪️کارت شماره۵۲۴۸۹/۱ :
«منزل مرحوم مدرس، سید حسن اصفهانی مقتول به دست پهلوی. در مجاور مسجد حاج شیخ علینقی لواسانی در کوچه #میرزا_محمود_وزیر واقع است که آن منزل متعلق به #مدیرالدوله برادر میرزا احمد خان #منیرالسلطنه بوده است و فعلا گویا منزل #معتمدالدوله_فرهاد_میرزا و بعداً #عبدی_عبدالعلی_میرزا_معتمدالدوله_سوم در آنجا بوده است و گویا #میرزا_سید_محمدعلی_قاینی استاد ریاضیات در همان منزل درگذشته است؛ به سال ۱۳۰۲ قمری درگذشته است.»(تهرانی، ۱۳۹۶ : ۳۳۲)
منبع: تهرانی، سید جلال. ۱۳۹۶.پژوهشی در احوال و اسناد سید جلال تهرانی. به کوشش زهرا طلایی. تهران: نشر علم.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍در سال ۱۸۸۴ که من در تهران بودم ۶۵ نفر زندانی را آزاد کردند ...
تهران ۱۸۸۴ میلادی
#تکیه_دولت
#مراسم_مذهبی
#تهران_در_نگاه_دیگری
▪️در آخرین صحنه تعزیه آن سال عدهای از مردم و تماشاچیان در تکیه دولت از شاه یکصدا تقاضای آزادی یک زندانی مشهور را کردند و این تقاضا آنقدر مصرانه بود، که شاه ناچار به تسلیم شد و از همانجا دستور آزادی آن زندانی را صادر کرد. این واقعه بطور متناوب در سالهای گذشته هم روی داده بود، بعلاوه در روزهای دهه ماه محرم معمول است که دستههای عزاداری جلوی زندان و یا انبار دولتی رفته و تقاضای آزادی زندانیانی را که فهرست آنها را قبلا تنظیم کردهاند مینمایند. و متصدیان زندان هم برای آنکه به زندان حمله نکنند تسلیم تقاضایشان شده و آن زندانیها را آزاد مینمایند.
در سال ۱۸۸۴ که من در تهران بودم ۶۵ نفر زندانی را به این ترتیب از زندان آزاد کردند ولی مقامات دولتی کمی بعد که عزاداری تمام شده و احساسات مردم فرو نشست دوباره آن عدهای را که آزاد کردهاند، دستگیر مینمایند، مگر آنکه آنها خود را مخفی کنند که کسی نتواند دستگیرشان نماید.(بنجامین، ۱۳۶۳: ۳۰۴)
منبع: بنجامین، س-ب-ج. ۱۳۶۳. ایران و ایرانیان. مترجم محمد حسین کردبچه. تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
📕تاریخ تهران
✍عبدالحجت بلاغی
▪️کتاب شامل دو جلد است که در یک مجلد گرد آمده:
جلد اول به قسمتهای مرکزی و مضافات تهران پرداخته از دوره صفوی، افشاریه و زندیه صحبت کرده به تاریخ قاجاریه در تهران پرداخته و سپس دپره پهلوی را در دو بازه زمانی ابتدا هزاروسیصد شش تا خرداد سال بیست و سپس از هزاروسیصد بیست تا اسفند چهل و چهار را شرح داده.
جلد دوم به مطالبی از شمال شهر تهران و مضافات آن ری، شمیرانات و محلات ییلاقی شهر همچون تجریش، آجودانیه و اختیاریه، قریه هایی همچون اقدسیه و امامزاده قاسم اختصاص دارد. شرح و توصیف کاخها، پادگان ها، تاسیسات حکومتی زندانها و گورستانها از مندرجات جالب کتاب است.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍اگر در هر تغییر سلطنت آثار پیش را محو کنند، نامِ محوکنندگان نام گذشتگان هم بدست آیندگان محو میگردد!
تهران ۱۳۰۴ خورشیدی
#هرج_و_مرج_شهری
#امنیت_طهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تهران_در_گردش_ایام
#میراث_فرهنگی
#کاشی_تهران
▪️اینجا لازم است بیک قضیه دیگر که بعد از نهم آبان و پس از تغییر سلطنت رویداد اشاره نمایم. نظمیه تهران پس از خاتمه یافتن سلطنت قاجاریه نه آشکارا و بنام خود بلکه شبانه بعنوان تنفر داشتن ملت از نام قجر در بعضی از سردرهای عمارتهای دولتی و یا مؤسسههای معارفی و غیره که نام قجر نوشته شده بود آنها را محو کرد و شروع کرد از عمارت مدرسه سادات که در سردر آن نام سیفالدوله قجر نوشته شده بود که وقفکننده آن بنا بود.
نگارنده چنانکه در جلد اول و دوم این کتاب نوشته شد در تأسیس این مدرسه و در نگاهداری آن رنج بسیار بردم از شکستن و بردن کاشیهای وقفنامه مدرسه دلتنگ شدم خصوصا که دانستم شروع کردن بکاری که در نظر داشتند از اینجا نه تنها محض تملقسرائی از شاه پهلوی بوده است بلکه یک غرض شخصی را هم در بر داشته است و اساسا کاری ناشایسته بوده است زیرا اگر در هرتغییر سلطنت آثار پیش را محو کنند و یا نام اثرگذارندگان را بردارند نام محوکنندگان نام گذشتگان هم بدست آیندگان محو میگردد و بهتر این است که محو کردن نام گذشتگان بصورت باقی گذاردن اثر بهتر و خوبتر از خود بوده باشد تا تاریخ مقایسه کرده اثر کوچکتر در مقابل اثر بزرگتر و عالیتر از هرجهت خودبخود محو گردد و قضاوت حقیقی شده باشد.
خلاصه پس از آگاهی بر وقوع این واقعه مکتوب سختی به محمدخان درگاهی رئیس کل نظمیه نوشتم و این بعد از دیده شدن عین کاشیهای شکسته شده سردر مدرسه در عمارت کمیسری محل بود از روی اتفاق به توسط یکی از کسان نگارنده. در مکتوب مزبور نوشته شد اگر نظمیه تکلیفی در اینکار متوجه خود میدیده است از کسی میترسیده که روز روشن آن تکلیف را ادا کرده باشد و مجبور باشد مانند دزد در شب تاریک به اینکار اقدام نماید اگر تصور میکنید اینها خدمت است به اعلیحضرت پادشاه پهلوی خیر خدمت نیست بلکه خیانت است. این مکتوب رئیس مزبور را که شخصی خودپسند است سخت عصبانی میکند بطوریکه با تلفون از من میپرسد این مکتوب را بکی نوشتهاید میگویم به رئیس نظمیه، بیشتر عصبانی شده میگوید مگر شما یک نماینده بیشتر هستید جواب میشنود مگر شما یک پاسبان بیشتر هستید و سخن قطع میشود. نگارنده و طرف هردو درصدد هستیم مسئله را تعقیب نمائیم اما عبداللّهخان امیرلشگر طهماسبی که اکنون حاکم نظامی تهران است بمیان افتاده از نگارنده میپرسد از کجا بر شما یقین شده است که این کار نظمیه میباشد جواب میدهم از آنجا که کاشیها در عمارت کمیسری در فلان محل در پس پردهئی ریخته است. امیر لشگر که شخص حساسی است و اینگونه کارها را نمیپسندد طوری متأثر میشود که دو کف دست خود را سخت به پیشانی میزند که تا مدتی اثرش در پیشانی او باقیست و افسوس میخورد. به هرصورت امیر لشگر از نگارنده دوستانه تقاضا میکند مسئله را مسکوت عنه بگذارم و کارکنان مدرسه سادات شبانه بروند وقفنامه مدرسه یعنی کاشیهای شکسته را تحویل بگیرند و این کار صورت میگیرد اما کدورت میان نگارنده و رئیس نظمیه تا مدت طولانی باقی میماند و در اثر همین قضیه برای اظهار قدرت کردن قسمتی از کاشیهای سردر مدرسه سپهسالار ناصری را هم که نام ناصر الدینشاه در آن بوده است و با خط جلی زیبای استاد بینظیر میرزا غلامرضای خوشنویس نوشته شده است و در حکم گوهر گرانبها بود و هم قسمتی از کاشیهای سردر مسجد شاه تهران را که باز بخط خوش نوشته شده بود بمناسبت نام فتحعلیشاه قاجار برمیدارند و معلوم نمیشود آنها را چه کردند. (دولت آبادی، ۱۳۶۲: ج۴: ۴۰۱)
منبع: دولتآبادی، یحیی. ۱۳۶۲. حیات یحیی. تهران: عطار: فردوسی.
▪️ای امان از این تاریخ پر تکرار ...
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ نمایشگاه امتعه وطنی
تهران ۱۳۰۲ خورشیدی
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
#حمایت_از_کالای_وطنی
#تکیه_دولت
#مظاهر_تمدنی_جدید
#تجرد_تجدد
#زن_و_مسئله_حجاب
#تهران_و_پاتوقهای_شهری
#حیات_شهری_زنان
#حجاب_تهران
▪️اینجا باید به شمهای از احوال خود اشاره نمایم در این ایام میخواهم از امنیتی که حاصل شده است استفاده کرده باقتصادیات مملکت خدمتی نموده باشم از دولت اجازه تأسیس نمایشگاه امتعه وطنی را تحصیل کرد. با حسن توجه سردارسپه میخواهم شروع نمایم خبر دار میشوم میرزا حسن خان محتشم السلطنه که مکرر در این کتاب نامبرده شده نیز در این اندیشه بوده است، این است که با او شرکت کرده انجمنی از اشخاص مناسب این کار چه از رجال دولت و چه از تجار و کسبه تشکیل داده به فراهم آوردن مقدمات کار میکوشیم و با حسن موافقت دولت مخصوصاً شخص سردار سپه کار ما بسرعت پیش میرود. برای محل نمایشگاه عمارت تکیه دولت در نظر گرفته میشود.
تکیه دولت اتصال دارد به باغ گلستان تهران و دربار دولت این بنا برای تعزیه خوانی در زمان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار ساخته شد. صحن وسیع آن فلکه و اطرافش سه طبقه غرفه و طاقش از آهن مشبک است، که در ایام تعزیه خوانی بروی آن آهنها چادر کشیده طاق مزبور را میپوشانیدند، و تعزیه خوانی ناصرالدین شاه در این تکیه و تجملاتی که در آن نموده میشد. و تعیشهائی را که بنام عزاداری مذهبی در برداشت شرحش کتابی مخصوص لازم دارد .
تکیه دولت در سه طبقه بنا شده بود و بعد از مدتی معلوم شد به ملاحظه سنگینی طاق يک طبقهاش باید برداشته شود این است که اکنون دو طبقه مانده است با همان طاق آهنین.
بعد از کشته شدن ناصرالدین شاه دیگر تکیه دولت اعتبار و تجملهای اولی را بخود ندید و اگر در زمان سلطنت مظفرالدین شاه و محمد علیشاه گاهی تعزیهای در آنجا برپا میشده است جلال و عظمت پیش را نداشته بعد از مشروطیت و در انقلابات سیاسی این مؤسسه بیبودجه مانده بکلی متروک و در شرف خرابی و ویرانی بود.
در این وقت مرمت میشود و پوش آن که در انبارها داشت میپوسید در میآید و اصلاح میشود و طاق تکیه را میپوشاند و برای دفع باران پوش مشمعی بر آن افزوده میگردد. غرفههای تکیه دولت میان ولایتها و ایالتهای ایران و تجار و اصناف تهران تقسیم شده بزودی پر از اجناس نفیس شده مزین میگردد. تأسیس نمایشگاه امتعه وطنی برای اول دفعه هیجان غریبی در ولایتها و مرکز تولید کرده نمونه بهترین امتعه ایران برای نمایش دادن حاضر میشود.
گرچه نمایشگاه بواسطه انقلابات جوی بیش از یکماه و نیم طول نمیکشد اما قدری فکر توسعه دائره اقتصادیات مملکت را قوت میدهد که میتوان گفت سنگ اول بنای توسعه اقتصادیات و تکمیل نواقص امتعه وطنى به واسطه این نمایشگاه گذارده شده است و از يک يا دو اندیشه هزارها فکر و اندیشه تولید گشته است به طوریکه میتوان امیدوار بود در بسته بی بروی مملکت گشوده شد.
نمایشگاه امتعه وطنی با حضور محمد حسن میرزا ولیعهد به نیابت شاه غایب و سردارسپه رئیس دولت و وزراء ورجال اولی مملکت و هیئت نمایندگان دول اجنبی افتتاح شد سردار سپه ناچار است در این مجلس پشت سر ولیعهد بایستد. با کمال کراهت که دارد این است که در موقع عکس برداشتن سرخود را حرکت میدهد که شناخته نگردد.
بالجمله چون هنوز اختلاط زن و مرد بطور آزادی در مجامع عمومی رسم نشده است و زنها در میان مردان باید رو بسته باشند از صبح تاظهر ورود نمایشگاه به خانمها اختصاص داده میشود و از بعد از ظهر تا نیمه شب به آقایان و با اینکه عملیات مردانه و صاحبان غرفهها مشغول کار خود و پذیرایی از واردین هستند خانمها در ورود به نمایشگاه و گردش در آن حتی در قسمتهای تفریحی تقریباً رو گشوده میباشند و اخلاق و رفتاری از خود بروز میدهند که از عالم نسوان يک ملت پیش افتاده انتظار میرفته است.
بالجمله رفتار خانمهای تهران در اول نمایشگاه امتعه وطلنی ما را امیدوار میکند به آینده شرافت و سعادتمندی که پرده نشینان این ملت دیر یا زود سر از این چادر ونقاب سیاه معمول ويا روبندسفید متروک درآورده جامعه تاريک ما را روشن خواهند کرد.(دولت آبادی. ۱۳۶۲: ج۴: ۳۰۱)
منبع: دولتآبادی، یحیی. ۱۳۶۲. حیات یحیی. تهران: عطار: فردوسی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍نمایشگاه وطنی!
تهران ۱۳۰۲ خورشیدی
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
#حمایت_از_کالای_وطنی
#تکیه_دولت
▪️نمایش امتعه وطنی در تکیه دولت روسها محلی گرفته تلگراف بیسیم آوردهاند. انگلیسها فقط فقط ایران را آوردهاند.(سالور، ۱۳۷۴: ج۸، ۶۶۶۱)
▪️پنجشنبه ۱۳ ع ۲، ۲۹ عقرب [۱۳۰۲ خ] مدتی است محتشم السلطنه مشغول یک اكسپوزیسیون وطنی در تكیه دولت و جلوخان آن و باغ و عمارت معروف به گالری است. امروز جشن افتتاح [بود] و دعوت داشتیم. دو نیم بعدازظهر با حاجی افخم الدوله رفتیم. در جلوخان روسها كارخانه الكتریک و ماشینهای فلاحتی و بعضی اشیاء كه عمده آن داس و چكش است گذاشتهاند. به خطهای درشت در پارچه سرخ بعضی نصایح كه چوب را بدل به فلز كنید، دست را مبدل به ماشین. روسیه با ایران دوست است ترقی او را طالب است، چه و چه.
بالادست آن مسیو شریكر و «پری توا» جنگل و مرغهای «آم پایّه» و خیلی چوبها گذاشته. در یک صفحه راه و زراعت مازندران را ترتیب داده، مقابل آن راه و زراعت اروپا. میوههای بسیاردرشت، سیب، گلابی و غیره «پریتوا» گذاشته كه الحق دیدنی است. كاشف السلطنه چای گذاشته. خود تكیه مزین، عالی، هردو شهر یک غرفه، اشیاء ایران، امتعه ایران. در ...طهران است و اشیاء نفیسه از عمارت سلطنتی. ولیعهد و سردار سپه آمدند در غرفه طهران ایستادند. محتشم السلطنه خطابه مفصلی قرائت [كرد] ولیعهد جواب [داد]. اما سكوت بود. از ترس ملاها موزیک نبود، دست نزدند، هورا نكشیدند، خنک بود. بعد دور افتادند همهجا گردش كردند. در غرفه اصفهان سردار سپه گز توی دهان گذاشت. ناصرالدین میرزا یک تكه گنده كه لپ او ورم تا مدتی داشت. در باغ گالری، چادر تیراندازی، بوفه، شبها سینما و لوطی غلامحسین و خیمهشببازی. چراغبرق روسها دادهاند یک ساعت از شب رفته منزل آمدیم. (سالور، ۱۳۷۴: ج۸، ۶۶۶۲)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ده جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
▪️عكسی از هیئت دولت و هیئت مدیره نمایشگاه امتعه وطنی که در یکی از غرفههای نمایشگاه [در اینجا محمد حسن میرزا دستکش هایش را بواسطه سردی هوا بدست کرده است](صنعتی زاده کرمانی، ۱۳۴۶: ۲۴۷)
▪️منبع عکس: صنعتیزاده کرمانی، عبدالحسین.۱۳۴۶.روزگاری که گذشت (اتوبیوگرافی عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی).ناشر: بیجا.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍نمایشگاه امتعهٔ وطنی
تهران زمستان ۱۹۲۳ میلادی
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
#حمایت_از_کالای_وطنی
#تکیه_دولت
▪️یک نمایشگاه بسیار جالب و قابل توجه به نام «نمایشگاه امتعهٔ وطنی» در زمستان ۱۹۲۳ به سرپرستی «محتشمالسلطنه» در تهران تشکیل شد. محتشمالسلطنه به علت وسعت اطلاعاتش در امور سیاسی و اقتصادی تاکنون در چندین کابینه شرکت داشته و امتیازات مختلفی از جمله واردات تخم کرم ابریشم را در دست دارد. (میلسپو، ۱۳۵۶: ۱۹۱)
منبع: میلسپو، آرتور چستر. ۱۳۵۶. ماموریت آمریکاییها در ایران. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: انتشارات پیام.
✍️نمایشگاه امتعه وطنی
تهران ۱۳۰۲ خورشیدی
▪️در فصل بیست و یکم بطور اختصار شمهای از فعالیت و کوششهای حاجی میرزا یحیی دولت آبادی را نوشتم مشارالیه ساعتی آرام نمیگرفت و بههروسیله وراهی که به نظرش مفید میآمد برای اصلاح امور قدمهائی برمیداشت. در ایندفعه هم به فکر تأسیس نمایشگاه امتعه وطنی افتاد و به اتفاق میرزا حسن خان محتشم السلطنه نظر هیئت دولت را جلب کردند که در تکیه دولت که از سابق محل تعزیه خوانی بود آن نمایشگاه را قرار دهند و با دعوت عده ای از بازرگانان و صنعتگران روشنفکر شروع با نجام کاری که هیچ در ایران سابقه نداشت کردند.
موضوع حمایت از امتعه ایران و نمایش دادن کالاهای کشور از این تاریخ شروع گردید. طاقنماهای متعدد تکیه دولت را بین تجار و فروشندگان امتعه وطنی تقسیم کرده و از آنجمله نمایندگی غرفه کرمان و بلوچستان را به نگارنده واگذار کردند با آنکه تنها بودم و بجز یکنفر گماشته کسی را نداشتم انجام این امر را بر عهده گرفته و متجاوز از بیست روز متوالی با فعالیت زیادی توانستم آن غرفه را بصورت آبرومندی از مصنوعات کرمان در آورم و انواع پارچههای پشمی و کورکی دست بافت را که تمام آنها در کارخانههای دستی پدرم تهیه وتدارک شده بود حاضر و آماده سازم و همچین نمونههایی از قالی و قالیچههای مرغوب کرمان را به معرض نمایش بگذارم و اينک در اینجا عکس آن غرفه را که قبل از افتتاح نمایشگاه گرفته شده در مقابل این صفحه چاپ میکنم.
در آخرین روزی که غرفه کرمان مرتب و برای روز بعد که نمایشگاه افتتاح میگردید حاضر و آماده شده بود شخص نقاشی که او را تا آن روز ندیده و نمیشناختم تابلویی را که از آقای سردار سپه در حال ایستاده کشیده و در قاب ظریفی گذارده بود به نزدم آورد و خواهش کرد آن تابلو را در غرفه خود بگذارم من هم با اطمینان خوابی که قبلا دیده بودم آنرا گرفته و در جلو آن غرفه گذاردم.
در عصر پنج شنبه سه ساعت بعد از ظهر بیستم ربیع الثانی ۱۳۴۲ هجری مطابق با ۲۹ نوامبر ۱۹۲۳ میلادی هیئت دولت به اتفاق محمد حسن میرزا که در غیاب احمد میرزا به نیابت برادر خود تعین شده نمایشگاه را افتتاح کردند. این عمل در نظر من که میدانستم تا چه حد مصنوعات ایران از نظرها افتاده و صنعتگران ایرانی مانند لشکریانی مغلوب و شکست خورده بودند بسیار جلوه داشت و با ذوق وشوق به آن کارهایی که شده بود اهمیت میدادم وفی الواقع هم هیئت عامله نمایشگاه از سعی و کوشش و جدیت با قلت سرمایه چیزی فروگذار نکرده بودند.
متأسفانه در هنگام افتتاح نمایشگاه عدهای از مردمان مختلفی که در این مواقع خود را نخود هر آشی مینمایند. برای خودنمائی دستها را از آستینهای عبا کشیده، و صفی تشکیل داده و مرا که صاحب اصلی آن غرفه و با خسارت و زحمات زیادی آنجا را به آن صورت در آورده بودم. در عقب سر خود گذارده به نوعی که احدی از اعضای هیئت دولت و واردینی را که در حقیقت مهمان من بودند، نمیدیدم همینکه آقای حاج محتشم السلطنه برای معرفی نام مرا برد و از پشت سر آن اشخاص جواب دادم همگی عقب رفته برای آنکه با هیئت دولت روبرو شده و بتوانم عرایض خود را بیان کنم راهی باز کردند و چون مقابل واردین قرار گرفتم آقای حاج محتشم السلطنه مرا معرفی کرد و تقاضابی را که برای چند دقیقه صحبت داشتن کرده بودم معروض داشت. در این موقع از قد کوتاه محمد حسن میرزا و تنه چاق و فربه او که نشانهای از کثرت تن پروری وعیش وعشرت بود خوشم نیامد و برعکس در کنار او از قد رشید و مردانه سردارسپه وقیافه جدی ورنگ سربی او که نشانهای از کثرت کار و فعالیت بود امیدوار گشته و نظرم را متوجه او ساختم . سردار سپه مرا مخاطب ساخته گفت هر حرفی را که داری بگو.(صنعتی زاده کرمانی، ۱۳۴۶: ۲۴۶/ ۲۴۷)
منبع: صنعتیزاده کرمانی، عبدالحسین.۱۳۴۶.روزگاری که گذشت (اتوبیوگرافی عبدالحسین صنعتی زاده کرمانی).ناشر: بیجا.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍در تهران دو چیز ارزان است زندگی انسان و اسب
تهران ۱۳۲۸ هجری قمری
به نظر میرسد در تهران دو چیز بسیار ارزان است، زندگی انسان واسب. حيات يک دهقان معمولی سی و پنج دلار میارزد و اسب خوب نصف این قیمت به دست میآید. با وجود این گذران زندگی برای انسان و حیوان ارزانتر از بسیاری از بخشهای کشور ما نیست. درواقع سرتاسر بسیاری از جوامع شرقی میتوانند با آنچه کشاورزان امریکایی دريک ایالت ضایع میکنند و به هدر میدهند گذران کنند.
هر سال تعداد زیادی از گرسنگی در این شهر میمیرند و دیدن افرادی که کنار گذر گاهها از گرسنگی تلف شدهاند منظرهای عادی میتواند باشد. در طول ماههای سرد زمستان اغلب چنین صحنههایی را جلو در ورودی مریضخانه هم مشاهده میکردیم. این وضع چنان رو به شدت گذاشته بود که ما ناچار شدیم اطاق خاصی بنا کنیم و آنها که به ما پناه میآوردند جا و غذا بدهیم.(ویشارد. ۱۳۶۳: ۹۱)
منبع: ویشارد، جان. ۱۳۶۳. بیست سال در ایران. مترجم علی پیرنیا. تهران: فرهنگ نوين.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍در یکی از برجهای تهران ساعتی است که هر هشت روز یکبار كوک میشود
تهران ۱۳۲۸ هجری قمری
▪️وقت در ایران بر اساس اصول شرقیه در نظر گرفته میشود، مثلا غروب همیشه ساعت دوازده است. ظهر با شليک توپ در میدان بزرگ مشق اعلام می گردد. اغلب اعلام ساعت در دو روز متوالی از يک ربع تا نیم ساعت اختلاف دارد.
در ایران راه آهنی وجود ندارد، تا اقلا مردم به خاطر رسیدن به آن وقت شناسی را بیاموزند و کلاً برای وقت چندان اهمیتی قائل نیستند. برای هر کاری انشاءالله را میگویند یعنی اگر خدا بخواهد، چنین و چنان خواهم کرد و این تکیه کلام افراد بیشماری است.
[...] در یکی از برجهای تهران ساعتی است که هر هشت روز یکبار كوک میشود و شخص خاصی را استخدام کردهاند، که این کار دشوار را انجام دهد. روز دوشنبه ساعت را کوک میکند و يک هفته صبورانه چپق میکشد و تماشای حرکت عقربهها میکند. میگفتند او راضی ترین کارمند شهر است و مورد حسادت بسیاری که نتوانستهاند چنین شغل بی دردسری را برگزینند.(ویشارد. ۱۳۶۳: ۸۷)
منبع: ویشارد، جان. ۱۳۶۳. بیست سال در ایران. مترجم علی پیرنیا. تهران: فرهنگ نوين.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍در ایران اروپاییها حق مالک شدن زمین و خانه ندارند
تهران نیمهی دوم قرن ۱۹
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#ساختار_اجتماعی_تهران
#تهران_در_نگاه_دیگری
▪️در ایران اروپاییها حق مالک شدن زمین و خانه ندارند. گمان نبرید که این به سبب مسلمان نبودنشان است، زیرا من ایرانیان یهودی و عیسوی و زردشتی فراوان میشناسم که مالک ده و باغاند، اما به یک «فرانسوی» یا «انگلیسی» اگر مسلمان باشد هرگز اجازه داده نشده که خانه باغ یا زمین خریداری کند. پس تابعیت است که در اینجا نقش دارد نه دین اروپاییها میتوانند برای سکونت خود خانه و برای کار و کسب خود مغازه بخرند اما حق خرید زمین زراعتی و باغ را ندارند. ایرانیها از دو آزادی برخوردارند که سبب غبطهی مردم اروپا خواهد شد یکی آزادی وصیت دربارهی داراییشان و دیگری نبودن نرخ رسمی برای بهرهی پول.(روش ششوار، ۱۳۷۸: ۷۴)
منبع: روش ششوار، ژولین دو. ۱۳۷۸. خاطرات سفر ایران. ترجمهٔ مهران توکلی. تهران: نشر نی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ارزش زمینهای روستای قلهک سیر صعودی پیدا کرد.
#تهران_در_نگاه_دیگری
#ساختار_اجتماعی_تهران
#امنیت_تهران
#اقتصاد_تهران
▪️درباره محل ییلاقی سفارتخانه [انگلیس] لازم است توضیحی بدهم: این محل جزء «تیول» شاه بود که از طرف شاه [ محمدشاه سال ۱۸۳۵ میلادی] برای اقامتگاه تابستانی سفارتخانه واگذار گردید و پس از چندی اعلیحضرت تلویحاً نشان داد که از درآمد اجاره آن نیز صرفنظر نموده و این محل را بطور رایگان در اختیار هیئت سیاسی بریتانیا گذاشت. البته مال الاجاره این محل ماهی ۳۰ تومان یا ۱۰ لیره بیشتر نبود، ولی این مرحمت شاهانه اعتبار فراوانی برای وزیر مختار انگلستان به ارمغان آورد و باعث افزایش شخصیت و اعتبار او گردید واگذاری این «تیول» به سفارت انگلیس سبب شد که برای تمام سکنهای که در محدوده این روستا بسر میبردند نوعی مصونیت و امنیت بوجود آید و آنها از مزایای بیشماری استفاده کنند: زیرا دیگر مأمورین جمع آوری مالیات معترض آنها نمیشدند و سربازان قشون نمیتوانستند در منازلشان جا خوش کنند و مأمورین حکومتی قادر به اجرای مقررات سربازگیری در بین آنان نبودند.
این عده چون تحت حمایت دولت بریتانیا قرار داشتند، از هر گونه تعرضی نیز مصون بودند و در نتیجه این کار، روستای قلهک اهمیت فراوانی کسب نمود و ارزش زمینهای آن قوس صعودی پیمود، تا جایی که عده زیادی از مردم تهران ترجیح دادند منازلی در این محدوده بنا کنند تا بتوانند از امتیازات آن بهرهمند شوند.(شیل، ۱۳۶۸ : ۱۰۹ / ۱۱۰)
منبع: شیل، مری. ۱۳۶۸. خاطرات لیدی شیل: همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه. ترجمهٔ حسین ابوترابیان. تهران: نشر نو.
پینوشت: همچنین در خاطرات ادوارد بکهاورس استویک آمده: بعدا در سال ١٨٦٢ و در زمان سفارت «آلیسن» بعلت خود شیرینیهای «ادوارد ايست ويک» -کاردار سفارت انگلیس - ناصر الدین شاه تمام منطقه ییلاقی سفارت انگلیس در قلهک را از صورت «تیول» خارج کرد و مجانا به انگلیسیها بخشید.(ایستویک. ۱۴۰۰. ج۱. ۱۲۴)
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
https://alitayebi.github.io/maps/naseri/#35.67949,51.42242,17z
✍ نقشهی تعاملی تهران.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
▪️یکی از بهترین و محکم ترین منابع و اسناد در باب شناخت وضعیت اماکن جغرافیایی و فضاهای شهری- روستایی نقشهها هستند تا پیش از دوره قاجار به ویژه عصر ناصرالدین شاه نقشهای که ویژگیهای علمی و دقت مورد لزوم یک نقشه را داشته باشد از تهران تدوین نشده بود با آشنایی ایرانیان با دستاوردهای علوم جدید در اروپا و آمدن افراد مطلع و آگاه در این زمینه به ایران نخستین نقشهها از تهران تدوین گردید. ذکر این نکته ضروری است که نخستین نقشهها از تهران را روسها ظاهراً بنا به دلایل نظامی از تهران تهیه کردند، همچون نقشه سروان « ناز کوف» در دوره فتحعلی شاه که بیشتر یک کروکی نظامی به نظر می رسد تا نقشهای با ویژگی های علمی، که در خلال جنگهای ایران و روس از تهران برداشت گردیده بود. دومین نقشه را بار دیگر روسها و این بار در دوره سلطنت محمد شاه از تهران تحت عنوان نقشه برزین برداشت کردند اما در ذیل تصویر نقشه سال ۱۲۶۸ ق، دوره ناصرالدین شاه یعنی تاریخ چاپ نقشه قید شده است نقشه برزین ابتدا نسخهای روس بوده و پس از مدتی نسخه فارسی آن چاپ و منتشر شد. این نقشه نسبت به نقشه نازکوف اماکن بیشتری را در بر دارد اما تنها برخی اماکن محله ارگ و بازار تهران را مورد بررسی قرار داده و شمار بسیار معدودی از فضاهای کالبدی تهران در این نقشه مشخص شدهاند. اما دروازهها و محدوده محلات قابل تشخیص است. سومین نقشه از تهران و به عبارتی نخستین نقشهای که تقریباً ویژگیهای نقشه نگاری و نقشه برداری علمی در آن لحاظ گردیده است نقشه ای است موسوم به نقشه کرشیش که به سال ۱۲۷۴ق برداشت و در سال ۱۲۷۵ ق منتشر و نسخهای از آن به ناصرالدین شاه اهداء گردید. مهمترین ویژگی نقشه مشخص نمودن محدوده محلات تهران است این نقشه خوشبختانه اماکن و فضاهای بیشتری از تهران را مشخص نموده و تصویر کاملتری را نسبت به نقشه برزین از تهران برای بینندگان ترسیم مینماید. هر چند همه اماکن و فضاها مشخص نشده است. اما با توجه به این که نقشه مذکور نخستین نقشه از شهر تهران است که، به معیارهای علمی نقشه برداری نزدیک شده واجد اهمیت فراوانی است و در پژوهشهای مرتبط با بررسی تهران پیش از توسعه در زمان ناصرالدین شاه به فضاها، محدودهها و اماکن این نقشه میتوان استناد کرد. آخرین نقشه از شهر و محلات تهران را عبدالغفار نجم الدوله از معلمین کاردان مدرسه دارالفنون به کمک شاگردانش به سال ۱۳۰۹ق ترسیم نموده است.
پس از توسعه شهر و محلات تهران و تخریب حصار صفوی(طهماسبی) و ایجاد حصار ناصری پیرامون شهر تهران و تغییر در ساختار کالبدی تهران، لزوم تهیه نقشهای از تهران ضروری به نظر میرسید. خوشبختانه این نقشه تصویر کاملتری از تهران را نسبت به نقشههای پیشین در اختیار علاقمندان قرار میداد.
از دیگر نقشههای کار شده میتوان به نقشهی اطراف تهران ۱۲۷۵ق که توسط کرشیش برداشت گردید یاکوب پولاک معلم پزشکی دارالفنون آن را در وین منتشر ساخت، همچنین نقشه بلوكات دارالخلافه که توسط عبدالرسول خان مهندس به سال ۱۲۸۰ ق از اطراف تهران تهیه گردید. نکتهای که باید یاد آوری نمود نقش اساسی دارالفنون و شخص کرشیش در شروع نقشه برداری نوین در ایران است، زیرا این نخستین نقشهها از تهران به همت معلمین و شاگردان دارالفنون تدوین گردید.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ معرفی کتاب:
خانههای قدیمی یادهای جمعی
گردآورنده : عكاسان فاطمه تعميدی، فاطمه طائب
اطلاعات نشر: تهران سروش
سال نشر : ۱۳۷۴
مشخصات ظاهری: ۱۶۳ ص. مصور.
▪️کتاب خانه های قدیمی، یادهای جمعی ما در برگیرنده آثار فاطمه تعمیدی و فاطمه طائب از خانه های قدیمی تهران است که صورت سیاه و سفید به نمایش در آمده اند.
در بخشی از یادداشت ناشر که به قلم علی اصغر شعر دوست نوشته شده است این چنین آمده است:
نگاهبانی و پاسداری از میراث فرهنگی و هنری آنچنان که گفته اند رسالتی انسانی و وظیفه ای ملی و ضرورتی اجتناب ناپذیر است و موزهها و کتابخانهها جملگی حاصل و نتیجه تلاش ملتها برای تحقق آن رسالت و ادای وظیفه مذکور است.
آدمی در موزهها و گنجینه ها خاطرات و یادها و حافظه ملی و دینی فراموش شده خود را باز می یابد و در آینه تاریخ گذشته خود را می کاود و آینده خویش را می کارد…
لذا در ادای دین و وظیفه مصمم شدیم و با یاری جمعی از همکاران دلسوز مان معدودی خانه های قدیمی تهران را شناسایی کردیم و از فضاهای بیرونی و درونی آن عکس گرفتیم و در کتابی که پیش رو دارید جمعآوری کردیم.
یادگارها و یادمانهایی که در این کتاب در قالب تصاویر متنوع و به یادماندنی فراهم آمده اند بیش از هر چیز یادآور کودکی و خاطرات تلخ و شیرین اما گرمی است که حتی اگر تلخم بودهاند مرور آنها اینک لذت بخش و خیال انگیز است .
روزگار میگذرد، خانهها فرو میریزد و تنها در حافظه نسل ما آثاری بی رنگ از منازل قدیمی همچون خوابی و رویایی بر جای میمانند. اما فرزندان ما نه در این خانه ها زیستهاند و آنها را میشناسند. باشد که این کتاب چراغ روشنی فرا راه آنان باشد تا به مدد آن بتوانند خانه پدری را باز جویند و باز شناسند.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
