en
Feedback
Tehran_wikibook

Tehran_wikibook

Open in Telegram

#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم

Show more
991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
شهر شهر روزه‌دار بشمار می‌آید، روزه‌خورهای ادارات هم مجبور بودند حفظ ظاهر کنند. تهران ۱۳۰۰ خورشیدی #ماه_رمضان_شهر #تهران_در_نگاه_دیگری #مراسم_مذهبی #تهران_در_گردش_ایام #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️اگرچه در این اوقات مستخدمین دولت اکثر روزه نمی‌گرفتند ولی شب‌نشینی و بیداری تا صبح و مجالس قمار براه بود اما چون بی‌ایمانی هنوز به کسبه و مردم شهری و بخصوص زن‌ها، ولو خانم‌های مستخدمین دولتی هم سرایت نکرده بود، همه روزه می‌گرفتند. شهر شهر روزه‌دار بشمار می‌آید، روزه‌خورهای ادارات هم مجبور بودند حفظ ظاهر کنند. بنابراین لیوان آب یخ را پس پرده، یا پشت مبل پنهان می‌کردند و اگر دندان‌گیری هم برای خود فکر کرده بودند، در کشو میز بود. در کوچه و بازار هم کسی سیگار نمی‌کشید، و روزه‌خور علنی دیده نمیشد، و اجمالاً شهر برخلاف امروز، منظره ماه رمضان داشت. البته، دیگر در مسجد قالیچه‌های جانماز اعیان پهن نمی‌شد، زیرا نمازخوان‌های آنها هم، گرفتار کارهای اداری خود بودند، ولی ازدحام کسبه و تجار مجالی باینکه احساس شود که این آقایان مسجد نمی‌آیند نمیداد. توپ افطار و سحر منظماً موقع خوردن و نخوردن را اعلام می‌کرد. دیدن‌های معمولی، بعد از افطار، شروع می‌شد، و اگر مجلس تا ساعت سه و چهار از شب رفته دراز می‌گشت، سینی‌های شب‌چره، که حکماً زلوبیا و بامیه و پشمک و نان پنجره و گوش فیل و پفک، یعنی اساس شب‌چره ماه رمضان، را ضمیمه داشت، برای مهمان‌ها می‌آوردند. ولو اینکه، هم میزبان و هم مهمانان هیچیک اهل روزه‌گیری نبودند حتی بعضی از وزرای شیک اگر مجلس عصرشان طولانی می‌شد، و موقع افطار می‌رسید، توپ که در می‌رفت با اینکه اکثریت قریب باتفاق حضار از روزه‌خورها بودند، سینی‌های نان خشک و پنیر و زلوبیا و پالوده برای همه می‌آوردند و روزه‌خورها بیشتر از روزه‌دارهای نادری که در این میان بودند، بخوردن این پیش افطاری ولع نشان می‌دادند. (مستوفی، ۱۳۴۳: ج۳، ۲۷۱ /۲۷۲) منبع: مستوفی، عبدالله. ۱۳۴۳. شرح زندگانی من. تهران: زوار. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

امان، امان از دست طهران که از طوق لعنت هم بدتر است. طهران سنه ۱۳۰۳ ▪️امشب که شب پنجشنبه ۱۵ شهر ربیع الثانی می‌باشد. در اطاق نارنجستان نشسته‌ام و این روزنامه را می‌خوانم بقدری اوقاتم تلخ شد که به قلم راست نمی‌آید خوشا آن وقت‌ها که شکار می‌رفتم در روزنامه شکایت کرده‌ام که سواری که تا مصلی باشد می‌خواهم آن سواری نباشد. الان سه ماه است که تا خانی آباد هم نرفته‌ایم. در طهران مثل مصلی جائی هم نیست. کاشکی آنجا تا مصلی سوار می‌شدیم. امان امان از دست طهران که از طوق لعنت هم بدتر است، خدا نصیب هیچ کس نکند که پنج ماه در طهران باشد که آدم عاصی می‌شود. انشاءالله به زودی زود از این طهران نجات خواهم یافت چه بنویسم که شکایت به قلم راست نمی آید. همین قدر را نوشتم تا بماند زیاده والسلام. قهرمان قاجار سنه ۱۳۰۳(سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۷۹) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

زنان چگونگی عشق ورزیدن به سرزمینمان را به ما می‌آموزند! #هشت_مارس #زن_و_مسئله_حجاب #حیات_شهری_زنان #مبارزات_زنان ▪️در خلال انقلاب سال‌های ۱۹۱۱- ۱۹۱۰ ایران، بسیاری از زنان با توانمندی قدرت خود را در آن نهضت به نمایش گذاردند. سیصد زن دَرِ ورودی مجلس را، که بتازگی بنا و برپا شده است، محاصره و تقاضای ورود کردند. تنی چند اجازه ورود یافتند. با حجاب کامل وارد مجلس شدند، لکن زمانی که خود را در میان نمایندگان دیدند روبندهای خود را پاره کرده به کناری انداختند و اظهار داشتند اگر آزادی و شکوه ایران هرچه بیشتر مورد تأیید قرار نگیرد، بَرآنند که شوهران، پسران، و خود را به هلاکت رسانند. پول و جواهرات خود را تقدیم داشتند و گفتند: «گرچه ما زنیم و توان جنگیدن نداریم، اما می‌توانیم در راه کشور از آنچه داریم بگذریم و تقدیم کنیم.» آنان مکان‌هایی دارند که در آن جا گرد می‌آیند و این مطالب را به بحث می‌گذارند. از مطبوعات بهره می‌گیرند و نفوذ شخصی خویش را تا حد زیادی به نمایش می‌گذارند. در مساجد قسمتی توسط یک پرده، و اغلب پردهای حصیری، جدا می‌شود که زنان در این قسمت می‌نشینند. از آن جا که زنان بسیاری که از شرکت در گردهمایی‌های دیگر هراس داشتند به مساجد رفت و آمد می‌کردند، نامه‌هایی نوشته و برای زنانی که پشت پرده‌های این مساجد گرد می‌آمدند خوانده می‌شد و در آنها زنان را به ایستادگی و پای‌فشاری بر رویای استقلال ایران ترغیب می‌کردند. این امر شگردی بسیار غیر عادی بود و مردانی که از مسأله اطلاع پیدا می‌کردند تقاضای دیدن و خواندن آن نامه‌ها را داشتند. در مجلس، به جای محکوم کردن این روحیه مترقی زنان، گفته شد: «زنان چگونگی عشق ورزیدن به سرزمینمان را به ما می‌آموزند.» (رایس، ۱۳۸۳: ۱۹۷) منبع: رایس، کلارا کولیور. ۱۳۸۳. زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان. ترجمۀ اسدالله آزاد. تهران: کتابدار. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook ▪️به بهانه‌ی هشتم مارس، روز جهانی زن. به یاد تمامی زنانی که دگرگونی های بزرگی داشتند و دارند.

✍میراث‌فرهنگی و قوانین آن در ایران. @Tehran_WikiBook

بلدیه طهران، دایره احصائیه سرشماری نفوس شهر طهران ▪️تعقیب دومین سالنامه احصائیه بلدی سرشماری نفوس شهر طهران در سنوات (۱۲٦٢ و ۱۲۷۰ و ۱۳۰۱ و ۱۳۱۱) سال نشر ۱۳۱۲ خورشیدی #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍دستور خراب کردن ساختمان‌های شاهان صفوی #میراث_فرهنگی ▪️کمی جلوتر، در نقطه‌ای که جاده با شیب ملایمی بالا می‌رود و از میان دو تپه‌ی کم‌ارتفاع عبور می‌کند، قبل از پیچیدن به طرف شرق و فرودآمدن به دشت بزرگی که شهر اصفهان در آن قرار دارد و روزگاری شکوهمند بوده است، به ویرانه‌های دهکده‌ی کوچکی رسیدیم که در میان آن‌ها، کاروان‌سرایی از عهد صفویه دیده می‌شد که با همه‌ی خرابی، بسیار عالی و زیبا می‌نمود. یکی از چاروادارها، داستانی برایم تعریف کرد که محض اعتبار و آبروی سلسله‌ی قاجار هم که شده، امیدوارم حقیقت نداشته باشد. او گفت: «یک روز شاه از این‌جا میگذشت، درباریانش توجه او را به معماری زیبا و استحکام بی‌همتای این عمارت جلب می‌کنند و می‌گویند که در تمام ایران هیچ کاروان‌سرایی همتایِ این یافت نمی‌شود و امروزه دیگر هیچ‌کس نمی‌تواند مانند آن را بسازد. شاه فریاد می‌کشد: «چه؟ آیا هیچ کدام از کاروان‌سراهایی که من دستور ساختن‌شان را داده‌ام به این خوبی نیستند؟ نه چنین نخواهد ماند. این ساختمانی که باعث می‌شود ساختمان‌های من حقیر بنمایند را ویران کنید.» این دستور، اگر واقعاً داده شده باشد، به ملایمت انجام شده زیرا خرابی محدود است به بعضی دالان‌ها و گچبری‌ها و کنگره‌ها و بعضی نقاط کم اهمیت دیگر. اما در واقع، خراب کردن ساختمان‌هایی که توسط شاهان صفویه بنا شده‌اند، کار آسانی نیست و بدون کاربرد از مواد منفجره بسیار مشکل است. (براون، 1381: 222) ▪️پس از تماشا و تحسین پایه‌های عظیم و معماری مستحکم پل و گرداب پهناوری که زاینده‌رود در این‌جا به وجود آورده است، به راه خود در امتداد ساحل جنوبی به سمت جلفا ادامه دادیم. در طی راه، مکان پرت افتاده‌ای را دیدیم که هفت دست خوانده می‌شد. در اینجا هم، همان عظمت از یادرفته و شکوه ویرانه‌ها که در جاهای دیگر هم مشاهده می‌شد، دیده می‌شود. یکی از ساختمان‌ها، به نام نمکدان، به تازگی توسط یکی از وزیران ظل‌السلطان تخریب شده بود تا مصالح لازم را برای خانه‌ای که برای خودش می‌ساخت فراهم کند. از ساختمان دیگری که آینه‌خانه نامیده می‌شد جز مقداری آیینه‌ی شکسته و خردشده، همه چیزِ دیگر به تاراج رفته بود. همه‌جا همین طور بود. دیوارهای در حال فرو ریختن، تپه‌های آشغال و زباله، آثار هنری تخریب شده که هنوز هم، به رغم صدمات بسیار، زیبا بودند. خرابی آن‌ها بیشتر به علت شرارت و لاابالی‌گری بود تا عدم توجه صِرف. چه خوب بود اگر مقداری از پولی که صرف ساختن بناهای جدید در پایتخت و با مهمان‌خانه‌هایی که نه زیبا و نه دلپذیرند می‌شود. برای نگهداری بقایای شکوهمند گذشته اختصاص داده می‌شد، که البته این آخرین چیزی است که یک پادشاه مشرق‌زمینی به آن می‌اندیشد و اهمیت می‌دهد. در نظر او ساختن بناهایی که نام او را بلند گردانند، بسیار مهم‌تر است از نگه‌داری بناهایی که پیشینیان ساخته‌اند. در واقع، شاید اصلاً ناراحت نشود که آن بناها هم، مانند سلسله‌هایی که آن‌ها را ساخته‌اند. از بین بروند و فراموش شوند. و همین‌طور ادامه می‌یابد؛ شاهی جانشین شاهی می‌شود و سلسله‌ای، سلسله‌ای را سرنگون می‌کند، ویرانه‌ای به ویرانه‌ها اضافه می‌شود و از میان این همه، روح عظیم مردم، رؤیای رستگاری و رهایی ارواح را به خواب می‌بیند. در حالی که دیدگان شیرهای سنگی تخت‌جمشید، در نگهبانی بی‌پایان خود بر ملتی که خفته، اما نمرده است، همچنان نگران‌اند. (براون، ۱۳۸۱: ۲۴۷/۲۴۶) منبع: براون، ادوارد گرانویل. ۱۳۸۱. یک‌سال در میان ایرانیان. ترجمهٔ مانی صالحی علامه. تهران: ماه‌ریز. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

🏷رونمایی کتاب ▪️مادام لهستانی: روایتی از زندگی ماریا بایدان ▫️یکی از آخرین بازمانده‌های لهستانی در ایران با حضور: ▫️گودرز رش
🏷رونمایی کتاب ▪️مادام لهستانی: روایتی از زندگی ماریا بایدان ▫️یکی از آخرین بازمانده‌های لهستانی در ایران با حضور: ▫️گودرز رشتیانی ▫️حامد کاظم زاده ▫️رافال بالکویچ ▫️نرگس خرقانی ⏱ سه‌شنبه پانزده اسفند ۱۴۰۲ ساعت ۱۶ 📍خ شانزدهم آذر جنب کلینیک دانشگاه، باشگاه دانشجویان دانشگاه تهران @negarestansafar @iranshenasi_ut @vatanyolii

[...] بالاتر یک حمامی بود که چون صاحبش یک خانمی بود، به آن می‌گفتند #حمام_خانم. آن حمام خانم یک تکیه داشت. در همۀ محله‌های تهران تکیه‌هایی برای تعزیه‌خوانی و روضه‌خوانی وجود داشت تکیه‌های روضه خوانی یا در مساجد بود یا در خانه‌های اشخاص ولی برای تعزیه‌خوانی و محل جمع شدن مردم یک تکیه روبازی بود یعنی این کوچه می‌آمد آن کوچه می‌آمد و یک جایی یک فضایی پیدا می‌شد که دورش همه دکان و چیزهای دیگر بود و اسمش تکیه بود. در آن تکیه حمام خانم، #علی_نیزه حلیم می‌پخت و آن وقت آدم‌های معمولی می‌رفتند حلیم می‌خریدند. برای آن آدمهایی که یک خرده هم اعیان‌تر بودند و کاسب و تاجر بودند، او ظرف داشت و یک دفعه حلیم می‌برد. آن وقت برای این که خودش حلیم آورده بود، دو یا سه برابر قیمتِ آن به او پول می‌دادند.(سیار، ۱۳۹۹ : ۴۲) منبع: سیار، پیروز. ۱۳۹۹. یادگار عمر (گفتگوی پیروز سیار با احمد آرام). تهران: نشر کارنامه. ▪️ویدئو را وحید شهاب از حمام خانم ثبت کرده به اسفند ۱۴۰۲ روایت از احمد آرام است حوالی سال‌های ۱۲۹۰ خورشیدی. ▪️تهران قصه دارد، همراه تهران ویکی بوک داستان تهران را بخوان. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

چهارشنبه ۲۲ صفر ۱۳۱۰ علما غدغن کردند مردان ریش نتراشند #تجرد_تجدد #مدرنیته_و_تهران ▪️صبح از حسن آباد سلطنت آباد رفتم. بحمدالله ناخوشی وبا هم تخفیف کلی پیدا کرده بلکه می‌توان گفت بکلی تمام شده از اتفاقات این مدت فوت مرحوم #میرزا_عیسی_وزیر به مرض وبا و وزارت تهران را به #نظام_الملک دادن است، و دیگر اینکه چنانچه مختصری نوشتم در استرآباد علماء منع شراب فروشی ارامنه را نموده بلکه دکاکین آنها را غارت نمودند. [...]  ایضاً علمای طهران قدغن کردند که مردها ریش نتراشند و زن‌ها کفش پاشنه نخواب نپوشند. از این قبیل قدغن‌ها زیاد کردند.ایضا در ششم صفر که عید مولد همایون بود هرچند #نظام_الملک كه وزير طهران شده فرستاده بود که مردم شهر را چراغانی کنند. احدی اعتنا نکرده بودند. بلکه بد هم گفته بودند.[...](اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰: ۸۳۳) منبع: اعتمادالسلطنه، محمدحسن. ۱۳۵۰. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (چاپ دوم). با مقدمه و فهارس ایرج افشار. تهران: امیرکبیر. ✍ قمری شاه نامه‌ای به میرزای شیرازی نوشت تا ملاهای تهران کمتر فضولی کنند. پنجم ربیع الاول ۱۳۱۰ هجری ▪️سه‌شنبه ۵ [ربیع‌الاول ۱۳۱۰ هجری قمری] –  شاه صاحبقرانیه تشریف بردند. من کسالت داشتم منزل ماندم. عصر با [دکتر] فوریه سفارت روس رفتم، بعد سفارت فرانسه. بعد منزل آمدم. از سفارت روس شنیدم که چند روز قبل شاه بخط #امین‌الدوله کاغذی به جناب #میرزای_شیرازی در #سامره نوشته‌اند و خواهش نموده‌اند کاغذی به ملاهای #طهران بنویسند که بعضی فضولی‌ها نکنند. اگر این خبر صحت دارد کار بدتر [خواهد] شد. اگرچه اطمینانی که هست بقلم #امین‌_الدوله است که مطلب را طوری همیشه می‌نویسد که چندان عجز و انکار را معلوم نمی‌کند. (اعتمادالسلطنه، ۱۳۵۰: ۸۳۳) منبع: اعتمادالسلطنه، محمدحسن. ۱۳۵۰. روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه (چاپ دوم). با مقدمه و فهارس ایرج افشار. تهران: امیرکبیر. @Tehran_WikiBook #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.

تابستان‌ها در حیاط این مهمانخانه‌ها میز می‌چینند و اروپایی‌ها آهنگ‌های جاز می‌نوازند. ۱۳۰۸ خورشیدی #تهران_در_نگاه_دیگری #تهران_در_گردش_ایام #مظاهر_تمدنی_جدید #مدرنیته_و_تهران #حیات_شهری_زنان #ساختار_اجتماعی_شهر_تهران #مدرنیته_و_تهران ▪️شهر تهران با نما و بناهای محقر خود به ریگزاری می‌ماند که کلبه‌هایی در آن ردیف شده باشد. کوه (و قله) #دماوند اگرچه یگانه جاذبه این شهر نیست، بهترین چیز آن است و از سر تهران هم زیاد است. این کوه که نام «فوجی ایران» - که نمی‌دانیم چه کسی اول بار آن را به این نام خواند - برایش بی‌مُسمّی نیست، با ارتفاع حدود ۵۶۰۰ متر، در هاله غبار و پوشیده از برف سفید درخشان، نیمرخ خود را بر زمینه آسمان آبی ایران به روشنی نشان می‌دهد ما بارها به کنار رودخانه یا آبگیرهای دامنه این کوه که شاهان قدیم در آنجا قصرهایی ساخته‌اند به گردش می‌رفتیم دماوند چنان زیباست که پنداری اصطلاح (ژاپنی) «هاچی من ری روء» (برازنده و چشم نواز از هر سو که بنگری) در وصف آن ساخته شده است. در تهران سه مهمانخانه به اسلوب خارجی هست، و هر سه محقر است. یکی از آنها #هتل_آستوریا است که، چنانچه یاد شد آقای ناروسه دبیر سفارتمان در آنجا _بستری بود و_ درگذشت. اما تابستان‌ها در حیاط این مهمانخانه‌ها میز می‌چینند و اروپایی‌ها آهنگ‌های جاز می‌نوازند، و خارجی‌ها و ایرانی‌ها تا دیروقت شب، بی‌توجه به گذشتن ساعات سرخوش و شادمانه می‌رقصند. ایرانیان پس از شام بیشتر شطرنج بازی می‌کنند. (در تاریخ شطرنج) این نظریه هست که این بازی در ایران پدید آمد و از اینجا به سراسر جهان گسترده شد. امروزه هم در زبان‌های آلمانی و روسی شطرنج را (Schach) می‌گویند و شکست یا باخت را (Matt). البته این واژه ها فارسی است و به ترتیب به معنی پادشاه و از پا درآمدن (باختن) یا درگذشتن؛ یعنی که چون پادشاه می‌افتد، بازی تمام می‌شود نظریه استواری هم هست که برابر آن (Checkmate)، در زبان انگلیسی هم تحریفی است از این دو واژه فارسی («شطرنج» و «مات»). اما این نظریه هم هست که شطرنج در اصل از هند آمده است. ضمناً، شيوه شطرنج باختن در همه جای جهان یکی است؛ اما گویا فقط در ژاپن است که مهره برده شده را کنار نمی‌گذارند، یعنی مهره‌ای را که از حریف گرفته‌اند باز در سوی خود در بازی می‌آورند.(کازما، ۱۳۸۰: ۳۹ / ۴۰) منبع: کازما، آکیو. ۱۳۸۰. سفرنامه کازاما سفرنامه و خاطرات آکی یو کازاما(نخستین وزیرمختار ژاپن در ایران) . ترجمه هاشم رجب‌زاده. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. ✍ قطار شترها را (در خم کوی و گذر) پیچاپیچ می‌برند و طنین زنگ‌های این کاروان لطف روزگار قرون وسطی را به یادمان می آورد. در سویی هم از پی این قطار شتر یک سواری رولزرویس گرد و خاک قرن بیستم را به هوا برمی دارد و تند می‌گذرد. تهران ۱۳۰۸ خورشیدی ▪️بیشتر مهمانخانه‌های نزدیک خیابان #لاله_زار یا گینزای تهران است. اینجا با آنکه آن را «گینزا» نامیدم، خیابانی است به بلندی فقط ۳ یا ۴ چوء (سیصد_ چهارصد متر)، که در هر دو سویش دکان‌های کوتاه ردیف شده است؛ و البته نمی تواند با «گینزا»ی ما ژاپنی‌ها که انبوه تابلوهای نئون در سراسر آن می‌درخشد، سر رقابت داشته باشد. اما منظر مردم و حیوان‌هایی که در اینجا می‌گذرند، از چشم انداز نوگرا و بی‌لطف و صفای گینزا چشم نوازتر است. در یک طرف ترکمانی الاغی را کشان کشان می‌برد، و در سوی دیگر زنان پوشیده در چادر سیاه و سوار شتر یا درازگوش آرام آرام می‌گذرند. اصطبل شترها و خرها در کاروانسرای نزدیک اینجاست قفقازیان با هیأت عجیب و در حالی که ریش سفیدشان آویزان است و روی بالاپوش بلندشان که تا زانوها می‌رسد کمربند بسته و تفنگ و قطار فشنگ به دوش آویخته و کلاه سیاه پوست بره بخارا گذاشته‌اند، در اینجا می‌روند، به وضعی که پنداری هر کدامشان مباشر و اسلحه دارباشی قورخانه‌ای است. در کناری دیگر هم مردی با سر و وضع مغولی که از هر زاویه که نگاهش کنند رزمنده‌ای از لشکر مهاجم تیمور به نظر می‌آید، روان است، و زنی پوشیده در لباس آخرین مد طرح «لیو دو لاپه» همراه دارد. قطار شترها را (در خم کوی و گذر) پیچاپیچ می‌برند و طنین زنگ‌های این کاروان لطف روزگار قرون وسطی را به یادمان می آورد. در سویی هم از پی این قطار شتر یک سواری رولزرویس گرد و خاک قرن بیستم را به هوا برمی دارد و تند می‌گذرد.(کازما، ۱۳۸۰: ۴۰ / ۴۱) منبع: کازما، آکیو. ۱۳۸۰. سفرنامه کازاما سفرنامه و خاطرات آکی یو کازاما(نخستین وزیرمختار ژاپن در ایران) . ترجمه هاشم رجب‌زاده. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

چین بلاگردان ایران دوره ناصری ۱۳۱۸ هجری قمری #تهران_در_نگاه_دیگری #هرج_و_مرج_شهری #طهران #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️پر دور نرویم طهران و پایتخت ما از همه جا بدتر است. این قشون این تدارکات تمام بخور صاحب منصبان و سرکردگان است لاغیر از بس از این مقوله شنیده شده و نوشته شده لازم به تکرار نیست. همه کس حالت حالیه ایران را می‌داند. خداوند دولت آسمانی چین را حفظ نماید که چند سال است سپر بلای ما شده والاکار ما تمام و روزگار بهتر یا بدتر تکلیفات معلوم شده بود.(سالور، ۱۳۷۴: ج۲، ۱۴۷۸) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

هرروز یک نقشه تازه یک عنوان. تا حال پولی حاضر نبود، حالا که هست پس نکند چه‌وقت [بکند]. دوره ناصری ۱۳۱۸ هجری قمری #طهران #هرج_و_مرج_شهری #وضعیت_اجتماعی_شهر #باغ_های_تهران ▪️مراجعت از داخل ارگ آمدم. آنقدر بنائی دارند که حد و حصر ندارد. تقریبا دو کرور از این وجه استقراضی را به مصرف بنایی‌های بی‌معنی رسانیدند. معلوم است حکیم الملک مداخل می‌خواهد بکند. هرروز یک نقشه تازه یک عنوان. تا حال پولی حاضر نبود، حالا که هست پس نکند چه‌وقت [بکند]. تمام عمارت برلیان و جنب آن را از اندرون و بیرون خراب کرده یک دست عمارت دیگر می‌سازند. فقط عنوانی که برای خرابی آن کردند این بود که سقف اطاق را بد ساخته‌اند، متصل گربه می‌آید و راه می‌رود. بعضی از آئینه‌ها را هم انداخته است. تمام حوض‌های باغ را پر کرده به‌جای آن حوض‌های کوچک مدور و بیضی بنا کرده‌اند. عمارت دیگری پشت تخت مرمر برای صدارت‌خانه می‌سازند که خیلی مفصل است. دفتر سابق را خراب کرده گمرکخانه [را] به سلیقه مسیو نوس رئیس گمرک بنا می‌کنند. تکیه دولت را گفتند شکست خورده چوب‌آلات آن را برداشته [اند] یک مرتبه از اطاق‌های بالا کم کرده‌اند مجددا می‌سازند. در اندرون هم تغییر و تبدیلات کلی داده‌اند. تعمیرات سایر عمارات و قصور خارج از شهر که به‌جای خود است. از این‌همه بنائی تومانی چهار هزار خرج نمی‌شود، به شش هزار آن اگر مباشرین و میرزاها و خود حکیم الملک قناعت کنند خیلی انصاف به خرج داده شده است. خود حکیم الملک هم بالای باغ امیریه آقای نایب السلطنه عمارت و پارک مفصلی بنا کرده که می‌گویند خیلی قشنگ و مفصل است. (سالور، ۱۳۷۴: ج۲، ۱۴۷۸) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

در اروپا و چین و هند و سایر ممالک آثار قديمه را با کمال دقت حفظ و تعمیر می‌کنند و برای افتخار بواردین تماشا می‌دهند.شما را چگونه دل رخصت داد که آثار دودمان محترمی مثل سلاطین صفویه را اینطور بخاک پست کردید؟! ۱۳۰۴ هجری قمری. #میراث_فرهنگی ▪️در ایامی که آقا (#سید_جمال‌_الدین_اسدآبادی) در اصفهان بود از خراب کردن عمارات عالی صفویه و قلع آثار آن دودمان مطلع شد. بسیار بسیار اوقاتش تلخ شد. روزی که ببازدید #رکن‌الملک و #مشيرالملک کسان #ظل‌السلطان می‌رفت به من گفت: «در این باب به ایشان طعن سخت خواهم کرد» گفتم: «چیزی نفرمائید فایده ندارد» قبول نکرده گفت: «همه این بدی‌ها از سکوت و صبر علماء است که محض خوف با طمع دنیا حق را نمی‌گویند» پس از اینکه با ایشان ملاقات کرد فرمود: «مگر شما انسان نیستید یا هیچ از عالم خبر ندارید؟ در خارجه خرج‌های زیاد می‌کنند که یک اثر قدیمی را حفظ کنند بلکه سهل است کرورها خرج کرده آثار قدیمهٔ دنیا را می‌برند. شما بچه عقل و انصاف این آثار محترم یک دودمان سلطنتی را که کرورها خرج آن شده خراب کردید؟» ایشان گفتند: «ما نوکریم و جز اطاعت چاره نداریم!» فرمود: «اگر آقای شما امر کند بقتل مظلومی شما باید بکنید؟» گفتند: «چه علاج داریم؟ اگر نکنیم جان و آبرو و مال ما در خطر است» فرمود: «اف بر اين نوکری! از کجا معلوم است که شاه باین فضیحت و خرابی راضی بوده؟». شبی ظل‌السلطان، آقا و بنده را به مجلس استماع ذکر مصیبت و صرف شام دعوت کرد. جمعی از علماءِ و طلاب حاضر بودند، #حاجی_سیدجعفر و #شیخ_محمدتقی معروف به #آقا_نجفی هم حضور داشتند. بعد از صرف غذا بهر یک از طلاب يک اشرفی داده روانه کردند. آقا #سیدجمال‌الدين فرمود: «حضرت والا! طالبم مجلسی شما را در خلوت ملاقات کنم» او گفت: «من همه وقت برای ملاقات شما حاضرم». پس فردا کالسکه فرستادند و من ترتیبی دادم که آقا با ظل‌السلطان تنها صحبت کنند تا من مجبور نشوم گفته‌های ظل‌السلطان را تصدیق کنم و بر هر گفته‌ای صحه بگذارم. آقا را بردند. آقا سیدجمال‌الدین پس از اینکه از ملاقات ظل‌السلطان برگشت گفت: «من از ظل‌السلطان ناامید نشدم زیرا وقتی مرا دید گفت: "برای چه وقت ملاقات خواستيد؟" گفتم: "حقیقت اینکه می‌خواستم بشما عتاب کنم در خصوص اینکه در اروپا و چین و هند و سایر ممالک آثار قديمه را با کمال دقت حفظ و تعمیر می‌کنند و برای افتخار بواردین تماشا می‌دهند. شما را چگونه دل رخصت داد که آثار دودمان محترمی مثل سلاطین صفویه را اینطور بخاک پست کردید؟" آهی کشیده گفت: "افسوس که پسر پادشاهم و آزادی ندارم!" به ولیخان گفت جعبه اسناد را آورده چندین حکم مؤکد شاه را برای خرابی یادگاران صفویه ارائه کرد. گفتم: "باز شما پسر شاه بودید می‌توانستید توسط کنید" پس کاغذهای چند از شاه سراپا فحش به سلاطین #صفویه ارائه کرده گفت: "اينها جواب توسط من است! باز این مساجد چون در دست علماء است سالم مانده و این عالی‌قاپو و میدان را بزور نگاه داشته‌ام و این سربازها را منظم کرده‌ام، همه خلاف میل پادشاه است. او می‌خواهد کسان و خادمان همه نادان و خر باشد مثل مليجک پسر میرزامحمد که تمام ممالک اروپا را با شاه دیده و الان اگر از او بپرسد میان انگلیس و فرانسه و آلمان را فرق نمی‌دهد! نمی‌دانید شاه چه نیتی دارد؟! این طور کارهای نفرت‌آور را بمن تکلیف و اجبار می‌کند و کشتن بعضی اشخاص بزرگ را بمن حکم می‌کند تا مرا منفور نماید. نمیدانم چه غرضی دارد حتی اینکه نمی‌خواهد ما برادران با هم خوب باشیم!" بعد گفت: "انشاء‌الله به #طهران رفته عرایض مرا تصدیق خواهید کرد."» (سیاح، ۱۳۵۶: ۲۹۳/۲۹۱) منبع: سیاح، حمید. ۱۳۵۶. خاطرات حاج‌سیاح یا دورهٔ خوف و وحشت (چاپ دوم). به تصحیح سیف‌الله گلکار. تهران: انتشارات امیرکبیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

زن‌ها تمام آزاد به‌عنوان روضه و چهل و یک منبر با تمام مردها صحبت می‌کنند! ۱۳۳۱ هجری قمری. #تهران_در_نگاه_دیگری #حیات_شهری_زنان #وضعیت_اجتماعی_شهر #مراسم_مذهبی #شب_های_تهران ▪️مسجد رفتم جمعیت زیاد بود. جای خالی نداشت. در #بازار تا #سبزه_میدان به قدری جمعیت زن و مرد نشسته و ایستاده برای تماشای دسته که راه عبور نیست. شب تا خانه‌های سادات اخوی جمعا رفتیم. هیچ شب عیدی روز جشنی آنقدر جمعیت دیده نمی‌شود و آنقدر خنده و هرزگی که امشب می‌شود تمام سال نمی‌شود. به قدری شیرینی، آجیل می‌خوردند که هیچ روز عیدی دیده نشده بود. زن‌ها تمام آزاد به‌عنوان روضه و چهل و یک منبر با تمام مردها صحبت می‌کنند، شوخی می‌کنند، شکر پنیر می‌دهند. حتی با ما که سنمان بالا رفته. به خدا قسم با این جوان‌ها که همراه من بودند این زن‌ها کاری کردند که از تحریر آن من عجز دارم. حاج #افخم_الدوله متصل استغفر اللّه می‌گفت. فردا که عاشورا باشد از این هنگامه بالاتر است. لهذا قرار دادیم با #شعاع_الدین_میرزا حضرت #عبد_العظیم برویم. (سالور، ۱۳۷۴: ج۵، ۳۸۲۳) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

ایرانیانی که مایل به فراگیری علم پزشکی هستند چاره‌ای اندیشیدند! ۱۳۲۵ هجری قمری #آموزش #اقلیت_مذهبی #مظاهر_تمدنی_جدید #مدرنیته_و_تهران ▪️هیأت مبلغان مذهبی آمریکایی «پرسبیترین»، در شهرهایی که در آنجا بیمارستان دارد، دوره‌هایی نیز برای آموزش پزشکی دایر کرده است. ولی فقط مسیحیان پروتستان می‌توانند در این دوره‌ها شرکت کنند. ایرانیانی که مایل به فراگیری علم پزشکی هستند برای رفع این مشکل چاره‌ای اندیشیده‌اند. آنها تا وقتی معلومات پزشکی‌شان تکمیل نشده است خود را در ردیف پروتستان‌ها قلمداد می‌کنند، اما وقتی به هدف‌شان نائل گشتند، دوباره به مذهب سابق‌شان باز می‌گردند. (گروته، ۱۳۶۹: ۱۹۱/۱۹۲) منبع: گروته، هوگو. ۱۳۶۹. سفرنامۀ گروته. ترجمۀ مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

خداوند متعال نعمت را بمردم طهران تمام کرده! #مظاهر_تمدنی_جدید در این موقع (اوایل دههٔ پنجم قرن حاضر خورشیدی) از طرف خانم #فخرالدوله دختر #مظفرالدین_شاه (عروس #امین_الدوله صدر اعظم قدیم) کارخانه شیر و ماست وارد شده بود و شیر و ماست تمیز بطریقه‌ای که در ممالک خارجه مرسوم است تهیه می‌کردند و در دسترس مردم طهران می‌گذاشتند. از طرف دیگر آقای #سیدضیا_الدین طباطبائی که بعد از کودتای ۱۲۹۹ نخست وزیر بود و در این موقع بنام «آقا» خوانده می‌شود کارخانه جوجه‌کشی و تهیه مرغ و تخم مرغ وارد کرده بود و تخم مرغ درشت که تا آنموقع مرسوم نبود بمردم طهران عرضه میکرد و می‌فروخت. ظریفی می‌گفت: خداوند متعال نعمت را بمردم طهران تمام کرده است زیرا همگی از تخم آقا و شیر خانم استفاده می‌نمایند. (مهدوی، ۱۳۴۸: ۳۵۸) منبع: مهدوی، معزالدین. ۱۳۴۸. داستان‌هایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_wikiBook ✍اتوبوس هم با مردم مانند گوشت گوسفند که بدکان قصابی می‌برند و به قناره می‌کشند رفتار می‌شود. تهران حوالی دهه‌ی چهل #حیات_شهری_زنان #مظاهر_تمدنی_جدید #تهران_در_نگاه_دیگری ▪️در این زمان که ما در طهران زندگی می‌کنیم عده مسافرین زیاد و تعداد اتوبوس كم است. لذا مسافرین در تابستان زیر آفتاب و در زمستان زیر برف و بوران صف‌های طولانی دارند در اتوبوس هم با مردم مانند گوشت گوسفند که بدکان قصابی می‌برند و به قناره می‌کشند رفتار می‌شود. در این مواقع شاگرد رانندگان برای آنکه دختران از گزند آفتاب تابستان و برف زمستان مصون باشند. ترحماً و رفقاً بالقوارير آنان را بر خلاف ترتیب صف سوار می‌کند وغالباً در جلو دست راننده اعزام می‌دارند. روزی به یکی از مسافرین که بعمل كمک راننده اعتراض داشت گفتم اعتراض نکنید. این رانندگان فرزندان همان روضه خوان‌ها هستند که روز عاشورا فقط روی زن‌ها غشی می‌کردند حال که تغییر شغل داده راننده شده‌اند باز روحیه همان است که بوده. اگر این بچه روضه خوان‌ها در ادارات مدیر کل هم بشوند چند نفر خانم ماشین نویس برای خود اختصاص خواهند داد که الذاتی لایتغیر.(مهدوی، ۱۳۴۸: ۳۵۹) منبع: مهدوی، معزالدین. ۱۳۴۸. داستان‌هایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_wikiBook ✍خانه‌های واقع در کوچه‌های اطراف خیابان لاله‌زار را یکی پس از دیگری خراب می‌کند #مظاهر_تمدنی_جدید #حیات_شهری_زنان #لاله‌زار #لاله_زار ▪️خانه‌های واقع در کوچه‌های اطراف خیابان #لاله‌زار را یکی پس از دیگری خراب می‌کند و پاساژ می‌سازند. روزی از پاساژ سه طبقه‌ای که بتازگی در کوچه برلین ساخته شد و آن کوچه را به خیابان اسلامبول متصل کرده و صدها مغازه در آنجا دائر شده بود، رفتم دیدم تمام مغازه‌ها لباس زنانه، اسباب توالت زنانه، پالتو پوست زنانه کفش زنانه - کیف دستی فروشی زنانه، سلمانی‌زنانه، لباس زیر زنانه... همه زنانه بود دیدم همه این کسبه از صدقه سرخانم‌ها ارتزاق می‌نمایند، یادم آمد بحرف آقای آقای دکتر نویدی که چند سال قبل در رشت بمن می‌گفت خدا سایه خانم‌ها را از سر ما دکترها کم نکند ...(مهدوی، ۱۳۴۸: ۳۵۶) منبع: مهدوی، معزالدین. ۱۳۴۸. داستان‌هایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_wikiBook

در ایران هر چه مقام اجتماعی شخص بالاتر و مهمتر باشد فانوس بزرگتری با خود حمل می‌کند. تهران۱۳۰۳ هجری قمری. #مظاهر_تمدنی_جدید #شب_های_تهران #نور_شب #تهران_در_نگاه_دیگری #حیات_شبانه #زیست_شبانه #روشنایی_شب ▪️اینجا هم هنگام غروب آفتاب نقاره نواخته می‌شود و این صداهای یکنواخت، اهالی شهر را از نزدیک شدن ساعت منع عبور و مرور و بسته شدن دروازه ها باخبر می‌سازد. با غروب آفتاب کسانی که خارج از منزل هستند می‌کوشند هر چه زودتر خود را به خانه‌هایشان برسانند تا به دست داروغه یا گزمه‌ها نیفتند. چاره‌ای نیست نظم باید رعایت شود تا وقتی که لوطی‌ها و دزدان شبگرد از تاریکی شب برای دزدی و لخت کردن عابران استفاده می‌کنند این رسم خوب و قدیمی با شدت بیشتری اعمال خواهد شد. ساعت نه شب چراغ‌های گاز خیابان‌ها نیز خاموش می‌شود و کسانی که در این ساعات وارد خیابان می‌شوند، باید دارای اجازه مخصوص باشند، علاوه بر این باید با خود فانوسی هم حمل کنند تا همه چهره شان را ببینند. حتی برای کسانی که با اسب یا کالسکه حرکت می‌کنند به همراه داشتن فانوس لازم و ضروری است و فقدان اتفاقی آن نشانه خوبی تلقی نمی‌شود و سوءظن پلیس تهران را بر می‌انگیزد. چنین فردی به احتمال اد توسط «قراول» دستگیر می‌شود. بزرگی و نوع فانوس که معمولا دارای روکشی کاغذی یا پارچه ایست، برای کسی که در مقابلش فانوسی می‌کشند، نشانه اهمیت است. همانطور که نزد اعراب هر چه مقام و موقعیت‌ اجتماعی شخصی مهم تر باشد، نی پیچ قلیانش درازتر است در ایران نیز هر چه مقام اجتماعی شخص بالاتر و مهمتر فانوس بزرگتری با خود حمل می‌کند. افراد عادی معمولاً فانوس‌های کاغذی کوچکی را شخصاً به دست می‌گیرند کسبه و بازرگانان همراه با یک خدمتکار که فانوس برنجی بزرگتری را در جلویشان می‌کشد حرکت می‌کنند و اعیان و افراد متشخص با فانوس‌های بیشتری حرکت می‌کنند و صاحبان مشاغل مهم، هرگز شب‌ها چه پیاده و چه سواره، بدون تعداد زیادی خدمه که یک فانوس غول پیکری را در جلویشان می‌کشند از منزل خارج نمی‌شوند. در تهران همراه داشتن فانوس در رفت و آمدهای شبانه واقعاً ضروریست، زیرا گذشته از خطر برخورد با لوطی‌های ممکن است که انسان در تاریکی روی سگ‌های ولگردی باشد، که در گوشه و کنار خیابان‌ها خوابیده‌اند بیفتد، یا این که پایش در یکی از سوراخ‌ها و حفره‌های وسط کوچه‌ها فرورفته و بشکند.(بروگش، ۱۳۷۴: ۸۵ / ۸۶) منبع: بروگش، هینرش. ۱۳۷۴. در سرزمین آفتاب. برگردان به فارسی مجید جلیلوند. تهران: نشر مرکز. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍ نام‌ها مقدس‌اند #تغییر_نام_خیابان‌ها #تغییر_نام‌ها #محلات_تاریخی #اهالی_تهران ▪️تهران را نام‌هایی بوده است، فراموش شده و نیمه فراموش، علامت‌های رمزی که ما را به شناختی از جغرافیای تاریخی شهر رهنمون می‌شود. این نام‌ها از پس چند دهه و گاه از پس چنده قرن بازمانده‌ی سرگذشتی گمشده هستند؛ کلماتی به جا مانده در اوراقی کهنه که بیشتر سطور آن حک شده یا ناخواناست. به سابقه‌ی تاریخی نامگذاری‌ها بنگریم انگار قاجاریه در نامگذاری مکان‌ها سلیقه‌ی بهتری نسبت به سلسله پهلوی داشته است. اگر قرار بود که نام‌های اعضاء دودمان شاهی بر کوچه‌ها و محله‌ها گذاشته شود، به جای خیابان «شاپورفلان» نام بهمان میرزای قاجار تبدیل به «کامرانیه» می‌شد که عنوانی بود به نسبت زیبا و نشاط انگیز و با سرسبزی کوچه باغ‌های شمیران می‌خواند. همین طور بود لاله زار،سبزه میدان، زعفرانیه، الماسیه، قصر فیروزه، کاخ گلستان، شمس العماره و... کلماتی تخیل انگیز که یادآور عطر و رنگ اقلیم ایران، آسمان مینایی فلات و تلألو جواهرات مشرق زمین بود. سقوط سلیقه در نام گذاری‌های عصر پهلوی، مقارن با همان دورانی که به بهانه‌ی تجدد دروازه‌های شهر تهران را ویران کردند، و انتخاب اسامی جدید - اشخاص سلطنتی - بدون تناسب و فرمایشی، بخشی از نشانی‌های دلپسند شهر تهران را حذف کرد اما هنوز خاطره‌ی قومی مردم احترام برخی نام‌ها را نگه می‌داشت. پس از انقلاب طبیعی بود که نام‌های مربوط به سلسله‌ی ساقط تصفیه گردد زیرا انقلاب به یک معنا عليه صاحبان آن نام‌ها انجام گرفته بود. اما در گیرودار دگرگونی‌های نوین نام‌های دیگری هم عوض شد که نه ربطی به سلسله‌ی پهلوی داشت و نه به سیاست‌های آن. بسیاری از اسامی بزرگان فرهنگ و ادب و تاریخ ایران و مفاخر ملی که رژیم پیشین با انگیزه‌های متفاوت بر خیابان‌ها، محله‌ها، مدارس، بیمارستان‌ها و دیگر اماکن عمومی نهاده بود حک شد؛ آن هم به نوعی که گاه شبحی از لجبازی در آن دیده می‌شد. تغییر موقت نام «مدرسه رازی» نامی که به یکی از افتخارات ری کهن اشاره می‌کرد از این شمار بود. نام‌های رودکی‌ها، فردوسی‌ها، نظامی‌ها، جای به عناوین تازه داد که در بعضی از موارد زیاده روی بود و گاهی بی مناسبت. یک تالار مخصوص موسیقی که با حسن سلیقه «رودکی» نامیده شده بود: نام شاعری نوازنده و اهل موسیقی، تبدیل به «وحدت» گردید. عنوانی که در بسیاری موارد همچون تغییری بی‌چون و چرا جای نام‌های تثبیت شده را می‌گیرد. نام یک مجتمع پزشکی را «برزویه‌ی طبیب» گذاشته بودند. مناسب بود زیرا این شخصیت باستانی یکی از قدیمی‌ترین پزشکان ایران را به یاد می‌آورد و اشاره به پیشینه‌ی دانش طب در ایران می‌کرد. آیا این نام ربطی به رژیم سابق داشت که تغییر کرد؟ تغییر دادن‌ها به مؤسسات ورزشی هم رسید «آریامهر» آزادی شد و همه پذیرفتند. زیرا ملت علیه اولی و به خاطر دومی قیام کرده بود اما آیا در مورد تغییر نام دیگر مکان‌های ورزشی همین نکات رعایت شد؟ منبع: سپانلو, محمد علی. 1388. “نام‌ها مقدس‌اند.” در طهران قدیم, توسط عبدالله انوار, سیمین بهبانی, محمد علی جمالزاده, محمد علی سپانلو, عمران صلاحی و سیما کوبان, 85-86. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان. ▪️و نام‌ها همچنان تغییر می‌کنند. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍بعد که خواستند اسم خیابان‌ها نو شود و مطابق مد روز اسم بگذارند، اسمش را خیابان ادیب الممالک گذاشتند. ▪️مرحوم ادیب الممالک شا
✍بعد که خواستند اسم خیابان‌ها نو شود و مطابق مد روز اسم بگذارند، اسمش را خیابان ادیب الممالک گذاشتند. ▪️مرحوم ادیب الممالک شاعر دوره‌ی من که خانه‌اش رفته بودم و عمامه‌ای به سر می‌گذاشت و مرد دوست داشتنی‌ای بود خانه‌اش در یکی از کوچه‌های خیابان یخچال صغیرها بود. بعد که خواستند اسم خیابان‌ها نو شود و مطابق مد روز اسم بگذارند، اسمش را خیابان ادیب الممالک گذاشتند. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

بعد که خواستند اسم خیابان‌ها نو شود و مطابق مد روز اسم بگذارند، اسمش را خیابان ادیب الممالک گذاشتند. #مشاهیر_تهران #اهالی_تهران #اهالی_محله #مظاهر_تمدنی_جدید #تغییر_نام_خیابان‌ها ▪️مرحوم #ادیب_الممالک شاعر دوره‌ی من که خانه‌اش رفته بودم و عمامه‌ای به سر می‌گذاشت و مرد دوست داشتنی‌ای بود، خانه‌اش در یکی از کوچه‌های خیابان یخچال صغیرها بود. بعد که خواستند اسم خیابان‌ها نو شود و مطابق مد روز اسم بگذارند، اسمش را خیابان ادیب الممالک گذاشتند. در این خیابان ادیب الممالک کوچه‌ای بود به اسم کوچه اوستا حسن پنجه علی این اوستا #حسن_پنجه_علی معمار #تکیه_دولت زمان #ناصرالدین_شاه بود و این لقب را هم مثلاً شاه به او داده بود. [...]خانه‌اش در کوچه‌ی ما بود بعد یک خانه بزرگتر و پهلویش هم یک مسجدی ساخت پسرش با من همدرس مدرسه ابتدایی بود. مسجدی که ساخت اسمش #مسجد_سنگی است حالا آن مسجد هنوز هم هست و برای فاتحه گرفتن و نماز خواندن و مراسم، از آن استفاده می‌شود. خیابان ادیب الممالک یکی از شعبه‌های خیابان #ماشین_دودی، نرسیده به میدانی بود که خیال میکنم حالا اسمش را میدان شاه با میدان شوش گذاشته_اند. این میدان سرخیابان #اسماعیل_بزاز بود که آن خیابان اسماعیل بزاز هم شده خیابانی که از شرق تهران می‌رود به غربش و به گمرک ته امیریه و آنجاها می‌رسد. این اسم‌های پیش از اسامی دوره انقلاب را گم کرده‌ام و قطعاً در دوره انقلاب این خیابان‌ها اسم شهیدی پیدا کرده‌اند که اصلاً نمی‌دانم. عرض کنم که از خانه مان بگویم خانه مان صد و ده متر تمام فضا، اتاق و حیاطش بود و پدرم می‌گفت که اینجا را ما صدوده تومان خریدیم. صدوده تا یک تومانی آنجا یک اتاق دم دری داشتیم، یک اتاق کناری داشتیم یک اتاق کوچک داشتیم، یک اتاق هم پشت به قبله بود اتاق مهمانخانه که اتاق پنج دری بود، بعد پهلوی اتاق پنج دری هم یک صندوق خانه بود. البته فقط روپوش دیوار و حیاط با آجر بود، بقیه‌اش گل بود. پشت بام هم کاهگل بود. گوشۀ پشت بام هم یک اتاق بالاخانه بود که آشغال‌ها را آنجا می‌ریختند. تقریباً تا بیست و چند سالگی در آن خانه زندگی کردم. عرض کنم که در آن کوچه ما باغی بود که یک #معاون_الوزاره در آن می‌نشست. معاون الوزاره رئیس #پست_تهران بود، یعنی رئیس پست و معاون وزارت پست. این آقا صبح سوار الاغ می‌شد. نوکرش هم پشت سر او سوار یابو یا یک اسب لکنته می‌شد و راه می‌افتادند. این آقا به اداره پست می‌رفت. بعد آن نوکر سوار اسب می‌شد و الاغ را دنبال خودش می‌کشید و می‌آورد. سر کوچه ما سر همان خیابان ادیب الممالک یک آقایی بود که هنرمند بود. اسمش #صنیع_السلطان بود و مجسمه‌های گچی می‌ساخت و کارهای هنری انجام می‌داد. من به خانه‌اش هم رفته بودم آن آقا یک کالسکه داشت که با آن به اداره گمرک می‌رفت. البته رئیس گمرک نبود، ولی به هر صورت یک کسی بود. [...]بالاهای همان خیابان ادیب الممالک، یک پیرمردی بود که ریش قرمز بلندی داشت و آن را حنا می‌بست. به او علی نیزه می‌گفتند. اصطلاح بود که می‌گفتند فلان کس نیزه بند کرده‌است. آدم‌هایی که یک جوری پول از مردم می‌گرفتند، اینها را «نیزه باز» می‌گفتند. ولی او خیلی معقول بود. در آن #بازارچه_نایب_السلطنه همین طور که به طرف غرب می‌رفتیم، که آخرش به مسجد شاه می‌رسید، آن اوایلش یک حمامی بود که چون رو به قبله بود، اسمش را #حمام_قبله گذاشته بودند و بالاتر یک حمامی بود که چون صاحبش یک خانمی بود، به آن می‌گفتند #حمام_خانم. آن حمام خانم یک تکیه داشت. در همۀ محله‌های تهران تکیه‌هایی برای تعزیه‌خوانی و روضه‌خوانی وجود داشت تکیه‌های روضه خوانی یا در مساجد بود یا در خانه‌های اشخاص ولی برای تعزیه‌خوانی و محل جمع شدن مردم یک تکیه روبازی بود یعنی این کوچه می‌آمد آن کوچه می‌آمد و یک جایی یک فضایی پیدا می‌شد که دورش همه دکان و چیزهای دیگر بود و اسمش تکیه بود. در آن تکیه حمام خانم، #علی_نیزه حلیم می‌پخت و آن وقت آدم‌های معمولی می‌رفتند حلیم می‌خریدند. برای آن آدمهایی که یک خرده هم اعیان‌تر بودند و کاسب و تاجر بودند، او ظرف داشت و یک دفعه حلیم می‌برد. آن وقت برای این که خودش حلیم آورده بود، دو یا سه برابر قیمتِ آن به او پول می‌دادند.(سیار، ۱۳۹۹: ۳۹ / ۴۲) منبع: سیار، پیروز. ۱۳۹۹. یادگار عمر (گفتگوی پیروز سیار با احمد آرام). تهران: نشر کارنامه. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook