991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
✍عصر بقدری ازدحام از خانمها شده بود که آژان عبور و مرور ... را غدغن کرد!
#خرافات
#مراسم_خرافی
#باورهای_خرافی
▪️چهارشنبه سیزدهم شعبان ۱۳۴۲
شب چهارشنبه سوری بود از ارگ آمدم که خلوت تر باشد. تا یک ساعت و نیم از شب رفته جمعیت زن و دختر از زیر توپ مروارید میگذشت چله بری، بخت گشائی و سلامتی میطلبیدند دخیل میبستند. عصر بقدری ازدحام از خانمها شده بود که آژان عبور و مرور را از آنجا و خیابان جباخانه تا دم درب تکیه دولت را قدغن کرد.
نظم الدوله میگفت این حرف مال مردمان بزرگ اروپاست: از صد هشتاد نفر باسواد مشروطه، نود و پنج نفر جمهوری هنوز عقاید خانمهای عهد ما قرن بیستم که این باشد چه میتوان کرد.(عینالسلطنه سالور، ۱۳۷۴: ج۹، ۶۸۱۱)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
✍محلۀ اروپائیان نسبتاً تمیزتر از سایر محلات است
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#ساختار_اجتماعی_شهر_تهران
#طبقات_اجتماعی
▪️محلۀ اروپائیان نسبتاً تمیزتر از سایر محلات است ولی باز کثافت کوچهها و وفور سگ انسان را خسته خاطر میکند. طهران در موقع ورود نگارنده باغ قشنگی داشت معروف به باغ لاله زار که این ایام به قطعات كوچک كوچک تقسيم شده است. اروپائیان در شمال شهر سکونت دارند و باغات زیادی در اطراف منازل آنها دیده میشود. قصر شاه و میدان مشق در وسط و بازار معروف طهران در جنوب شهر است. خوشبختانه در اثر مهمان نوازی میزبانان مهربان وسائل سرگرمی ما از هر حیث در اینجا فراهم بود و روزی که میخواستیم از طهران حرکت کنیم مثل این بود که میخواهیم از انگلستان حرکت نماییم. میرزا نصر الله خان که از خانواده نوابهای شیراز و در انگلستان تحصیل کرده است با سمت منشی گری با نگارنده حرکت نمود.(سایکس، ۱۳۳۶ : ۲۰۹)
منبع: سفر نامه ژنرال سرپرسی سایکس،
«دههزار میل در ایران»، ترجمه: حسین سعادت نوری، انتشارات کتابخانه ابن سینا، تهران - ۱۳۳۶
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@tehran_wikibook
✍پلیس با دزدان همراه است... – ۱۲۷۲ هجری قمری
#امنیت_تهران
#امنیت_شهر
▪️در صورتی که هرگاه پلیس جدأً بخواهد، دستاندرکاران هیچ سرقتی نمیتوانند از نظرش پنهان بمانند. منتها عیب کار آن است که پلیس با دزدان دست بیکی است، و به همین دلیل در چنین مواردی نفعش ایجاب نمیکند که درست و حسابی به تحقیق و تجسس بپردازد. مثلا پلیس مژدگانی را که باید برای اشیاء گمشده و پیدا شده پرداخت شود به صورت یک ممر عایدی جاری برای خود درآورده است و از دهقانانی که بعضی از آنها ده تا دوازده رأس الاغ بار شده را در هیاهو و ازدحام از پیش میرانند، یک یا چند الاغ را میرباید و در ازای دریافت مژدگانی، الاغهای ربوده شده را به آنها پس میدهد. (پولاک، ۱۳۶۸: ۳۲۳)
منبع: پولاک، یاکوب ادوارد. ۱۳۶۸. سفرنامه پولاک. مترجم کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@tehran_wikibook
✍در تهران کارخانه چراغ گازی تشکیل یافته است ...
#طبقات_اجتماعی
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#وضعیت_روشنایی_شهر
▪️کوچههای تهران به واسطهٔ فانوسهای روغن كرچک دار تاشش ساعت از شب گذشته روشن است و این مطلب را باید ملاحظه نمود که در تهران کارخانه چراغ گازی تشکیل یافته است، که دارای عمارت بزرگی است که به طرز اروپا ساخته شده است و به واسطهی آن بهترین اقسام محلات تهران با عمارت سلطنتی، از همان چراغ گاز روشن میشود.(سیاح روس، ۱۳۶۳: ۳۰)
منبع: گزارش ایران(به سال ۱۳۰۵ ق. / ۱۸۸۷ م.
از یك سیاح روس)، ترجمه: سید عبد الله، به اهتمام: محمدرضا نصیری
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@tehran_wikibook
✍ آبهای آنجا چندان پاک و تمیز نیست.
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_مسئله_آب
▪️در فصل تابستان یعنی زمانی که گرمای بسیار سخت هوا را فرا میگیرد اعلیحضرت شهریار ایران و متمولین ایرانی و تمام سفرای دول خارجه و جمیع اعیان و بزرگان، به طرف کوهی که واقع در شمال تهران است رفته و در آن مکان به طریق ییلاقیان زندگانی مینمایند در تهران نهری که از آن آب جاری شده و شهر مذکور را مشروب بسازد به هیچ وجه دیده نشد. مگر آن که چند چشمه از سرچشمهها و دریاچه های البرز استخراج کرده اند که آب آنها بیشتر به واسطه تنبوشهه داخل شهر میشود. ولی سر آن جویها باز است و به همین جهت آبهای آنجا چندان پاک و تمیز نیست. (سیاح روس، ۱۳۶۳: ۳۰)
منبع: گزارش ایران(به سال ۱۳۰۵ ق. / ۱۸۸۷ م.
از یك سیاح روس)، ترجمه: سید عبد الله، به اهتمام: محمدرضا نصیری
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@tehran_wikibook
✍تمهیدات بهداشتی برای تمیز نگاهداشتن شهر تهران کلاً اثری نمیتوان جست!
#بهداشت_شهر_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
▪️چون از تمهیدات بهداشتی برای تمیز نگاهداشتن شهر تهران کلاً اثری نمیتوان جست، در تابستان خیابانها چندان کثیف و هوا چندان مسموم و گرم و خفهکننده و آب حوضها آنقدر مانده و متعفن و پشهها و مگسها چنان مزاحمند که رفتن به ییلاق امری لازم و غیرقابل اجتناب میشود. نقاط ییلاقی برای مردم تهران در دامنهٔ کوههای البرز در دِههای مختلف قرار دارد و از کلیهٔ آنها با نام واحد شمیران یاد میشود... (پولاک، ۱۳۶۸: ۹/۷۸)
منبع: پولاک، یاکوب ادوارد. ۱۳۶۸. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@tehran_wikibook
#لوطیان_تهران
#امنیت_شهر
▪️سفرنامه فریزر معروف به سفر زمستانی: «از مرز ایران تا تهران و دیگر شهرهای ایران»
▪️نویسنده:جیمز بیلی فریزر
▪️مترجم:منوچهر امیری
✍در تهران امنیت وجود نخواهد داشت:
... گریبایدوف را به خاطر بیاورید و ببینید که هیئت نمایندگی روسیه چه سرنوشتی پیدا کردند و دیگر به تهرانیها اعتماد نکنید. پاسخ دادم بله خان من آن را خوب به یاد دارم اما روسها چنانکه میدانید خودشان را منفور کرده بودند اما انگلیسیها روی هم رفته همیشه تاحدی محبوبیت داشته اند :گفت «همه اینها درست اما وقتی رجاله راه بیفتد و دل مردم بسوزد و خونشان داغ بشود، آیا در این صورت فرقی بین این و آن میگذارند و احساسات محبت آمیز به یادشان میآید یا دنبال محرکی دیگر جز شور و هیجان و جوش و خروش میروند؟ خیر لوطیهای تهران نه انگلیسی میشناسند نه روسی و هر کسی را که به گمان خودشان برداشتنش به نفعشان باشد، از میان بر میدارند و چنین فرصت خوبی را از دست نمیدهند به حرفهایم توجه کنید در تهران امنیت وجود نخواهد داشت. من غالباً این حرف را به «ایلچی» گفتهام و به او گفتهام که بیا به قزوین همه ما در اینجا یک جماعت هستيم و يك فكر داریم و هیچ داد و بیداد و مرافعهای در اینجا به راه نخواهد افتاد. ما در اینجا چهار پنج تا از آدمهای بزرگ داریم اما همه باهم کنار میآیند راست است که در داخل حصار شهر چهار پنج هزار ایلاتی داریم اما خانه هایشان به قدری با خانه شهریها داخل هم شده که، آنها را زیر مهار داریم پس اگر فردا شاه بمیرد، ما فقط باید دروازهها را ببندیم و آرام بنشینیم تا ببینیم صاحب حقیقی مان کیست ....(فریزر، ۱۳۶۴: ۹۱)
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
#جیمز_بیلی_فریزر
#منوچهر_امیری
@Tehran_wikibook
#آشنایی_با_جهانگردان_نویسندگان
جیمز بیلی فریزر (James billy Freezer) درگذشته به سال ۱۸۵۶، نقاش، سیاح و سفرنامهنویس اسکاتلندی است که چند سال در ایران زیسته است.
جیمز، در آغاز جوانی به هند غربی و از آنجا به هندوستان سفر کرد. او، پس از آنکه از یافتن کاری مناسب در هند نومید شد، در سال ۱۸۲۱ تصمیم گرفت از راه بوشهر و تهران، به میهنش بازگردد. در قم، با لباس مبدّل وارد حرم حضرت معصومه (ع) شد، ولی در مشهد با کمک یک دوست روحانی، تبدیل به یک مسلمان واقعی شد و توانست وارد حرم شود و بیآنکه کسی مزاحمش شود، طرحهائی بکشد. فریزر پس از شش هفته اقامت در مشهد، رهسپار غرب شد و از راه ترکمنصحرا به استرآباد (گرگان) رفت و سپس در امتداد ساحل دریای خزر، به اردبیل و تبریز و ارومیه سفر کرد. او پس از کمابیش هشت ماه اقامت در ایران، در ۱۸۲۳ به خانه خود در اسکاتلند رسید. از آن پس طی ده سال، هفت کتاب بزرگ شامل سفرنامه و داستان نوشت که همه آنها، جز یکی، زمینه ایرانی دارد. سفرنامه خراسان در سالهای ۱۸۲۱ و ۱۸۲۲ و سفرها و ماجراها در ایالات ایرانی ساحل جنوبی دریای خزر، دربرگیرنده اطلاعاتی گرانبها در باره منطقهای است که در آن هنگام برای دنیای خارج تقریباً ناشناخته بوده است.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
#جیمز_بیلی_فریزر
#منوچهر_امیری
@Tehran_wikibook
#لوطیان_تهران
#امنیت_شهر
▪️دولت غير مسئول و جامعه متمرد دو روی یک سکهاند:
حضور لوطیان در جنبش و حرکتهای اعتراضی دوره قاجار تا پیش از مشروطیت سابقه مشخص و پر دامنهای داشته است. برای نمونه شدت برخورد حکام در سرکوب و آزار و شکنجه لوطیان اصفهان بیانگر نقش چشمگیر آنان در اعتراضات است. قدرت لوطیان گاه به حدی بود که در مواقع بحرانی میتوانستند به اشاره رهبران خود بر محلات و حتى شهرهایی که در آن ساکن بودند مسلط شوند. اما نبود بینش عمیق، سیاسی، اجتماعی و دینی در میان لوطیان باعث میشد تا این دسته از افراد همیشه آلت دست گروهی از جامعه باشند که در هریک از موارد یاد شده صاحب جایگاه و مرتبهای بودند اینان از لوطیان به عنوان سرباز در پی تحقق افکار خود سود میجستند و نقش مهمی در ایجاد فشار بر حکومت داشتهاند.
در حالی که مردم در نبود یک حکومت کارآمد با دستگاههای اجرایی درست زیر فشار حکومت استبدادی و مالیاتهای سنگین تاب مقاومت نداشتند. این لوطیان بودند که گاه در لباس یک منجی یا قهرمان طبقه مستضعف در مقابل جور ستم حکومتیان صدای مردم خود میشدند. شواهد بسیاری در دست است که نشان میدهد بوده جامعه به ویژه تهی دستان فعالیت آنان را به مثابه وسیلهای برای توزیع ثروت پذیرفته بود. قهرمانانه نگریستن تودههای فقیر به این اعمال به ظاهر هنجارشکنانه ناشی از عمق بیعدالتی در جامعه بود. در نظام استبداد زده دوره قاجار شورش یکی از راههای مؤثر تحمیل اراده عموم بر صاحبان قدرت بود و حکومت به خاطر هزینههای سیاسی او اقتصادی ناشی از بینظمی از آن وحشت داشت نیروی عملیاتی این شورش ها لوطیان بودند و شرکت آنان برای هماوردی و نبرد با نیروهای نظامی بیرحم دولتی عنصری حیاتی به شمار میآمد در واقع یکی از مهم ترین کارکردهای لوطیان در دوره ماقبل صنعتی ایجاد، شورش در جهت تعادل در جامعه بود و به قول فلور جامعهی ما قبل صنعتی به لوطیان نیازمند بود. یا به قول همایون کاتوزیان: دولت غیر مسئول و جامعه متمرد دو روی یک سکهاند.
#لوطیان_شهر_تهران
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
#جیمز_بیلی_فریزر
#منوچهر_امیری
@Tehran_wikibook
✍ارتباط با ادمین
سلام
چنانچه نظر یا پیشنهادی در راه کارآمدتر شدن صفحه تهران ویکی بوک دارید میتوانید از طریق لینک زیر با ادمین کانال در ارتباط باشید:
@Arash_saberi_nia
.
▪️از ایوان وسيع عالی قاپو نه تنها سراسر شهر، بلکه ییلاقات حومهٔ اصفهان را میتوان دید، منظرهای با عظمت. در تابلوی رنگارنگ و متنوعی که زیر پایم گسترده بود و از هیچ چیز بیش از داربستهایی که دور گنبد مسجد شاه برافراشته بودند، شگفت زده نشدم. توضیحاتی که در این باره دادند بیشتر ذهنم را مغشوش کرد. میگفتند چند سال پیش [ناصرالدین] شاه دستور داده است مسجد شاه را مرمت کنند و شکوه اولیه را به آن بازگردانند. این نخستین باری بود که صحبت از مرمت ابنیه تاریخی به گوشم میخورد. از آنجایی که این فکر در ایران به کلی تازگی دارد، باعث افتخار شاه میباشد. اما متأسفانه اجرای آن تا حدود زیادی به عادات ملی ایرانیان برگشت، زیرا مجریان دستور شاهانه داربستها را برافراشته بودند، اما کاری صورت نمیدادند؛ فقط اعتباری را که برای این کار تخصيص داده شده بود به طور منظم خرج میکردند. شاید هنوز هم این پول را خرج میکنند و تا مدتها پس از اینکه مسجد دیگر وجود ندارد به این کار ادامه خواهند داد.
(سه سال در آسیا: سفرنامهٔ کنت دوگوبینو، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، نشر قطره، سال 1383، صفحه 160)
@Tehran_wikibook
#وضعیت_اقتصادی_تهران
▪️دیواری که ساکنان تهران در حفاظت خود به آن امید بستهاند، از گل بنا شده با این حال ایرانیان با اغراق معمول خود به قسمی در باب آن سخن میگویند که گویی دیوار نفوذ ناپذیری از سنگ یکپارچه است.
سواره از دروازه تنگی از این دیوار گذشتم و پای به درون پایتخت ایران نهادم و مجبور شدم راه خود را از میان انبوه عابران و سواران و قاطران باربر، که از خیابانهای کج و معوج و بی قاعده و باريك میگذشتند، بگشایم. بعد از پرس و جو موفق شدم که کاخ سفارت عثمانی را پیدا کنم و دیدم کسی در آنجا اقامت ندارد؛ ساکنانش همه رفته بودند . قراول سواره مرا آگاه کرد که کلیه افراد ،سفارت به رسم معمول طبقه مرفه تهران، در روستایی به نام جیذر در دامنه کوههای مجاور که هوای آن از پایتخت خنکتر و تحمل پذیرتر است سکنا دارند.(وامبری، ۱۳۷۲: ۷۹)
▪️وقتی دوباره پایتخت ایران را دیدم به نظرم آمد که دقیقاً جایگاه تمدن و فرهنگ را دیدهام و آنجا بر وفق مراد دل از عهده تمامی لذتها و خوشیهای زندگی اروپایی بر میآید البته سیاحتگری که از غرب وارد این شهر میشود و برای نخستین بار کلبههای گلی بدنما را میبیند و از خیابانهای تنگ و پیچاپیچ آن عبور میکند بتلخی مأیوس میشود. اما برای کسی که از بخارا میآید منظر شهر بکلی تفاوت میکند. سفری شصت روزه این دو شهر را از هم جدا میکند، لیکن بواقع به لحاظ شرایط اجتماعی چنان تفاوتی میان بخارا و تهران دیده میشود که گویی قرنها میان آنها فاصله وجود دارد.
پس از ورود به تهران اولین باری که از بازار گذشتم، احساسی مثل بچه ها به من دست داد تقریبا به همان اشتیاق تاتار همراهم چشمان مسرورم بر کالاهای تجملی اروپایی و اسباب بازیها و پارچههای پشمی و لباسهایی که به نمایش گذاشته بودند میگردید با نوعی هیبت مجذوب سلیقه اروپایی و مهارت آن شده بودم که حالا با یادآوری آن برایم بسیار مضحک به نظرم رسد.(وامبری، ۱۳۷۲: ۳۰۱)
منبع:(زندگی و سفرهای وامبری <سفرنامه وامبری به ممالک عثمانی، ایران،افغانستان و ترکمنستان>تالیف:آرمینیوس وامبری، ترجمه:محمدحسین آریا)
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
#آرمینیوس_وامبری
#محمد_حسین_آریا
@Tehran_wikibook
#آشنایی_با_جهانگردان_نویسندگان
▪️آرمینیوس وامبری یا هرمان وامبرگر (۱۹۱۳-۱۸۳۲)، شرقشناس، جغرافیدان، زبانشناس و جهانگردی مجار بود. وامبری را به عنوان مبلغ سرسخت سیاست انگلیس در شرق و علیه روسیه میشناسند. وامبری توسط وزارت امور خارجه بریتانیا به عنوان جاسوس استخدام شد تا علیه تلاشهای روسیه در افزایش نفوذ خود در آسیای مرکزی و به خطر انداختن مواضع بریتانیا در شبه قارهی هند مبارزه نماید. وامبری با زبانهای مجاری، لاتین، فرانسه، و آلمانی، ترکی، انگلیسی، زبانهای اسکاندیناویایی، روسی، صربی و دیگر زبانهای اسلاو آشنایی داشت. او در زندگی سفرهای زیادی به نقاط مختلف دنیا، از جمله آسیای میانه داشت.
👈پینوشت:
در بخش وضعیت اقتصادی تهران در سفرنامهها و کتابهای سرگذشت دو روایت از وامبری آوردهایم. روایت نخست در مواجه نخست با شهر تهران نوشته شده، درحالی که شهرهای اروپایی بر ذهنیت نویسنده سایه انداخته حال انکه توصیف دوم وامبری تحت تأثیر سفرش به شرق و در مقایسه با بخارا نوشته شده است.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
#آرمینیوس_وامبری
#محمد_حسین_آریا
@Tehran_wikibook
▪️مغازه توزیع جراید سقازاده
در اوایل عهد رضاشاه جوانی به نام محمد سقازاده متولد (حدود ۱۲۷۵ش) که در حدود سی سال داشت، اقدام به توزیع جراید، به صورت کلی گرفت و شماری روزنامه فروش را پیرامون خود گرد آورد. کار او رونق گرفت، به گونهای که نزدیک به ۲۰ سال بعد؛ یعنی در سال ۳۲، در حدود ۳۰۰ نفر روزنامه فروش برای تهیه و فروش روزنامه به مغازه وی مراجعه میکردند. وی را میباید اولین توزیع کننده عمده روزنامه دانست؛ کسی که روزنامه فروشان جراید خود را از مغازه وی تهیه و در سطح شهر توزیع نمودند. فعالیت وی تا سال ۳۶، که «اتحادیه فروشندگان جراید» وابسته به «حزب مردم ایران» تأسیس شد، ادامه داشت.
▪️روزنامه مرد امروز، که به مدیریت محمد مسعود از سال ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۶ منتشر میگردید، از مغازه توزیع جراید سقازاده با عنوان «اداره توزیع جراید» یاد کرده و در خصوص شیوه فعالیت وی چنین نوشته است:
ساعت ۴:۳۰ بعد از نصف شب، اداره توزیع جراید باز می شود و روزنامه های پایتخت را، که باید در دسترس عامه گذارده شود، از چاپخانهها میآورند و تحویل میدهند و رسید دریافت میکنند. تمام روزنامههای وارده شمرده شده و به تعداد روزنامه فروشها دستههای جداگانه تنظیم میگردد.
از ساعت شش به بعد در حدود سیصد نفر روزنامه فروش مراجعه نموده و دستههای روزنامه را که باید به فروش برسانند تحویل گرفته و در خیابانها مشغول فروش میشوند. ساعت هفت و نیم صبح کار اداره توزیع که عبارت از تحویل و بسته بندی و پخش روزنامهها بوده به اتمام میرسد و تا ساعت شش بعداز ظهر [که] اداره توزیع برای تصفیه حساب باز میشود، تعطیل خواهد بود. ساعت شش بعداز ظهر روزنامه فروشها حساب فروش و روزنامههایی را که نفروختهاند تحویل میدهند و ساعت هفت بعداز ظهر صاحبان جراید یا نمایندگان آنها به اداره رجوع نموده و قیمت روزنامههای فروش رفته را دریافت میکنند و در حدود ساعت هشت بعداز ظهر اداره تعطیل میشود. این ترتیب همه روزه، حتی ایام تعطیل، ادامه داشته و تاکنون شنیده نشده است که این چرخ لغزش نموده یا از کار افتاده باشد یا اختلافی در حسابش روی دهد.
با مقایسه کار این اداره با ادارات دولتی، به عقیده شما چند نفر برای انجام آن لازم است؟ اگر در دست دولت بود، بدون شک صد نفر حداقل لازم است؛ زیرا کار زیاد و مراجعه کننده بسیار و به علاوه رشته کار مختلف است، به خصوص که ساعت کار اداری کم میباشد.
مثلا برای شمردن این همه روزنامه و تحویل گرفتن، چندین نفر و برای تقسیم نمودن آنها بین فروشندگان چندین نفر دیگر لازم است.چند نفر حسابدار و صندوق دار هم باید باشند که حساب هر روزنامه و روزنامه فروش را جداگانه ثبت کنند و پول فروش را از طرفی تحویل گرفته، از طرف دیگر تحویل صاحبان روزنامه بدهند. به علاوه، عدهای بازرس و دفتردار و غیره لازم است. البته دفاتر حساب صندوق و لوازم دیگر هم باید تهیه شود. تلفن و میز و صندلی و دستگاه آبدارخانه نیز باید دایر باشد. آیا میدانید چند نفر این کار را در اداره توزیع فعلی انجام می دهند و وسایل کار چیست؟ رئیس، معاون، تحویل گیرنده، تحویل دهنده حسابداری صندوق دار، دفتر دار، بازرس، یک نفر است به نام آقای محمد سقازاده و دو نفر کودک دیگر که در شمردن روزنامه او را یاری مینمایند و تمام حسابها با مداد در یک دفتر چه نگاهداری میشود و تلفن و اتومبیل و دستگاه دیگری هم در کار نیست.
▪️سقازاده به روایت عباس مسعودی:
آقای[محمد]سقازاده از نیم قرن پیش پخش مطبوعات تهران را برعهده داشت، دفتر ایشان در یکی از کوچههای خیابان لاله زار بود. به این ترتیب چهل و دو سال پیش ارتباط اطلاعات با ایشان براساس پخش مطبوعات این موسسه ایجاد گردید. تا بیست و چند سال پیش تنها مرکز توزیع جراید فقط همان مرکز پخش محمد سقا زاده بود، ولی کم کم رقیب پیدا کرد و تشکیلات دیگری به وجود آمد که مزاحم او بود، جمعی روزنامه فروش گرد او بودند و جمعی دیگر اطراف پخش جدید و مساله اتحادیه روزنامه فروشان پیش آمد و رفته رفته عرصه را به محمد سقا زاده تنگ ساختند و فقط موسسه اطلاعات باقی ماند که نشریات خود را بوسیله محمد سقازاده توزیع مینمود، اما طولی نکشید که در اثر مخالفتهای شدیدی که دستگاه توزیع جدید اعمال کرد این موسسه راهم ناچار ساخت نشریات خودرا از محمدسقازاده بگیرد و خود توزیع کند. این کار چند سال در داخل موسسه اطلاعات انجام گرفت و تمام روزنامه فروشان در محل اداره اطلاعات حاضر میشدند و از مدیر توزیع خود موسسه (حسن خلج) نشریات را میگرفتند و میفروختند و چند سالی بدین منوال گذشت و مساله پخش به لحاظ ترافیک شهر و گسترش تهران وضع خاصی پیدا کرد. تا اینکه شرکتی به نام شرکت پخش مطبوعات از طرف این موسسه و موسسه کیهان در خیابان سوم اسفند تاسیس گردید که کلیه نشریات این دو موسسه و بعضی مطبوعات دیگر در آنجا توزیع شد.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
@Tehran_Wikibook
▪️سفرنامه ایران
▪️ماساجی اینووه
مسافر ژاپنی در ماوراءالنهر، ایران و قفقاز (۱۳۲۰هـ ق./ ۱۹۰۲م.)
▪️برگردان به فارسی روان: دکتر هاشم رجب زاده با همکاری کینجی به اورا
▪️انتشارات: طهوری
✍ تأمین آب شهر تهران:
تأمین آب مشروب تهران مسألهای دشوار است. طرحی در میان است که شاخابهای از شاهرود را که به غرب روان است به سوی جنوب برگردانند، و این آب را که اکنون صرف آبیاری دشت میان تهران و قزوین میشود برای آب آشامیدنی این دو شهر مصرف کنند. این رودخانه در تابستان که کم آب است، در هر ساعت چهارده میلیون گالن آبدهی دارد، و در بهار که برفها آب میشود همیشه طغیان میکند و آبادیهای کنار آن را آب میگیرد. بطور کلی رشته کوههای فلات ایران از شرقی به غرب کشیده است، و شیب دامنههای آن از چند میل تا چند ده میل امتداد دارد. بدینسان، شمال تهران ۲۴۰ پا مرتفعتر از حدّ جنوبی این شهر است؛ و جایی در شش میلی جنوب این حد، ۳۲۰ پا پایینتر از آن است. این شیب طبیعی زمین (از شمال به جنوب) لولهکشی آب را آسانتر و بسیار کم هزینهتر میکند. اکثر ایرانیها، با حمایت وزیرمختار انگلیسی، خواستار اجرا شدن این طرحاند؛ اما شاه، به ملاحظهٔ مانعتراشی روسیه، در تصویب آن تردید دارد.
امروزه آب تهران از پنجاه منبع (چاه و قنات و رودخانه) و مسیر گوناگون تأمین میشود. همهٔ این منابع متعلق به متموّلان ایرانی است. که اینجا و آنجا مخازن و آبانبار ساختهاند تا آب مشروب به مردم عرضه کنند. مردم تھران هرساله مبلغ هنگفتی برای آب آشامیدنی میدهند. از یک انگلیسی شنیدم که با اجرا شدن چنین طرحی سالانه ۱،۲۵۰،۰۰۰ پاوند سود نصیب متموّلان سرمایهگذار خواهد شد.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
@Tehran_Wikibook
▪️ خاطرات احمد احمد
▪️به کوشش محسن کاظمی
▪️تعداد صفحات: ۵۷۸
▪️سوره مهر
✍️محله عباسی و رباط کریم تهران در نگاه احمد احمد:
پدرم با کمک یکی از دوستانش خانهای در محله عباسی خاکی (چهارراه عباسی - هلال احمر) خرید این ساختمان دو طبقه و دارای چهار اتاق بود که یک طبقه (دو اتاق) را اجاره دادیم گذران ما از همین راه و درآمدی ناچیز از فروش شیر گاوهایی بود که از روستا آورده بودیم. بعدها پدرم در شرکت نفت با حقوق خیلی کم به عنوان کارگر ساده استخدام شد و به این ترتیب به قول معروف آب باریکه ای برای خود و خانوادهاش فراهم کرد.
محله عباسی خاکی از جهت فرهنگی برایمان تازگی نداشت، چرا که بیشتر ساکنین آن از مهاجرینی بودند که از شهرها و روستاهای مختلف به آنجا آمده بودند و با خود همان فرهنگ ساده و بیآلایش روستایی را همراه داشتند. مردان برای گذران زندگی در کارخانجات کارگاهها و روی زمینهای کشاورزی و صیفی جات کار میکردند. زنها نیز برخلاف روستا تنها نقش مادری و خانه داری را ایفا میکردند، محله ما آب لوله کشی و سالم نداشت. از این رو دخترها و زنها با همان حجاب ساده و بی تکلف به سر جویهای آبی که به آب انبارها ختم میشد میرفتند و ظرفها را شسته یا از آب پر کرده و برای خانواده خود میآوردند.
ترکها و فارسها بیشترین قوم ساکن در محله عباسی و رباط کریم بودند. آنها در جشنها و مراسم مذهبی به شیوههای سنتی و مختص به خود عمل میکردند. گاهی این مراسم به صحنه رقابت و سبقت از یکدیگر مبدل میشد. به خاطر دارم که در ایام عزاداری ماه محرم به اصطلاح برای روکم کنی یکدیگر سعی میکردند دستههای عزاداری آنها وسیع تر عظیم تر و باشکوه تر از دیگری باشد. از این رو گاهی این صحنهها به دعواها و اختلافهای محلی تبدیل میشد افراد محل هم به کمک و پشتیبانی از همولایتی و همزبان خود میشتافتند.
یکی از مناطق نزدیک به عباسی، قلعه مرغی بود (که فرودگاهی داشت) و من گاهی ساعتها از بالای بام ساختمان محل سکونت به تماشای صحنههای زیبای پرواز و فرود هواپیماهای ملخی مینشستم. این از قشنگترین و جالبترین صحنههایی بود که تا آن روز شاهد بودم. با پرواز هر هواپیما من در آسمان خیال کودکی به پرواز درمیآمدم، و تنها یاد فقر و بدبختی مردم مرا به دنیای واقعیام برمیگرداند. با همان حال و هوای کودکی آنچه که از درماندگی فقر و بیچارگی مردم میفهمیدم برایم رنج آور و آزاردهنده بود. به دنبال جواب این سؤال بودم که چرا برخی چنین نگونبخت و برخی چنان خوش بخت و مرفه هستند.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
@Tehran_Wikibook
▪️بر آب و آتش: زندگینامه و خاطرات دکتر فریدون هژبری استاد و معاون پیشین دانشگاه صنعتی شریف (آریا مهر)
▪️ناشر: کویر
▪️ویراستار: گوئل کهن
▪️سال چاپ: 1395
▪️تعداد صفحات: 440
✍️توصیف دانشگاه صنعتی شریف
به هر روی یک روز پس از ورود به تهران ضمن حضور در دانشگاه صنعتی آریامهر خود را به امور اداری دانشگاه معرفی کردم و پس از انجام مراحل ابتدایی استخدام به دانشکده شیمی پیوستم. همچنان که انتظار میرفت ساختمانهای دانشگاه به شکلی نبود که در دانشگاههای خارج از کشور دیده بودم مجموع فضای دانشگاه در زمینی به مساحت ده هزار مترمربع در قطعه زمین اختصاص داده شده از سوی دولت قرار گرفته بود. در محوطهٔ جلوی این مجموعه، یک واحد ساختمان چند طبقه قدیمی دیده میشد که، پیش از آن برای یک هنر سرا بنا شده بود از این ساختمان که در طبقه همکف خود یک واحد سالن آمفی تئاتر نیز داشت، به عنوان مرکز امور اداری دانشگاه استفاده میشد. همچنین در نزدیکی این ساختمان دو خانه قدیمی وجود داشت که اتاقهای آن به آزمایشگاههای شیمی و فیزیک اختصاص یافته بود. در میانه دانشگاه، یک بنای تک طبقه قدیمی شامل چند اتاق وجود داشت که هر یک از آن اتاقها به یک گروه آموزشی یا دانشکده متعلق بود و همه اعضای هیات علمی آن دانشکده پشت میزهای اختصاصی خود، در کنار یکدیگر کار میکردند. در پشت این ساختمان سالن ناهارخوری دانشجویان قرار داشت که یک اتاق در آن برای استفاده کارکنان آموزشی و اداری در نظر گرفته شده بود. ساختمانهای جدیدی نیز با عجله بنا شده بود. یکی از این بناها یک فضای وسیع کارگاهی بود انباشته از ماشین آلات تراشکاری و دستگاههای جوش کاری و سایر ابزار فنی که کارگاه دانشگاه نامیده میشد. کمی بالاتر بنای آجری رنگ و چهار طبقه و زیبایی با طراحی مهندس حسین امانت ساخته شده بود این ساختمان از آن پس به عنوان نماد دانشگاه و در زمره نمونهای آغازین برای معماری خاص سایر بناهای این دانشگاه قرار گرفت. ساختمان مزبور چند سال بعد در دورهای که دکتر محمدرضا امین نیابت تولیت عظمای دانشگاه را بر عهده داشت به نام دکتر مجتهدی نخستین نایب التوليهٔ دانشگاه ساختمان مجتهدی نام گرفت اما سالها بعد پس از استقرار جمهوری اسلامی نام آن به ساختمان ابن سینا تغییر یافت. در این ساختمان سوای چند کلاس درس، مرکز امور دانشجویی نیز قرار داشت در بخش انتها یا شمال دانشگاه تالارهای بزرگ کلاس درس به شکل انبارهای بزرگ سولهای با اسکلت فلزی ساخته شده بود. گنجایش هر یک از این تالارها بین ۲۰۰ تا ۶۰۰ نفر متغیر بود در نزدیکی تالارها سالن بزرگ ورزشی بنا شده بود که نه تنها برای انجام برنامههای ورزشی بلکه در برگزاری جشنها و گردهمآییهای بزرگ بسیار مناسب بود سوای این ساختمانها، محل دبیرخانه دانشگاه مدتی در خیابان امیرآباد قرار داشت خوابگاه بزرگ دانشگاه با زیربنای ۵۰۰۰ متر مربع در قطعه زمین جداگانهای واقع در شمال خاوری دانشگاه نیز در حال ساخت بود.
دفتر دکتر مجتهدی نایب التولیه دانشگاه در نزدیکی درب ورودی دانشگاه قرار داشت و دوطرف آن را دیوارهای شیشهای در برگرفته بود. به این ترتیب دکتر مجتهدی قادر بود ورود و خروج دانشجویان و کارکنان و هیات علمی دانشگاه را زیر نظر داشته باشد [...] دکتر مجتهدی برای ایجاد ساختمانهایی با هزینهای کم و با عجله در مدتی کمتر از یک سال دو تن از افراد مورد اعتماد خود - مهندس محمد ابوذر مدیر امور مالی دانشگاه و مهندس تیمور لکستانی مدیر امور عمومی دانشگاه - را مسئول خرید مصالح مورد نیاز و نظارت بر امور ساختمانی گمارده بود به دستور شاه بودجه اولیه دانشگاه را دکتر منوچهر اقبال مدیرعامل و رئیس هیات مدیره شرکت ملی نفت ایران با تحویل یک فقره چک ده میلیون تومانی تامین کرده بود. اما از آن جا که هنوز اداره خرید در دانشگاه وجود نداشت، دکتر مجتهدی چک را به دکتر اقبال سپرد تا با هماهنگی او، اداره خرید شرکت نفت خریدهای مورد نیاز دانشگاه را انجام دهد. به این ترتیب، با موافقت دکتر اقبال خریدهای اولیه دانشگاه از طریق شرکت نفت انجام شد.
حقوق ماهانه اعضای هیات علمی دانشگاه صنعتی آریامهر با تائید شاه بالغ بر پنج هزار تومان تعیین شده بود که در آن زمان در مقایسه با حقوق ماهانه استادان دانشگاه تهران مبلغی بیسابقه بود؛ زیرا حقوق اساتید پایه ده دانشگاه تهران ماهانه ۲۲۰۰ تومان بود البته چندی بعد با افزایش هزینهی زندگی در تهران معلوم شد آن مبلغ نیز برای زندگی یک استاد که با خانواده به تهران میآید و فاقد مسکن اتومبیل و وسایل خانگی است کفایت کند. در آن سالها اخذ وام بانکی برای خرید خانه چندان ساده نبود ،من خود به پشتوانه کمک، برادرم موفق به خرید وسایل اولیه زندگی شدم و یک سال بدون اتومبیل به محل کار خود در دانشگاه میرفتم.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
@Tehran_Wikibook
☕️ پست موقت:
✍️به بهانهی روز مترجم و اندراحوالات میرزا سعید خان وزیر خارج از امور:
▪️یوشیدا ماساهارو در صفحه ۱۶۷ سفرنامه خود به ایران در توصیف ملاقات خود با وزیر امورخارجه ایران میرزا سعید خان چنین مینویسد:
پس از عزل سپهسالار دیری نکشید که میرزا سعید خان (انصاری، موتمن الملک) به وزرات خارجه گمارده شد. این میرزا سعیدخان مردی سالخورده بود و به هیچ زبان خارجی آشنایی نداشت يك روز خبر آوردند که وزیر خارجه معین شده است. به دیدن او که رفتم، سر صحبت را گشود، و با لحن بسیار تعارف آمیز از دعوتی که از (شاه ایران) شده بود، تشکر کرد:
«در سفر اخیر قبله عالم به اروپا، البته اعلیحضرت همایون به کشور شما آمدند و از پذیرایی گرم و مهمان نوازیتان خرسند شدند.» در ملاقات امروز میرزا علی خان مترجم جوان وزارت امور خارجه که انگلیسی را روان حرف میزد، بیانات وزیر را ترجمه میکرد. دیدم که او با این حرف وزیر دستپاچه شد و نمیدانست که چه بکند. اما زود بر خود مسلط شد و کوشید تا وزیر را از اشتباه بیرون بیاورد و آهسته در گوش میرزاسعیدخان گفت که ناصرالدین شاه از ژاپن دیدن نکرده است و ژاپن در اروپا نیست اما میرزا سعیدخان به حرف این جوان وقعی نگذاشت، و میرزا علی خان که مکدر و ناراحت هم شده بود ناچار و با صدای آهسته عین بیانات میرزا سعیدخان را برایم ترجمه کرد. من پاسخ دادم: «ژاپن در منتهاالیه خاور دور است. اعلیحضرت پادشاه ایران هنوز به کشور ما تشریف فرما نشدهاند.» مترجم، میرزا علی خان، خیس عرق شده بود و نمیدانست که چه بکند پیدا بود که با نگاهش به وزیر میگوید: «دیدی! من که گفتم چرا رسوایمان کردی؟ توانستم فکر و حال مترجم جوان را از چهره اش بخوانم. میرزا علی خان با لحن بسیار احترام آمیز گفتهام را برای وزیر ترجمه کرد.
من دوست نداشتم که این گونه حرفها به میان بیاید و توی ذوق بزند و نمیخواستم که غرور وزیر تازه جریحه دار بشود. پس بهتر دیدم که خواستهام را روی کاغذ بیاورم ما ژاپنیها ایران را نمیشناختیم و انتظار نداشتیم که در همان آغاز کارمان نتیجه درخشان بگیریم در نامهام به درخواست ملاقات و مذاکره رسمی با مقامهای ایرانی تأکید کردم. این درخواست به عرض شاه رسید، و او ما را بار داد و به گرمی و شایستگی پذیرفت.
▪️اعتمادالسلطنه در تاریخ سه شنبه ۷ رمضان ۱۳۰۴ ق در یادداشتهای روزانه خطی خود مینویسد: «صبح در بخانه رفتم تفصیل غریبی مشاهده کردم نهصد و هفتاد (۹۷۰) پاکت سربسته که غالباً نوشتجات سفرای ایران در خارج و اغلب مراسلات سفرای خارجه در ایران و نوشتجات سرحدداران و غیره بود در میان نوشتجات میرزا سعیدخان مرحوم پسرش جمع کرده حضور شاه فرستاده بود. این پاکتها از بیست سال قبل بود الی چهارده سال قبل به خیال خود خدمت کرده بود اما پدرش را ابدالدهر بدنام کرده است وزیر خارجه که این طور بی مبالات باشد وای به حال ایران... شاه میفرمود از قرار گفته همین پسر که وزیر مرحوم غالب نوشتجات را نخوانده به آب می انداخت.»
▪️ دکتر عبدالحسین نوائی از قول پزشک مخصوص ناصرالدین شاه و با اشاره به لحن پر استهزای پولاک در جلد دوم کتاب ایران و جهان(از قاجاریه تا پایان عهد ناصری) صفحه ۵۳۲ درباره صحبتهای کنایه آمیز دیگر مردان وزارت خارجه ایران با میرزا سعید خان چنین مینویسد: «مأمورین سیاسی خارجی در تهران در میان خود به شوخی میرزا سعیدخان را به جای آن که «وزیر خارجه» بگویند، او را «وزیر خارج از امور» می خواندند. »
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
@Tehran_Wikibook
▪️خاطرات عبدالله بهرامی از آخر سلطنت ناصرالدین شاه تا اول کودتا
▪️نویسنده: عبدالله بهرامی
▪️ناشر: علمی
▪️تعداد صفحه: ۶۴۲
▪️سال انتشار: ۱۳۶۳(چاپ اول)
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
@Tehran_Wikibook
▪️خاطرات عبدالله بهرامی از آخر سلطنت ناصرالدین شاه تا اول کودتا
▪️نویسنده: عبدالله بهرامی
▪️ناشر: علمی
▪️تعداد صفحه: ۶۴۲
▪️سال انتشار: ۱۳۶۳(چاپ اول)
✍مدارس دوره مظفری که از ترس و شکایت بدگویان شاگرد را به انجام برخی وظایف مذهبی وادار میساختند!
مدارسی که در آن دوره تأسیس شده بود از حیث پرگرام دروس و معلمین خیلی ناقص و نامتناسب بودند. طرز تدریس و کتب تدریسی قدیمی و کهنه بودند. یک عیب بزرگی که در این مدارس وجود داشت این بود که مؤسسین سعی میکردند که جنبهٔ مذهبی آنجا را تقویت کرده و خود را از تیرِ تهمتِ علماء و مخالفین محفوظ دارند. از ترسِ شکایت بدگویان بیچاره شاگردان را بانجام پارهای وظایف مذهبی وادار میساختند که قسمتی از اوقات گرانبهای آنها را تلف مینمود. درس قرائت و تجوید از کلاس دوم شروع شده تا کلاسهای بالا امتداد داشت. هر روز صبح قبل از شروع بدرس مدتی بخواندن قرآن بصوت بلند در کلاسها صرف میشد. بعد از ظهرها پیش از رفتن بسر درس نماز جماعت شروع میکردید. در بعضی از این مدارس یکنفر واعظ مخصوص برای موعظه و ذکر مصیبت در ایام متبرکه حضور داشت که از وظیفهٔ محول بخود آنی غفلت نمینمودند، باین ترتیب شاگردان از ساعت ۸ الی ۱۲ و از ۲ تا ۶ وقت خود را در کلاسها و اطاقها گذرانیده خسته و فرسوده به منزل میرفتند و از تعلیم و تمرین خود فایده نمیکردند. این مدارس برای اینکه در مقابل عقاید کهنهپرستان و بعضی از علماء مقاومت نمایند غالبا اغراق و مبالغه میکردند.
عدهای از آقایان معترض شده بودند که صدای زنگ که در مدارس معمول بود شبیه بزن کلیسای عیسویان بوده و استعمال آن حرام و مخالف قوانین شرع است و باید منسوخ گردد. اتفاقاً در آنزمان حاجی میرزا یحیی دولتآبادی در وزارت فرهنگ به عنوانی انجام وظیفه مینمود. مشارالیه شاید از حیث تشابه اسمی با مؤسسین بهائیهای ازلی نزد عامه باین عنوان شهرت یافته بود. آن بیچاره که ابداً ارتباطی باین جماعت نداشت برای حفظ حیثیت خود مجبور شده بود که فکرهای عجیب و غریب از خود اختراع نماید. نواختن زنگ را موقوف و بجای آن یک قسم شیپوری تجویز نموده بود که مانند برق حمامهای قدیم صدا میکرد. هر وقت که این بوق بصدا در میآمد در اثر آن تمام سگهای محله که در آنموقع خیلی زیاد بودند زوزه میکشیدند. اهل محله برای تماشا دور مدرسه جمع میشدند و برای شاگردان یک قسم بازی و اسباب تفریح فراهم شده بود تا اینکه متصدیان مجبور شدند زدن بوق را موقوف سازند.
@Tehran_Wikibook
✍اولین کافهی تهران:
اولین کافه به طرز جدید را انچه من به خاطر دارم مرحوم صدیق حضرت ایجاد نمود. این شخص مدتی در خارج از ایران تحصیل کرده و شاید در ماموریتهای سیاسی هم عضویت داشته است در هر صورت شخص با سلیقه و قریحه بود در خیابان لاله زار نبش میدان مخبرالدوله در باغ بزرگی که در آنوقت وجود داشت يک كافه با صفا که دارای میز و صندلی بود ترتیب داده و مردمان متوسط الحال وروشن فکر آن دوره برای تفریح و گردش و گذرانیدن چند ساعتی از اول شب به آنجا میرفتند و بر خلاف محلهای عمومی، شهرت خوب و آبرومندی داشت ولی در آنوقت معروف شده بود، که این کافه خیلی گران است و مطابق عایدات مردم نمیباشد. زیرا كه يک گيلاس شربت از سیصد الی پانصد دینار به فروش میرسید در صورتیکه در قهوه خانهها و چلو کبابیها صد دینار بود.
دوم کافهای که به تقلید این محل تأسیس یافت در اول خیابان لالهزار در خانه بزرگی بود که محل سکونت ناظمالسلطنه بود که بعداً به قطعات كوچک تقسیم شده و اکنون تبدیل به مغازههای متعدد گشته است. این کافه را نوکر امیر نظام که با پسرهای او به آلمان رفته بود پس از مراجعت در آنجا تشکیل داده ضمنا آشپز خانه هم تهیه کرده نهار و شام منظم در اختیار عامه گذارده بود و قیمت اجناس را طوری قرار داد که از کافه صدیق حضرت برای مردمان مرفهالحال آن دوره مناسب تر شده بود قیمت چای و يک گيلاس شربت از يک عباسی تجاوز نمیکرد و مردم به خوبی میتوانستند که بايک قران شام یا نهار در آنجا تناول نمایند. به همین جهت این کافه طرف توجه عموم واقع شد و میتوان گفت که طرف عصر نزديك به نصف از صندلیهایی را که در حیاط چیده بودند پر از جمعیت میشد. ظاهراً يک يا دو محل دیگر هم بعداً توسط اشخاص مختلف تأسیس گردید ولی مانند این دو کافه که ذکر آن گذشت توجه عامه را بخود جلب ننمودند.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_Wikibook
