en
Feedback
Tehran_wikibook

Tehran_wikibook

Open in Telegram

#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم

Show more
991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
خانه نصیر الدوله، از شمشاد مملو بود. نسترن‌های پیچ و چایی پیچ خوبی داشت. تهران سال ۱۳۳۵ قمری #تهران_در_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری #میراث_فرهنگی #خانه_های_تاریخی #خانه‌های_تاریخی ▪️جمعه دهم شعبان یازدهم جوزا - امروز خانه نصیر الدوله ناهار بودیم. خودش شمران است. در جای گلخانه اندرون چند اطاق قشنگ ساخته‌اند. تعمیرات دیگر هم شده و بیرونی نصیر الدوله از شمشاد مملو بود و به قدری قشنگ قیچی کرده بودند که دیدنی شده بود. نسترن‌های پیچ و چایی پیچ خوبی داشت.(سالور. ۱۳۷۳: ج۶ ، ۴۸۱۱) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook 🎥ویدئو: دوست عزیزم وحید شهاب @Chenarestooon پی‌نوشت: برای روزی که شاید مرمت شود.

شما آنچه در روزنامه می‌نویسند باور می‌کنید؟ #تهران_در_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری #اقتصاد_تهران #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️چیز دیگری را که من تصور می‌کردم دایر و برقرار شده که از همه چیز به نظرم بهتر می‌آمد دارالعجزه بود و بدبختانه همان بود که من در روزنامه خوانده بودم، مصداق خارجی نداشت. همه جور فقیر در کوچه و بازار و خیابان‌ها مشغول تکدی است. مرد که با فامیل خود از زن و پسر و دختر ده ساله تا شیر خواره در خیابان‌ها و بازار نشسته و تکدی می‌کند. از هرکس هم جویا شدم دارالعجزه چه شد جواب گفت خدا پدرت را بیامرزد دار العجزه کجا بود؟ کیست که در بند این فقرا باشد. وقتی که من می‌گفتم در روزنامه افتتاح آن را خواندم، پوفی کرده می‌گفت شما آنچه در روزنامه می‌نویسند باور می‌کنید؟(سالور. ۱۳۷۳: ج۶ ، ۳۸۰۴) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

کنار راست چادری را که به سر داشت بلند کرد و مرا تمام قد زیر چادرش گرفت ... حوالی سال‌های ۱۳۱۲ خورشیدی #تهران_در_گردش_ایام #آداب_بازدید_اماکن_مذهبی #تهران_در_نگاه_دیگری #مراسم_مذهبی #اماکن_مذهبی #وضعیت_اجتماعی_شهر #اقلیت_مذهبی ▪️روز جمعه‌ای صبح زود خانم مهتدی به من گفت که همراه خانواده بـه حــرم شـاه عبدالعظیم در شهر ری حدود سیزده کیلومتری جنوب تهران بروم. چنان که پیشتر یاد شد، نگران بودم که هرگز نتوانم وارد صحن مسجد و زیارتگاه به ویژه شاه عبدالعظیم که زیارتگاه انبوهی کثیر از مسلمانان شیعه است بشوم. پس با این پیشنهاد او تصمیم گرفتم که با آنها بروم. معلوم است که این بار هم مانند همیشه که از خانه بیرون می‌رفتم، کلاه پهلوی سرم گذاشتم. نزدیک خانه به در شکه نشستیم و روانه شهرری شدیم. با درشکه تا آنجا یک ساعت و نیم طول می‌کشید چون آن روز جمعه بود راه و خیابان نزدیک حرم خیلی شلوغ بود. وقتی که پیاده شدیم و در کوچه‌ای که به حرم می‌رسد می‌رفتیم و توی انبوه جمعیت نزدیک در ورودی صحن رسیدیم، خانم مهتدی در یک چشم به هم زدن کنار راست چادری را که به سر داشت بلند کرد و مرا تمام قد زیر چادرش گرفت از این کارش تعجب کردم. خودم را زیر چادرش جمع و جور کردم و پا به پایش ،رفتم و توانستم قاطی انبوه زائران بی مانعی وارد صحن و حرم بشوم فکر نکرده بودم که چادر تا این اندازه کارساز است. وارد حرم که شدیم و از چادر خانم مهتدی آزاد شدم و نفس راحتی کشیدم، پسر دوم خانواده، روحی (روح الله) گفت: «خانم بارک الله» و هوشمندی مادرش را تحسین کرد. زیارتگاه شاه عبدالعظیم صحن وسیعی دارد که همه جای آن پوشیده از سنگ قبرهایی است که رو به قبله مكان مقدس مسلمانان ردیف شده است میان این صحن آرامگاهی است که می‌گویند که در آنجا حسین فرزند علی بن موسی الرضا امام هشتم آرمیده است. در گوشه‌ای از این صحن قبر ناصرالدین شاه قاجار و نیز مزار کسان و خویشان آن شاه جای دارد. وارد آرامگاه که شدم دیدم که مسلمانان مؤمن بر کنار ضریح نقره گرداگرد سنگ مزار آیه‌ای از قرآن تلاوت و هر یک برای نیت و نیازی دعا می‌کنند و کاغذهایی که آن را «نظر» می‌گویند به ضریح بسته بودند. آن روز جمعه و شمار زائران زیاد بود دیدن مردمی که کنار سنگ مزارها در صحن حرم نشسته بودند و برای رفتگان طلب مغفرت و رستگاری می‌کردند، در من اثر نهاد. هنگام برگشتنمان تدبیری برای پنهان سازی نیاز نبود و اتفاقی نیفتاد. از دروازه حرم گذشتیم و پس از تماشای بازار شاه عبدالعظیم خرابه ری باستان و چشمه علی در کنار آن و جاهای دیگر روانه بازگشتن به خانه شدیم. در تهران مثلی هست که می‌گوید: چه خوش بود که برآید به یک کرشمه دو کار زیارتِ شه عبدالعظیم و دیدن یار این مثل گویای خوشی به یک تیر دو نشان زدن است؛ رفتن به شاه عبدالعظیم هم برای دیدار یار است و هم، شاید رسیدن به فیض زیارت. دیدن حرم و زیارتگاه در آن روزها که خارجی‌ها به هیچ روی نمی‌توانستند وارد چنین مکانی بشوند، برایم نخستین تجربه در نوع خود بود و اثری عمیق در من نهاد.(ماسایوکی، ۱۳۸۳: ۸۲/ ۸۴) منبع: ماسایوکی، اینووه. ایران و من خاطره‌ها و یادداشت‌های ئه‌ایجی اینووه، ترجمه‌ی هاشم رجب‌زاده با همکاری توشیمی ایتو. تهران: دفتر پژوهش‌های فرهنگی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

studiochahar.com/urbanwaste کارگاه دو روزه پسماند سنگلج کارگاه پسماند سنگلج، شروعی برای یک سلسله فرآیند کارگاهی برای مطالعه، ثبت، ایده پردازی، طراحی و چیدمان، با استفاده از مصالح قابل بازیافت در فضاهای شهری است. هدف این کارگاه‌ها فعالسازی فرهنگی، اجتماعی و محیط زیستی در فضاهای عمومی است. برای کارگاه اول، مصالح مورد نظر پسماند تولید کفش و محل در نظر گرفته شده، محله سنگلج تهران است. کارگاه‌های کفش‌سازی واقع در این محل روزانه میزان قابل توجهی پارچه و پلاستیک برش خورده تولید می‌کنند. هدف ما جلب توجه افراد محل و علاقمندان موضوع پسماند و پتانسیل آن، و همفکری برای پیدا کردن راه‌حل به جهت حل این معضل و خلق تجربه و فرم، در فضای شهری است. این کارگاه در راستای توسعه پایدار فضای شهری، با مشارکت محلی و معماران و هنرمندان و دوستداران محیط زیست برگزار خواهد شد. روز اول: شناخت مکان، شناخت مصالح، همفکری و ایده پردازی، اتودهای اولیه دوبعدی و سه بعدی، آماده سازی فرم روز دوم: نصب، ثبت، ارائه

+2
Poster Farsi Insta 1.jpg3.43 MB

قفل شدن مرد و زن تا چراغانی طهران! تهران ۱۳۱۱ هجری قمری ▪️اخبار تازه معجزی است که از حضرت خامس آل عبا علیه آلاف التحیة و الثنا بیان می‌کنند که در شهر بادکوبه روی داده به این تفصیل: شخص تاجری در بادکوبه شب عاشورا در تکیه بوده. مردم مسلمان به حالت آه و ناله بودند. به‌طور طهران و جاهای دیگر مشغول عزاداری بودند. آن شخص به‌طور مضحکه و تمسخر سخنان بیهوده از روی غرور و تهور می‌گوید. هرچه وی را نصیحت می‌کنند بدتر می‌گوید و فورا می‌رود یک فاحشه را پیدا کرده با خود می‌برد منزل. صبح مردم آن خانه ملاحظه می‌کنند شخص تاجر از اطاق بیرون نیامد. بعد از مدتی می‌روند در اطاق مشاهده می‌کنند در حالت دخول به هم چسبیده‌اند و هرچه طرفین را گرفته می‌کشند از هم جدا نمی‌شوند. این خبر در شهر انتشار می‌یابد. زن و مرد به تماشا می‌آیند. چهار روز تمام که به آن حالت بودند و مثل سگ قفل شده بودند روز چهارم باز شده و به حالت اول عودت می‌کنند. این خبر را می‌گویند تلگرافا و کتبا به طهران می‌دهند. این شخص به ظاهر مسلمان بوده است. دو شب است تجریش و سایر دهات چراغان کرده‌اند. شهر طهران هم شب جمعه و شب شنبه چراغان خواهد بود. حقیقت معجزه بزرگی است. انشاء الله راست است. اگر شهر طهران را چراغان کنند دیگر شکی در صدقش نیست. به جهت آنکه بدون اجازه نخواهند کرد. اگر اجازه مرحمت شود صدق این فقره واضح شده است. دیگر حالا عوام الناس متصل معجزه‌ها از امام و امامزاده‌ها (ع) بیان می‌کنند. هریک چیزی متصل منتشر می‌کنند. از تمام امامزاده‌های طهران و اطرافش معجزه نقل می‌کنند که در همین چند روز ظاهر شده. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۵۴۲) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

شهر همان شهر است، به همان کثافت. تهران 1296 خورشیدی #تهران_در_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری #وضعیت_اجتماعی_شهر #وضعیت_بهداشت_شهر #مظاهر_تمدنی_جدید #خوراک_مردم ▪️اما شهر طهران که من از قرار شرحی که تدریجا در روزنامه‌های خودمان می‌خواندم گمان می‌کردم خیلی نظیف و تمیز شده و اخلاق مردم تفاوت فاحش کرده لیکن برخلاف گمان و عقیده من است شهر همان شهر است، به همان کثافت. منتهی خیابان‌ها آب‌پاشی می‌شد که آن هم امسال به واسطه فقدان آب نمی‌شود. سابقا چراغ داشت که حالیه چراغ هم ندارد. روشنائی به واسطه چراغهای دکاکین است. در خیابان‌ها همانطور کسبه فرش، گلیم، اسباب خورده فروشی پهن می‌کنند. دیزی‌فروشی، کله‌پزی، سیرابی، بلالی به همان کثافت و ترتیب سابق است. نعره‌های «بلال، های بلال- خوراک شاهانی بلال» از ته گلو کشیده می‌شود. «بالاخانه داره خشخاش- گرز رستم خشخاش» همان‌طور گفته می‌شود. ذره‌ای فرق نکرده. قهوه‌خانه‌های عمومی همان نیمکت سابق است که روی آن یک وجب چربی و چرکی و کثافت بسته شده. داد و بیداد چای بیار پای درخت بید یا نیمکت سیم همان شکل بلند است. استاد قهوه‌چی همان‌طور لُنگ چِرک بسته ظرف شست‌وشوی فنجان و آب مضاف آن کما فی السابق است. (سالور، ۱۳۷۴: ج۶، ۴۸۰۳) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

طهران شهر بسیار بزرگی است همه روزه هم به آن اضافه می‌شود. #تهران_در_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری ▪️طهران شهر بسیار بزرگی است همه روزه هم به آن اضافه می‌شود بطوریکه اگر شخصی یکسال از طهران خارج شود بعد از آنکه مجددا وارد شود تغییرات آن محسوس و چشم گير است. وسائل رفت و آمد بقدر رفع احتیاجات در دسترس مردم نیست. نصفِ روز تلف می‌شود تا بتوان شخصی را ملاقات کرد. بعضی اشخاص برای آنکه بتوانند دوستان خود را ملاقات کنند در هرهفته یا هر ماه روزی را معین کرده‌اند که در منزل نشسته آماده پذیرائی هستند. دوستان و اقوام تکلیفشان روشن است همان روز به ملاقات صاحب منزل می‌روند. ضمناً سایر دوستان و اقوام نیر همان‌جا ملاقات می‌شوند. خویشان من در طهران هر پانزده روز یکبار دور هم جمع می‌شوند و این اجتماع بطور دوره در منازل هریک از اقوام متناوباٌ انجام می‌گیرد. با وضع فعلی طهران این طریقه بهترین روشی است که ابداع شده است. من جمله استاد بزرگوار و دانشمند محترم جناب آقای #سید_جلال_الدین_طهرانی روزهای جمعه از ساعت ۸ صبح تا ظهر در منزل پذیرائی می‌نمایند واردین غالباً از فضلاء و دانشمندان طهران از هر طبقه‌ای می‌باشند. این مجلس محضر افاده و استفاده است من حتی المقدور به اين محضر حاضر می‌شوم و از صحبت واردین متفیض می‌شوم.(مهدوی، ۱۳۴۸: ۳۴۹) منبع: مهدوی، معزالدین. ۱۳۴۸. داستانهایی از پنجاه سال. تهران: معزالدین مهدوی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

✍ماساجی اینووه در بازدید از حرم شاه عبدالعظیم ... تهران ۱۳۲۰ هجری قمری #تهران_در_گردش_ایام #آداب_بازدید_اماکن_مذهبی #تهران_در_نگاه_دیگری #مراسم_مذهبی #اماکن_مذهبی #وضعیت_اجتماعی_شهر #اقلیت_مذهبی ▪️به شاه عبدالعظیم رسیدم و از قطار پیاده شدم؛ و از ایستگاه که به خیابان رفتم، بقعه را در برابر چشم دیدم. معبر از میان باغ‌های میوه با درخت‌های انبوه می‌گذشت، و بوی خوش باغ و بوستان در فضا پیچیده بود. چندصد خانه در دو سوی راه ردیف شده، و این مسیر پر از انبوه زائران از زن و مرد بود. مردم عاجز و گدا هم کم نبودند. همچنان که پیش می‌رفتم، در شگفت بودم که اعتقاد مردم چه نیرویی دارد. سرانجام به دروازهٔ حرم رسیدم؛ و در اینجا گروهی پیش آمدند تا از ورودم جلو گیرند. اگر می‌خواستم به‌زور داخل شوم، ممکن بود که به سرم بریزنند و بزنندم. در این حال به‌نظرم رسید که به‌غیر مسلمان‌ها و بخصوص فرنگی‌ها که [مسلمانان] آنها را نجس می‌دانند اجازه نمی‌دهند که توی حرم قدم بگذارند؛ و مرا هم که لباس اروپایی پوشیده‌ام فرنگی تصوّر کرده‌اند. در این وضع، دیدم که جای تأمل نیست (و باید تدبیری کرد). پس بیدرنگ از طریق راهنمای محلّی برای جماعتی که فریاد می‌زدند توضیح دادم، و گفتم: من مسلمان و مؤمن هستم، و از راهی دور، از ژاپن، چند هزار فرسنگ در دریاها و کوه‌ها سفر کرده و آمده‌ام تا این مکان مقدس را زیارت کنم. می‌بینید که ظاهر و قیافه‌ام با فرنگی‌ها که منفور شما هستند فرق دارد. آیا من مانند شما نیستم؟ آنها که این سخنم را شنیدند به فکر فرو رفتند. و پس از مدتی پیرمردی با ریش سپید که نشان می‌داد که از مردم محل است پیش آمد و مردم را وادار به سکوت کرد و از آنها خواست که کنار بروند و کوچه درست کنند، و مرا از دروازه به درون برد... (اینووه، ۱۳۹۰: ۱۵۶/۱۵۴) منبع: اینووه، ماساجی. ۱۳۹۰. سفرنامۀ ایران. ترجمۀ هاشم رجب‌زاده. تهران: طهوری. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

▪️نوروز باستانی ۱۴۰۳ فرخنده باد. @Tehran_WikiBook
▪️نوروز باستانی ۱۴۰۳ فرخنده باد. @Tehran_WikiBook

حقیقت آدم هیچ روزنامه‌ها را نخواند بهتر است! ۱۳۲۹ هجری قمری. #دزدی #اختلاس #رشوه ▪️روزنامه‌ها چهار شماره «جنوب» بود، [كه] هفتگی است و گویا از «حزب ترقی‌خواهان». حقیقت آدم هیچ روزنامه‌ها را نخواند بهتر است. برای آن‌كه از سر تا ته آن عریضه كتبی و تلگرافی تظلم ولایات است به امضاء صد نفر، پنجاه نفر تا بالاتر. همه حاكم مستقل می‌خواهند، همه قشون می‌خواهند، همه از غارت از قتل، از بی‌حاكمی، از چپاول ایلات، از دزدی اشرار آه و ناله دارند و هیچ‌كس معلوم نیست به فریاد آنها برسد. (سالور، ۱۳۷۴: ج۵، ۳۴۱۱) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. ✍دزدی كه نسیم را بدزدد دزد است! ۱۳۳۱ هجری قمری ▪️مطلب خنده‌دار این بود كه مبلغی پول مسیو وستداهل رئیس كل نظمیه طهران را سرقت كرده بودند و مشار الیه به اداره تأمینات متظلم شده. بعد از تفحص بسیار تنخواه را كه پیشخدمت كلوپ سرقت كرده بود پیدا می‌كنند. بالای این آرتیكل نوشته بود «دزدی كه نسیم را بدزدد دزد است». (سالور، ۱۳۷۴: ج۵، ۳۹۵۷) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. ✍رشوه، دزدی، جزو وظایف آنها شده! ۱۳۲۲ خورشیدی ▪️تمام ادارات ما همین‌طور شده. رشوه، دزدی، جزو وظایف آنها شده است. علنا واضحا می‌گویند پول، پول، گذران سخت است. هرچه هم حقوق آنها را زیاد می‌كنند طمعشان بیشتر می‌شود. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱۰، ۷۹۷۵) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. ✍دزدی اداری‌! ۱۳۲۳ خورشیدی ▪️بقدری در ادارات دزدی می‌شود خصوصا در اداره سیلو، قماش، قند و چای و شكر، راه‌آهن، باربری كه به وصف نمی‌آید. حتی رئیس الوزرا در مجلس اقرار و اعتراف می‌كند. غالب سارقین كشف و به دادگاه كشیده شده‌اند اما غالب تبرئه می‌شوند. دویست هزار صد هزار كمتر بیشتر دزدیده یک مبلغ كلی می‌دهد به عناوین مختلفه تبرئه می‌شوند. سعدی گوید: «همه‌كس را به ترشی دندان كند شود قاضی به شیرینی». (سالور، ۱۳۷۴: ج۱۰، ۸۰۴۸) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. ✍دزدی حد و اندازه ندارد! ۱۳۲۴ خورشیدی ▪️همه‌جا شلوغ است. دزدی حد و اندازه ندارد. ملیون ملیون در ادارات دزدی می‌شود، خرج‌تراشی می‌شود. هیچ پرسشی، سؤالی در كار نیست. مردم به تنگ آمدند. گرانی دیگر چیزی برای كسی باقی نگذاشته، مگر برای عده‌ای كه از این دزدبازار استفاده می‌كنند، آن هم چه استفاده‌ها. اجناس از عید به این طرف بالا رفته. تجار و كسبه نمی‌گذارند ارزان شود. كسی هم دربند مردم نیست. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱۰، ۸۰۶۳) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به كوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. @Tehran_WikiBook #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. ▪️پی‌نوشت: چند متن برای پایان سال ۱۴۰۲ نوشته بودم تا در کانال قرار دهم و دست آخر با توجه به اتفاقات این چند روزه دیدم شاید برای پایان سال ۱۴۰۲ این متن مناسب‌تر باشه. روایت عین‌السلطنه سالور از ادارات دولتی بین سال‌های ۱۳۲۹ هجری قمری تا ۱۳۲۴ خورشیدی.

مغضوب و برکنار شدن سپهسالار پیشامد و نمونهٔ خوبی بود که حقیقت کار و روزگار ایران و احوال مردم آن را به ما بفهماند. ▪️بعدازظهر همان روز که فرمان عزلش را آوردند، [میرزا حسین‌خان] سپهسالار و اطرافیان او روانه قزوین شدند. آن روز عده زیادی از عوامِ تهران پشت دَرِ خانهٔ سپهسالار اجتماع کرده و دربارهٔ این که وزیر معزول اموال و اثاثهٔ دولتی را اختلاس یا از آن استفاده شخصی کرده است مشغول شایعه‌پراکنی بودند. همین که مأموران دولت به ضبط و مهر و موم کردن اموال او پایان دادند، غوغای مردم بالا گرفت و اوباش فریاد برداشتند و به خانه ریختند و اثاث خانهٔ سپهسالار را به تاراج بردند. ساختمان عالی خانهٔ سپهسالار و باغ باصفا و زیبای آن در چشم‌برهم‌زدنی لگدکوب جمعیت اشرار شد و نیمه ویرانه‌ای از آن بر جای ماند. قدرت مطلق شاه ایران را از این نمونه قیاس کردم و حیران ماندم که چگونه با برگشتن نظر شاه از کسی، جاه و مال و مقام او به لحظه‌ای از دست رفت. این قضیه مرا سخت اندوهگین ساخت. مغضوب و برکنار شدن سپهسالار پیشامد و نمونهٔ خوبی بود که حقیقت کار و روزگار ایران و احوال مردم آن را به ما بفهماند. (ماساهارُو، ۱۳۷۳: ۱۶۶) منبع: ماساهارُو، یوشیدا. ۱۳۷۳. سفرنامهٔ یوشیدا ماساهارُو. ترجمۀ هاشم رجب‌زاده باهمکاری ی. نی‌ئی یا. مشهد: مؤسسهٔ چاپ و انتشارآستان قدس رضوی. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

قربان انبارها لبریز از گندم است و نان هرگز تا این اندازه ارزان نبوده است. سال ۱۲۷۷ هجری قمری ▪️پس از شاعر طراز اول، شاعر طراز دوم و شاعر طراز سوم پیش رفتند و پس از تعظیم، قصاید خود را که مضمون آنها مشابه با قصیدهٔ نخستین بود و از صدر تا ذیل جنبهٔ مدح و تمّلق شاه را داشت با صدای بلند می‌خوانند. پس از این قصیده‌خوانی، وزیراعظم یا صدراعظم با لباس تمام رسمی سلام، چکمه‌های سرخ‌رنگ و عمامهٔ سفیدرنگ پیش می‌رود و سه بار به قبلهٔ عالم تعظیم می‌کند به طوری که کف دست‌های او به زانوهایش می‌رسد و بعد راست می‌ایستد و نطق غرائی در باب تبریک عيد نوروز و نیایش برای عظمت و قدرت شاه را که قبلاً آماده کرده است با صدای بلند می‌خواند. آنگاه گفتگوی تشریفاتی میان شاه و او آغاز می‌شود، شاه می‌پرسد: «خوب وضع چگونه است؟» صدراعظم در حالی که سری فرود می‌آورد پاسخ می‌دهد: «از هر جهت خوب و عالی است خاطر قبلهٔ عالم کاملاً آسوده باشد». شاه دوباره می‌پرسد: «وضع کارمندان و مستخدمين من چطور است آیا به وظایف خود عمل می‌کنند؟» صدراعظم پاسخ می‌دهد: «وضع آنها خوب است و مستخدمينِ نمونه و وظیفه‌شناسی هستند» شاه به سئوالات خود ادامه می‌دهد: «وضع محصول چطور است؟ نان فراوان و خوبست؟» و صدراعظم در آن قحطی و گرانی فوق‌العادهٔ نان جواب می‌دهد: «قربان انبارها لبریز از گندم است و نان هرگز تا این اندازه ارزان نبوده است.»! شاه باز هم سئوال می‌کند: «صلح و امنیت چطور است؟» و صدراعظم باز هم سر فرو می‌آورد و چاپلوسانه می‌گوید: «به اقبال قبلهٔ عالم: دشمنان همه سرکوب شده‌اند و هیچیک یارای مخالفت ندارند، صلح و امنیت نه فقط در ایران بلکه در همهٔ جهان برقرار است.» این پرسش و پاسخی است که میان شاه و صدراعظم رد و بدل می‌شود. البته صدراعظم باید از خجالت آب شود به زمین فرو رود زیرا تمام پاسخ‌های او به شاه دروغ و کذب محض بوده است. در هر حال صدراعظم اجازه مرخصی می‌گیرد و از جلوی تخت مرمر کنار می‌رود و شاه قلیان را که در دست دارد زمین می‌گذارد و این نشانهٔ آن است که مراسم سلام پایان پذیرفته است.(بروگش، ۱۳۶۷: ج۲، ۶۲۴) منبع: بروگش، هینریش. ۱۳۶۷. سفری به دربار سلطان صاحبقران (۲ جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook پی‌نوشت: ایران جایی است که تاریخ بیش از هرچیز تکرار می‌شود.

آهای چای" است و تریاک، چای" است و تریاک" ! ۱۲۹۸ هجری قمری #تهران_در_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری #رمضان #ماه_رمضان_شهر #مراسم_مذهبی ▪️ماه "رمضان" هم یکی از ماه‌های مهم و مذهبی مسلمانان است. در این ماه همه مسلمانان بالغ بجز بیماران و پیران وظیفه‌دار روزه گرفتن هستند، حتی عده‌ای از مقدسین با تقواتر ، از چند روزی به رمضان مانده به استقبال یا پیشواز آن می‌روند و به روزه گرفتن می‌پردازند. این برنامه شامل پرهیز کامل از هر نوع خوراکی و نوشیدنی، حتى استعمال دود قلیان و سیگار و امثال آن می‌گردد. طول آن از ساعت‌ها قبل از طلوع آفتاب آغاز و تا زمانی بعد از غروب ادامه می‌یابد. در شب‌های رمضان آنزمان که چند دقیقه‌ای پیش از رسیدن هنگام خاتمه فرصت سحر و آغاز اذان صبح یک‌نفر جارچی" دولتی در میان کوچه و خیابان راه می‌افتاد و به صدای بلند فریاد می‌کشید : آهای چای" است و تریاک، چای" است و تریاک" ! این جار زدن یکنوع آگاهی دهی به اشخاص بود تا قبل از ازدست دادن فرصت آخرین پک تریاک و قلیان خود را بزنند و ضمن بدهان انداختن قرص تریاک چایی داغی بدنبال آن بنوشند. تریاکیان پرتجربه و کهنه کار هم اغلب آنقدر منتظر میماندند تا آخرین حب تریاک خود را بمحض آغاز شلیک توپ اذان بدهان بیندازند و فرصت بیهوده ای از دست ندهند.(ویلز، ۱۳۶۸: ۳۲۷) منبع: ویلز، چارلز جیمز. ۱۳۶۸. ایران در یک قرن پیش (سفرنامه دکتر ویلز). ترجمۀ غلامحسین قراگوُزلو. تهران: اقبال. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

قصر ورسای تهران! تهران ۱۲۷۷ هجری قمری #میراث_فرهنگی #تهران_در_نگاه_دیگری #تهران_در_گردش_ایام ▪️پس از ساعتی راهپیمایی به قصر قاجار که معروف به «قصر ورسای تهران» شده است رسیدیم، شباهت این قصر به ورسای بیشتر از نظر پله‌ها و تپه‌ای است که بر فراز آن ساخته شده است. ساختمان قصر، نسبتاً ساده ولی داخل آن مجللّ و محلّی ییلاقی و تفریحی و مناسب مقام سلطنتی است، متأسفانه در حفظ و نگهداری آن، دقت کافی به عمل نمی‌آید. براثر باران شدید اخیر، بخش‌هایی از این ساختمان آسیب دیده است. استخر بزرگ آن که فوّاره‌های متعدد و بسیار زیبایی دارد و زمستان‌ها یخ بسته و اروپائیان روی آن سُرسُره بازی می‌کنند، در چند جا ترک برداشته است، و معلوم نیست که چرا تعدادی از درختان کهن و زیبای آن را قطع کرده‌اند، اگر فتحعلیشاه که سازندهٔ این قصر بود، سر از خاک در می‌آورد و می‌دید چگونه قصر تفریحی و محل عیاشی‌های او بر اثر عدم مراقبت و بی‌توجهی فرزندانش در حال ویران شدن است لعنت ابدی بر آنها می‌فرستاد. (هینریش، ۱۳۶۷: ج۲، ۵۴۵) منبع: هینریش، بروگش. ۱۳۶۷. سفری به دربار سلطان صاحبقران (۲ جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

گرانی، فلاکت [است]! تهران 1331 هجری قمری #گرانی #اقتصاد_تهران #تهران_در_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری #طهران_تهران ▪️بازارها کساد [است و] تجارت هیچ نیست. گرانی، فلاکت [است]. مثل مرده متحرک هستند و مثل قالب بی‌روح. درب دکان‌های خود نشسته‌اند، خودشان از خجالت اسم اوضاع گذشته را به زبان نمی‌آورند و متصل تف و لعنت به خودشان می‌فرستند که آلت اغراض دیگران شدند و مملکت رفت، کسب رفت، تجارت رفت. فقر و پریشانی سرتاسر آنها را فروگرفته و روزبه‌روز بدتر می‌شود. (سالور، ۱۳۷۴: ج۵، ۳۸۳۱) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook ▪️پی‌نوشت: متنی از ۱۳۳۱ هجری قمری در وصف حال و روز این روزهای تهران (۱۴۴۵ هجری قمری معادل ۱۴۰۲ خورشیدی)

اجاره دکان موقت۵۰۰ تومان یک ماه _ ۱۳۱۰ هجری قمری #مراسم_مذهبی #ماه_رمضان_شهر #تهران_در_گردش_ایام #تهران_در_نگاه_دیگری #وضعیت_اجتماعی_شهر #حضور_زن_در_شهر #حیات_شهری_زنان #هرج_و_مرج_شهری #اقتصاد_تهران ▪️دوشنبه هشتم رمضان عصر خانه حضرت والا رفتم بازار و مسجدها تماشا دارد، خصوصاً مسجد سپهسالار که خیلی تماشا دارد، تمام دور مسجد را کسبه اسباب آورده و گذاشته‌اند. از هر قبیل متاع آورده‌اند تقریباً ۵۰۰ تومان اين يک ماهه اجاره این دکان‌هاست، که امین همایون دریافت می‌کند. يک سمت زن و سمت دیگر حق مردها است. داخل هم نمی‌شوند. اما در خیابان جلوی مسجد داخل هم‌اند و تمام فسادها و خلاف‌ها، [کلمه ناخوانا بود] آنجا واقع می‌شود نصف ز‌ن‌های این شهر اغلب آنجا می‌باشند. شب آقای عمادالسلطنه آنجا بود. بعد از افطار درب‌خانه حضور مبارک آقا رفتیم، از آنجا منزل.(سالور، ۱۳۷۴: ۵۲۱) ✍یک روز مسجد سپهسالار در رکاب شاه رفتیم نمی‌دانم چه بنویسم از زن‌ها _ ۱۳۱۰ هجری قمری ▪️امروز بازار رفتم. همه ساله زن‌ها در امام‌زاده زید (ع) [مثل] امروز جمع شده حنا درست می‌کردند، پیراهن می‌دوختند، کارهای غریب داشتند. متجاوز از دو سه هزار زن جمع می‌شد. این حوض مدرسه از شدت حنا قرمز می‌شد. امسال آخوندها درها را از قبل از توپ سحر بستند و هرچه زن‌ها اصرار و ابرام کردند باز نکردند. جلوی دو در امام‌زاده مملو از زن بود. آخر نشد و رفتند هرکدام به یک مسجد. زن‌های «سویلیزه» نادرستی طهران پیدا کرده. یک روز مسجد سپهسالار در رکاب شاه رفتیم نمی‌دانم چه بنویسم از زن‌ها. آن روز داخل زن‌ها شدیم و خیلی تماشا داشت. آنقدر نادرست و حرف مفت‌زن شده‌اند که حد و حصر ندارد. متصل برای شاه و سایرین که ملتزم بودند مضمون می‌گویند. نمی‌دانم چندی بگذرد چه خواهند شد. هرگز مضامین آنها را بعد از دو ساعت فکر نمی‌شود ساخت. بی‌اندازه آن روز تماشا کردیم. معرکه غریبی بود.(سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۵۲۲ / ۵۲۳) منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عین‌السلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر. #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم. @Tehran_WikiBook

از این رو است که روز به روز شمار مساجد ویران افزون می‌شود. #میراث_فرهنگی ▪️[...] اگر مخارج هنگفتی که برای بنای مساجد تازه صرف می‌شود به مصرف تعمیر و نگهداری این چند مسجد قدیمی برسد آنها را از ویرانی و انهدام نجات خواهد داد. متأسفانه به این نکته توجه نمی‌شود و هر ثروتمندی برای آمرزیده شدن گناهان و زنده ماندن نامش به ساختمان مسجد تازه‌ای اقدام می‌کند و لو چند سال پس از مرگ او مبدل به تل خاک شود. از این رو است که روز به روز شمار مساجد ویران افزون می‌شود.(جملی کارری، ۱۳۴۸: ۵۴) منبع: جملی کارری، جووانی فرانچسکو. ۱۳۴۸. سفرنامه کارری. مترجم عباس نخچوانی و عبدالعلی کارنگ. نیویورک: موسسه انتشارات فرانکلین. @Tehran_WikiBook #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.

کسانی که باید روز کار کنند رمضان را شاق و پُرزحمت می‌یابند. تهران ۱۳۳۶ هجری قمری #تهران_در_نگاه_دیگری #تهران_در_گردش_ایام #ماه_رمضان_شهر #مراسم_مذهبی #وضعیت_اجتماعی_شهر ▪️در طی ماه رمضان شیرینی‌پزان و قنادان بهترین و خوشمزه‌ترین شیرینی‌ها را تهیه می‌کنند. بازار داد و ستد قصاب‌ها، خوار و بارفروش‌ها و میوه‌فروش‌ها بسیار گرم است، چه میهمانی‌ها بیست و نه شب ادامه می‌یابد و اگر مردم مجبورند طی روز روزه بگیرند، فکر می‌کنند که شب‌ها باید توش و توان از دست رفته را بازیابند. همهٔ افرادی که از تمکن کافی برخوردارند این شب‌ها را به سرور می‌گذرانند. ماه رمضان برای آنهایی که از عهده‌شان ساخته است و می‌توانند روزها به خواب و استراحت بپردازند زحمتی ندارد. کسانی که باید روز کار کنند رمضان را شاق و پُرزحمت می‌یابند. (رایس، ۱۳۸۳: ۱۷۴) منبع: رایس، کلارا کولیور. ۱۳۸۳. زنان ایرانی و راه و رسم زندگی آنان. ترجمۀ اسدالله آزاد. تهران: کتابدار. @Tehran_WikiBook #تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.