991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
✍مجموعهای بینظیر از آرشیو عکسهای کاخگلستان
▪️یکی از هموطنان فرهنگدوست این تصاویر تاریخی را به رایگان به اشتراک گذاشته، و تنها درخواستش این است که تا حد امکان بازنشر کنید تا افراد بیشتری استفاده کنند و از این مجموعه ارزشمند بهرهمند شوند.
حجم کل مجموعه در حدود ۶ گیگابایت است که در پوشههای متعدد قرار دارد، و بصورت یکجا یا جداگانه قابل مشاهده و دانلود است.
https://drive.google.com/drive/folders/1XVE6EGD8kYnR2G8rR_Dc0JKYi9ykA0vg?usp=drive_link…
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍میگفت شاگرد آقا یا آقانجف بوده است ...
تهران ۱۸۸۴ میلادی
#تهران_در_گردش_ایام
#تهران_در_نگاه_دیگری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#هنر_و_شهر
▫️بخش دوم
▪️هنرمند ایرانی هرگز مانند هنرمندان اروپایی از هیجانات و لذات زندگی استفاده نمیکند ولی خصوصیتی را دارد که یک هنرمند واقعی باید داشته باشد و آن لذت از کاری است که میکند و علاقه و عشقی است که بکار خود میورزد. یک روز نقاشی در تهران برای انجام کاری که با او قرارداد بسته بودم به خانه من آمد، مرد مودب و بلند قدی بود که ریش حنائی رنگی داشت، چشمان سیاهش میدرخشیدند و همیشه به نقطه دوردستی خیره بود. مثل این بود که در دنیای دیگری بسر میبرد و در تخیلات و تصورات دور و دراریست میگفت شاگرد آقا یا آقانجف بوده است، آقانجف نقاش مشهور در زمان فتحعلیشاه قاجار میزیسته است. من که مراقب کار او بودم و از صداقتش خوشم آمده بود گفتم خیلی بیش از پولی که از من گرفته است در کار خود دقت به خرج میدهد. او نگاهی بزرگوارانه به من کرد و جواب داد: من فقط بخاطر پول کار نمیکنم، بلکه کار میکنم برای آنکه عاشق آن هستم. گفته این نقاش هنرمند مرا بکلی دگرگون ساخت و احساس کردم که با یک هنرمند واقعی روبرو هستم. از او چگونگی کار و موفقیتش را پرسیدم جواب داد با آنکه به هنر و کار خود عشق میورزد باید اعتراف کند که هرگز نتوانسته است کارهای هنری خود را بهای آثار استادش آقا نجف برساند و از قول استاد خودش میگفت که او هم اظهار میداشته است هر قدر سعی میکند نمیتواند بخوبی استادش آقا صادق آثار هنری خلق کند. این جواب میزان حق شناسی هنرمندان ایرانی را بخوبی نشان میداد و ضمنا " ثابت میکرد که هنر نقاشی ایران در زمان حاضر به شکوفائی دوران صفویه نموده و عقب رفته است".
یکبار دیگر، یکی از بهترین تذهیب کاران ایران برای من پیغام فرستاد که میخواهد پارهای از کارها و آثار خود را نشان من دهد اگر مایل هستم، وقتی را برای آمدن او تعیین کنم روز مقرر به اتفاق شاگردش آمد، مردی با مو وریش خاکستری بود که لباده بلندی پوشیده و عمامه سفیدی بر سر داشت، اجازه نشستن خواست و خودش و شاگردش روی زمین نشستند و بقچه ای را که با خود آورده بودند باز کرده و کارهای هنری را از آن بیرون کشیدند، این کارهای هنری شامل چند جعبه بادبزن، چند کتاب و صفحاتی از کتاب تذهیب شده بود، طرحهای این تذهیب ها بسیار عالی و در عین حال کاملا متنوع بوده و انسان را به یک دنیای رویایی فرو میبرد، رنگ آمیزیها فوق العاده زیبا و همآهنگ بود و که من در شناسائی اشیاء هنری تخصص و سابقه دارم هر قدر نگاه میکردم از تماشای آنها سیر نمیشدم و کوچکترین نقصی را نمیتوانستم پیدا کنم، در عین حال که شیفته و مبهوت کارهای این هنرمند شده بودم رفتار متواضعانه و بیتوقعی او برایم کاملا" عجیب بود، هیچ ادعایی نداشت و به کارهایش نمیبالید میگفت که رنگهای کارهایش را خودش ساخته و ترکیب کرده است، شاگردش به او کمک میکند ولی ساختن رنگها کار حساس و دقیقی است که هنوز نمیتواند به شاگرد خود واگذار نماید. این هنرمند غیر از تذهیب کاری در رشتههای رنگ و روغن هم استاد بود. نام او میرزا محمدتقی بود.[ادامه دارد](بنجامین، ۱۳۶۳: ۲۴۹)
منبع: بنجامین، س-ب-ج. ۱۳۶۳. ایران و ایرانیان. مترجم محمد حسین کردبچه. تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍این صحنهای از زندگی و کار نقاشی ایرانی است. او مانند روبنس" و "رامبراند" زندگی نمیکند ...
تهران ۱۸۸۴ میلادی
#تهران_در_گردش_ایام
#تهران_در_نگاه_دیگری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#هنر_و_شهر
▫️بخش اول
▪️معمولا وقتی صحبت از نقاش و نقاشی میشود همه آتلیه و استودیوئی را بیاد میآورند که دکوراسیون مجللی با پردههای گرانبها دارد و نقاش با لباسی که با دکوراسیون آتلیه همآهنگی دارد روی چهارپایه در مقابل تابلویی نشسته و مشغول تکمیل آنست و در گوشه و کنار آتلیه هم تابلوهای متعددی از کارهای هنرمند نقاش را در معرض تماشا و فروش گذاشتهاند. و حال آنکه این تصورات را به هیچوجه نمیتوان درباره نقاش ایرانی و آتلیه او داشت. نقاش ایرانی مردیست از طبقه متوسط که عمامه سفید یا سبز رنگی دور سر خود پیچیده و لبادهای که تا زانوی او میرسد پوشیده و چهارزانو روی گلیمی در دکانی که در آن به طرف خیابان کاملا باز است، یا در سایه درخت چناری نشسته است و بکار خود مشغول است. اگر او هنرمند موفق و خوشبختی باشد، آنقدر درآمد دارد که بتواند زندگی روزمره خود را بگذراند، اطراف او چند نفر از شاگردانش به همان وضع چهار زانو نشستهاند و به استاد خود کمک میکنند و ضمنا از او هم کار یاد میگیرند که بعدا اگر استعدادی داشته باشند روزی نقاش شوند. او رنگهایی را به کار میبرد که خودش طبق نسخهای که از پدر یا استادش به ارث برده ساخته است و روغن جلایی را برای درخشش تابلوی خود مصرف میکند که شخصا درست کرده است. کسی در کارهایش او را راهنمایی و ارشاد نمیکند و هیچکس هم از او انتقاد هنری نمینماید، هرگز کسی درصدد برنمیآید که تابلوهای او را مورد بررسی و نقد هنری قرار دهد و نظرات خود را بگوید یا مانند اروپا در روزنامهها برای استحضار عموم منتشر کند. تنها منتقد نقاشان ایرانی و کسانی که درباره کار آنها نظر میدهند مشتریانشان هستند. موقعی که مشتری جلوی دکان و کارگاه نقاش پیدا شود، او از جای خود بلند شده و با گفتن یک "بسم الله" با کمال تواضع از مشتری تقاضا میکند وارد دکان شده و تابلوها و کارهای او را برای خریداری مشاهده نماید و به این مشتری یک فنجان چای و یا قلیان هم تعارف میکند یا آنکه اگر مشتری پولدار باشد. معمولا کسی را عقب نقاش میفرستد و در این موارد نقاش تابلوهای خود را در پارچهای پیچیده و زیر بغل یکی از شاگردان خود میگذارد و به اتفاق به طرف خانه مشتری میروند تا شاید تابلوها مورد پسند او واقع شده و خریداری گردد. اگر هم تابلوی خود را نتوانست بفروشد به هیچوجه ناراضی و ناراحت نمیشود و با حالتی کاملا "تسلیم میگوید حتما" خواست خدا نبوده است که تابلویش را بفروشد. تنها تفریح او هم این است که عصرها و اوایل شب سری به قهوهخانه بزند و یا در یکی از خیابانها گردش کرده و ضمن خواندن ابیاتی از حافظ و سعدی بفکر تابلویی باشد که فردا باید دست بگیرد.
این صحنهای از زندگی و کار نقاشی ایرانی است. او مانند "روبنس" و "رامبراند" زندگی نمیکند، دستمزدی که دریافت میکند هرگز کافی برای کاری که عرضه کرده نیست ولی مشتریها طوری پول را به او میدهند که مانند صدقه و بخشش است.[ادامه دارد](بنجامین، ۱۳۶۳: ۲۴۸)
منبع: بنجامین، س-ب-ج. ۱۳۶۳. ایران و ایرانیان. مترجم محمد حسین کردبچه. تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
این یک تقویم فرهنگی است که در آن به پاسداشت، از بزرگان هنر ایران نام میبریم
و گاهی، اشعار و متنهای زیبا میخوانیم.
Instagram.com/farhang.honar.ir
https://t.me/farhang_honar_irann
✍در مملکت اعلیحضرت برای زنها ابروی انبوه بهم پیوسته مطلوب است!
▪️بعد از آن یک پردهٔ نقاشی بزرگ رنگ و روغنی قاب گرفته آوردند که تجار جلفا از ونیز یا بسکورن آورده بودند، و در آن پرده صورت دو نفر زن فاحشه ساخته شده بود، که لباس فرانسوی در برداشتند. یکی صورت یک بیوه زن و دیگری زنی بود که یک طوطی روی دست داشت که او را منقار میزد شاه از من پرسید کدام یک خوشگلتر هستند؟ گفتم به سلیقه من آنکه طوطی در دست دارد. شاه گفت چرا آن دیگری را ترجیح ندادی؟ گفتم برای اینکه زن بیوهایست که صورتِ غمگینی دارد، و گویا دنیا را ترک کرده است. شاه بنا کرد قاه قاه خندیدن و به پر رافایل خطاب کرد و گفت:
«پادری پادری آیا ممکن است که چنین زنی ترک شوهر و دنیا کرده باشد.»
پس شاه سلیقه و عقیده مرا در خصوص حُسن و جمال زنها سئوال کرد، جواب گفتم، این موضوع بسته به عادات هر مملکتی است و در ژاپون زنهای صورت پهن را دوست میدارند، در چین پای خیلی کوچک را علامت حسن و جمال زن میدانند، در جزایر برنه و آرشن هر زنی که دندانهایش سیاهتراست محبوبتر است.
در جزیرهٔ ماکاسار برای اینکه زن جمیله بشود در جوانی چهار دندان جلویش را میکشند و چهار دندان طلا بجایش میگذارند.
من خودم در بطاویه دیدم که یک کاپیتن جزیرهٔ جاوه چهار دندان جلوی خود را کنده چهاردانه الماس بجایش گذاره بود.
در مملکت اعلیحضرت برای زنها ابروی انبوه بهم پیوسته مطلوب است و حال آنکه در فرانسه برعکس زنها موی وسط ابرو را با منقاش میکنند و زیر و روی ابرو را برمیدارند و ابروی لنگهلنگهٔ نازک را دوست میدارند.
بالاخره حسن و جمال زنها بسته به سلیقه و عادت مردها است، آنکه در یکجا جزو محسنات است در جای دیگر در شمار معایب میشود.
بعد شاه پرسید سلیقهٔ تو در خصوص سفید و سیاه چیست؟
گفتم شهریارا اگر بنا میشد، من زن از برای خود خریداری نمایم، مثل نان و الماس و مروارید زن خود را هم سفید میخریدم.
شاه خیلی خندید و از جام مخصوص خود گفت بمن شراب دادند و این بزرگترین افتخار است. (تاورنیه، ۱۳۳۶: ۴۷۸_۴۷۹)
منبع: تاورنیه، ژان باتیست. ۱۳۳۶. سفرنامه تاورنیه (چاپ دوم). ترجمهٔ ابوتراب نوری و تصحیح و تجدید نظرکلی حمید ارباب شیرانی. اصفهان: کتابفروشی تأیید اصفهان.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍معرکهٔ حنابندی در حرم؛
امامزاده زید تهران، سال ۱۳۱۳ هجری قمری.
#مراسم_مذهبی
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تهران_در_گردش_ایام
▪️همه ساله روز بیست و هفتم [رمضان] در امامزاده زید (ع) معركه میشد. تمام زنهای طهران، نجیب و نانجیب، پیر و جوان جمع میشدند و رسوماتی داشتند. مثلا آنقدر حنا در آن روز میبستند كه حوض بزرگ امامزاده آبش قرمز میشد. كارها دارند، پیرهنها می دوزند، گدائیها میكنند. كارها میكنند كه به نوشتن درست نمیآید. اعتقادات زیاد به امروز و آن كارها دارند. بطوری اعتقادشان كامل است كه شرط و شرطبندی و قَسمهای مغلظه میخورند كه این اعمال صدق است و هر آینه از روی اعتقاد عمل شود بدون شك و شبهه به مقصود میرسند.
مثلا یكی حنای زیارت درست میكند، یكی حنای بخت درست میكند، یكی حنای مكهٔ معظمه میدهد، یكی حنای سفیدبختی می دهد، یكی حنای مراد میدهد. اقلا صد قسم حنا در آن روز تهیه میكردند. همین طور پیراهن و كفش و چارقد و غیره و غیره. به قدر پنج شش هزار زن جمع میشد. مردهای طهران هم هریك با آن ... كه دوستی و آشنایی داشتند صبح زود داخل حجرات امامزاده شده تا غروب مشغول تماشا میشدند. اقلا سیصد چهارصد نفر مرد در اطاقها بود. دو سال است طلاب امامزاده این كارها را منع كرده صبح روز بیست و هفتم درهای امامزاده را قفل میكنند تا غروب باز نمیكنند. زنها از این سعادت محروم مانده پراكنده به مساجد دیگر میشوند و جای معین ندارند.(سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۸۷:ج۱، ۷۱۶)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۸. روزنامه خاطرات عینالسلطنه سالور. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
Repost from نشر اطراف
▪️کتاب «حظ کردیم و افسوس خوردیم» منتشر شد
🔹️دربارهی کتاب
«حظ کردیم و افسوس خوردیم» گزارشی است از سفر دو جوان قاجاری که در سفر اول مظفرالدین شاه به فرنگ همراه او بودهاند. جوانانی که اگرچه نسبت نزدیکی با شاه داشتند اما با حفظ فاصله از او تلاش کردند تا به تنهایی این دنیای تازه را کشف کنند.
دوستعلی خان معیرالممالک و میرزاحسن خان مستوفیالممالک که بعدها چهرههای مهمی در تاریخ فرهنگی و سیاسی ایران شدند، بخشی از خاطرات سفرشان را در قالب سفرنامههایی در دو سوی یک دفترچه نوشتند. تعدادی از عکسهای دیدهنشدهی مسافران جوان فرنگ و همچنین مظفرالدین شاه قاجار نیز ضمیمهی سفرنامهها شده است. برای کاملتر شدن کتاب نامههایی از این سفر و همچنین گزارشی از یک نشریهی فرانسوی نیز از میان انبوه اسناد و عکسهای به جا مانده از خاندان معیرالممالک انتخاب و برای نخستین بار منتشر شدهاند.
🔹️دربارهی نویسندگان سفرنامه
میرزا حسن خان مستوفیالممالک، نویسندهی سفرنامهی اول کتاب، فرزند میرزا یوسف خان مستوفیالممالک بود. مستوفی در جوانی با عصمتالملوک، نوهی ناصرالدین شاه و دختر امیر دوستمحمد خان معیرالممالک ازدواج کرد. او پس از پایان سفرش و بازگشت به ایران به عنوان وزیر جنگ به مجلس معرفی شد و بعدها و در دورهی سلطنت محمدعلی شاه و احمد شاه قاجار بارها به وزارت جنگ، وزارت مالیه و ریاست وزرا منصوب شد. مستوفی در آغاز جنگ جهانی اول ریاست دولت را بر عهده داشت و بیطرفی ایران را در این جنگ اعلام کرد. او دو بار به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و در دورهی حکومت رضا شاه پهلوی نیز سه دوره ریاست دولت را بر عهده گرفت.
نویسندهی دوم این سفرنامه دوستعلی خان معیرالممالک، فرزند دوستمحمد خان و نوهی ناصرالدین شاه قاجار بود. او با دختر علیاصغر خان امینالسلطان، صدراعظم وقت ناصرالدین شاه و دوست نزدیک پدرش، ازدواج کرد. دوستعلی خان در دورهی صدارت امینالسلطان منصب وزارت مخزن نظام یا سررشتهداری قوای نظامی را بر عهده گرفت و محاسبهی اموال و خرید و فروش مایحتاج وزارت جنگ را به او سپردند. معیرالممالک به خاطر اتفاقاتی از مناصب دولتی کنارهگیری کرد و مشغول نقاشی، شکار، پرورش ماکیان و تشکیل محافل تفریحی و فرهنگی شد. از دیگر کارهای او نوشتن خاطراتش از دوران ناصرالدین شاه بود. کتابهای «رجال عصر ناصری»، «یادداشتهایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه» و «وقایعالزمان» از آثار اوست.
🔹️دربارهی سفرنامههای نشر اطراف
نشر اطراف با تمرکز بر روایتهای واقعیتمحور، از نخستین روزهای کارش به ژانر سفرنامه توجهی خاص داشته است. این فرم نوشتاری که قدمتی طولانی در ادبیات جهانی دارد، از نمونههای شاخص روایتهای واقعی است. زبان روایی دورهی قاجار نیز اهمیت سفرنامههای این دوران را بیشتر کرده است و تا کنون هشت سفرنامهی قاجاری (مجموعهی تماشای شهر و مجموعهی سفرنامههای قدیمی زنان) منتشر و با استقبال خوب مخاطبان مواجه شده است. به علاوه، چهار سفرنامهی مصور (در بخش ترجمه)، یک سفرنامهی تألیفی معاصر و سفرنامهای سهجلدی نیز در نشر ادامه (واحد کودک و نوجوان اطراف) برای علاقمندان این ژانر منتشر شده است.
📚اطلاعات کتاب
▫️حظ کردیم و افسوس خوردیم
▫️به کوشش فاطمه معزی و پدرام خسرونژاد
▫️تعداد صفحات: ۱۸۴
▫️خرید از کتابفروشیها و سایت atraf.ir
@atrafpublication
✍ گذشتهگرایی در شهر: چرا مکانهای قدیمی جذاب شدهاند؟
▪️ارائه: فردین علیخواه
▪️دانشگاه گیلان، ۱۴۰۳/۲/۳۰
▪️برگزارکنندگان: انجمن جامعهشناسی ایران(شاخه گیلان)، انجمن علمی گروه جامعهشناسی، انجمن علمی گروه جغرافیا.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍بازار تهران مایهٔ جاودانگی و ادامه حیات نقاشی سنتی!
تهران ۱۳۲۷ هجری قمری
#مظاهر_تمدنی_جدید
#تاثیرات_غرب
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تهران_در_گردش_ایام
▪️اتاقی روشن مشرف به یک ایوان، واقع در حیاطی در یک گوشه پرت از بازار، کارگاه هنرمندی تذهیب کار است. مردی با محاسن سفید که سراسر عمرش را میان کتابهای خطی و نسخ دستنویس زیسته و کارش نقاشی و آرایش آنها به اسلوب قديم است. از سه قرن پیش تاکنون رسم و شیوهٔ معمول در این زمینه تغییری نکرده است و او هم ناچار به این اکتفا میکند که در کتابهای کهنه و نو که به دلایلی مینیاتورهایشان ناتمام مانده است، در کمال وفاداری و صداقت نظير صحنهها و پردههایی را که نقاشان روزگار صفوی در قرن هفدهم به تقلید از یک قرن پیش نقاشی میکردند بازسازی و عیناً تقلید کند. به همین سبک فوت و فن روزگار گذشته را بی کم و کاست حفظ کرده است. هم او و هم دستیارانش امروزه درست به همان شیوه کار میکنند که بهزاد بیهمتا [کار] میکرده است. هنگام کار تختهشستی به دست نمیگیرند بلکه پشت دست چپ آنها تودههای کوچک مخروطی شکلی از رنگهای گوناگون قرمز شنگرفی، آبی، زرد و سیاه چیده شده که با قلمموی باریکی که از ظرافت گویی از مژگان دخترکی نوجوان ساخته شده رنگ برمیدارند. از میان آنها صنعتگری ورزیده کارش این است که به متن نقاشیها آب طلا میدهد.
اگر روزی بنا باشد که نقاشی ایرانی از نو احیاء شود این شاهزاده خانم زیبا که قرنهاست به خواب فراموشی فرو رفته باید باز هم از کارگاهی نظیر همين سر از خواب گران بردارد.
این هنرمند تذهیبکار سالخورده در کار بازپردازی و ترمیم کتابهای دستنویسی که از گزند قرنها فرسوده شدهاند سخت کارآمد و استاد شده است. کارش را در کمال زبردستی ویا آگاهی و دیانت حرفهای ستایشانگیزی انجام میدهد. ساعتهای طولانی به تماشای کار کردن او مینشینم و از اوقاتی که با او بسر میبرم بهره فراوان برمیگیرم. اگر امروزه به شناخت عمیق هنر مینیاتور ایران دست یافتهام و به دشواری ممکن است در این زمینه دچار اشتباه شوم همه از برکت وجود اوست. این نقاش گذشته از هنرش مردی است باسواد [و] درس خوانده، با تاریخ هنری که در آن کار میکند و نیز با سبکها و استادان آن بخوبی آشناست. آثاری را که ضمن شکار هیجانانگیز آثار هنری به چنگ میآورم به او نشان میدهم. وقتی از او درباره اثرى سؤال میکنم بسیار بندرت اتفاق میافتد که نتواند بگوید از کجاست و به دست کدام هنرمند و در چه تاریخی ساخته شده است.
یکی دو سالی است که این دوست من از شدت کار سخت به ستوه آمده است زیرا کسبه تهرانی مرتباً برای او دستنویسهایی میآورند که از رطوبت و کرمخوردگی و بیتوجهی سخت آسيب ديدهاند و از او میخواهند که این شاهکارهای ویران شده را بستاند و درخشش و جلای روزگار کهن را بدانها بازگرداند تا بدین وسیله در بازارهای غرب قیمتی گران پیدا کنند و هنرمند ما هم با نوک قلم نازک کارش به تبسمی که بر لب رنگ و رو رفتهای نشسته و به نگاه چشمی که در زیر ابروانی کمانی از درخشش افتاده جان تازه میبخشد و بر کرانههای نهری که در جریان است بذر گل میپاشد. اما هرگز به خاطرش خطور نکرده است که با این عمل ممکن است به گمراهی و فریب خوردن آماتورهای خام و بیاطلاع اروپایی کمک کند. به حرفه خویش که تعمیر نقاشیهایی است که از گذشت روزگار آسیب دیدهاند با آگاهی و درستکاری عمل میکند و اگر کسی درحضورش کلمه «قلبساز و جعال» را بر زبان بیاورد دهانش از تعجب باز خواهد ماند.
او همچنان به راهی میرود که پیشینیان پیش پایش رسم کردهاند و در ایوانی در یکی از گذرهای دورافتاده بازار تهران مایهٔ جاودانگی و ادامه حیات نقاشی سنتی بسیار اصیل و بسی کهنسال و سخت زیبای ایران میشود. (آنه، ۱۳۶۸: ۶۶_۶۸)
منبع: آنه، کلود. ۱۳۶۸. اوراق ایرانی: خاطرات سفر کلود آنه در آغاز مشروطیت. ترجمهٔ ایرج پروشانی. تهران: معین.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍موزه ملی!
۱۳۳۵ هجری
#مدرنیته_و_تهران
#مظاهر_تمدنی_جدید
#تاثیرات_غرب
#روز_جهانی_موزه
▪️در طهران در عمارت وزارت فوائد عامه که در دار الفنون است موزه ملی افتتاح میشود که بیشتر اشیاء آن را از عمارت و موزه سلطنتی آوردهاند، کمی هم مردم دادهاند روز افتتاح تمام وزرا و رجال و محترمین حضور بههم رسانیده وزیر علوم و فواید عامه ممتازالملک که خیلی هم از او تعریف میکنند خطابهای قرائت نموده است. این موزه در ساعات معین برای مردم باز است که مجانا رفته تماشا نمایند. (سالور، ۱۳۷۴: ج۶، ۴۷۳۸)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍هرمکتوب غم بر غم میافزاید.
۱۳۲۹ هجری خورشیدی
▪️سه چهار روزنامه «ایران نو» و یک «استقلال» آورده بود که تمام آنها مملو از اغتشاش ولایات بود من حسرت به دلم ماند یک روزنامه یا یک مکتوب به من برسد که فی الجمله باعث تسلی قلب مجروحم شود. هرروزنامه، هرمکتوب غم بر غم میافزاید. (سالور، ۱۳۷۴: ج۵، ۳۴۱۹)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ شاهنامه بایسنقری
▪️شاهنامه بایسُنقُری، نسخهٔ کهن نگارهدار شاهنامه فردوسی از سدهٔ نهم هجری است که از دید کتابآرایی و ارزشهای هنری از اهمیت فراوانی برخوردار است. این کتاب ارزشمند و نفیس، ۲۲ نگارگری به سبک هرات دارد و در سال ۸۳۳ قمری (۸۰۹ (خورشیدی) خورشیدی) به سفارش شاهزاده بایسنقر میرزا (فرزند شاهرخ و نوهٔ تیمور گورکانی) تهیه شدهاست. این اثر که در کتابخانه کاخ موزه گلستان نگهداری میشود، در سال ۱۳۸۶ در برنامه حافظه جهانی یونسکو به عنوانی نشانی از سوی ایران ثبت شد.
نسخه کنونی شاهنامه بایسنقری را امیرنظام گروسی، به کتابخانه کاخ موزه گلستان هدیه کردهاست و این شاهنامه بیش از ۱۱۰ سال است که در کتابخانه نگهداری میشود. این نسخه باارزش و نفیس در برخی از نمایشگاههای مهم جهانی نمایش داده شدهاست.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍شرف و شرافت
▪️در بین روزنامههای متعددی که از سال ۱۲۶۷ قمری به بعد به چاپ رسیده است و هر کدام منحصرا جنبه خبری، هنری و پارهای جنبه محلی داشتند بدون شک یکی از ارزندهترین آنها روزنامه شرف میباشد و بدنبال آن روزنامه شرافت که مجموع این دو روزنامه در محافل هنری و ادبی به شرف و شرافت مشهورند. هر دو علاوه برشرح حال رجال آن عصر و اخبار مربوط بدان، سراسر جنبه هنری، خطاطی و نقاشی دارند و مشهورترین نقاشان و خطاطان آثار هنری خود را در آن بیادگار گذاردهاند. روزنامه شرف متعلق به اواخر دوران ناصری و روزنامه شرافت متعلق به اوایل دوران مظفری است. موسس و مدیر روزنامه شرف محمدحسن اعتمادالسلطنه است که از رجال بزرگ عصر خود بود. اولین روزنامه شرف در محرم سال ۱۳۰۰ ق منتشر گردید. مطالب روزنامه شرف سراسر شرح حال رجال و سیاستمداران و هنرمندان ایرانی و غیر ایرانی اختصاص دارد. مشهورترین کاتب روزنامه شرف و معروفترین نستعلیقنویس تمام دوران قاجار میرزا محمد رضا کلهر بود. میرزا ابوتراب خان غفاری کاشانی، سرهنگ و نقاشباشی مخصوص زمان ناصری برادر بزرگتر میرزا محمدخان غفاری کاشانی(ملقب به کمال الملک) نقاش مشهور و چیرهدست این روزنامه بود. روزنامه شرف پس از ۸۷ شماره در سال ۱۳۰۹ قمری در سال دهم انتشار تعطیل شد و پس از حدود چهار سال تعطیلی تغییر نام داده و با همان سبک و سیاق بنام روزنامه شرافت منتشر گردید. اولین شماره روزنامه شرافت حدود سه سال پس از قتل ناصرالدین شاه در ماه صفر ۱۳۱۴ باتصویر مظفرالدین شاه بطبع رسید و هشت سال تا سال ۱۳۲۱ق منتشر گردید. تصمیمگیرندگان روزنامه شرافت در بدو انتشار وعده داده بودند که هر ماه یک شماره روزنامه بطبع خواهد رسید. ولی عملا صحت گفتار مذکور تایید نگردید. در بخشی از روزنامه فوق چنین آمده است: چون روزنامه شرافت مخصوص شرح حال سلاطین بزرگ و وزرای دانشمند و حکما و اکابر نامداران هر ملت است از عهد قدیم تا عصرجدید در این نمره خلاصهای از تاریخ کیخسروکیانی که در عظمت و سعادت دارای اولین رتبه مقام بود نگاشته میشود.
▪️پینوشت: تصویر نمونهای از تصاویر مجله شرف (نقاشی پرتره ناصرالدین شاه اثر ابوتراب غفاری).
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ماهنامه شرافت
▪️مجله ماهانه شرافت بین سالهای ۱۸۹۶ تا ۱۹۰۳ در تهران منتشر میشد. تحت مدیریت محمدباقرخان، یکی از وزرای کابینه مظفرالدین شاه، مجموعاً ۶۶ شماره از این مجله در یک جلد منتشر شد. این مجله مانند مجلهٔ شرف، که جایگزین آن شده بود، بهدلیل تصاویر و عکسهای متعدد و مفصل شهره بود. این مجله با تمرکز بر انتشار پرتره و زندگینامههای افراد سرشناس ایرانی و خارجی، سیاستمداران و هنرمندان آن زمان، سنت شرف را ادامه داد. شرافت هنر و نقاشی آن زمان را تغییر داده و متحول کرد.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍ماهنامه شرف
▪️ماهنامه شرف بین سالهای ۱۸۸۲ تا ۱۸۹۱ میلادی تحت مدیریت محمدحسن خان اعتمادالسلطنه در تهران منتشر میشد. در مجموع ۸۷ شماره از این مجله در یک جلد منتشر شد. این مجله به دلیل تصاویر و عکسهای متعدد و خاص مشهور شد.
محمد حسن خان برای تصاویر مجله از معروفترین خوشنویسان، نقاشان و عکاسان استفاده کرد. آثار هنری آنها تکمیل زندگینامهها و پرترههای افراد مشهور ایرانی و خارجی، سیاستمداران و هنرمندان آن زمان بود. این مجله هنر و نقاشی آن زمان را تغییر داده و دگرگون کرد.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍️مستند لرزاده
▪️تهیه کننده:حسن جابری
▪️مدیر فیلمبراری:مهدی صالحی
▪️کارگردان:محمد سعید جابری
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@atehran_WikiBook
✍طهران
(از نشریات مخصوص روزنامه کوشش)
▪️اثر: مرتضی فرهنگ
▪️مطبعه سیروس
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
Repost from Bazafarini
📢برگزاری نشست: خاطرخوانی گرمابهی ایرانی؛ لزوم خوانش فرهنگی برای شناخت آثار تاریخی ایرانزمین
🔸میزبانان نشست: میترا آزاد، کیمیا طالبی
🔸مهمان نشست: سید هادی رضوی
🔹زمان: دوشنبه، ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳، ساعت ۱۳
🔹مکان: دانشگاه شهید بهشتی، دانشکدهی معماری و شهرسازی، سالن دفاع دکتری
#پایگاه_خبری_بازآفرینی
@bazafarininews
✍کلاس نقاشی دارالفنون که به اتاق نقاشخانه معروف بود، از زمان نقاشی فرانسوی بنام مسیو کنستان در دارالفنون شروع به کار کرد:
طهران ۱۲۸۰ قمری
#تاثیرات_غرب
#مظاهر_تمدنی_جدید
#مدرنیته_و_تهران
#دارالفنون
#تغییرات_شهر
#تهران_در_گردش_ایام
#موسیو_کنستان
#کنستان
▪️«چندی قبل یکی از اوطاقهای مدرسه به جهت #موسیو_کنستان معلم نقاشی مشخص و معین گردید که آمده تا شاگردان مخصوص، مشغول مشق نقاشی شوند ولی معلم مزبور بعضی دستورالعمل به جهت روشنایی اوطاق داده بود که بنا درست نمود. بعد از اتمام اعلام میشود بیاید. امروز نیز بنایی اوطاق تمام شده، اخبار شد آمد.»
( روزنامه مدرسه مبارکه دارالفنون، مورخ یوم یکشنبه بیست و ششم شهر جمادی الاولی ۱۲۸۰)
پینوشت: سال ۱۲۸۸ هجری قمری موسیو کنستان از معلمی دارالفنون برکنار شد و میرزا علی اکبر خان مزین الدوله جایگزین ایشان در مدرسه دارالفنون میشود. (موسیو کنستان در همان سال در تهران از دنیا میرود.)
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
