991
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-230 days
Posts Archive
Repost from شهرام یاری
نقشهای منفی نیز در گریه مردم شرکت میکنند! – 1272 ه.ق.
در بعضی از نواحی [...] گویا مواردی پیش آمده است که بازیگری مؤثر بازیگران [شبیهخوانی] به قیمت جانشان تمام شده باشد؛ پس کسانی که نقشهای منفی بعهده داشتهاند برای آنکه نگذارند تماشاگران غرق توهم شوند در صحنههای سخت رقتانگیز خود نیز در گریه مردم شرکت میکردند. (پولاک، 1368: 236)
مأخذ: پولاک، یاکوب ادوارد. 1368. سفرنامه پولاک. ترجمهٔ کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی.
@Shsyari
.
✍به ما گفتند به سختی کسی حاضر میشود در نقش قاتلان بازی کند.
۱۲۲۵ هجری قمری
#تهران_در_گردش_ایام
#تهران_در_نگاه_دیگری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#مراسم_مذهبی
#تعزیه
▪️... ناگهان دیدیم که حسین (ع) روی زمین آرمیده آماده است تا باز پسین زخم را از دست کسی که نقش قاتل را بازی میکرد و جامه اوباش را به تن داشت بخورد. در این دم انفجاری درگرفت، صدای هق و هق گریه و فریاد و زاری و اشکهای واقعی دست به هم داد و به تقریب تا آنجا که چشم ما کار میکرد، هر که را که میدیدیم میگریست. خشم جماعت به دنبال یافتن روزنهای بود. مردم میخواستند دق دلشان را تهی کنند و طوفان خشم بر سر شبیهخوانانی که نقش سپاهیان یزید را داشتند فرود آمد. به محض کشته شدن حسین (ع) عامه مردم هجوم بردند و با رگباری از پرتاب قلوه سنگها و دشنامهایی که فریادزنان میدادند قاتلان را از صحنه راندند. به ما گفتند به سختی کسی حاضر میشود در نقش قاتلان بازی کند. بنابراین چندین تن از اسیران روسی را به زور در سیاهی لشکر سپاه یزید برده بودند و روسیان در این لحظه پس از وقوع قتل دو پا داشتند دو با هم قرض کرده گریختند. (موریه، ۱۳۸۶: ۲۲۱)
منبع: موریه، جیمز جاسیتینین. ۱۳۸۶. سفرنامهٔ جیمز موریه (سفر دوم، جلد دوم). ترجمهٔ ابوالقاسم سرّی و ویرایش مسعود رجبنیا. تهران: توس.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍معجزهای که باعث چراغانی تهران شد!
۱۳۱۱ هجری قمری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تهران_در_گردش_ایام
#مراسم_مذهبی
#مذهب_و_خرافات
#خرافات_عامه
▪️اخبار تازه معجزی است که از حضرت خامس آل عبا علیه آلاف التحیة و الثنا بیان میکنند که در شهر بادکوبه روی داده به این تفصیل: شخص تاجری در بادکوبه شب عاشورا در تکیه بوده. مردم مسلمان به حالت آه و ناله بودند. بهطور طهران و جاهای دیگر مشغول عزاداری بودند. آن شخص بهطور مضحکه و تمسخر سخنان بیهوده از روی غرور و تهور میگوید. هرچه وی را نصیحت میکنند بدتر میگوید و فورا میرود یک فاحشه را پیدا کرده با خود میبرد منزل. صبح مردم آن خانه ملاحظه میکنند شخص تاجر از اطاق بیرون نیامد. بعد از مدتی میروند در اطاق مشاهده میکنند در حالت دخول به هم چسبیدهاند و هرچه طرفین را گرفته میکشند از هم جدا نمیشوند. این خبر در شهر انتشار مییابد. زن و مرد به تماشا میآیند. چهار روز تمام که به آن حالت بودند و مثل سگ قفل شده بودند روز چهارم باز شده و به حالت اول عودت میکنند. این خبر را میگویند تلگرافاً و کتباً به طهران میدهند. این شخص به ظاهر مسلمان بوده است.
دو شب است تجریش و سایر دهات چراغان کردهاند. شهر طهران هم شب جمعه و شب شنبه چراغان خواهد بود. حقیقت معجزه بزرگی است. انشاء الله راست است.
اگر شهر طهران را چراغان کنند دیگر شکی در صدقش نیست. به جهت آنکه بدون اجازه نخواهند کرد. اگر اجازه مرحمت شود صدق این فقره واضح شده است. دیگر حالا عوام الناس متصل معجزهها از امام و امامزادهها (ع) بیان میکنند. هریک چیزی متصل منتشر میکنند. از تمام امامزادههای طهران و اطرافش معجزه نقل میکنند که در همین چند روز ظاهر شده. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۵۴۲)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍همه این بدبختیها و قحطیها از آنجا سرچشمه میگیرد که مقامات بالا گناهکارند.
حدوداً ۱۲۷۷ هجری قمری
#جیران
#مراسم_مذهبی
#باورهای_خرافی
#مذهب_و_خرافات
#باورهای_عامه
▪️میرزا عقیده داشت که همه این بدبختیها و قحطیها از آنجا سرچشمه میگیرد که مقامات بالا گناهکارند و توجهی به حال مردم ندارند و در فکر عیش و نوش خود هستند و به عنوان مثال میگفت: با آنکه در ماه محرم هر نوع شادی و مخصوصاً عروسی مکروه و بد است، ولی «#قبله_عالم» به جای آنکه به فکر مردم باشد و چارهای برای کمبود نان و گندم بیندیشد در شکار چند روز قبل خود، یک دختر روستایی را دید و از او خوشش آمد و صیغه کرد و حالا جزو سوگلیهای شاه شده است. ازدواج در ماه محرم خیلی گناه دارد، این کار و نظایر آن موجب غضب خداوند میشود و قحطی و مصیبتهای دیگر پیش میآید.» از میرزا پرسیدم که واقعاً این دختر، دهاتی بود؟ و میرزا بدون تأمل جواب داد: «بله، صاحب. دهاتی است و حتی سواد خواندن و نوشتن هم ندارد ولی اصولاً قبله عالم ترجیح میدهد که زنان حرمسرا خواندن و نوشتن ندانند زیرا بدین ترتیب کمتر احتمال فساد آنها میرود و نمیتوانند نامههای عاشقانه به خارج از حرمسرا بفرستند!» (هینریش، ۱۳۶۷: ج۱، ۶/۲۵۵)
منبع: هینریش، بروگش. ۱۳۶۷. سفری به دربار سلطان صاحبقران (۲ جلدی). ترجمهٔ مهندس کردبچه. تهران: انتشارات اطلاعات.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍شایع است که تعزیه فرصت مناسبی برای روابط مخفیانۀ عشقی است!
۱۲۷۴ هجری قمری
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تهران_در_گردش_ایام
#مراسم_مذهبی
#حیات_شهری_زنان
#حضور_زن_در_شهر
▪️نباید از گفتن این نکته غفلت کنم که بهرغم هیجان و تأثری که این نمایشهای مذهبی بر مردم عارض میکند، شایع است که تعزیه فرصت مناسبی برای روابط مخفیانۀ عشقی است. میگویند کسانی که میخواهند همدیگر را بهطور پنهانی ببینند، از این تشریفات استفاده میکنند و کسانی که دنبال ماجراجویی میگردند بهمقصودشان نایل میشوند. (گوبینو، ۱۳۸۳: ۳۳۰)
گوبینو، ژوزف آرتور. ۱۳۸۳. سه سال در آسیا. ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی. تهران: نشر قطره.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍آسوده باش زنها همه به عزاداری رفتهاند!
۱۲۳۰ هجری قمری
▪️این را گفت و بشرط آنکه مانعی پیش نیاید وعده داد که فردا شب بهم خواهیم رسید و رفت و در حال رفتن سپرد که مواظب علامت و نشانه باش.
بامدادان چون سر از بالین برداشتم مات و متحیر ماندم چون دیدم علامت بر شاخ است و زینب در حیاط ایستاده است و میگوید «بیا». از نردبانی که او از آن بالا میآمد چون مرغ به پائین رفتم و خود را در اندرون #حکیمباشی دیدم. بیاختیار لرزه بر اندامم افتاد چون متوجه شدم که اینجا جایی است که هر مرد بیگانه و نامحرمی پایش بدانجا برسد سرش را میبرند. زينب خندهکنان بدلداریم پرداخت و گفت: «آسوده باش که در خانه بجز من کسی نیست و اگر بخت یار باشد تا شام بی سرخر باهم خوش خولهیم بود».
تعجبکنان پرسیدم مگر معجز شده است. خانم کجاست. زنان کجا هستند. از دست حکیمباشی چطور میتوانیم در امان باشیم. گفت مترس. همه درها بسته است، اگر کسی در بزند تا بروم باز کنم تو فرصت فرار داری. پس بیم و باکی نداشته باش. زنها همه به عزاداری رفتهاند و تنهائیم و خانم کاری کرده است که شوهرش از يک فرسنگی ازین خانه فرار میکند و کلاهش در این خانه بیفتد در پی آن نخواهد آمد. میبینم در حیرتی و دلت میخواهد از کیفیت باخبر باشی بدان که طالعمان بلند بود که چنین روزی که اولین روز دیدارمان است به این آسانی نصیبمان گردیده. امروز همهچیز در این خانه بر طبق آرزوی ما پیش آمد کرد. شیرین برای اینکه خانم مرا همراه خود نبرد و از چارقد سیاه و انعام و شیرینی محروم بمانم خانم گفت که لیلا از کوچکی همیشه مشق گریه و زاری و سوگواری نموده است و در این کار استاد است و حنانه و انانهٔ معروفی است و البته بهتر است که خانم او را با خود ببرد در صورتیکه زینب کُرد است و ناشی از عادات و رسوم عزاداری ما بیخبر و بنابراین مرا در خانه گذاشتند و خودشان دسته جمعی به مجلس عزاداری رفتند. من هم چنان وانمود کردم که خیلی اوقاتم تلخ است که من باید بمانم و لیلا برود اما در دلم قند و گلاب آب میکردند و شکر خدا را بجا میآوردم که دنیا بکام ما شده است پس باید دم را غنیمت شمریم که چنین دمی کمتر اتفاق میافتند. (موریه، ۱۳۴۸: ۱۲۰_۱۲۲)
منبع: موریه، جیمز جاسیتینین. ۱۳۴۸. ترجمهٔ میرزاحبیب اصفهانی و به تصحیح سیّدمحمّدعلی جمالزاده. تهران: امیر کبیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍در تمام سال برای زنها موقعی بهتر از این چند روز پیدا نمیشود که با عُشاق خود وعدهگاهی برای ملاقات قرار بدهند.
۱۰۷۹ هجری قمری.
▪️هشت یا ده روز قبل از آن روز مخصوص (عاشورا) متعصبترین شیعیان تمام صورت و بدن خود را سیاه میکنند و برهنه عریان میشوند، فقط با پارچه کوچکی ستر عورت مینمایند و سنگ بزرگی به هردستی گرفته در کوچه و معبر گردش نموده آن سنگها را به یکدیگر زده انواع تشنجات بصورت و بدن خود داده، متصل فریاد میکنند، حسن حسین، حسن حسین و بقدری این حرکت را تکرار مینمایند که دهانشان کف میکند و تا غروب مشغول این کار هستند. شبها مردمان مقدسی هستند که آنها را به خانههای خود برده اطعام شایانی مینمایند و در این ایام همینکه آفتاب غروب کرد در اغلب گذرها و میدانها منابری نصب شده، واعظین مشغول موعظه و حاضر کردن مردم برای روز مخصوص هستند و چون در پای این منبرها همه قسم مردم، زن و مرد، بزرگ و کوچک جمع میشوند، در تمام سال برای زنها موقعی بهتر از این چند روز پیدا نمیشود که با عُشاق خود وعدهگاهی برای ملاقات قرار بدهند. (تاورنیه، ۱۳۳۶: ۴۱۲)
منبع: تاورنیه، ژان باتیست. ۱۳۳۶. سفرنامه تاورنیه (چاپ دوم). ترجمهٔ ابوتراب نوری و تصحیح و تجدید نظرکلی حمید ارباب شیرانی. اصفهان: کتابفروشی تأیید اصفهان.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍اصل بنای تعزیه هم محض تماشای زنها است!
۱۳۱۳ هجری قمری.
#اهالی_تهران
#تهران_در_گردش_ایام
#تهران_در_نگاه_دیگری
#مراسم_مذهبی
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#امنیت_طهران
#هرج_و_مرج_شهری
#شهر_و_مسئله_حضور_زن
▪️تعزیه عزیز السلطان هنوز تمام نشده. از دهم ماه تا حال تعزیه دارد. همان در درب اندرون باشکوه و تجمل زیاد. بلکه بهتر از تعزیه تکیه دولت میباشد. همان تفاصیل قدری بیشتر. به حکم مبارک همه روزه حاضر است. همه شب هم تعزیه میخوانند. اما اغلب به مضحکه نزدیکتر است تا تعزیه. نمیدانم طهران چقدر زن دارد. تمام این مساجد و بازارها و خانهها مملو از زن است. بعضیها روزی دو سه جا میروند. میگویند شب تعزیه بیشتر جمعیت زن هست. اصل بنای تعزیه هم محض تماشای زنها است.
میگویند #آغا_بشیر_خان خواجه #عزیز_السلطان در میان زنها گردش میکند، هرکدام خوب باشند صحیح یا ناصحیح هرقسم است رضایت تحصیل کرده به جای مخصوص این کار میبرد. اعلیحضرت هم شراکت دارند. این هم قول #معتضد_السلطنه است که چندین دفعه رفته و حکایت کرد. غالب زنها به شکلهای مخصوص چادر آنها را نشان میکنند. پس از اتمام تعزیه و خروج از آنجا اشخاص معینی هستند دنبال کرده اگر اهل کارند بسیار خوب و الا هرقسم است راضی میکنند. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۹۰۸)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍زن در بازار برای تماشای دستجات جمع میشد و ما به جای عبادت معصیت میکردیم
۱۳۶۳ هجری قمری.
#اهالی_تهران
#تهران_در_گردش_ایام
#تهران_در_نگاه_دیگری
#مراسم_مذهبی
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#امنیت_طهران
#هرج_و_مرج_شهری
#شهر_و_مسئله_حضور_زن
▪️سهشنبه ۵ دی، ۱۰ محرم در ایام شباب بس که زن در بازار برای تماشای دستجات جمع میشد و ما به جای عبادت معصیت میکردیم با خویشان و دوستان قرار [می] دادیم روز عاشورا پیاده #حضرت_عبد_العظیم برویم. ترتیب آن این بود همه در دروازه غار جمع شده هریک غذای خود را بیاوریم. الاغ #شعاع_الدین_میرزا را بار کرده #نور_الدین_میرزا پسرش بالای آن سوار شده از راه #چشمه_قصابان عازم میشدیم. از بس شعاع تنبل بود گاه دو ساعت دم دروازه باید خمیازه بکشیم تا بیاید که غالب موارد فحش و ناسزا بلکه کتک [کاری] واقع میشد. در چشمه قصابان زیارت عاشورا، لعن و سلام و دو رکعت نماز کرده بعد صرف ناهار شده پیاده تا حضرت عبد العظیم میرفتیم. زیارت و نماز را کرده با ماشین مراجعت به شهر [میشد]. اما امروز در این دهه من که نتوانستم روضه بروم چه رسد پیاده حضرت عبد العظیم. جوانها که خودم در زمره آنها بودم همیشه میگفتیم عبادت در ایام پیری. حالا که پیر شدیم میبینیم نه قادر به عبادت هستیم نه معصیت. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱۰، ۸۰۳۴/۸۰۳۵)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. : روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
🔸موزه هنرهای زیبای سعدآباد برگزار میکند
🔹سلسله نشستهای تخصصی یک موزه، یک اثر
🔴نشست نخست: تحلیل پرترهٔ فتحعلی شاه قاجار اثر مهرعلی شیرازی
با حضور:
🔸نعمتالله کیکاوسی
🔸دکتر جواد علیمحمدی اردکانی
🔸دکتر فرشته کیاوش
🔹سهشنبه ۱۹ تیر ۱۴۰۳- ساعت ۱۵:۳۰
🔸مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد، موزه هنرهای زیبا
🔹نشانی: (خیابان ولیعصر، خیابان شهید فلاحی(زعفرانیه)، انتهای خیابان شهید کمال طاهری، مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد، طبقهٔ دوم موزه هنرهای زیبا)
🔸ورود برای عموم علاقهمندان آزاد است.
@Tehran_WikiBook
مشهد شناخت، کانالی برای به اشتراک گذاشتن؛ کتب، مقالات و فایلهای صوتی سخنرانیها، در راستای شناخت علمی تاریخ و باستانشناسی مشهد است که زیر نظر مکتب بافت به شناخت بهتر مشهد و خراسان فرهنگی کمک میکند.
ارتباط با ادمین: @tahmasebizave
https://t.me/mashhadshenahkt
▪️ژان-باپتیست اوژن ناپلئون فلاندن (زاده ۱۵ اوت ۱۸۰۹ ناپل - درگذشته ۲۹ سپتامبر ۱۸۸۹ تور) نقاش، معمار، شرقشناس و سیاستمدار فرانسوی بود.
▪️پاسکال کوست (۱۷۸۷ مارسی - ۱۸۷۹ مارسی) نقاش و معمار و خاورشناس فرانسوی بود.
▪️در سال ۱۸۳۹ فرهنگستان هنرهای فرانسه تصمیم گرفت دو نفر یکی نقاش و دیگری معمار را برای تهیه یاداشت و طرح و نقشه از آثار باستانی ایران به این کشور اعزام نماید. برای این منظور مسابقهای برگزار شد و در نهایت اوژن فلاندن به همراه پاسکال کوست برنده مسابقه شده و در سال ۱۸۴۰ میلادی (۱۲۱۹ خورشیدی) در زمان محمدشاه قاجار پاریس را به مقصد ایران ترک کردند. آنان بخاطر «هماهنگیها و سفارشهای لازمه» که از سوی دربار صادر شده بود همه جا از حمایت حاکمان محلی برخوردار بودهاند. سفر فلاندن و کوست بیش از دو سال طول میکشد و محصول آن علاوه بر «گزارشی» دربارهٔ آثار باستانی ایران، کتابی چند جلدی به نام «سفر به ایران» است که در سال ۱۸۵۱ در پاریس منتشر میشود. فلاندن پیش از سفر به ایران به مأموریت الجزایر رفته بود تا از «افتخارات ارتش فرانسه» در آنجا تصویرهایی تهیه کند و پس از سفر به ایران نیز به شهر تازه کشف شده نینوا در بینالنهرین میرود که حاصل آن انتشار کتابی دربارهٔ آثار تاریخی نینوا در پاریس بود.
آنها تقریباً تمامی آثار تاریخی و باستانی سراسر ایران (به جز خراسان و حاشیه دریای خزر) را مورد بازدید قرار دادند و از تمام بناهای ارزشمند طراحی و نقاشی خلق نمودند، از جمله: بوشهر، زنجان، قزوین، اصفهان، شیراز، تهران، آذربایجان، کرمانشاه، همدان و بروجرد و نیز ویرانههای تخت جمشید، بیشاپور، بیستون، کنگاور، نهاوند و فیروزآباد.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍دستنویس دفترچه جمع و خرج تعمیرات پلهای مشهور اصفهان (سی و سه پل؛ خواجو؛ چوبی و ...). دفترچه فوق در سال 1301 ق به درخواست حاجیمیرزا حبیبالله سررشتهدار اصفهانی انجام شده است.
@Tehran_WikiBook
مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد برگزار میکند.
نشست رونمایی کتاب «یک سده معماری، ده عمارت تهران».
با حضور:
نگار منصوری(مولف )
اسکندر مختاری(چهرهماندگار میراث فرهنگی و پژوهشگر مطالعات معماری)
کاوه بذرافکن(معمار و پژوهشگر معماری)
رضا فیضی(پژوهشگر حفاظت معماری)
مجید کاشانی( طراح و گرافیست)
درباره کتاب:
معرفی و تحلیل ده اثر منتخب از بناهای عمومی صدساله اخیر کلان شهر تهران، درک بهتر جریان فکری و نگرش غالب در فرآیند طراحی معماری و جمعبندی تجارت حاصل از آن. مسیری است که این پژوهش پیموده است.
دستیابی به شناخت، خوانش و تفسیر جدیدی از بناهای صدساله اخیر شهر تهران با جهتگیری تجربه فضایی و رهیافت پدیدارشناسی برای باز ترسیم فضاهای مبتنی بر واقعیتهای عینی هدف غایی پژوهش پیش روست.
همچنین این نوشتار به «واکاوی تجربه فضایی در شناخت بناهای عمومی معاصر و امروز تهران» با هدف فهم تجربه حضور در بنا یا مجموعه، بر اساس نظریات برخی از صاحبنظران، بهرهبرداران و طراحان میپردازد.
زمان:
چهارشنبه سی خرداد،ساعت ۱۵ الی ۱۷
مکان:
مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد، موزه هنرهای زیبا طبقه دوم .
ورود برای علاقهمندان آزاد است.
@Tehran_WikiBook
✍آلبوم تاریخی رجال ایران
▪️آلبوم تاریخیای از تصاویر رجال ایران در دوره قاجار توسط «آرشیو اسمیتسون» منتشر شده است. براساس نوشتهها به نظر میرسید این آلبوم مربوط به خانواده «یارافشار» و به طور مشخص «پرویز یارافشار، سناتور و نماینده مجلس شورای ملی» باشد. با اینحال اسمیتسون در انتشار این آلبوم به مالکیت آن اشارهای نکرده است. این آلبوم تصاویر جالبی دارد که صاحب آن، نام رجال را با دست خط خود کنار آنها نوشته است.
#آلبوم_عکس
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍دستنویس منحصر به فرد جواهرالصنایع از دوران صفوی
▪️موضوعش در 24 باب زیر است:
1. مروارید. ۲. یاقوت سرخ ۳. مینا ۴. شنگرف و زنگارها ۵. سیم ۶. تلاویج ۷.كوته فرنگی ۸.رنگ كردن ظروف ۹. ساخت تیغ فرنگی ۱۰. تاك و تابنه ۱۱. طلق و سیماب و اجساد۱۲. در بستن كنكنه از سیماب ۱۳. در چسبانیدن پر تیر۱۴. در رنگ و حل كردن عاج ۱۵.در حل زر كه در ملمع نوشتن و نقاشی كار آید ۱۶.در رنگ كردن كاغذ ۱۷. آهار دادن كاغذ ۱۸.در صنعتی كه داغ بر جامه یا بر قماش و ... افتاده باشد به آسانی پاك شود ۱۹. در هفت رنگ ساختن كه عورات بدان دست و پا منقش كنند ۲۰. روغن اسكندری كه در قلع تعبیه داده بعد از آن آتش زنند ۲۱.در عجایبات ۲۲. نخل بندی ۲۳. دراز كردن موی سر و رویانیدن ۲۴. كمان و تفنگ و آتشبازی. رسالهای بسیار مهم است که تا کنون به صورت کامل منتشر نشده. استاد سید علی آل داود در نامه بهارستان ش 16 ص 27 آن را معرفی و بخشهایی از آن را که مربوط به حوزه رنگسازی و نسخهپردازی بوده منتشر کردهاند ولی بخشهای دیگرش همچنان قابلیت تحقیق و بررسی و انتشار دارد.
@Tehran_WikiBook
✍آلبوم زنان دربار قاجار از مجموعه فیروز فیروز
تاریخ اواسط قرن ۱۴ ق
#مظاهر_تمدنی_جدید
#تاثیرات_غرب
#مدرنیته_و_تهران
#زن_و_مسئله_حجاب
#آلبوم_عکس
▪️آلبوم فوق تصاویری از زنان قاجاری دوران «احمد شاه» آخرین پادشاه قاجار و ولیعهدش «محمد حسن میرزا» را در برمیگیرد.
▪️صاحب آلبوم با نوشتن توضیحاتی در حواشی هر عکس، یک جور مستندنگاری از زنان و دخترانِ دربار در روزگار زوال قاجار ارائه داده است.
منبع: (آرشیو دیجیتالی وبسایت دنیای زنان در عصر قاجار)
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍سخنرانیها و گزارشها در نخستین سمینار برسی مسائل اجتماعی شهر تهران
▪️اردیبهشت ۱۳۴۱
▪️دانشکده ادبیات انتشارات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی.
#تهران_در_گردش_ایام
#مظاهر_تمدنی_جدید
#مدرنیته_و_تهران
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍آلبوم عکسهای توصیفی علی خان والی
▪️آلبوم عکسهای توصیفی علی خان والی که شامل شرح سفرها، فعالیتها و مأموریتهای حکومتیاش در نواحی شمال غربی کشور، احوال مردم و افراد خانواده، مکانهای شهری و روستایی، و حوادث زمان خود است. آلبوم حاوی تعداد کثیری عکسهای فردی و گروهی از اقشار مختلف مردم، مثل ایتام، راهبهها، زنان روستایی، دانش آموزان، نظامیان، اشراف، ماموران دولتی، روحانیون، زنان صوفی، و دیگران است. این آلبوم در کتابخانه هاروارد است.
▪️علی خان در سال ۱۲۶۱ق در تهران متولد شد. در سال ۱۲۷۱ق همراه پدرش به سن پترزبورگ رفت و در آنجا همراه تحصیلات عکاسی را فراگرفت. از سال ۱۲۹۶ق که به حکومت مراغه منصوب شد تا حدود ۱۳۱۷ مناصب متعددی در آذربایجان داشت، از جمله فرمانداری تبریز. در این مأموریتها، وی مشاهدات و گزارشهای خود به مرکز را همراه با عکس، در این آلبوم بینظیر ضبط کرده است. اندازه آلبوم ۳۰ در ۴۵ سانتیمتر است، ۴۴۸ صفحه و ۱۴۱۲ عکس دارد.
#آلبوم_عکس
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
✍چه راهآهنی! چه کاری! چه وضع مغشوشی!
سال ۱۳۱۳ هجری قمری تهران
#تهران_در_گردش_ایام
#تهران_در_نگاه_دیگری
#تجدد_و_شهر
#مظاهر_تمدنی_جدید
#مدرنیته_و_تهران
#وضعیت_اجتماعی_شهر
#هرج_و_مرج_شهری
#عبدالعظیم
▪️مختصری از نظم و آسودگی راهآهن شرح دهم. مدتی بود نرفته بودیم و بکلی از وضع و قاعده عاری بودیم. چه راهآهنی! چه کاری! چه وضع مغشوشی! نصف دالان را دیوار کوتاهی کشیده قهوهخانه کردهاند و در نصف دیگر آجیلفروشی و سکنجبین فروشی، سیبزمینیفروشی، نانخشکی، سقا، هریک گوشهای نشسته متصل به رسم و قاعده ایران فریاد و داد میکنند. گدا از زن و مرد، کور، عاجز متصل مشغول تکدی و اذیت میباشند. دو سه درویش هم در میان قهوهخانه و اطاق و دالان صداهای کریه خود را بلند کرده مداحی و نقالی میکنند. در و دیوار عمارت به یادگاریها و اشکال بیمعنی که با زغال کشیده و نوشتهاند مملو است. اگر انسان بخواهد ملاحظه مطالب و عبارات رکیک و سخیف آنها را بکند دو روز کار دارد. خصوصا سمت زنها و مطالبی که به آنها نوشتهاند خیلی بامزه است. درست مثل کاروانسراهای بین راه بلکه چندین درجه بدتر. دو اطاق دارد. اولا اطاقها به دالان در ندارند. در هر اطاقی دو نیمکت گذاشتهاند. چیزی که از نیمکت به آن اطلاق میشود همان پایه و تکیهگاه است. رویه و آستر و رنگ هیچ ندارد و شکسته و خراب [است]. صدای «قالمقال» قهوهخانه و دراویش و نقال و سایر چیز فروشها و مردم بیتربیت گوش را کر میکرد.
خاکروبه و پوست تخمه و سایر میوهجات در دالان و اطاق ریخته. هرکس به خیال خود مشغول است. ابدا جای نشستن نیست. با این وضع که تفصیل دادیم یک ساعت ایستاده بودیم. یک نفر آدم معقول هم نیست که مردمان محترم را شناخته اقلا به ایوان شرقی ببرد که از این جنجال و صدمه خلاص شوند. در باز شد، خواه یک نفر باشد و صد ماشین. خواه صد نفر باشد و یک ماشین. بدون ملاحظه مثل گله گوسفند که از گرگ رمیده باشند به حالت اجماع میدوند و در این دویدن کلاهها میافتد، زمینها میخورند، کفشها از پا خارج میشود که خیلی بیشتر اسباب معطلی آنها میشود. در وقت رفتن به اطاقهای ماشین هم ابدا ملاحظه بلیت که گرفته و در دست دارند نمیکنند. به هرکجا شده داخل میشوند. بعد اجزاء راهآهن یا سؤال میکنند یا میگویند اطاق فلان است. آن وقت اختیارا یا جبرا به جای خود میروند. اطاقهای ماشین کثیفتر از گار بود. خدا شاهد است روی نیمکتهای مخمل بشدتی خاک نشسته بود که رنگ قرمز مخمل پیدا نبود. رنگ خاک شده بود. شیشههای پنجرهها را برداشته در عوض حلبی گذاشتهاند. آن هم نه حلبی سفید، از حلبی سیاه که نفت در آن از روسیه میآوردند.
راه خرابی پیدا کرده متصل اطاقها کج و راست میشد. به زحمتی حضرت #عبدالعظیم رسیدیم و غصه این را داشتیم که در مراجعت هم گرفتار و مبتلی خواهیم بود. باری زیارت کرده نماز را خواندیم. یک ساعت و نیم به غروب مانده از حرم بیرون آمده بین راه #تاج_الدین_میرزا و #شعاع_الدین_میرزا رسیدند. گفتند ماشین رفته. هرقسم بود مراجعت کرده نیمساعت صحبت کردیم. بعد به سمت گار آمدیم. قدری قرقره، نخ و چاقوی قزوینی و سوزن و سنجاق و دستمال سوغات خریده شد. ماشین تازه رفته بود.
نیمساعت در بیرون گار کنار خیابان قدم زدیم. به همان کثافت و صدمه مغرب به شهر رسیدیم. سوار شده خیلی دیر منزل رسیدم. سرم به شدت درد میکرد و تا صبح باقی بود. حقیقت منبعد نباید با راهآهن رفت. مدتها بود نرفته بودیم و از وضع و قاعده بیخبر بودیم و الا هرگز این مرتبه هم نمیرفتیم. تقصیر خود اهل مملکت است و الا روز اول خیلی نظم داشت. از بس الواطی و شرارت و هرزگی کردند به این شکل شد. در حقیقت این هم زیادی است. قابلیت این را هم نداریم. (سالور، ۱۳۷۴: ج۱، ۸۳۹)
منبع: سالور، قهرمان میرزا. ۱۳۷۴. روزنامه خاطرات عینالسلطنه. ۱۰ جلد. به کوشش مسعود سالور و ایرج افشار. تهران: اساطیر.
#تهران_را_از_دریچه_کتاب_بخوانیم.
@Tehran_WikiBook
