en
Feedback
پَرسه در پارسی۱

پَرسه در پارسی۱

Open in Telegram

✒یادداشت‌ها و درس گفتارهای ادبی مجتبی جعفری کاردگر نظرات و انتقادات خود را، از طریق آدرس‌های زیر در میان بگذارید: @ordibehesht1979( تلگرام) @mojtabajafari1979(اینستاگرام) @V_A_Babaei

Show more
555
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-2230 days
Posts Archive
نظر به رویِ تو هر بامداد، نوروزی‌ست شبِ فراقِ تو هر شب که هست، یلدایی‌ست یلدای‌تان همایون و اهورایی... با تقدیم مهر و ادب و احترام مجتبی جعفری کاردگر @parse_dar_parsi_1

خواننده: میلاد قهاری موسیقی مازندرانی نَرم نَرمه وارش @parse_dar_parsi_1

«... همین که شعری در فلان سرزمین نوشته شود، بی‌درنگ در جاهای دیگر تکثیر می‌شود. نوشته شدن و موجودیت پیدا کردن - ورای مسافت‌ها
«... همین که شعری در فلان سرزمین نوشته شود، بی‌درنگ در جاهای دیگر تکثیر می‌شود. نوشته شدن و موجودیت پیدا کردن - ورای مسافت‌ها، ورای آسمان‌ها، دریاها، قاره‌ها، ورای رژیم‌های سیاسی و محدودیت‌ها- تنها انگیزه‌ی اشاعه‌ی شعر است. او آدمی بوده با تمایل به این باور که در همه جا تنها یک شعر وجود دارد، منتها در قالب‌های متفاوت نوشته می‌شود؛ و این که هدف، از ورای تمام زبان‌ها و تمدن‌ها، فقط دست یافتن به یک شعر واحد است.» امیلی ال، نوشته مارگریت دوراس، ترجمه شیرین بنی‌احمد، انتشارات نیلوفر، چاپ چهارم، زمستان ۱۴۰۱، ص ۶۳. @parse_dar_parsi_1

تو فکر نمی‌کنی ما همدیگر را، جایی دیگر، دیده باشیم؟ جایی در موسیقی؟ شهرام شیدایی بخشی از شعر @parse_dar_parsi_1

به تو فکر کردم که بارون بباره... ترانه سرا :حسین صفا @parse_dar_parsi_1

عشق لرزش انگشتان است و لب های فروبسته ی غرق سوال ! تو را در خلال اندوهم دوست می دارم ای رخساره ی دست نیافتنی همچون خداوند ... نزار قبانی @parse_dar_parsi_1

پرسه عرفان طهماسبی @parse_dar_parsi_1

این روز ها که می‌گذرد شادم که می‌گذرد 🙃 #زنده‌یاد‌قیصر_امین_پور @ parse_dar_parsi1
این روز ها که می‌گذرد شادم که می‌گذرد 🙃 #زنده‌یاد‌قیصر_امین_پور @ parse_dar_parsi1

نکته طلایی 19 :  گاهی مسند برای کامل شدن معنای خود نیازمند به یک متمّم است. این متمّم همراه با مسند یک جزء را تشکیل می دهد. به این نوع متمّم؛ متمّم برای مسند گویند. مثال : دلش لبریز از محبّت است.     دلش : نهاد          لبریز: مسند         از محبّت : متمّم برای مسند مثال :دشت پر از سبزه است.          دشت : نهاد            پر : مسند            از سبزه : متمّم برای مسند نکته طلای 20 :  فعل های است ، بود ، شد ، گشت و گردید زمانی اسنادی هستند که به تنهایی بیایند.  هوا سرد است.  ( اسنادی )             او غذا خورده است. ( خورده است : غیر اسنادی )   او عاقل بود. ( اسنادی )                  او خفته بود. ( خفته بود : غیر اسنادی )

ادبیات متوسطه اول: *⃣ دانش‌های زبانی ✳️ اجزای جمله ۲۰نکته طلایی  نکته طلایی 1 : هر جمله از دو قسمت نهاد و گزاره تشکیل می شود. سیل این اشک روان ، صبرو دل حافظ برد .  سیل این اشک روان ( نهاد ) صبر و دل حافظ برد ( گزاره ) نکته طلایی 2 :  گزاره گاهی فقط یک فعل است. پرستو های زیبای دریایی مهاجرت کردند.  مهاجرت کردند = گزاره  نکته طلایی 3 :  گاهی گزاره علاوه بر فعل اجزای دیگری هم دارد.  او زندگی اش را دوست دارد. زندگی اش را دوست- دارد. (گزاره ) نکته طلایی  4 :  داشتن یا نداشتن اجزا در قسمت گزاره بستگی به فعل جمله دارد. نکته طلایی5 :  اگر فعل جمله ناگذر باشد،  دیگر نیازی به مفعول و مسند و متمّم ندارد.  بنابراین افعال ناگذر، افعالی هستند که معنای آن ها با نهاد تمام می شودو به هیچ وجه نیازی به مفعول و مسند و متمّم ندارند. فعل هایی مانند : آمد ، رفت ، دوید ، خشکید ، جهید ، خوابید ،  نشست ، برخاست ، بالید ( رشد کرد ) پرید و ... این فعل ها هیچ گاه مفعول پذیر نیستند ودر جواب چه کس را ؟ و یا چه چیز را ؟  نمی آیند.  روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست.  نکته طلایی 6 :  با فعل ناگذر امکان دارد قید یا متمّم قیدی همراه شود امّا جزءِ اجزای جمله به حساب نمی آیند.  امروز پدرم به اداره می رود. ( امروز : قید زمان / به اداره : متمّم قیدی ) نکته طلایی 7 :  هرگاه فعل جمله ناگذر باشد، آن جمله دو جزئی است. ( نهاد + فعل ناگذر ) قید ها و متمّم های قیدی در شمارش اجزا به حساب نمی آید. نکته طلایی 8 :  نام دیگر فعل ناگذر فعل لازم است. نکته طلایی 9:  می توان بعضی از فعل های ناگذر را تبدیل به فعل گذرا به مفعول کرد به این نوع گذرا ، گذرای سببی گویند. فرمول گذرای سببی :   بن مضارع از فعل ناگذر + ان + شناسه د یا ید ( اند ، انید )  مثال :    دوید ( دواند )    اسب دوید.  او اسب را دواند.      پرید ( پراند )       جهید ( جهاند ) نکته طلایی 10 :  اگر بخواهیم از دو فعل نشست و شکست گذرای سببی بسازیم، فقط از دو حرف اوّل بن مضارع آن استفاده می کنیم.        نشست ( نش + ان + د یا ید ) نشاند         شکست ( شک + ان + د یا ید ) شکاند ادامه👇 نکته طلایی 11 :   بعضی از فعل ها گاهی ناگذر و گاهی گذرا به مفعول هستند. به این نوع افعال ، افعال دو وجهی یا ذو وجهین گویند. فعل هایی مانند :  شکست ، ریخت ، گداخت ، افزود ، گسست دو وجهی هستند.  نکته طلایی 12 :   بعضی از فعل ها علاوه بر نهاد در قسمت گزاره نیاز به مفعول دارند ، به این نوع افعال گذرا به مفعول یا فعل متعدّی گویند. فعل هایی مانند : زد، خورد ، نوشید ، چشید ، خواند ( قرائت کرد ) کاشت ، دوخت ، پراند ، پوشید ، دید و ...   افعال گذرا به مفعول در جواب چه کس را ؟ یا چه چیز را ؟ می آید. او درسش را خواند. او چه چیز را خواند ؟  درسش را ( درس : مفعول    / ش : وابسته به مفعول ، مضاف الیه ) نکته طلایی 13 :  مفعول گاهی با نشانه ( را ) و گاهی بدون نشانه می آید. نکته طلایی 14 :  اگر فعل جمله ی ما گذرا به مفعول باشد، آن جمله سه جزئی است. ( نهاد + مفعول + فعل ) نهاد و مفعول می توانند ، وابسته داشته باشند امّا این وابسته ها جزءِ اجزای اصلی به حساب نمی آیند. مادر غذ ا را پخت.     مادرِ مهربان ِ دوست داشتنی ِ من غذایِ لذیذِ خوشمزه ای را پخت. نکته طلایی 15 :  بعضی از فعل ها در قسمت گزاره فقط نیازمند به یک خبر هستند تا رفع ابهام از نهاد نماید.  به این نوع افعال، افعال اسنادی یا افعال گذرا به مسند گویند. افعال اسنادی عبارتند از :  است ، بود ، شد ، گشت ، گردید نکته طلایی16 :  فعل های اسنادی اگر تغییر معنا دهند، دیگر اسنادی نیستند. هوا سرد است.          نان در سفره است. ( وجود دارد ) او عاقل گشت.          او در پارک گشت ( جست و جو کرد ، گردش کرد )  آب سرد شد.           شد حکیمی پیش حاکم وقت. ( رفت ) او درس خوان بود.       آب در کوزه بود. ( وجود دارد ) نکته طلایی 17 :  اگر فعل ما اسنادی باشد جمله سه جزئی است و از  ( نهاد + مسند + فعل اسنادی ) تشکیل می شود. مسند ، یک خبر یا یک حالت و یا یک خصوصیّتی است که به کمک فعل اسنادی به نهاد جمله نسبت می دهیم. مسند در جواب سوال چه ؟ چی ؟ می آید.       تن زنده والا به ورزندگی است.  تن زنده چه است ؟ ( والا به ورزندگی  است .) نکته طلایی 18: مسند در جملات اسنادی به سه شکل دیده شده است. الف -  مسند به شکل اسم مانند :  این جا رشت است. ( رشت : مسند )   ب – مسند به شکل صفت  مانند :  پدرم مهربان است. ( مهربان : مسند ) پ -  مسند به شکل ( حرف اصافه + اسم ) این نوع مسند را با متمّم اشتباه نگیریم.  مثال :انگشتر مادر از طلا است. ( از طلا : مسند )     این لباس از ابریشم بود. ( از ابریشم : مسند )

جامعه‌ی "همیشه من" من می‌زنمت... من میام سر جات...! ‌✍🏻احمد محمود (نویسنده)/ سالگرد درگذشت @sahandiranmehr

آزمون آغازین فارسی ۹.pdf1.92 KB

آزمون آغازین فارسی ۸.pdf2.22 KB

آزمون آغازین فارسی ۷.pdf2.20 KB

📙 داستان : نوشته‌ای در یک بطری ✍🏻 نویسنده: ادگار آلن پو 🎙 با صدای: بهروز رضوی ⏳ زمان: ۲۴ دقیقه 🗜 حجم: ۶ مگابایت 📖 برگرفته از کانال کافه کتاب @parse_dar_parsi_1

🎻#نوای_شبانه 🎤 امید نصری من از نهایت شب حرف می‌زنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم اگر به خانه‌ی من آمدی برای من، ای مهربان، چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم «فروغ فرخزاد» @parse_dar_parsi_1

نقل قول مادر حسنک در «تاریخ بیهقی» چنین است: …و حسنک قریبِ هفت سال بر دار بماند، چنانکه پایهایش همه فرو تراشید و خشک شد، چنان
نقل قول مادر حسنک در «تاریخ بیهقی» چنین است: …و حسنک قریبِ هفت سال بر دار بماند، چنانکه پایهایش همه فرو تراشید و خشک شد، چنانکه اثری نماند تا بدستور فرو گرفتند و دفن کردند، چنانکه کس ندانست که سرش کجاست و تن کجاست. و مادرحسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بدرد، چنانکه حاضران از درد وی خون گریستند، پس گفت: «بزرگا، مردا، که این پسرم بود! که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان.» و ماتم پسر سخت نیکو بداشت، و هر خردمند که این بشنید، بپسندید. و جای آن بود. و یکی از شعرای نشابور این مرثیه بگفت اندر مرگ وی و بدین جای یاد کرده شد: ببرید سرش را که سران را سر بود آرایــش دهر و ملک را افسر بود گر قرمطی و جهود یا کافر بود از تخت بـــدار بر شدن منکر بود تاریخ بیهقی، به کوشش خلیل خطیب رهبر، نشر مهتاب، چاپ یازدهم، ۱۳۸۶، ص ۲۳۶. @parse_dar_parsi_1

📕 داستان کوتاه: گورکن ✍🏻 نویسنده : راینر ماریا ریلکه Rainer Maria Rilke 🎙 با صدای: بهروز رضوی ⏳ زمان: ۲۲ دقیقه 🗜 حجم: ۱۰ مگابایت @parse_dar_parsi_1

(ادامه از فرسته دوم👆👆( جنگ و تخیّل در یک ظرف نمی‌گنجند. جنگ، میدان واقعیت است. نمی‌توان نشست و جنگ را تصوّر و تخیّل کرد. از همین‌رو نویسنده ترجیح می‌دهد با حقایق عریان سروکار داشته باشد. او با استمرار و سماجت، یک تنه این حجم از رنج را بر شانه‌ی خود گذاشته تا خود و آدم‌های کتابش را تثبیت کند. می‌خواهد نشان دهد رنجِ جنگ چه طعمی دارد؟ چه بر این مردم رفته و چگونه رنج به قوت روزانه‌شان بدل شده. این درهم آمیختگی «تاریخ» و «ادبیات» و «واقعیت» جان را می‌خَلَد؛ روح را می‌خراشد. «جنگ چهره‌ی زنانه ندارد» یک «نان‌فیکشن»(ناداستان) استخوان‌دار است که از #ناتورالیسمی پررنگ، رنج می‌برد. ابر متراکمی است که جرم دارد. فضای سرد و تیره و فُرم رَوایی خاص آن، بافتی شگرف به کتاب بخشیده. کتاب راوی واحدی ندارد. روایت‌ها مغشوش و نامرتّب است. ترجیع‌بند مشترک همه‌ی آنها، شتابناک بودن آنهاست. گویی همه می‌خواهند بگریزند، از نعره‌های دم مرگ؛ از صیحه‌های هولناک فوّاره‌ی خون. از زخمه‌ای که شقاوت انسان بر زخم‌هایشان می‌زند. از دفنِ روحِ آشفته در بدن بیمار. از بوی گوشت سوخته و جهانی که به همراهش دود شده و به هوا رفته. از مادری که برای عبور از خط بازرسی آلمان‌ها، بچه‌اش را نمک‌اندود می‌کند تا تب کند و سربازان بهراسند از تیفوس و او بتواند در قنداق بچه‌ی گریان با پوست ملتهب سرخ شده دارو ببرد برای پارتیزان‌ها. «سوتلانا اَلکسیویچ» با تدوین این آدم‌ها کنار هم کلّیتی می‌سازد متناقض و شورانگیز. پر هیاهو و صامت که با ضربه‌ی شگفت پایانی تمام می‌شود: «بعد از جنگ تا مدت‌ها از آسمون می‌ترسیدم. حتی می‌ترسیدم سرم رو به طرفش بلند کنم. می‌ترسیدم به مزرعه شخم خورده نگاه کنم. کلاغ‌ها خیلی آروم روی خاک راه می‌رفتن. پرنده‌ها خیلی زود جنگ را فراموش کردن.» و این کتاب، داستان چنین آدم‌هایی است! هشتم شهریور ماه هزار و چهارصد و دو دکتر مجتبی جعفری کاردگر @parse_dar_parsi_1

(ادامه از فرسته نخست👆👆( نویسنده در لابلای سطور این کتاب، با پرده برداشتن از چهره‌ی کریه و دریدن هاله‌ی تقدّسِ دروغینِ جنگ و با ارائه‌ی تصویری تلخ و بی‌رحمانه از حقیقت، گَرد از رُخسارِ مستورِ جنگ می‌سترد و صداها و ناله‌هایی را به گوش مخاطب می‌رساند که پیش از آن شنیده نشده بود. برگ‌برگِ این کتاب، روایتِ دردِ متراکمِ استخوان‌سوزِ مداومِ زنانِ خطِ مقدّمِ روزهایِ جنگ است و فراموش‌شدگانِ روزگارِ صلح که از گذشته‌ای بزرگ به حالی حقیر تبعید شده‌اند. زنانی که اندوهی ریشه دوانده، موج می‌زند توی نگاه‌هایشان. غم، طوری آنها را در خودشان حل کرده که باید بگردی دنبال ذرّه‌ذرّه‌ی تنشان. منظومه‌ی آلامی است که تارش غم است و پودش غم. حرف و کلامش نوکِ تیزِ تیغ است که نیش می‌زند به دُمَلِ چرکین و جراحت گرفته‌ی دل. دردنامه‌ای است که سُربِ غبارش، خارخاری می‌پاشد به دل اندرون آدمی، ناگفتنی! زنان این کتاب پُرتره‌های سیاهی هستند برای وجدان و حافظه‌ی جامعه‌ی جهانی. زنانی که آغوش‌های خالی‌شان چونان حُفره‌ای، گواهی است بر رنجی عظیم و غم‌های برآمده از آن. زخمی که رَدّش از پوستِ تاریکِ تاریخ پاک نمی‌شود. قصّه‌ی خونِ جگر است و برخوردِ بی‌واسطه با رَدّ درد. یک رنج غریب که غریبه‌شان می‌کند با همه. واژه‌واژه‌اش چنان هول‌انگیزاند که بر هر کوه و دژی رسوخ می‌کنند. حکایت سرکوب روح و جسم است، تواَمان. روایتی است از بدن‌های سنگ شده که در حیرت از گدازه‌های جان‌گَزای جنگ، چنین جامد شده‌اند. داستانِ تنها گذاشته شدن و از یاد رفتن. آدم‌هایش تَن می‌زنند از شادی، از خنده‌. ترسیمر جنگ است به شیوه‌ای شلّاق‌گون. تصویرِ صریحِ زخم بر تن. سیاهیر متراکم و سردش چنان شفّاف است که خون؛ سیلیِ سرد، بر گونه‌ی مخاطب. یک تراژدی در ابعادی نامتناهی که قلب خواننده‌اش را از چشیدنِ مزه‌ی گسِ نجاستِ جنگ می‌چلاند. اتمسفر کتاب، قبرستان روایاتِ واقعی است از حوادثِ واقعی؛ تا نشان دهد که واقعیت اگر مخدوش هم بشود، ترمیم نمی‌پذیرد. «اَلکسیویچ» در این اثر، از جنگ نمی‌نویسد؛ بلکه از «انسانِ» جنگ می‌نویسد. تاریخِ جنگ را روایت نمی‌کند؛ بلکه تاریخِ «روح» را روایت می‌کند. تاریخِ تحقیر و تخفیفِ «بدن» برای مصادره شدن. تا بگوید «ایدئولوژی» بزرگ به انسان کوچک نیاز ندارد. انسان بزرگ برای ایدئولوژی، اضافی است. دردسر ساز است. دغدغه و نگرانی‌اش این است که در آنجا چه بر سر «انسان» آمده؟ بر سر «خویشتنِ خویش‌اش». چشم باز می‌کند تا عریانیِ زخم را ببیند. پِیِ مرهم نیست. راویِ شگفتِ ذهنِ انسانی است که رگ‌هایش از فرط عفونت #تاریخ آماس کرده است. خیز برداشته به سمت این نقطه که این زن‌ها کدامین تکّه‌ی تاریخ‌اند؟ زنانی که با مختل شدن سیکل پریودی‌شان، حتّی از جنسیتذ بیولوژیکِ خود نیز تُهی شده‌اند؛ در تنهاییِ پرهیاهویِ به شدّت متناقض خود. (ادامه در فرسته سوم👇👇(