en
Feedback
حلقه‌ سوم

حلقه‌ سوم

Closed channel

از همان روز که هیچ به چیز تبدیل شد و کسی نفهمید چگونه این‌کار را کرد، لبه‌ی دیوارهای بلند حلقه سوم زحل، قدم می‌زنم. @ZVesper_bot https://t.me/BiChatBot?start=sc-6b5bc982e0

Show more
364
Subscribers
No data24 hours
-2047 days
-21530 days
Posts Archive
و گفت: «سی سال است که استغفار می‌کنم از یک شکر گفتن». گفتند: «چگونه؟». گفت: «بازار بغداد بسوخت اما دکان من نسوخت. مرا خبر دادند، گفتم: الحمدلله». تذکرة الاولیاء، ذکر سری سقطی

#روزشمار روز یازدهم جنگ با شیطان. بعد از ده روز موزیک گوش کردم. چندین‌بار علاج چاوشی و «سجده به ذوالفقار کنید.» چندبار هم راک انتحاری و «روزهای جوانی، زیر ضدهوایی.» امروز در لوگوس درباره شجاعت حرف زدیم. به این فکر کردم که آیا من شجاعم یا صرفا نترسیدم؟ آیا بقیه وقتا شجاع بودم یا فقط نمی‌ترسیدم؟ خیلی خسته‌ام. به قول استاد، شبیه زهره همیشه نیستم، طفلکی شدم. امروز خسته و کلافه‌ام ولی بالاخره دوباره ۹ شب تو خیابون پیاده راه رفتم. از اخبار هم ففط تیترها رو خوندم. امروز صدای مغزم از پدافندا بلندتر بود. ۴/۲

+1
برای نیمه‌ی جوانم. @vesperistyping

#روزشمار روز دهم جنگ با شیطان. امروز با خبر حمله بی۲ بیدار شدم. خنده‌م گرفت. سه روز پیش بود که داشتم ویدیوهای بی۲ رو می‌دیدم. سعی کردم عده‌ای از دوستام رو از امیدواری به واقعیت و یکی دیگه رو از ناامیدی به واقعیت برگردونم. بالاخره برنامه‌ها رو چرخوندم تا بچه‌ها رو ببینم. دیروز با آوا مطمئن شدیم که بخش مهمی از حالمون به خاطر از دست دادن جمعیه که همواره برای «به داد دیگری رسیدن» حاضر بود و الان درگیر تمهیدات امنیتی در جنگه. بالاخره دردهام بهتر شد و بعد از یک روز مرخصی رفتم سرکار. دیل کردن همزمان با درد جسم و اتتودهای روان و جنگ با اسراییل و قماربازی ترامپ و دلتنگی، چیز سختیه. ۴/۱

#روزشمار روز نهم جنگ با شیطان. صبح بیدار شدم. بعد از نه روز آرایش کردم. حتی خط چشم کشیدم. یک ساعت از زمانی که همیشه راه میوفتم هم زودتر بیرون زدم. دو روزه دلپیچه شدیدی دارم. زیر آفتاب ظهر نشستم منتظر یک تاکسی که تا مترو برم و دریغ. دلپیچه‌ام شدیدتر شد. نیم ساعت نشستم و نشد. نه تاکسی بود و نه دلپیچه تمومی داشت. بلند شدم و با بدبختی زنگ زدم و گفتم نمی‌تونم امروز بیام. برگشتم در رو کوبیدم و توی تخت گریه کردم. جلسه اول گفت‌وگوهای فلسفی لوگوس برگزار شد. به همین واسطه به شجاعت فکر کردم و به ترس. ولی انگار بیش از جنگ باید درمقابل جسم و گره‌های روانم تاب‌آوری داشته باشم. گاهی گمان می‌کنم جنگ تن به تن در خط مقدم از این یک بام و دو هوایی برام راحت تر می‌بود. ۳/۳۱

#روزشمار روز هشتم جنگ با شیطان. صداهای دیشب از همیشه مهیب‌تر بود. انقدری که گمان کردم ممکنه امشب انفجار به خونه ما هم برسه. دوباره دیر خوابیدم. از خونه موندن خوشم نمیاد و از طرفی برای فردا و سرکار رفتن هم عزا گرفتم. بعد از یک هفته حالا نیاز به فاصله گرفتن دارم. سال بلوا می‌خونم. باعث می‌شه دلتنگ بشم اما دوستش دارم. این روزها بیشتر با تلفن حرف می‌زنم. امروز هم اینترنت ضعیفه. من از حالا به محرم فکر می‌کنم. ۳/۳۰

چرا داریم در شرایط کنونی گفتگوی فلسفی برگزار می‌کنیم؟ در شرایط بحرانی، آنچه بیش از هر چیز تهدید می‌شود، انسجام روانی فرد و ظرفیت جمعی برای معنا دادن به تجربه است. «پناهگاه مدیریت بحران» با طراحی گفت‌وگوهای اضطراری، کوششی است برای بازسازی این انسجام و بازیابی قدرت فهم، تحمل و همدلی در دل آشفتگی؛ این کارگاه نه پاسخی قطعی به دردهاست، نه نسخه‌ای آماده برای تسکین. آنچه ارائه می‌شود، فضای مشترکی برای تأمل، مواجهه‌ی صادقانه با وضعیت عاطفی آسیب‌دیده، و گفت‌وگو درباره‌ی نیروهایی است که در درون ما به کشمکش افتاده‌اند: ترس، خشم، اندوه، ناامیدی، اضطراب، تعارض با دیگری، و تجربه‌ی فقدان. هر جلسه با محوریت یک مسئله‌ در قالب سوالی معین طراحی شده و هدف آن است که این عواطف، از تجربه‌ای خام و فلج‌کننده، به موضوعی قابل اندیشیدن، فهمیدن و حتی تحمل‌پذیر بدل شوند. نه از طریق انکار بلکه از طریق مواجهه فعال. این گفت‌وگوها تلاشی‌اند برای آن‌که تجربه‌ی بحران از سطح تحمل صرف فراتر رود و از خلال گفت‌وگو، به مسئله‌ای قابل فهم، قابل مشارکت و قابل مدیریت بدل شود.

🔴 ایستگاه رادیویی آکادمی لوگوس برگزار می‌کند: 🟡 توضیحات اجرایی: در ۸ جلسۀ دو ساعت؛ روزهای شنبه، دوشنبه، چهارشنبه، جمعه آغاز
🔴 ایستگاه رادیویی آکادمی لوگوس برگزار می‌کند: 🟡 توضیحات اجرایی: در ۸ جلسۀ دو ساعت؛ روزهای شنبه، دوشنبه، چهارشنبه، جمعه آغاز از ۳۱ خرداد / ساعت ۱۷:۰۰ تا ۱۸:۴۵ شرکت در جلسه برای همگان بدون نیاز به ثبت‌نام مجاز است. ◾برای شرکت در این جلسات و در کل برای استفاده از محتوای ایستگاه رادیویی آکادمی لوگوس کافیست در ساعت اعلام شده روی لینک زیر کلیک کنید و به عنوان مهمان وارد جلسه شوید. https://www.skyroom.online/ch/logos_philocademy/logos-station 🔵 در مورد هزینه: کل پروژۀ «پناهگاه فکری بحران» به صورت رایگان برگزار می‌شود. طبق معمول در لوگوس «رایگان» یعنی مبتنی بر دهش داوطلبانه. یعنی ما بی چشم‌داشت برگزار می‌کنیم و شما هرچقدر که صلاح دانستید، اگر صلاح دانستید، به شماره کارت اعلام شده واریز می‌فرمایید. ۵۰۲۹ ۳۸۱۰ ۶۱۹۱ ۰۱۵۴ بانک دی / آریان شبگرد

#روزشمار روز هفتم جنگ با شیطان. امروز خونه بودم. اینترنت ملی شده و شبیه معتادها تمام مدت خوابم. سرو زیر آب رو دیدم. فیلم خوبی بود.

#روزشمار روز ششم جنگ با شیطان. امروز آوا و پسرا رو دیدم. وقتی منتظر بودم برسه از درون فرو ریختم. این حقیقت که دیدن مداوم دوستانم تمام چیزی بود که تا قبل از این جنگ سرپا نگهم می‌داشت یک بار دیگه توی صورتم سیلی شد. بعد برای تمام روز هاله‌ای سیاه فکرم رو مشغول کرده بود و تلاش می‌کرد سپاسگزاری از سلامت دوستانم رو به تلخی دوری ازشون ببازم. کروم لبتاپ با هزارترفند هم سه روزه که من رو افلاین تشخیص میده و هیچ راهی برای استفاده از گوگل‌ورکس در لبتاپم ندارم. امروز ریه‌م تصمیم گرفت مسئولیت واکنش اضطرابی رو به عهده بگیره. نفس کم میارم، شدید سرفه می‌کنم و موقع حرف زدن گلودرد می‌گیرم. اما عوضش بچه‌ها رو دیدم و آوا بهم شیرینی بلوندی خوشمزه داد. الان اینترنت نیست اما امیدوارم وصل بشه.

روزشمار: روز پنجم جنگ با شیطان. هرروز سنگین سرکار حاضر می‌شم. صبح تا شب. آکادمی به مثابه سنگر جنگ عمل می‌کنه. چندتا از همکارها برای رسوندن خانواده‌شون به جای امن، از تهران رفتن و ما هم اعلام وضعیت جنگی کردیم. دیروز چندین دقیقه دست‌هام رو پشتم قلاب کردم، از تراس به پرچم بزرگ ایران که پیدا بود خیره شدم و گریه کردم. امروز همزمان با صداهای از‌همیشه‌شدیدتر پدافند و جت و ضدهوایی، داشتم به دیواره کتابخونه مشت می‌زدم که درست جا بره. سینه‌ی دستم با کتری سوخت و با مشت کبود شد. اینم از هزینه‌ ما برای وطن. =)

«الهم سدد رمیهم»

فَاللّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ

اینجا ایستادم و به پرچمت نگاه کردم و اشک ریختم ایرانه خانم. برای چند دقیقه اشک ریختم و برگشتم سر پست‌م. این روزها سختی کشیدن
اینجا ایستادم و به پرچمت نگاه کردم و اشک ریختم ایرانه خانم. برای چند دقیقه اشک ریختم و برگشتم سر پست‌م. این روزها سختی کشیدن خاک تو رو می‌بینم که یادم بمونه باید برات جون بدم و جون بکنم.

به‌امید روزی که خود خانم امامی، خبر نابودی رژیم صهیونیستی رو از شبکه‌ی خبر اعلام کنه.

گریه‌ها کرده وطن تاب آورده وطن @vesperistyping

من تنها چیزی که می‌خوام اینه که (چه این ماجرا به خوشی تموم شه و چه نتایج غیرقابل جبران داشته باشه) وطن‌فروشی و خیانت به کیان کشور اشد مجازات رو بگیره. اعدام در انظار عمومی. هرچی.

پیشنهادم به عموم افراد اینه که خیلی هم اخبار نخونید. مثلا همین‌که بدونید چهارتا اسرائیلی در حیفا سقط شدن کافیه.

قلب حق در سینه‌ی من در پس این جوشن‌ست جنگ با «قهار» تکلیفش از اول روشن‌ست!

سیدالشهدا مِن كَلامِهِ يَومَ عاشوراءَ: «ألا وَإنَّ الدَّعيَّ ابنَ الدَّعيِّ قَد رَكَّزَ بَينَ اثنَتينِ بَينَ السُلَّهِ وَالذِلَّةِ وَهَيهاتَ مِنّا الذِلَّةُ» مردم! این حرامزاده پسر حرامزاده مرا ميان دو چيز مخيّر كرده است‌: ميان مرگ/شمشیر و تن دادن به خوارى. و هيهات كه ما تن به ذلّت و خوارى دهيم.