حلقه سوم
Closed channel
از همان روز که هیچ به چیز تبدیل شد و کسی نفهمید چگونه اینکار را کرد، لبهی دیوارهای بلند حلقه سوم زحل، قدم میزنم. @ZVesper_bot https://t.me/BiChatBot?start=sc-6b5bc982e0
Show more364
Subscribers
No data24 hours
-2047 days
-21530 days
Posts Archive
364
_تو قسم خوردی عاشق منی ولی نشونههاش کجاست؟
من برای پیدا کردن یه مدرک از دوست داشتنت، مُردم
تو ما رو قربانی خدایان روزهای آبی و غمناکت کردی
و من الان فقط دارم رنگها رو به صورتم برمیگردونم
و فقط بینهایت عصبانیم چون عاشق اینجا بودم._
364
توی توییتر هم نوشتم آدم به خودش میگه این دهه پنجاهی بازیا چیه! ولی این چند روز سر داستان عیادت و بیماری و اینا دارم فکر میکنم نکنه بزرگتر بشم از اون دسته آدما بشم که سر نبودن اطرافیانش توی تولد و خاکسپاری و مهمونی و فلان، ناراحت میشه :))))
دارم رفتارهای مامانگونه دهه پنجاهی بروز میدم.
زشته.
به خودت بیا زهره.
364
بچهها من جز دیوونگیام بیماری جدیدی نگرفتم. :))))
دو فکم رو به خاطر ناهنجاری دندون بعد از سالها انتظار (از نوجوانی تا الان) بالاخره جراحی کردم. عمل خیلی سنگینیه. ۱۲ روزش گذشته و دهها روز دیگه ازش مونده :)
364
یه چیزی بگید. هرچی. [چیزایی که نیاز به جواب طولانی نداشته باشه :)هنوز بیحالم.]
@ZVesper_bot
https://t.me/BiChatBot?start=sc-6b5bc982e0
364
مدتیه که احساس میکنم همه رو از پشت شیشههای آکواریوم میبینم. با فاصله. دور. کسی من رو به اونور شیشه راه نمیده.
364
یک سال از آلبومی میگذره که هیچوقت نمیتونم درست توضیح بدم چرا انقدر زیاد احساس میکنم تمام کلمات و تصاویرش، زندگیم رو روایت میکنه.
تولد «مقلد بزرگ»ه و این ترک یکی از قطعاتیه که پس از انتشار آلبوم به عنوان سوپرایز در یکی از نسخههای دیجیتالی آلبوم منتشر شد.
حالا میخوام بدونم
آیا توی شریدز خوبی؟ میتونی بشنوی دارم چه چیزایی رو فریاد میزنم حتی وقتی نمیتونم بگمشون؟
@vesperistyping
364
#پیام_ناشناس
زهره عزیز! پرستاره در واقع داشته حواست رو پرت میکرده که با کمترین عوارض احتمالی، آرامتر و ایمنتر از هوش بری. 😭😔
__
بچهها :)) معلومه که داشته اینکارو میکرده. میدونم :) اینکه تاپیک انتخابیش فلسفه اسلامی بود و چنین نظر شازی داد که از قضا اتفاقا من تا حد خوبی باهاش موافقم خیلی بامزه بود :)
364
عجیبترین مکالمه دربارهٔ فلسفه رو ۲۵ دقیقه قبل از بیهوشی داشتم. روی تخت نازک و استریل اتاق عمل درازکشیده بودم و به سقف سبز بیمارستان نگاه میکردم و پرستارها بالای سرم دربارهٔ ابزار عمل حرف میزنن و همه منتظر دکتر بیهوشی بودن تا دستور بده چهقدر ماده بیهوشی نیازه تا برای پنج ساعت مطلقا در دنیا نباشم، یه پرستار بعد از اینکه بهم گفت «خاله» و وقتی سن دقیقم رو گفتم و در پی تعجبش که «اصلا بهت نمیاد!» ازم پرسید: «چی میخونی؟» گفتم: «فلسفه»
[توضیح: مبتنی بر موقعیت و اینکه کدوم جواب توضیح کمتری نیاز داره بین فلسفه و علومسیاسی یکی از رشتههایی که میخونم رو متغیر جواب میدم.]
بعد همینطور که به آنژیوکتم یه چیزایی تزریق میکرد گفت: «من فکر میکنم فلسفه اسلامی وجود نداره، اینطور نیست؟ به نظرم اسلام کلا با فلسفه مخالفه و عجیبه که میگن فلسفه اسلامی داریم. اینم همون فلسفه در دورهی اسلامیه نهایتا.»
منم درحالی که قهقهه میزدم و از این مکالمه تعجب کرده بودم جواب میدادم که: آره، منم همین فکرو میکنم :))))))
364
خانم چپل رون به تازگی قلبم رو ربوده و این ترک شروع ورودشون باشه چون که خیلی مناسب الانه.
364
If you really want to leave
I'll never make you stay
Whatever you decide
I will understand
And it will all be fine
Just go back to being friends
@vesperistyping
364
یک هفتهست نرفتم سرکار و کمکم دارم دیوونه میشم. من رو برگردونید به همون دویدن از ۹ صبح تا ۹ شب. من نمیتونم این حجم از بیکار بودن رو تحمل کنم. من باید تحت فشار دهنم سرویس شه. عادت ندارم...
364
دستآورد کاری، دستآورد علمی، پابرهنه راه رفتن روی چمنهای یک دشت، شنیدن اینکه یه آدم مزخرف ازم میترسه، دیدن جمع دوستام از دور، صحبت محبتآمیز، وقتی بهم میگن خوشتیپ، حرف زدن با خواهرزادهم. آفتاب گرفتن، لیموناد خنک و آلبالوپلو. خوندن یه داستان خیلی خوب.
همین.
دیگه چیزی یادم نمیاد.
