en
Feedback
دیدار یار

دیدار یار

Open in Telegram

دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن ارتباط با نویسنده: deedareiar@gmail.com

Show more
579
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
مثنوی ۲۷.mp37.84 MB

دل بدو دادند ترسایان تمام خود چه باشد قوت تقلید عام در درون سینه مهرش کاشتند نایب عیسیش می‌پنداشتند او به سِر دجال یک چشم لعین ای خدا فریاد رس نعم المعین صد هزاران دام و دانه‌ست ای خدا ما چو مرغان حریص بی‌نوا دم بدم ما بستهٔ دام نویم هر یکی گر باز و سیمرغی شویم می‌رهانی هر دمی ما را و باز سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز ما درین انبار گندم می‌کنیم گندم جمع آمده گم می‌کنیم می‌نیندیشیم آخر ما بهوش کین خلل در گندمست از مکر موش موش تا انبار ما حفره زدست و از فنش انبار ما ویران شدست اول ای جان دفع شر موش کن وانگهان در جمع گندم جوش کن بشنو از اخبار آن صدر الصدور لا صلوة تم الا بالحضور

مثنوی ۲۶.mp38.66 MB

او به ظاهر واعظ احکام بود لیک در باطن صفیر و دام بود بهر این بعضی صحابه از رسول ملتمس بودند مکر نفس غول کو چه آمیزد ز اغراض نهان در عبادتها و در اخلاص جان فضل طاعت را نجستندی ازو عیب ظاهر را بجستندی که کو

مثنوی ۲۵.mp38.83 MB

او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه کو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه گفت: تَرسایان پناهِ جان کُنند دینِ خْوَد را از مَلِک پنهان کنند کم کُش ایشان را، که کشتنْ سود نیست دینْ ندارد بویْ، مُشک و عود نیست

مثنوی ۲۴.mp36.53 MB

خشم و شَهوَت مرد را احوَل کند ز استقامت روح را مُبْدَل کند چون غَرَض آمد، هنر پوشیده شد صد حجاب از دل به سوی دیده شد

مثنوی ۲۳.mp311.15 MB

آن یکی را روی او شد سوی دوست وان یکی را روی او خود روی اوست روی هر یک می‌نگر می‌دار پاس بوک گردی تو ز خدمت روشناس چون بسی ابلیس آدم‌روی هست پس به هر دستی نشاید داد دست زانک صیاد آورد بانگ صفیر تا فریبد مرغ را آن مرغ‌گیر بشنود آن مرغ بانگ جنس خویش از هوا آید بیابد دام و نیش حرف درویشان بدزدد مرد دون تا بخواند بر سلیمی زان فسون کار مردان روشنی و گرمیست کار دونان حیله و بی‌شرمیست

مثنوی ۲۲.mp33.73 MB

گه چنین بنماید و گه ضد این جز که حیرانی نباشد کار دین نه چنان حیران که پشتش سوی اوست بل چنان حیران و غرق و مست دوست

مثنوی ۲۱.mp33.87 MB

در دهان زنده خاشاکی جهد آنگه آرامد که بیرونش نهد در هزاران لقمه یک خاشاک خرد چون در آمد حس زنده پی ببرد حس دنیا نردبان این جهان حس دینی نردبان آسمان صحت این حس بجویید از طبیب صحت آن حس بجویید از حبیب صحت این حس ز معموری تن صحت آن حس ز تخریب بدن

مثنوی ۲۰.mp33.62 MB

بحر تلخ و بحر شیرین در جهان در میانشان برزخ لا یبغیان وانگه این هر دو ز یک اصلی روان بر گذر زین هر دو رو تا اصل آن زر قلب و زر نیکو در عیار بی محک هرگز ندانی ز اعتبار هر که را در جان خدا بنهد محک هر یقین را باز داند او ز شک

مثنوی ۱۹.mp33.78 MB

نام او محبوب از ذات وی است نام این مبغوض از آفات وی است میم و واو و میم و نون تشریف نیست لفظ مؤمن جز پی تعریف نیست زشتی آن نام بد از حرف نیست تلخی آن آب بحر، از ظرف نیست حرف، ظرف آمد درو معنی چو آب بحر معنی، عنده ام الکتاب

مثنوی ۱۸.mp33.83 MB

آن منافق با موافق در نماز از پی استیزه آید نه نیاز در نماز و روزه و حج و زکات با منافق مؤمنان در برد و مات مؤمنان را برد باشد عاقبت بر منافق مات اندر آخرت گرچه هر دو بر سر یک بازی‌اند هر دو با هم مروزی و رازی‌اند مؤمنش خوانند جانش خوش شود ور منافق تیز و پر آتش شود