متن مجری|فن بیان|دکلمه|بداهه گویی| پادکست|مجری گری
Open in Telegram
مرتضی حکیمیانم مجری صحـــــــنه | نریتـــــــور | پلاتونویـــــــس با هماهنگی اجرای صحنه و نوشتن پلاتو یا همون متن اجرا برای سایر مجریان رو میپذیرم متــــــــن مـــــــجری جاییکه کلمات شما را درخشان میکند @Mortezahakimiyan 📲 09193193731🎤
Show more5 243
Subscribers
No data24 hours
-157 days
-4430 days
Posts Archive
نیروی انتظامی
تبـــــــــــــــــــلور
اقتـــــــــــــــــدار
درمــــــــــــــــدار
مهــــــــــــــربانی
دوستان این نوشتارهارو بعدا پاک میکنم ممنونم بخاطر محبتتون لطف کنید همون پست رو لایک کنید ممنون میشم🙏
به نام خــــــــــدائیکه...
اقیانوس بیکران علمه...
و ما تنها قطرهای از بینهایتش...
خانمها، آقایان…
سلام شبتون بخیر
امشب، هفتمین روز از دوازدهمین ماه ساله…
یعنی درست ۱۹۷ روز از سال گذشته…
روزهامون مثل برگهای تقویم، یکییکی ورق خوردند و رفتند…
و حالا در این شب قشنگ، از پخش شبکهی یک همراه شماییم با مجموعهی
"افــــــــــقهای روشــــــــــن"
امیدوارم روزهای پیش روتون ، روشنتر از امروز باشه…
و خدا بهترینها رو براتون رقم بزنه.
خب در پیشانی برنامه میخوام یه داستان کوتاه براتون تعریف کنم…
یه روز با یکی از دوستام راهی کوهستان شدیم…
وسط راه…
مسیر ناگهان به دو شاخه تقسیم شد…
دوستم با اطمینان گفت: «از این سمت بریم…
من هزار بار این مسیر رو اومدم»…
ما هم دنبالش راه افتادیم…
نیم ساعت بعد…
جلوی یه صخرهی بلند گیر کردیم…
نه راه پس بود…
نه راه پیش…
اون لحظه بود که فهمیدم…
اعتماد مطلق و قاطع به دانستههامون…
میتونه خودش بزرگترین بیراهه باشه…
چرا؟…
چون لااقل میشد از کسی سوال پرسید…
در جایی خوندم که گفته بود…
«همیشه فنجون آگاهیت رو خالی نگه دار…
تا هر بار چیزی جدیدی یاد بگیری»…
یعنی جرأت داشته باش قبول کنی که دانشت محدوده…
یا بفهمی برداشتت ممکنه ناقص باشه…
و همیشه جا برای پرسیدن و یاد گرفتن باز باشه…
اینجاست که فلاسفه یه اصطلاح جالب دارن...
Epistemic Humility…
اپیستمیک هیومیلیتی…
یعنی «فروتنی معرفتی»…
یعنی آگاه بودن به محدودیت خود…
یعنی پذیرفتن اینکه ممکنه برداشتت خطاپذیر باشه…
و همیشه جا برای یاد گرفتن هست…
از اون به بعد فهمیدم…
وقتی میگیم «این نظر منه»…
یا «من اینطور فکر میکنم»…
و ممکنه بعدها نظر دیگهای داشته باشیم…
این اصلاً ضعف شخصیت نیست…
بلکه اتفاقا نشونهی بلوغ فکریست…
آدمیکه فنجون آگاهیش رو دائمن خالی نگه میداره…
کمتر تعصب نشون میده…
ذهنش پرسشگرتره…
و بیشترم یاد میگیره…
و آخر سر…
باید قبول کنیم...
کتابی که در دست داریم ، هیچکس همهی فصلهاشو نخونده…
و سهم ما…
تنها قطرهائیه در دریای بیپایان حقیقت ِ …
قطرهای که اگه آگاه باشه…
میتونه نورانیترین بازتاب از این اقیانوس بیکران باشه…
#فنجون_آگاهی #بلوغ_فکری #داستانک #متن_های_پر_کننده #آیس_بریکینگ #یخ_شکنی #مرتضی_حکیمیان
نویسنده پلاتو ✍: مرتضـےحڪیمیان
🔸ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ
برای سفارش پلاتو پیام بدین
لایکا شله
پلاتوی فروتنی معرفتی رو امروز میزارم ، کاربردی 👌
یادم باشه
وقتی در جستجوی آخرین نگاهت از کرانههای دریای توفانی میگذرم
از موجهای پریشون برگشته از دور
جویای حالت بشم
یادم باشه
وقتی هوا هم مثل من بیهوا بغض کرد
و دل آسمون ابری شد
یهراست راهمو به طرف خاطرهها کج کنم
و بیام سروقت نخلستونایی
که از عطر مهربونیت
رایحهی سالهای بهارین دورو به مشامم میرسونن
یادم باشه
وقتی هوا بارونی شد
پشت شیشهی پنجره بمونم
به رد پات توی کوچهی اشتیاق خیره بشم
و صدای پای خیس اومدنتو
با تپشهای دل بیتابم کوک کنم
آه... یادم باشه
وقتی که باز هم دلتنگ شدم
پا بذارم به ساحل خیس شبونه
ردّ پاهاتو دنبال کنم
و بذارم موج دریا
قصهی گیسوی پریشونتو برام بخونه
یادم باشه
وقتی نسیم از سمت دریا وزید
نفسمو بسپارم به باد
که عطر تو رو با خودش میاره
و دلمو... تا عمق خاطرهها میبره
یادم باشه
وقتی صداها خاموش شدن
به خروش دریا گوش کنم
و باور کنم
که این صدا
صدای عشق توئه
که توی سینهی شب میپیچه
و یادم باشه
همیشه
حتی در اوج تنهایی
به آسمون نگاه کنم
و لبخند بزنم
که هنوزم
عزیز منی
عزیز همیشه در یادم
#عاشقانه
بازآفرینی متن ✍: مرتضـےحڪیمیان
🔸ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ
خورشید دماوند، شکوفا شده، به به
سیمرغ، همایون پر دلها شده، به به
جمشید به تخت آمده در صبح جهانتاب
ایران کهن باز چه زیبا شده، به به
#شهراد_میدری
𝙢𝙖𝙩𝙣 𝙢𝙤𝙟𝙧𝙞 ®
به نام خدایی...
که پاییز رو آفرید
نه برای غم...
که برای شکوه رنگها
و به نام خدایی...
که مهر رو در دل خورشید گذاشت
تا زمین بیبهونه عاشق بمونه...
خانمها، آقایان سلام...
پاییز اومده
با دامنِ پر از انار و انگور...
با جیبهای پر از رنگ...
با چشمونی که هنوز از بارون خیسان
و ما...
اینجاییم
در میانهی شانزدهمین روز از مهر...
در میانهی جشنی که هزاران ساله
نامش توی گوش تاریخ مونده:
مهرگان...
مهــــــــرگان...
فصلِ پیمانهای دوبارهس
فصلِ دلهایی که قهر نمیمونن
فصلِ آشتی، فصلِ آغوش...
روزی که فریدون، ضحاکِ هزار ساله رو شکست
و بر تخت کیانی نشست...
همان روز شد روزِ جشن...
روزِ امید...
روزِ ایران
ببینید...
سفرههای مهرگان رو...
پر از آینه و گل و کندر...
پر از میوههای پاییزی...
پر از یادآوریِ اینکه زندگی
نه در انتظار بهار...
که در دل همین پاییز هم شکفته میشه...
مهــــــــرگان یعنی شادی
مهــــــــرگان یعنی خورشید
مهــــــــرگان یعنی ایران
و چه زیباست...
که در این غروب هزارسالهی تاریخ
هنوز چراغی روشن مانده
به نام...
مهــــــــرگان
#متن_آغاز #شعر_آغاز #پلاتو #استودیو #مرتضی_حکیمیان
نویسنده پلاتو ✍: مرتضـےحڪیمیان
🔸ᴍ ᴀ ᴛ ɴ - ᴍ ᴏ ᴊ ʀ ɪ
برای سفارش پلاتو پیام بدین
دوست داری اول کدوم پلاتو رو بزاریم؟
