7 625
Subscribers
-40724 hours
-1 9917 days
-3 82730 days
Posts Archive
7 625
اگه احیانا حوالی خیابون ایرانشهر محسن نامجو رو دیدید، زیاد تعجب نکنید؛ رفته کارتریج «پرینتر» بخره. :)
7 625
Repost from N/a
🎙️ دیدارکست | اپیزود دوم
آخرین دیدارِ دو خواهر...
یکی میرفت؛
برای یک زندگی تازه، برای مهاجرت، برای آنسوی مرزها.
و دیگری میماند؛
با خانهای که بعد از رفتن خواهر، یک نفر کمتر داشت.
گاهی آخرین دیدار، شبیه آخرین دیدار نیست.
همهچیز عادی به نظر میرسد؛
یک خداحافظی، یک بغل، چند جمله معمولی...
تا بعدها بفهمی
آن لحظه، آخرین باری بوده که خواهرت را دیدهای.
🎧 اپیزود دوم دیدارکست؛ «آخرین دیدار خواهرها»
روایت اولین و آخرین دیدارهای آدمها.
@DidarCast
7 625
Repost from N/a
🎙️ دیدارکست | اپیزود دوم
آخرین دیدارِ دو خواهر...
یکی میرفت؛
برای یک زندگی تازه، برای مهاجرت، برای آنسوی مرزها.
و دیگری میماند؛
با خانهای که بعد از رفتن خواهر، یک نفر کمتر داشت.
گاهی آخرین دیدار، شبیه آخرین دیدار نیست.
همهچیز عادی به نظر میرسد؛
یک خداحافظی، یک بغل، چند جمله معمولی...
تا بعدها بفهمی
آن لحظه، آخرین باری بوده که خواهرت را دیدهای.
🎧 اپیزود دوم دیدارکست؛ «آخرین دیدار خواهرها»
روایت اولین و آخرین دیدارهای آدمها.
@DidarCast
7 625
+7
عکاسی جنگ یا دکور زیباییشناسی؟
بدون مقدمه میخواهم بگویم که مسئله مجموعه عکسی که میبینید، صرفا زیبا بودن تصاویر نیست، مسئله این است که جنگ در این تصاویر بیش از آنکه یک واقعیت زیسته باشد، به یک دکور بصری تبدیل شده است.
در بخش قابلتوجهی از مجموعه، دود، ویرانی و فضای جنگی نه بهعنوان نشانههای یک وضعیت تاریخی و انسانی، بلکه همچون عناصر میزانسن عمل میکنند، همان عناصری که قرار است به پرترهها عمق، درام و جذابیت بصری بدهند.
نتیجه چه میشود؟ اینکه تصاویر بیشتر از آنکه یادآور عکاسی جنگ باشند، به عکاسی فرمال و حتی فشنوار با پسزمینه جنگ شباهت پیدا میکنند.
چهرههای زیبا، ژستهای حسابشده، زوجهایی که در قاب به شکلی چشمنواز قرار گرفتهاند و دودهایی که تقریبا بهعنوان عنصر فضاسازی به کار رفتهاند، همه نشان میدهند که عکاس بیش از آنکه در پی ثبت وضعیت باشد، در پی ساختن تصویر بوده است.
و اینجا دقیقا همان نقطهای است که باید مکث کرد. جنگ وقتی موضوع عکاسی است، فقط مجموعهای از قابهای زیبا نیست. جنگ، اضطراب است، فقدان است، آوارگی است، انتظار است، اختلال در زندگی روزمره است، ترس است و مهمتر از همه، تجربه انسانهایی است که ناگهان زندگی معمولیشان از سر و شکل افتاده. اگر همه اینها حذف شوند و آنچه باقی بماند چهرهای زیبا در میان دود و خرابه باشد، جنگ عملاً از محتوای انسانی و تاریخی خود تهی شده و به یک استایل تبدیل میشود.
در چنین رویکردی، حتی زیبایی چهره سوژه میتواند علیه خود عکس عمل کند. وقتی چندین بار زن جوان و خوشچهره در مرکز قاب قرار میگیرد و عناصر جنگی در پسزمینه به شکل کنترلشدهای ظاهر میشوند، این پرسش پیش میآید که آیا سوژه واقعاً جنگ است یا زیبایی انسان در قاب جنگ؟
عکاسی جنگ البته الزاما نباید زشت، خشن یا مستند صرف باشد. میتوان از عشق، زیبایی، زندگی و حتی لحظات آرام میان جنگ عکاسی کرد. اما این عناصر زمانی واجد ارزشاند که از دل تجربه جنگ بیرون آمده باشند، نه اینکه جنگ صرفا به پسزمینهای برای زیباتر کردن آنها تبدیل شود.
در این مجموعه، مشکل اصلی برای من همین زیباییشناسانه کردن رنج است، تبدیل یک واقعه جمعی و تاریخی به مجموعهای از تصاویر چشمنواز و احساسبرانگیز که میتوانند بدون اطلاع دقیق از زمینه واقعه نیز مخاطب را تحت تأثیر قرار دهند.
این نوع تصویرسازی، جنگ را قابل مصرف میکند و در پی این هستند که بگویند جنگی زیبا، دودآلود، قاببندیشده و شاعرانه در حال انجام است؛ جنگی که بیش از آنکه مخاطب را با واقعیت خود مواجه کند، او را به تحسین زیبایی قاب دعوت میکند.
سوال من این است که این عکسها بعد از تمام شدن زیباییشان، از خود جنگ چه چیزی برای گفتن دارند؟
7 625
[و چون تو یک رویا بودی، زیاد خوابیدم]
پ.ن: میگن از محمود درویشه این جمله، اما فعععک نکنم :)
7 625
اردیبهشت ماه ۱۴۰۴، گوشیمو خریدم ۹۱ میلیون تومن!
امروز قیمتشو که چک کردم، شده بود ۲۹۴ میلیون تومن وجه رایج این کشور :))
این زندگی ترسناکه، خیلی.
هیچی دیگه، همین.
7 625
یه بنده خدایی از استاد شفیعی کدکنی پرسیده بود که استاد چرا از سمعک استفاده نمیکنید؟!
استاد هم در جواب گفته بود:
«دیگر چیز جالبی برای شنیدن نمانده.»
