en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

Methuselah

Methuselah

Open in Telegram

⌞𝘓𝘢𝘸 𝘬𝘪𝘥 𝘫𝘰𝘶𝘳𝘯𝘢𝘭⌝ کاپ‌های قهوه. کتاب‌های قطور. کنجکاو. نتیجه‌های ماراتنی. Study sessions. شب‌های بدون خواب و صبح‌های زود. جستجوگر. Over-achieving. داوطلب سال دوم وکالت. ۲۴ ساله. 🕯️ t.me/HidenChat_Bot?start=1426943181

Show more
518
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+230 days
Posts Archive
ولی عوضش امروز با یه دختر شیرازی دوست شدممم!

بعضی روزها چقدر طولانی و خسته‌کننده‌ان زن!

خیلی جدی حس میکنم طلسم شدم وگرنه این حجم از خواب آلودگی طبیعی نیست!!!!

من دارم میرم سرکلاس کلی سوال باحال حل کنم و بخاطر استادم عاشق تجارت شم🙂‍↕️

صبحتون خیلی بخیر باشه!

Repost from Tomato story🍁
کی گفته درس خوندن رو باید تنهایی جمع کرد؟ اگه هر روز می‌گی «از فردا جدی شروع می‌کنم» و فردا دوباره می‌شه شنبه‌ی بعد، بیا پیش
کی گفته درس خوندن رو باید تنهایی جمع کرد؟ اگه هر روز می‌گی «از فردا جدی شروع می‌کنم» و فردا دوباره می‌شه شنبه‌ی بعد، بیا پیش خودمون! اینجا توی پشت میزها قراره با هم از برنامه‌هامون عقب نمونیم: 🎯 هدف مطالعه‌ت رو مشخص می‌کنی ⏰ ساعت و عملکردت رو گزارش می‌دی 👀 پیگیرت می‌شیم تا از مسیر خارج نشی 📊 آخر هفته می‌بینی چند درصد به هدفت رسیدی 🤝 اگه عقب افتادی، به‌جای سرزنش کمکت می‌کنیم برگردی به مسیر 📚 با همراهی و مطالعه‌ی گروهی آنلاین، استمرار رو تمرین می‌کنیم اینجا قرار نیست رکورد بقیه رو بزنی؛ قراره به قولی که به خودت دادی نزدیک‌تر بشی. 💛 📩 برای اطلاعات و عضویت پیام بده به: @pooshtemizha پشت میزها؛ کمتر قولِ فردا، بیشتر عملِ امروز! 🌱

دارم از بی خوابی تلف میشم و هیچی از موردعلاقه‌ترین کلاسم نمیفهمم☺️
دارم از بی خوابی تلف میشم و هیچی از موردعلاقه‌ترین کلاسم نمیفهمم☺️

در نهایت واقعا ایمان دارم که یک روزی در اینده یا به هر چیزی که میخوام میرسم و به اونی که میخوام تبدیل میشم، یا زندگیم به چیزی بهتر از اونی که توی سرمه منتهی میشه. پس دیگه خیلی لنگ دیر و زود بودنش نمیکنم خودمو و توی روزهایی که میان و میرن، سعی میکنم بزرگتر و بهتر و آگاه‌تر شم. البته نگه داشتن این ایمان توی این روزهای مملکت واقعا مثل مبارزه‌ست ولی میدونم که امید تنها چیزیه که مال خود خود خودمه و دلم میخواد از تنها داراییم استفاده کنم.

دقت کردم تمام اون وقت‌هایی که حالم از نداشتن و نرسیدن بد بود، واقعا بخاطر خود نرسیدن نبوده. بخاطر این بوده که من از خودم راضی نبودم. از میزان تلاشم راضی نبودم. از اینکه تهش با خودم میگفتم امسالم مثل پارسال، راضی نبودم. از اینکه دوباره نتونستم خودمو بشناسم و کشف کنم ناراضی بودم. از اینکه به خودم نزدیک نبودم، ناراضی بودم. ولی وقتی شروع کردم به درست کردن همه‌ی این‌ها، وقتی شروع کردم به پیدا کردن اون گره‌های کوری که نفسم رو بند میاوردن و اروم اروم و یکی یکی شروع کردم به باز کردنشون، دیگه برام مهم نبود که دیگران ازم چی میخوان. دیگه مهم نبود که همین ‘الان’ اون چیزی که میخوام رو به دست بیارم. دیگه برام مهم نبود که بقیه‌ی هم سن و سال‌هام کجان و من کجا. فقط میخواستم که جای بهتری نسبت به جایی که قبلا بودم باشم. و همین راه نفسم رو تا حد زیادی باز کرد. هرچند هنوز هم یک عالمه راه تا رسیدن به بهتر شدن اوضاع و احوالم دارم ولی همین که بلاخره این راهو شروع کردم، واقعا عوضم کرد و بابتش خوشحالم.

شاید تهش نشه ولی تغییری که کردی واقعا اعتماد به نفس و باور خوبی نسبت به خودت بهت میده. من وقتی خود امسالم رو با خود پارسالم مقایسه میکنم و وقتی میبینم اطرافیانم هم تغییراتمو به روم میارن، کلی به خودم مفتخر میشم؛ مفتخر میشم که هرچند دستاوردهای خاصی توی دنیای بیرونی ندارم که مثلا با اون‌ها خودمو معرفی کنم تا بقیه یه دیدی ازم پیدا کنن ولی دستاوردهای درونیم اونقدری هستن که با خودم فکر کنم که دیگه نیازی به یک لیبل ندارم تا توی جامعه دیده و حساب بشم. همین که برای خودم همون آدم قبلی نیستم و با تغییر کردنم از نعمت ‘زنده بودن’ خوب تونستم استفاده کنم، برام خیلی ارزشمنده و باعث میشه دیگه برام مهم نباشه که حتما به فلان چیز برسم تا دیگران من رو بپذیرن.

ولی به طور کلی این روزها خیلی مضطربم و به همه چیز شک دارم و میل به فرار کردن درونم شعله‌وره. دیروز داشتم به این فکر میکردم که اگه آدمیزاد میدونست تهش رسیدنش صد در صده، واقعا تلاش میکرد؛ این بلاتکلیفی که نمیدونی حتی اگه تلاش هم کنی ایا به چیزی که میخوای میرسی یا نه واقعا دهن آدمو صاف میکنه. ولی امروز به این نتیجه رسیدم که نمیتونی بخاطر اینکه از آینده و نتیجه خبر نداری، تسلیم کرختی و ابهام بشی و تلاشی هم نکنی. مجبوری در هرحال اون چیزی که امروز از دستت برمیاد رو انجام بدی؛ حتی شاید واقعا تهش نشه و همه‌ی تلاش‌هات مسخره به نظر برسن ولی خب چه کاری جز ادامه دادن و به پایان رسوندن ازت برمیاد؟

یادمه وقتی این پیامو گذاشتم کلی ناشناس گرفتم که اووووو، صدددد روز مونده‌ها! چقدر بیخودی به خودت استرس میدی. حالا چی؟ دیدی کلا ۲۲ روز مونده؟ دیدی اون صد روز به سرعت برق و باد گذشت؟ دیدی دلشوره‌هام بی جا نبودن؟😭

در تلاشم باد زندگیمو نبره و در عین حال بتونم توی هوای ازاد درس بخونم (تمام مدت دارم وسایلمو از دست باد نجات میدم🤡)
در تلاشم باد زندگیمو نبره و در عین حال بتونم توی هوای ازاد درس بخونم (تمام مدت دارم وسایلمو از دست باد نجات میدم🤡)

خیلی غمگینم و وقتی میگم خیلی، یعنی واقعا خیلی! ولی میرم غم سنگینو به کار مفید تبدیل کنم چون اگه اینکار رو نکنم غرق میشم و دیگ
خیلی غمگینم و وقتی میگم خیلی، یعنی واقعا خیلی! ولی میرم غم سنگینو به کار مفید تبدیل کنم چون اگه اینکار رو نکنم غرق میشم و دیگه راه نجاتی نیست.

کاش میشد غم و غصه و بغض رو با یه لیوان چای قورت داد.

تنها چیزی که از دست تو برمیاد، اینه که تا آخرین لحظه تلاشت رو بکنی و زمینه رو فراهم کنی تا اگر اونچه که میخوایش پیدات کرد، بر
+1
تنها چیزی که از دست تو برمیاد، اینه که تا آخرین لحظه تلاشت رو بکنی و زمینه رو فراهم کنی تا اگر اونچه که میخوایش پیدات کرد، برای داشتنش آماده باشی.

همینطور امسال فهمیدم که چقدر آدم‌های نزدیک زندگیم دوستم دارن و چقدرررر ازم حمایت میکنن و هرچقدر که بتونن حواسشون بهم هست و حتی آدم‌های غریبه‌ای که باهاشون چند روزی فقط برخورد داشتم، چقدر بی چشم داشت بهم لطف داشتن و سعی کردن بهم قوت قلب بدن و من واقعا این وجه از ارتباطاتمو هیچوقت نمیدیدم و هیچوقت قدرشو نمیدونستم. این خیلی برام با ارزشه که فهمیدم آدم‌ها کنارمن چون صرفا خودمو دوست دارن و نه دستاوردهامو که این رو هم امسال فهمیدم و یکی از دلایلمه برای اینکه پشیمونی‌ای برام باقی نمونه.

اگه من امسال قبول نشم هیچ پشیمونی‌ای نخواهم داشت چون از لحاظ تحصیلی خیلییییی چیزها یاد گرفتم امسال و پر بارترین کلاس‌‌های ممکن رو رفتم و فهمیدم که با موقعیتی که در اون هستم باید چه شکلی برخورد کنم و نسبت بهش چطور فکر کنم. و این اصلا جای ناراحتی و پشیمونی برام نمیذاره.

بسیار در تلاشم که احساس پوچی بهم غلبه نکنه.
بسیار در تلاشم که احساس پوچی بهم غلبه نکنه.

نمیدونم، برم بخوابم فردا بیدار شم شاید خوب شدم و دیگه انقدر احساس مردن نکردم. شب بخه!