متلهف
Open in Telegram
4 174
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2230 days
Posts Archive
4 174
"بی تو ، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید : تو بمن گفتی :
ازین عشق حذر کن.
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ، آئینة عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا ، که دلت با دگران است
تا فراموش کنی ، چندی ازین شهر سفر کن.
با تو گفتم :
حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم
باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم ، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم.
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب نالة تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم
رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم.
بی تو ، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم."
-فریدون مشیری.
4 174
" در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم،
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم.
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا،
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم.
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم،
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.
این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است؟
من ساخته از خاک کویرم که بمیرم.
خاموش مکن آتش افروخته ام را،
بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم."
4 174
«حال من خوب است، نه عاشقم نه غمگینم نه دلتنگ. جای هیچکس خالی نیست، در بیتفاوتترین حالت ممکن قرار دارم.»
4 174
به وقت جمع کردن تکههای یک پازل
از چیزهایی که نابودشان کردهای
من
آن تکهای خواهم بود
که هیچوقت پیدایش نمیکنی
- اِمراه چِلیک
