متلهف
Open in Telegram
4 174
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2230 days
Posts Archive
4 174
ساخت اهنگ Gloomy Sunday در پی یک شکست عشقی اتفاق افتاد، در اوایل دهه 1930 نامزد رژو شرش، پیانیست مجارستانی، او را ترک کرد و این حادثه تمام زندگی او را دگرگون کرد. به دنبال این حادثه شرش تمام غم و اندوه وافسردگی خود را در ساخت قطعه ای به کار برد که یکشنبه ی غم انگیز نام گرفت. البته زمان ساخت این آهنگ مصادف با رویدادهای سیاسی اروپا و مجاستان بود. در آن دوره هیتلر و حزب نازی به تازگی قدرت را به دست گرفته بودند و این مسئله برای شرش که یک یهودی بود میتوانست با ترس و استرس زیادی همراه باشد. بنابراین تمام عوامل منفی دست به دست هم دادند تا قطعه ای مرموز و پر درد خلق شود.
درست روز بعد از انتشار قطعه در اوایل سال 1933 خبر بسیار ناگواری به شرش رسید، نامزد سابق او با سم خودش را کشته بود و در نامه ای که نوشته بود فقط دو کلمه وجود داشت: 《یکشنبه غمانگیز 》
چیزی نگذشت که نام این آهنگ با تعداد زیادی خودکشی پیوند خورد.اولین بار ماموران پلیس بوداپست فوریه 1936هنگام تحقیق روی پرونده خودکشی کفاشی به نام جوزف کلر به قدرت این آهنگ پی بردند. آنها متوجه شدند که متوفی به جای وصیتنامه یا متنی که دلیل خودکشی اش را توضیح دهد، کاغذی با چند بیت شعر از یکشنبه غم انگیز به جا گذاشته. پس از مرگ جوزف کلر، خودکشیهای دیگری در مجارستان اتفاق افتاد که در تمام آنها رد پای یکشنبه غمگین وجود داشت. بعضی از درگذشتگان، شعر این ترانه را به جای وصیتنامه از خود باقی گذارده و بعضی ها نیز پیش از مرگ به تأثیر این آهنگ بر تصمیمشان به خودکشی اشاره کرده بودند.ماهیگیران می گفتند که هر چند گاه یک بار، بدن بی جانی را از رودخانه دانوب بالا می کشند که در انگشت های به هم چفت شده شان ، تکه هایی از کاغذ حاوی ابیاتی از یکشنبه غم انگیز را پیدا می کنند...
4 174
کیستی که من جز او
نمیبینم و نمییابم
دریای پشت کدام پنجرهای؟
که اینگونه شایدهایم را گرفتهای
زندگی را دوباره جاری نمودهای
پر شور،
زیبا
و
روان
-احمد شاملو
4 174
چه کسی می داند؛
که تو در پیله تنهایی خود تنهایی
چه کسی می داند؛
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بگشا!
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی!
- سهراب سپهرى
4 174
- در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند،
بچه ها نمی توانند بزرگ شوند. این طور نیست؟
- نه، نمی توانند. شاید قد بکشند؛
اما بال و پر نخواهند گرفت...
آنا گاوالدا
4 174
هربار که ترانهای برایت سرودم،
قومم بر من تاختند
که چرا برای میهن شعر نمیسُرایی؟
و آیا زن
چیزی جز وطن است؟
- نزار قبانی
4 174
من...
چمدانت را گرفته بودم
موجها را گرفته بودم
هفت و ده دقیقهی
غُروب را گرفته بودم
تو اما ..
از درون راه افتادی...
- گروس عبدالملکیان
4 174
نیمهره ایستاد ، حمقِ خفته در امیدِ جماعت را تماشا کرد ، بر اندوختههای نیستیاش قدری افزود و با کولهباری از هیچ به سویِ بیانتها روانه شد.
4 174
تو!
بر کاغذ سپید دراز میکشی
بر کتابهایم میخوابی
یادداشتهایم را مرتب میکنی
حروفم را درست میچینی
و اشتباهم را تصحیح میکنی
پس چطور
به مردم بگویم
که شاعر منم
و حال آنکه تویی که میسرایی؟
- نزار قبانی
4 174
“دردی که انسان را به سکوت وا می دارد، بسیار سنگین تر از دردی است که انسان را به فریاد وا می دارد و انسان ها فقط به فریاد هم می رسند، نه به سکوت هم.”
-فروغ فرخزاد
