متلهف
Open in Telegram
4 174
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2230 days
Posts Archive
4 174
درین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگر
که من شاید نخستین آدمم از عالمی دیگر
دمی این پیکر فرسوده را سازی کف خاکی
فشانی آب و از خاک آتش انگیزی دمی دیگر
بیار آن دولت بیدار و آن جام جهان بین را
عجم را داده ای هنگامهٔ بزم جمی دیگر
4 174
چه کسی می خواهد
من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند
من اگر بنشینم
تو اگر بنشینی
چه کسی برخیزد ؟
چه کسی با دشمن بستیزد ؟
چه کسی پنجه در پنجه هر دشمن دون آویزد؟
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
من اگر برخیزم
تو اگر برخیزی
همه برمی خیزند…
4 174
دلتنگم
کوتاه مینویسم، تو بلند بخوان.
از کوچه تاریکِ دلتنگی مینویسم.
از روزهایی که همه بودند، بجز تو.
برایت از غم مینویسم، اما تو
شادی را در آغوش بکش.
از آخرین نفسهایم،
قبلِ غرق شدن مینویسم.
اینروز ها، همه چیز
میگذرد؛
چراغ ها روشن است،
مردم، گاه میخندند،
گاه خشمگین و گاه ناامیدند.
روزها جریان دارد،
اما جریانِ دلتنگی من،
تمامی ندارد.
برایت لبخند میخواهم.
«یکی از هزاران نامهای
که به دستت نرسید.»
4 174
هرچه حرف هست و نیست،
کلمات را فراموش کردهاند.
کنار هم چیدن تا رساندنِ
منظور، راهی طولانی و
خارج از حوصلهست.
بدان که پر از حرفام.
پر از ناگفتهام.
4 174
«اکنون حتی نامم را گم کردهام. نام من به مرور زمان کوتاهتر شده و اینک از آن همین مانده: آنِ تو.»
4 174
از آنرو که دوستت میدارم،
می توانی بروی
از آنرو که دوستت میدارم،
می بخشم بر تو ناراستی را
از آنرو که دوستت میدارم،
پاس می دارم زیبایی را
از آنرو که دوستت می دارم
تو رهایی.
- مارگوت بیکل
4 174
«دوستت داشتم با وجود اینکه تو را به آغوش نکشیدم و تو را همیشه نمی بینم!
دوستت داشتم چون برایت نوشتم و برایت خواندم و بخاطرت خندیدم و بخاطر تو تغییر کردم!
تو را دوست داشتم در حالی که دور بودی ولی نزدیکترین به قلبم..!»
- محمود درویش
