en
Feedback
متلهف

متلهف

Open in Telegram

متلهف"غم زده و افسره" https://t.me/BChatBot?start=sc-caa63406a3

Show more
4 174
Subscribers
No data24 hours
-77 days
-2230 days
Posts Archive
‌ ‌ ‌‌‌ ‌ چندساله و اسمت چیه؟+

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ میشه خودتو معرفی کنی؟!

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ اصل میدی؟!

‌ ‌ ‌‌‌ ‌ يه بيوگرافى مختصر و مفيد بده

بر من ببخش، گاه چنان دوست دارمت کز یاد می برم که مرا برده ای ز یاد.

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

Repost from آنائل
Tz
+1
Tz

آه اگر باز به سویم آیی، دیگر از کف ندهم آسانت.

به آغوشم کشیدی اما؛ سایه ات را دیدم که دست هایش توی جیبش بود...

photo content
+9

او ترک‌مان نکرد، کوچ کرد؛ در کوچ کردن، حزن عمیقی پنهان است.

گرفتار نگاه و خنده هایش بودم، مثل یک اعدامی که در طنابش گیر کرده و بیهوده دست و پا میزند، هر چه بیشتر تلاش میکردم، گره به دور گلویم تنگ تر میشد.

Repost from آنائل
من به تنهایی معتاد بودم. اگر هرروز کمی با خودم خلوت نمی‌کردم، مثل این بود که ضعیف‌تر می‌شدم، چیزی نبود که به آن افتخار کنم امّا وابسته‌اش شده بودم، تاریکیِ داخل اتاق، برایم مثل نورِ آفتاب بود.

دوستی هامان جا ماند کنار خیابان. دلخوشی هامان جا نشد توی چمدان. دیگر در هیچ شهری خانه ی کوچکی نیست؛ که در آن گل ها برویند.

«سرانجام تصمیم گرفت از دلتنگی‌هایی که دیگران مشتاق شنیدنش نیستند، چیزی نگوید.»

photo content
+6

photo content
+1

دستم نداد قوت رفتن به پیش یار چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم