واج نوشت
Open in Telegram
406
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
406
دوستان، در مراسم خاکسپاری، دیدم که همسر متوفیٰ زانو بر زمین زد و سرِ خود را برای چند ثانیه بر سر متوفای مرحومه نهاد و بهاحتمال جملههایی بیان کرد. این حرکت در سنت و فرهنگ ایرانیاسلامی، چه معنایی میتواند داشته باشد؟
#سنت_شناسی
406
Repost from گزینگویهها
آنچه به ابتدای کتاب نامِ خود اثبات کردم مراد اندر آن دو چیز بود، یکی نصیبِ خاص، دیگر نصیبِ عام.
آنچه نصیبِ عام بُوَد آن است که چون جَهَلۀ این علم کتابی نو بینند که نامِ مُصنّفِ آن به چند جای بر آن مُثبَت نباشد، نسبتِ آن کتاب به خود کنند، و مقصودِ مُصنّف از آن برنیاید، که مراد از جمع و تألیف و تصنیف بهجز آن نباشد که نامِ مُصنّف بدان کتاب زنده باشد، و خوانندگان و متعلّمان وی را دعای خیر گویند.
و مرا این حادثه افتاد به دو بار:
یکی آنکه دیوانِ شعرم کسی بخواست و بازگرفت، و حاصلِ کار جز آن نبود که جمله را بگردانید و نامِ من از سرِ آن بیفکند و رنجِ من ضایع کرد، تابَ اللهُ علیه.
و دیگر کتابی کردم اندر تصوّف، نامِ آن مِنهاجُالدین. یکی از مدعیانِ رکیک، که کِرای گفتارِ او نکند، نامِ من از سرِ آن پاک کرد، و به نزدیکِ عوام چنان نمود که آن وی کردهاست، هرچند خواص بر آن قول بر وی خندیدندی. تا خداوند تعالی بیبرکتیِ آن بدو دررسانید و نامش از دیوانِ طُلّابِ درگاهِ خود پاک گردانید.
اما آنچه نصیبِ خاص بُوَد آن است که چون کتابی بینند و دانند که مؤلفِ آن بدین فنِ علم عالِم بودهاست و محقق، رعایتِ حقوقِ آن بهتر کنند و بر خواندنِ آن و یاد گرفتنِ آن بهجِدتر باشند، و مرادِ خواننده و صاحبِ کتاب از آن بهتر برآید.
و اللهُ اَعلَم بالصّواب.
ابوالحسن علیِ بنِ عثمانِ هُجْویری (قرنِ پنجمِ هجری)
کشفالمحجوب، به کوششِ محمودِ عابدی، تهران: سروش، ۱۳۸۴، ص ۲-۳.
#سخندزدی
406
Repost from از ویرایش
دربارۀ واژۀ افغان / افغانی
برخی معتقدند «اهل کشور افغانستان را باید افغان بنامیم و نه افغانی. چنانکه اهل کشور ترکیه و استان کردستان را ترک و کُرد مینامیم و نه ترکی و کُردی».
در پاسخ باید گفت:
۱. در فارسی نام قوم به هریک از افراد آن قوم نیز گفته میشود و برای نمونه، ازبک، افغان، بلوچ، تاجیک، تُرک، قرقیز، و کُرد هم نام قوم است و هم نام هریک از افراد آن قوم، ولی در چند مورد با افزودن پسوندِ ـی به نام قوم نیز نام هریک از افراد آن قوم ساخته میشود:
ارمن (نام قوم): ارمنی (هریک از افراد قوم ارمن)؛
افغان (نام قوم): افغانی (هریک از افراد قوم افغان)؛
گرج (نام قوم): گرجی (هریک از افراد قوم گرج).
۲. واژۀ افغانی دستکم از قرن پنجم در متنهای معتبر فارسی با بسامد بالا به کار رفتهاست:
قرن ۶: کریمی که افغانیان از بار مکرمت او افغان میکنند ... (مکاتیب سنایی غزنوی).
کوتاه آنکه در اشاره به هریک از افراد قوم افغان هم واژۀ افغان درست است و هم واژۀ افغانی، ولی زیبندهتر آن است که دیگران را به نامی بخوانیم که خود بیشتر میپسندند.
متن کاملتر: اینجا
▫️فرهاد قربانزاده
@azvirayesh
406
Repost from از ویرایش
ببخشید. این پیامتان را ندیده بودم.
در این هفتاد هشتاد سالی که از چاپ کتاب سبکشناسی میگذرد، نخستین بار این بند از این کتاب در مقالهٔ «نقد و بررسی غلط ننویسیم» نقل شدهاست. پس از انتشار این مقاله، دیگران نیز در فضای مجازی این بند از کتاب سبکشناسی را نقل کردهاند و مستقیم به کتاب یادشده ارجاع دادهاند. در دنیای علم، اگر سخنی را نخستین بار با واسطه از منبعی دیگر ببینیم، اینگونه به آن ارجاع میدهیم: (فلان کس، ص ...، از بَهمان کس، ص ...).
البته تردیدی نیست که همهٔ آن عزیزان هنگام خواندن کتاب سبکشناسی و «به چشم خویشتن» این بند را در کتاب استاد بهار دیدهاند، وگرنه که باور میکند آن بزرگواران به بدیهیات ارجاعدهی آشنا نباشند؟
406
چند معنا دارد؟
کمی دیگر زاغ زدند تا اینکه یک افغان با شانۀ تخممرغی از راه رسید.
#صحیح_نویسی #زبانی
406
جَوونکی نامجو بهجای نوشتنِ «کانال»، واژۀ «دهلیز»و به کار میبره. فضای دهلیز تنگ و تاریکه. خودم از کانالای تلگرامیِ ویرایش چیزها یاد گرفتم و هنوزم دارم یاد میگیرم؛ بهنوعی روشنگرَمَن این جور کانالا.
#صحیح_نویسی #زبانی
406
این آمار' تقریبی است
در ۱ سپتمبرِ ۲۰۲۴، در یک روزِ اندکنویسی در یک گروه تلگرامی، ۱۵۴۸ واحدواژه تولید شدهاست؛ بماند که بسیاری از پیامها خودنگاری است و از بسیاری از دیگر گروههای تلگرامی صرفنظر کردهام که در این فرسته دربارهشان بنویسم.
هر یک صفحه از یک کتابِ رقعی درحدود ۳۰۰ کلمه میشود.
«۱۵۴۸» و «۳۰۰» کلمه را مقایسه کنیم. تقریباً سه صفحه و نیم میشود.
دلیل آنکه دختری در مترو تلفنی به آنسوی خط گفته بود «هنوز با منیجر فِیس تو فِیس نشدهم تا میتینگو فیکس کنم.»، چیزی که به ذهن من میرسد، میتواند اینها باشد:
۱. فرار از کتابخوانی؛
۲. عشقبازی با فجازینویسی/ خوانی؛
۳. تماشای فیلم و سریالهای با زیرنویسِ بازاری.
406
بخوانید شیرینحنظل حکایتی!
قلیلی تاریخخوانها ذکر کردهاند که مائو وقتی که قدرت را کسب کرد، با عملیهای تریاکی اتمام حجت کرد که یا ترک کنند یا دستبسته در دریا غرق شوند.
پس از زمانی مشخص، عدهای شیره و وافور و منقل و سیخوسنجاق را بر خود حرام کردند و عدهای که ابزار نشئگی را امری واجب و حلال بر خود میدانستند دستبسته و قفاخوران و لگدخورده بر باسن در دریا کلهپا شدند.
تا بنیوشند طرفهای خردمندان!
406
حدود دو سال و نیم پیش برای نخستین بار در این کانال نکتههای نویافتهای دربارۀ واژههای پیشخان و پیشخوان منتشر کردیم. این فرسته نیز مانند بسیاری از فرستههای دیگرِ کانالِ «از ویرایش» از کملطفی عزیزانی که حاصل پژوهشهای دیگران را بی ذکر منبع منتشر میکنند در امان نماند.
اینک چکیدۀ آن پژوهش:
پیشخانه به معنی «رواق» یا «ورودی سرپوشیدۀ ساختمان» هم هست.
پیشخان یا جلوخان دربندی در بیرون مسجد و در پیشگاه آن بود که بیشتر ساختمانهای وابسته به آن میپیوست.
پیشخوان به معنی «وردست یا مرید مرشد نقال که پیش از او بهعنوان مقدمه غزلی یا قطعهای به آواز برای جلب توجه دوستداران به نقل میخواند» نیز هست.
در فارسی میانه xwān به معنی «میز» هم بودهاست و این معنی به فارسی نو نیز رسیدهاست. ازاینرو، یکی از معنیهای پیشخوان «میز یا صندوقی است که در پیش روی کاسب یا فروشنده قرار دارد».
گویا پیشخان در معنی «کانتر» فقط چند دهه قدمت دارد. نوشتن پیشخوان بهصورت پیشخان همان اندازه درست است که خواهر را خاهر بنویسیم.
متن کامل: اینجا
▫️فرهاد قربانزاده
▫️با صدای سعیده فضلوی
١۴٠٣/٠۶/١٠
@azvirayesh
406
انجمن نکبتزدهها
سلمان امین
ایبیش مچ دست سرباز را گرفت و مانعِ باز کردنِ دستبند شد.
«نه قربونت، داداش! از خیرش گذشتیم. بذار ده دیقه دیگه آزاد میشم خودم بیمنت میرم دستشویی، مثل آقاها، سرافراز!»
تقی از این حرف جرّش گرفت. از روی نیمکتِ روبهرو گفت:
«آره جون خودت! به خیالت مملکت هرکیهرکیه بیای بزنی دربری؟ ده دیقه دیگه آزاد میشی! باش تا صبح دولتت بدمد.»
«میدمه، تقیکچل، میدمه. جوری بدمه اون سیبیلای یکیبودیکینبودتو با خودش ببره. جرمِ ناموسی کم جرمی نیست. شاکیِ خصوصی داشته باشی، حبسِ ابد رو شاخشه! بذار بریم تو بِهِت میگم این گُهخوردنا چه مزهای میده!»
تقی کفری شد.
«جرم ناموسی؟! مرتیکه دروغو عین بچه قنداق میکنه میده بغل آدم. یه استشهاد که از محل جمع کردم، اونوقت میفهمی کی چیکارهست، دیووونۀ شیشهای!»
«جمع کن! برو طومار جمع کن قدِّ گرزِ رستم. تو همین الآنش با زنِ مردم راه افتادی اینوراونور. دیروز هم از تو خونۀ همین زنه کشیدنت بیرون. همه هم دیدن.»
بعد رو کرد به سرباز و ادامه داد:
«ببین، سرکار، اینˈ زنِ خودش نیستا! زنِ مردمه. زنِ مش مراده. خانم عالیه که ازقضا خیلی هم عالیه. تو نمیشناسیش. دیروز همین آقا شوهرِ بیچارهشو هل داد تو جوب چپید تو خونهش. شوهره آلزایمر داره، نمیفهمه کی میره کی میآد. درِ خونۀ ما رو هم داشت بهزور هل میداد، که من رسیدم. این یارو ذاتاً بیمار جنسیه. اینا رو صورتجلسه کن.»
عالیه خانم هولش جست.
«بفرما تقی آقا. من به شما نگفتم برو بیرون؟ حالا من از کجا شاهد بیارم بیگناهم؟ اون مرادِ فلکزده که لاله. الآن صورتجلسه میشه.»
ایبیش گفت:
«کارˈ تمومشدهست، عالیه خانم. شاهد به کارت نمیآد. از همین الآن خودتونو پشت میلههای سرد زندان فرض کنین. کارِ خلاف پاخور داره! بالأخره وبالت میشه. مال یکی میافته اون دنیا، حالا قسمت شده مال شما افتاده تو همین دنیا. بیچاره مش مراد! ای روزگار نامرد!»
سمانه گفت:
«بس کن، ابراهیم!»
406
Repost from شفیعی کدکنی
فارسیزدایی انگلستان در شبهقارهٔ هند
و آنچه روسیه با زبان اقوام آسیای میانه کرد.
▪️وقتی [انگلیسیها] به زبان فارسی مسلّط شدند، گفتند: گور بابای زبان فارسی! شما زبان فارسی برایتان خوب نیست. میدانستند که زبان فارسی شاهنامه دارد، مثنوی دارد، سعدی دارد، حافظ دارد، نظامی دارد.
▪️این نظر من نیست که بگویید من یک شوونیست فارس هستم. زبان فارسی در همه کرۀ زمین با رباعیات خیام و مثنوی جلالالدین و شاهنامه و سعدی و حافظ و... شناخته میشود، در همۀ دنیا. شکسپیر با آن نمیتواند کشتی بگیرد. پوشکین با آن نمیتواند کشتی بگیرد.
▪️همین کار الان در آسیای میانه دارد میشود
[توسط روسیه]. سه نسل، چهار نسلِ دیگر بگذرد، بچههای قزاق و اُزبک و تاجیک، روس هستند.
▪️ما نمیخواهیم هیچ زبان محلّیای را خداینکرده [بیاعتنایی کنیم] چون این زبانهای محلّی پشتوانۀ فرهنگی ما هستند. ما اگر این زبانهای محلّی را حفظ نکنیم، بخش اعظمی از فرهنگ مشترکمان را عملاً نمیفهمیم. ولی این زبان بینالاقوامی که قرنها و قرنها و قرنها همۀ این اقوام درش مساهمت (همکاری و همیاری) دارند… هیچ قومی بر هیچ قوم دیگری تقدم ندارد در ساختن امواج این دریای بزرگ.
406
راه چیست تا به کار پیشرفت دهیم؟
ـ …¹ پشتکار داشته باشیم.
ـ …2 پشتکار داشته باشیم تنها راهِ پیشرفتِ کار است. #صحیح_نویسی #صوری
406
ـ راه چیست تا به کار پیشرفت دهیم؟
ـ … پشتکار داشته باشیم.
#صحیح_نویسی #صوری
406
مأمور گشت ارشاد یک پسر و دختر را برِ خیابان دید که داشتند دستدردست یکدیگر و خوشخوشان میرفتند. آنی بر ترمزها محکم کوبید، پیاده شد، به سمتشان رفت، و بی سلاموعلیک و اخمآلود، نسبت پسر با دختر را از پسر پرسید.
