⌊دگرگون⌉
Open in Telegram
زمان آدمها را دگرگون میکند! Instagram.com/dgrgun ↓ رزرو تبلیغات اینستاگرام ↓ @ADSKK 🤍
Show more5 873
Subscribers
-224 hours
-17 days
-1230 days
Posts Archive
5 873
خدا کند به چشم بیایی...
لطف کنی و به چشم بیایی،
مهربان باشی و خوبی کنی و به چشم بیایی،
تلاش کنی و بکاری و درو کنی و به چشم بیایی...
که رنج عظیمیست آدمیزاد خارج از نقش و جایگاه و رسالت انسانیاش همهکار کند، اما به چشم نیاید!
-نرگس صرافیان طوفان
5 873
باید بگم رژیم فقط مال غذا نیست
گاهی هم باید نسبت به آدما رژیم بگیریم و با هرکسی نشست و برخواست نکنیم تا روان سالمی در آینده داشته باشیم.
5 873
میخواهم بدانی كه ديوانه نشدهام. تصميمات مهمم را گرفتهام و با اينكه بعضیها را رنجاندم، ترک كردنشان بهترين و محبت آميزترين كاری بود كه میتوانستم انجام دهم!
📕 سهگانه نیویوک
5 873
اشک میریزی و میگویی: پس رویاهایمان چه!؟
میبوسمت و میگویم: بخواب جانم در خاورمیانه رویا داشتن، خودش یک رویاست.
5 873
من نمیخواهم مال من باشی؛ میخواهم آزاد باشی، آنقدر آزاد که اگر روزی میان تمام راههای جهان حق انتخاب داشتی، باز هم راهی را انتخاب کنی که به من میرسد.
5 873
کوچیکترین آثاری از سلامت روان من دیده نمیشه با تشکر از جامعه؛ خانواده و وزارت آموزش پرورش.
5 873
اگر درباره ی من از تو سوال پرسیدند،
بگو مرا بسیار دوست داشت،
هربار که از او دور شدم،
با قلبی پر از عشق به سویم آمد
و باز هم غم هایم را در آغوش کشید،
بسیار حسود بود؛
حسادت می کرد،
حتس به لباس های تنم،
آن قدر بی پناه بود که وقتی اذیتش می کردم،
بی صد اشک می ریخت،
و باز هم به خودم پناه می آورد،
جوان بود،
اما کنار من،
دختری مظلوم و کودکی ناز می شد،
خیلی هم خودخواه بود؛
مرا فقط برای خودش می خواست،
خیلی زود عصبانی می شد؛
اما با تمام این ها ،
تا پای جان عاشقم بود.
5 873
اگر درباره ی من از تو سوال پرسیدند،
بگو مرا بسیار دوست داشت،
هربار که از او دور شدم،
با قلبی پر از عشق به سویم آمد،
و باز هم غم هایم را در آغوش کشید،
بسیار حسود بود؛
حسادت می کرد،
حتس به لباس های تنم،
آن قدر بی پناه بود که وقتی اذیتش می کردم،
بی صد اشک می ریخت،
و باز هم به خودم پناه می آورد،
جوان بود،
اما کنار من،
دختری مظلوم و کودکی ناز می شد،
خیلی هم خودخواه بود؛
مرا فقط برای خودش می خواست
خیلی زود عصبانی می شد؛
اما با تمام این ها ،
تا پای جان عاشقم بود.
5 873
گاهی انسان از یک غمِ بزرگ نمیشکند؛
از هزار اندوهِ کوچک میشکند که هر روز،
آهسته روی قلبش مینشیند.
5 873
او رفیق واقعی من است، هنگامی که برای همه ناپیدا و نامرئی بودم او تنها کسی بود که مرا دید و در آغوش گرفت.
