uz
Feedback
⌊دگرگون⌉

⌊دگرگون⌉

Kanalga Telegram’da o‘tish

زمان‌ آدم‌ها را‌ دگرگون‌ می‌کند! Instagram.com/dgrgun ‌ ‌ ‌ ↓ رزرو تبلیغات اینستاگرام ↓ @ADSKK 🤍

Ko'proq ko'rsatish
5 910
Obunachilar
-224 soatlar
-147 kunlar
-2330 kunlar
Postlar arxiv
من میگم حالم خوبه ولی یه لحظه نمیتونم پامو تکون ندم.

در من اُميد بسيارى همراه با نَمى اَشك كمى رنج و بى حوصلگی پیدا میشود...

من بخاطر تو میتونستم با همه بجنگم، ولی خب نتونستم با خودت بجنگم....

تمام عمر دنبال شاهدی گشتی تا رنجت را باور کند، خودت مگر آن‌جا نبودی؟ :)

از اطرافیانتون تعریف کنید و بهشون بگید که عالین مشکلاتشون رو خودشون میدونن!

Maviler - Deli Zaman.mp38.65 MB

و در آخر هر آن چیزی را که دوست داشتم، رها کردم.

عشق در پوست من می‌دود... تو در پوست من میدونی ... و من ، خیابان ها و پیاده رو های تن شسته در باران را بر دوش کشیده ...

او نمی‌دانست وقتی حالم را میپرسید ، درخت ها سبز تر می‌شدند، شب ها زیبا تر و خدا به من نزدیک تر ... :)

غرور و تعصب 📖✨
غرور و تعصب 📖✨

گل من گاهی بداخلاق و کم حوصله و مغرور بود، اما ماندنی بود! این ماندنش بود که او را تبدیل به گل من کرده بود. [شازده‌ کوچولو]

مثل اینکه من اسم او را قبلاً می‌دانسته‌ام. شراره‌ی چشم‌هایش، رنگش، بویش، حرکاتش همه به نظر من آشنا می‌آمد، مثل اینکه روان من در زندگی پیشین در عالم مثال با روان او همجوار بوده از یک اصل و یک ماده بوده و بایستی که به هم ملحق شده باشیم، در‌این دنیای پست یا عشق او را می‌خواستم و یا عشق هیچ‌کس را. بوف کور _صادق هدایت

با هیچ‌کسم میلِ سخن نیست؛ ولیکن تو خارج از این قاعده و فلسفه‌هایی. [قندالی]

کاش آدم بتواند دنیا را بالا بیاورد و این همه دروغ و ریا نبیند. [عباس معروفی]

شاید اشتیاق فراوان من بود که تو را ترساند. من در نامهربانی تو هم خودم را مقصر می‌دانستم.

کسی رو پیدا کنید که دیوانگی های شما را دوست بدارد نه یک احمق که شما را وادار به معمولی بودن کند.

با هر كس كه مى‌نشستم ‏از اميد حرف مى‌زدم ‏حتّی وقتی كه ذره‌اى اميد ‏درونم نمانده بود :)

‏من اصلا نمیفهمم چمه. طرف قصدش ازدواجه پنیک میکنم. طرف قصدش وقت‌گذرونیه افسرده میشم. عاشقم میشه میترسم. عاشقم نمیشه میرینم بهش. جدی وتس رانگ ویت یو گرل؟

من آدم برگشت به صمیمیت‌های از دست رفته نیستم. از چشم افتاده را میل دیدار دوباره نیست... [فروغ فرخزاد]

دیگر خبری از "می‌گذرد" نبود؛ هر غمی آمد کماکان ماند.