en
Feedback
نزهت الملوک

نزهت الملوک

Open in Telegram

کمی ادبیات و کمی حرفهایی که سخته جاهای دیگه ازش بگم. ارسال پیام به @Rezvannozhat

Show more
908
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+130 days
Posts Archive
3041 پرونده دی‌ماه ۱۴۰۴ قسمت سوم: سلبریتی‌ یا راهبر اجتماعی: اگر شما جزو آن دسته از مردمی هستید که به "سلبریتی‌های(ورزشی، موسیقی، تلویزیونی، سینمایی و اینفلوئنسرها) شاغل در خاک ایران" می‌تازید که چرا با اعتراضات همسو شده یا چرا با اعتراضات همسو نشده، شما دارید اشتباه می‌زنید! اشتباه اولتان این است که از کسی که شغلش ورزش است یا شغلش صرفا در صنعت سرگرمی است انتظار راهبری اجتماعی یا سیاسی دارید. سلبریتی هرگز صلاحیت راهبری ندارد. سلبریتی چه ورزشی و چه سینمایی به واسطه بالا رفتن سن و مسائل دیگر، عمر شغلی بسیاربسیار کوتاهی دارد. اگر ما قبول داشته باشیم هر انسانی در هرجای زمین به خصوص در این کشور حق دارد نگران آینده شغلی خود باشد، باید برای سلبریتی‌ها نیز چنین حقی قائل شویم. یک نمونه از امنیت شغلی فیلمسازان و بازیگران بگویم. در جریان زن زندگی آزادی، برخی از کارگردانانی که مشغول فیلمبرداری بودند، شروع کردند به دو نسخه فیلمبرداری از کارشان: باحجاب و بی‌حجاب‌. چون واقعا نمی‌دانستند تکلیف نظام یکسره می‌شود یا نه! همین الان برخی از اساتید رشته بازیگری در دانشگاه‌ها به این تحلیل رسیده‌اند که نظام یا سرنگون می‌شود یا اینکه یکسری آزادی اجتماعی برای بقا خواهد داد از جمله دست کشیدن از حجاب. بنابراین به هنرجویان زن توصیه می‌کنند اگر امکان بی‌حجاب بازی کردن و تا حدی برهنگی جلوی دوربین را ندارید رشته‌تان را عوض کنید! ببینید! این را بگذارید کنار تحلیل‌های سیاسی و نظامی و روایت‌های قدرت ایران! آنقدر دنیاها متفاوت است که فقط می‌توانم بگویم از سلبریتی، انتظار راهبری سیاسی و فرهنگی نداشته باشید. (صدالبته که این وسط، استثنائاتی هم هست.) حالا حساب کنید سلبریتی که تمام تمرکزش روی گرفتن مدال ورزشی یا ساخت یک فیلم درجه یک یا بالا بردن تعداد بازدید پست‌های اینستاگرامش است، تحت فشار یا حتی جو غالب یک استوری در حمایت از اعتراضات دی‌ماه می‌گذارد. مطمئنا این شخص از طرف حاکمیت و نهادهای امنیتی تحت فشار قرار می‌گیرد و متهم به همکاری یا حتی مزدوری دشمن می‌شود. حالا فکر کنید یک سلبریتی دیگر سکوت کند، او هم توسط موافقان اعتراضات و به خصوص خارج‌نشینان، متهم به حکومتی بودن و مزدور جمهوری اسلامی بودن می‌شود. در هردو صورت عده‌ای به سلبریتی‌ها حمله می‌کنند و این یعنی فضای به شدت دوقطبی. یا با ما، یا بر ما. اولا که من فکر می‌کنم اعتراضات دی ماه به حق بود و تا ده روز، آرام و بی‌حاشیه. دوما که یک سلبریتی عموما اخبار را از شبکه‌های ماهواره‌ای یا اینستاگرام و ... می‌گیرد. وقتی تحلیل‌ها به او می‌گویند حکومت رفتنی است، وقتی برخی از معترضین اعلام می‌کنند بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی ساواکی می‌شویم و به سراغ تک‌تکتان که با حکومت همکاری کردید می‌آییم، آن سلبریتی می‌ترسد. هم از جانش و هم از آینده شغلی‌اش. بنابراین ممکن است چیزهایی هم استوری کند که کیست که نداند استوری "معمولا" یک چیز احساسی و زودگذر است و نباید تا سال‌ها روی آن گیر بود. اگر می‌خواهید بگویید یک عمر پول مفت گرفتند و ... خب! من و شما هم آزاد بودیم برویم سلبریتی بشویم. هممممه جای دنیا همین است. سلبریتی‌ها درآمد‌های هنگفت و باورنکردنی دارند. حتی درجه 3 هایشان. این دلیل نمی‌شود به آنها حمله کنیم که چرا استوری گذاشتی یا چرا نگذاشتی؟ باید مشکل را در خودمان جستجو کنیم که چرا از یک سلبریتی صنعت سرگرمی، راهبری می‌خواهیم. اگر هنوز اصرار به حمله به سلبریتی‌ها دارید یک منبر دیگر برایتان می‌روم: در سال‌های اخیر دو دسته به شدت به سلبریتی‌ها تاختند. با دو انگ حکومتی و انگ وطن‌فروش. این دو جریان تازنده عبارت بودند از جریان رسانه‌های فارسی زبان ایران‌ستیز خارج از ایران از جمله من و تو و ایران اینترنشنال و دسته دوم هم جریان اصطلاحا سوپرانقلابی یا تندرو یا پایداری. خون حیات این دو جریان یعنی ایران‌ستیزان خارج‌نشین و تندروهای داخلی، در ایجاد دوقطبی است. رسانه‌های ایران‌ستیز به هیچچچچکس رحمی نمی‌کنند. حتی به وریا غفوری که او را از خودشان می‌دانند. اگر استوری تعطیلی کافه بزند تا آسمان بالایش می‌برند و اگر از برد تیمش بخندد در تمام شبکه‌هایشان شرفش را می‌برند. آنها به قدری دشمن ما هستند و به قدری می‌خواهند که ما نباشیم که سال‌هاست از اینکه شما امور زندگی روزمره‌تان را پیش می‌برید بهتان می‌تازند. چرا مسابقات فوتبال برقرار است؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا مدارس باز است؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا سینما می‌روید؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا یلدا می‌گیرید؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا راه می‌روید؟ مگر عزادار نیستید؟ چرا نفس می‌کشید؟ مگر عزادار نیستید؟

3040 پرونده دی‌ماه ۱۴۰۴ قسمت دوم: یک. ایران‌های کوچک آباد یا ایران بزرگ ویران؟ یا بمب، آدم پس نمی‌گذارد در اتفاقات اخیر ایران و دنیا، چیزی که بیشتر از همه توجهم را به خود جلب می‌کند، برنامه‌ای است که شخص ترامپ برای همه جهان دارد: "جهانخواری" یا از بین بردن حق حاکمیت سرزمینی. غزه، کانادا، ونزوئلا، ایران، گرینلند، کوبا و امروز عراق یا هرجای دیگر هم فرقی ندارد؛ جهانخواری یعنی از بین بردن یا بی‌معنی کردن حق حاکمیت سرزمینی برای مردمان همان سرزمین. بی‌معنی کردن حق حاکمیت سرزمینی یعنی چه؟ یعنی اینکه اگر خطر تجزیه کشور را به یک فرد تجزیه‌طلب گوشزد کنی او بگوید یک کشور لرستانات، یه کشور طبرستان، یه ایران کوچک مرکزی، یه کشور بلوچستان، یه کشور کردستانات، یه کشور خراسان، یه کشور آذربایجان و و و که آباد باشند بهتر از یه ایران بزرگ ویران است. چون از اول متن گفتم "تعارف نداریم" باید بگویم که وقتی فقط در دو روز جنگ داخلی چندهزار نفر کشته می‌شوند و کلی خرابی به بار می‌آید، در یک جنگ داخلی حتی چندماهه، اولا که خیلی از مایی که این متن را می‌خوانیم دیگر زنده نیستیم تا ببینیم بعد از تجزیه، ایران چه شکلی است. دوما اینکه تمام دشمنان ما بارها در سخنرانی‌ها، پیامک‌ها، پیام‌های اوایل غریرسمی و حالا مدتی به شدت رسمی، خواستار بمباران تمام زیرساخت‌های ایران بلافاصله بعد از اشغال هستند! هرروز و هرجا هم این را تکرار می‌کنند تا ذهنتان به آن عادت کند. اما شما بگویید آیا بمب، آدم پس می‌گذارد؟ بمب، زن و مرد، روشنفکر و آخوند، پولدار و بی‌پول، پیر و کودک، ضدنظام و حکومتی، باحجاب و بی‌حجاب، گمنام و سلبریتی و همه و همه را با هم با خاک یکسان می‌کند. بنابراین تصور اینکه ایران بعد از تجزیه تبدیل می‌شود به تعدادی ایالت پاریس کوچولوی کیوت، بلاهت است!!! برای اشغالگران، حضور مردم سرزمین اشغال‌شده، دست‌وپاگیر است. اگر با قتل‌عام، به اندازه کافی کشته نشدند، در بهترین حالت، آنها را تبعید می‌کند به سرزمینی کاملا دور و بیربط. مثلا تبعید فارسی‌زبان‌ها به اوگاندا. اشغالگر زمین تو را می‌خواهد. زمین با هرچه که داخلش دارد؛ نفت، معدن، جنگل و دسترسی به آب‌های آزاد! اما مردمان، بدون زمین و سرزمین معنا نمی‌دهند و زمین از معدود چیزهای دنیوی هست که هم ارزش معنوی هم ارزش مادی بالایی دارد. ارزش دارد به خاطر به دست آوردن و نگهداری‌اش نسل‌ها جانانه مقاومت کنید. غزه را ببینید! بنابراین پیشنهاد من این است اصلا نگذارید برای ذهن‌ها و دهن‌ها، مطرح کردن خواسته بمباران ایران، عادی شود. چه کسی در کدام کشور دنیا اجازه دارد درباره امکان بمباران کردن آن کشور برای تغییر حکومت فقط صحبت کند؟ چه برسد به اینکه رسما درخواست کند! هيچکس در هیچ کجا اجازه ندارد درباره امکان بمباران یک کشور برای تغییر حکومت صحبت کند مگر اینکه سروکارش با سخت‌ترین دادگاه‌ها بیفتد. پس چرا ما باید ذهن‌مان را به این بدهیم که کشور در آستانه جنگ و اشغال است و حتی تا بمب اتم هم پیش برویم! خودم در دایره اطرافیانم، صحبت کردن از بمباران ایران را ممنوع کرده‌ام. فعلا و از حالا جلوی بمب را بگیریم تا ببنیم بعدا چه می‌شود کرد. ادامه دارد #نزهت_نویس #اندوه_نزهت #نزهت‌_الملوک @Nozhatolmolouk

3039 درباره دی‌ماه ۱۴۰۴ پرونده# قسمت اول: تعارف نداریم. مغرورترین، قوی‌ترین، شریف‌ترین، امیدوارترین، قانع‌ترین، پرتلاش‌ترین، متدین‌ترین و کارآمدترین ما مردم در شرایط اقتصادی (و حتی اجتماعی) که طی چند دهه اخیر برای ما رقم خورده و سال به سال (و این مدت باید بگویم ماه به ماه و روز به روز و حتی شاید ریلز به ریلز) سخت‌تر شده، کم آوردیم. همه ما بارها پلن‌های زندگی را عوض کردیم و بارها از خیر خواسته‌های دلی و چه بسا نیازهای اصلی گذشتیم تا به کلماتی چون تاب‌‌آوری، امید و زندگی، به روش خودمان مفهوم ببخشیم. خیلی از ما در این ده بیست روز و با جان چندهزار انسانی که از کف رفت، اگر به تمام مقیدات قبلیمان بی‌اعتنا نشده باشیم، حداقل تردید کردیم. تعارف نداریم. حالا که برآورده کردن نیازهای حداقلی زندگی هم سخت سخت شده، احتمالا خیلی از ارزش‌های ما روی دست‌های ما باد کرده باشد. ارزش‌هایی چون قناعت، صبر و از خودگذشتگی. با همه اینها، ما تنها مردمان تاریخ نیستیم که گرفتاری‌های پی‌درپی داریم و از طرفی تنها چیزی که چاره‌ای ندارد مرگ است. بنابراین حالا که قرار است حالا حالاها سختی بکشیم تنها دریچه‌ای که به نظرم می‌رسد معنی دادن به سختی کشیدن‌هاست. اما چطور معنی بدهیم که خودمان را گول نزده باشیم و گنج روراست بودن با خود را از دست ندهیم؟! دوست دارم در این مورد، تا حدی، چیزهایی که در این مدت بسیار بهشان فکر کرده‌ام را بنویسم. نمی‌دانم اسمش منبر است یا روی دور همه‌چیزدانی افتادن یا ده فرمان نزهت‌الملوک یا هر چیز دیگر اما به‌هرحال ممکن است به سمت توصیه و نصیحت و هشدار و هرچیز دیگری برود. اینها را "می‌نویسم" صرفا چون آدم به شدت درونگرایی هستم و چون به حرف زدن در این کانال به‌طور نسبتا ناشناس با آدم‌های ناشناسی که برای من چندان دور و غریبه هم نیستند انس دارم. البته که چندهفته‌ای ست مدام می‌نویسم. کم و زیاد می‌کنم. لحنم را تغییر می‌دهم. حتی سوژه را عوض می‌کنم و بنابراین بارها نوشتم و پاک کردم و امروز صبح بعد از یک پیاده‌روی نسبتا طولانی تصمیم گرفتم این همه مسئله را خیلی به هم نبافم! تصمیم گرفتم برای هر سوژه یک تیتر کوتاه بگذارم و یک دو بند توضیح. مثل یک جزوه نکات مهم شب امتحان که همه رغبت و حوصله خواندنش را دارند. بنابراین یک به یک جلو می‌روم. لطفا به پاس دوستی این چندساله تا بارگذاری آخرین سوژه، صبور و پذیرا باشید. پیش‌نیاز خواندن این پرونده: چون اینجا شبیه به هیچ کجای دنیا نیست، دانستن این نکته ضروری است که بدانید در این پرونده خاص، آدم‌ها برای من فقط به دو دسته تقسیم می‌شوند: آدم‌های ساکن خاک ایران، آدم‌های خارج از خاک ایران ادامه دارد #نزهت_نویس #اندوه_نزهت #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

بنام خدا

در جنگ ۱۲ روزه اسباب‌کشی کرده بودیم!

3038 تک‌بیت امروز: زن و کودک و بوم ایرانیان به اندیشه بد منه در میان #شاهنامه #ابوالقاسم_فردوسی #ادبیات_کهن #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

دوست داشتم ماشین خوبی داشتم و دست‌فرمان خوبی و تجهیزات عکاسی خوبی و فراغت خوبی و پول خوبی آن‌وقت می‌رفتم جایی که فقط آسمان بب
دوست داشتم ماشین خوبی داشتم و دست‌فرمان خوبی و تجهیزات عکاسی خوبی و فراغت خوبی و پول خوبی آن‌وقت می‌رفتم جایی که فقط آسمان ببینم و برف و درخت شاید کمی با خودم بی‌حساب می‌شدم. #اندوه_نزهت #نزهت_نویس #نزهت_الملوک @Nozhatolmoluk

در آستانه‌ی سال نو و حول حالنای میلادی هستیم. مثل سال‌های قبل هیچ اتفاق رو به بهبودی در جهان رخ نداده است. نیروهای شر کماکان در حال زنده‌ماندن هستند و نیروهای خیر یکی پس از دیگری می‌میرند و جای آن‌ها با شمع و گل و فقدان پر می‌شود. من آدم بهتری نشده‌ام. آدم بدتری هم نشده‌ام. در آستانه‌ی سال نو هم هیچ تصمیم بزرگی برای زندگی‌ندارم. نه می‌خواهم دور دنیا را در هشتاد روز سفر کنم و نه می‌خواهم چربی‌شکمم را آب کنم. در حال حاضر بزرگترین تصمیمم این است که از حالا به بعد به جای چای کیسه‌ای، چای دوغزال دم کنم. البته مبرهن است که به این تصمیم هم بیشتر از چند هفته وفادار نخواهم ماند. در آستانه‌ی سال نو، کماکان از فاشیسم متنفرم اما دامنه‌ی مبارزاتم محدود می‌شود فحش آبدار دادن به فاشیست‌ها. آن‌هم توی دلم، شب‌ها و زیر پتو. از اوضاع جهان حالم به هم می‌خورد و از خودم به عنوان جزیی از این کل، حالم بیشتر به هم می‌خورد. آرزوی بزرگی در دلم ندارم اما آرزوهای کوچک زیادی مثل ستاره‌های ریز در شبِ تاریک در دلم سوسو می‌زنند. کماکان معتقدم که اتحاد را از نیروی شر باید یاد گرفت که از دوران قابیل که با بیل بر سر هابیل زد و حکمران جهان شد تا امروز، غالب بر خیر است. در آستانه‌ی سال نو، هنوز کالباس خیلی دوست دارم اما به خودم اجازه نمی‌دهم زیاد بخورم. چرا که نمی‌دانم با کجای گوشت کدام حیوان آن را درست می‌کنند. کلا از خوردن چیزهای ناشناخته هراس دارم. معده‌ام نمی‌فهمد که با ناشناخته‌ها باید چه کار کند و مستاصل می‌شود. مغزم هم همین است و هنگام مواجهه با ناشناخته‌ها هراسان می‌شود. همین است که از کالباس یا هر چیزی که مغزم آن را نفهمد، طرفداری نمی‌کنم. هر چند که بوی خوش آن مثل کالباس، دلفریب باشد. در آستانه‌ی سال نو، کماکان از ناتوانی‌ام در فهمیدن اوضاع جهان، مستاصلم. از این‌که هیچ شکری نمی‌توانم برای بهبود اوضاع جهان بخورم، مستاصل‌ترم. شب‌ها زیر پتو بعد از فحش دادن به فاشیسم جهانی، به خودم هم همان فحش‌ها را می‌دهم که چرا توان این را ندارم تا لااقل برای خودم کاری کنم. چرا لااقل ستاره‌ی سعادتمندی را روی سینه‌ی خودم آویزان نمی‌توانم بکنم؟ من که هنوز ستاره‌های زیادی را می‌بینم. گمان کنم مسافران کشتی طوفان‌زده از همه‌ی آدم‌های دیگر بیشتر در دل‌شان آرزو دارند. آرزوهای کوچک‌تر و به زندگی نزدیک‌تر. آرزوهای انسانی‌تر. گمان‌نکنم هیچ دیوِ ساکنِ قصر طلا، آرزوی قدم زدن با پای برهنه روی شبدرها و زیر آسمان آبی را داشته باشد. هر چه به خیر نزدیک‌تر، آمال کوچک‌تر و دست‌نیافتنی‌تر. جمع اضداد است. کوچک و دست‌نیافتنی. اما جهان در دست شریرترین موجودات است که بزرگترین و در دسترس‌ترین آرزوها را دارند. آرزوهایی که با فشردن ماشه، پشت سر هم محقق می‌شوند. دو روز دیگر سال میلادی نو می‌شود. من بیشتر از هر چیزی در این روزها به «تِلِنگ» امید دارم. به در رفتن تلنگ. به این‌که یک روز در میان همه‌ی این آشوب‌ها، بالاخره تلنگ شر در برود و نیروی خیر و شر به موازنه برسد. نابودی شر، امید واهی است. من به موازنه امید بسته‌ام. به امید روزی که تلنگ در برود و بالاخره مثل شادی بعد از گلِ وقت اضافه، شیرجه بزنیم روی شبدرهای سبز. #فهیم_عطار @fahimattar

و فردا روز جهانی سینماست.

Repost from پروانگی
بهرام بیضایی عزیز 🖤

اینقدررررررر تو این دو روز اطرافیانم با این فایل هک شدند که گفتم بذارم اطلاع‌رسانی کنم.
اینقدررررررر تو این دو روز اطرافیانم با این فایل هک شدند که گفتم بذارم اطلاع‌رسانی کنم.

3036 مدتی ست به شدت دوست دارم بار سنگین همه چیزهایی که تا به‌حال آموخته‌ام را زمین بگذارم و چیزی نو بیاموزم. دوست دارم یک نوآموز باشم. همین. #نزهت_نویس #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

1641 برف آهستگی می‌آورد. #نزهت_نویس #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk
1641 برف آهستگی می‌آورد. #نزهت_نویس #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

3035 هیچ دانی که آب دیدهٔ پیر از دو چشم جوان چرا نچکد؟ برف بر بام سالخوردهٔ ماست آب در خانهٔ شما نچکد از برفِ پیری! #سعدی_جات #ادبیات_کهن #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

دخترخواهرم این کارت تبریک رو دید و گفت ای وای! سِنتورهای هری پاتر! با اینکه خودم هری پاتر خیلی دوست دارم، بهش گفتم نخیر! این هری پاتری نیست، کاملا وطنیه و بهش مطلبی رو که پشت کارت نوشته شده بود رو دادم خوند. شما هم بخونید! پ.ن ۱: زایچه همون جدولی هست که طرز قرار گرفتن ستارگان و صور فلکی و کلا اوضاع نجومی زمان تولد رو نشون می‌ده. پ.ن ۲: تازه هری پاتر کل سوژه جادوگری و سوار جارو شدنش رو از "سرویس تحویل کی‌کی" ساخته هایائو میازاکی گرفته. میازاکی کی‌کی رو خیلی قبل‌تر از هری پاتر ساخته. پست‌هایی که عکس دارند، محدودیت کاراکتر زیادی دارند، برای همین، یه بخش‌هایی از پست قبلی رو آوردم تو این پست.

3034 نماد اصفهان تاریخ‌نگاران آورده‌اند رکن‌الدوله بویی (درگذشته به سال ۳۵۵ خورشیدی) روزی را که قمر در برج قوس بود، بارویی به
+3
3034 نماد اصفهان تاریخ‌نگاران آورده‌اند رکن‌الدوله بویی (درگذشته به سال ۳۵۵ خورشیدی) روزی را که قمر در برج قوس بود، بارویی به گرد شهر کشید و این‌گونه تصویر صورت فلکی قوس، زایچه و طالع شهر اصفهان شد. این روایت چنان مشهور بود که قصیده‌سرای نامدار کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی(کشته شده به دست مغولان به سال ۶۱۶ خورشیدی) در سروده‌ای شیرین به برج قوس (ماه) آذر پرداخته و به باور رایج، آن را طالع سعد خوانده است. با خلاقیت صفویان، صورت فلکی قوس از تیراندازی نیم‌اسب و رخ رو به جلو، به کمانداری نیم‌شیر و رخ رو به پشت درآمد که دم اژدها گونه‌اش را نشانه رفته است. این حالت گذشته از آن که بیانگر تعلیق دایمی اصفهان بین پرباران‌ترین (آذر) و خشک‌ترین (مرداد) فصل‌های سال است، دلالت معنایی بلندی دارد که آمیخته با اندیشه‌های عرفانی است؛ در این بین تصویر اصیل این نماد بر سردر بازار قیصریه به عنوان مردمی‌ترین عرصه پیوندهای اجتماعی - یادآور این آموزه بزرگ است که چگونه می‌توان با خرد و شجاعت بر اژدهای نفس غلبه کرد و خیر را بر شر پیروز کرد. #نزهت_نویس #واژه_آموزی #ادبیات_معاصر #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

3033 این‌روزها یکی از سخت‌ترین چالش‌های من در تربیت پسرم اینه که چطور بهش یاد بدم نسبت به پول بی‌اهمیت باشه و نباشه؟! یعنی چطور یادش بدم پول‌پرست و مادی نباشه اما در این شرایط اقتصادی برای هر ریال پولی که خرج می‌کنه حساب و کتاب کنه؟! واقعا گیر کردم! #نزهت_نویس #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

Repost from 40CHERAGH
📻 قسمت شانزدهم رادیوچل با موضوع: ‌ 🗞 فن مَنم همون هوادارِ قدیمی ‌ 🎧 در لینک‌های زیر در دسترس است: ◀️ قسمت16- فَن- کست‌باکس
📻 قسمت شانزدهم رادیوچل با موضوع: ‌ 🗞 فن مَنم همون هوادارِ قدیمی ‌ 🎧 در لینک‌های زیر در دسترس است: ◀️ قسمت16- فَن- کست‌باکس ◀️ قسمت 16- فَن- اپل پادکست ◀️ قسمت 16- فَن- فیدیبو ◀️ قسمت 16- فَن- شنوتو ◀️ قسمت 16- فَن- تهران پادکست 🔅استودیو رادیوچل: مهدی احمدپناه، سهیلا عابدینی، مریم عربی، ابراهیم قربانپور و امیر اردلانی 🌟روایت‌ها و صداها: جواد علیزاده، مهدی آقامیری، علی میری، فریدون عموزاده‌خلیلی و بهروز وثوقی🫶 📖 قصه‌خانه: حمید جبلی ✍🏻طراح کاور: مرتضی آذرخیل 📻 «شنیدنِ همدیگه، ما رو به هم نزدیک‌تر می‌کنه.» ‌ @ChelcheraghMag

3032 هفته پیش، دوستی برایم فال حافظ گرفت. گفت یک خبر سلامتی از کسی و یک خبر بیماری از کس دیگری به گوشت می‌رسد که تو را به فکر وامی‌دارد. فکر اینکه چقدر روزگار بالا و پایین دارد و روز خوش یک‌نفر، روز بد کسی دیگر است. * یک دو روز پیش آخرین خبر را از روند درمان دوست قدیمی‌ام گرفتم. دوستی که حوالی یک ماه است فهمیده‌ام درگیر سرطان شده. دوستی که مادرش در حوالی چهل سالگی، دچار سرطان دهانه رحم شد و فوت کرد و حالا دخترش هم در همان سن، همان سرطان را گرفته بود. خوشبختانه دوستم زود متوجه شده بود و در سریع‌ترین زمان ممکن، درمان را انجام داد و حالا نقاهت سبکی را می‌گذراند. توی این یک ماه اخیر، خبر سرطان زنانه مادر یک دوست عزیز و ندیده دیگر را هم شنیدم. خب امید داشتم بدن آن زن مقاومت کند و مثل دوست من، به درمان پاسخ دهد. اما سرطان، خیلی زود یعنی همین دیروز، بیمارش را از پا درآورد و خیلی من را به فکر فرو برد. * در فال حافظ هفته قبلم آمده بود: ز آستین طبیبان هزار خون بچکد گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش پ.ن: اگر برایتان امکان داشت برای کبری فرزند غلامعلی، هدیه‌ای بفرستید. به خصوص نماز شب اول قبر. #اندوه_نزهت #سرطان_نویسی #مرگ_اندیشی #حافظ_جان #نزهت_نویس #نزهت_الملوک @Nozhatolmolouk

3031 این متن را در بخشی از مصاحبه پسر استاد حسین مصورالمُلک دیدم. استاد حسین مصورالملک از همدوره‌ای‌های میرزاآقا امامی بوده و میرزاآقاامامی، استاد مرحوم فرشچیان! این بخش از مصاحبه به خاطر نشان دادن سلوک هنرمندان نه خیلی قدیم، برایم جالب بود. به‌خصوص این روزها که بحث مصاحبه احسان کرمی و برزو ارجمند داغ است: "حاج مصور نسبت به میرزا آقا امامی چه نظری داشت؟ میرزا آقا امامی شخص بزرگی بود که مینیاتور کار می‌کرد و با پدرم دوست بود. البته کارش خلاقیتی که باید را نداشت، اما هیچ‌وقت نشنیدم که حاج‌آقا از او چیز بدی بگوید. یک‌بار فردی به اصفهان می‌آید و می‌خواهد تعدادی از نقاش‌های اصفهان را به تهران ببرد. به پدرم می‌گوید اما بابا می‌گوید نمی‌توانم به تهران بیایم، بعد به حاج میرزا آقا امامی می‌گوید و اصرار زیادی هم می‌کند که زندگی شما فقیرانه است و بیایید تهران حقوق می‌گیرید، اما میرزا آقا هم نمی‌آید و این بیت را برای او می‌خواند: «ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم/ با پادشه بگوی که روزی مقرر است»، اما آن فرد دست‌بردار نبود و میرزا آقا یک بیت دیگری می‌خواند و می‌گوید: «سبزه بالای کوه از آب دریا فارغ است/ بینوایان را خدا رزق هوایی می‌دهد»." #نزهت_نویس #ادبیات_کهن #نزهت‌_الملوک @Nozhatolmolouk