Hanet
Open in Telegram
کمی از من / جستجوگر من هانیم. برای لحظه های من و تویی که اینجایی. @Thehanet_bot 🎐
Show more2 687
Subscribers
+124 hours
-237 days
+5930 days
Data loading in progress...
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+11
in 1 channels
August '26
+201
in 3 channels
Get PRO
July '26
+307
in 17 channels
Get PRO
June '26
+342
in 6 channels
Get PRO
May '26
+11
in 3 channels
Get PRO
April '26
+3
in 0 channels
Get PRO
March '26
+3
in 0 channels
Get PRO
February '26
+15
in 9 channels
Get PRO
January '26
+18
in 7 channels
Get PRO
December '25
+309
in 21 channels
Get PRO
November '25
+189
in 10 channels
Get PRO
October '25
+289
in 10 channels
Get PRO
September '25
+198
in 9 channels
Get PRO
August '25
+459
in 7 channels
Get PRO
July '25
+441
in 15 channels
Get PRO
June '25
+195
in 11 channels
Get PRO
May '25
+87
in 9 channels
Get PRO
April '25
+133
in 9 channels
Get PRO
March '25
+237
in 8 channels
Get PRO
February '25
+215
in 11 channels
Get PRO
January '25
+196
in 6 channels
Get PRO
December '24
+317
in 16 channels
Get PRO
November '24
+345
in 14 channels
Get PRO
October '24
+270
in 7 channels
Get PRO
September '24
+500
in 20 channels
Get PRO
August '24
+511
in 12 channels
Get PRO
July '24
+585
in 63 channels
Get PRO
June '24
+567
in 9 channels
Get PRO
May '24
+491
in 55 channels
Get PRO
April '240
in 3 channels
Get PRO
March '24
+1
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | +3 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | +2 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | +2 |
Channel Posts
یه چیزی بگم؟ از فرصتهایی که دارید برای یادگیری استفاده کنید. تو تلهی دیر شده، عقب افتادم یا بقیه از من بهترن، گیر نیفتید. آخه چطور دلت میاد به خودت این حس رو بدی وقتی انقدر سنت کمه؟ به این فکر کن دو سال بعد وقتی توی سطح نسبتا خوبی قرار گرفتی، به عقب نگاه میکنی و با خودت میگی چقدر خوب شد که انجامش دادم و حتی شروعِ یک مسیر، گاهی میتونه تو رو به مسیرهای متفاوتتری هم نزدیک کنه. آره، میدونم. شروع کردن سخته، ادامه دادن هم ترسناکه ولی یک داستان برای زندگیت میسازه. یادگیری یک مهارت، حتی اگر به پول نرسونت، یک دانش و یک تجربه به لحظههای زندگیت اضافه میکنه. خلاصه که زندگی به اندازه کافی سخت هست، با خودت مهربونتر باش.
| 2 | شرق بهشت حالا رسیده به صفحه ۴۵۲ | 245 |
| 3 | بهترین بخش تابستونم امروز تموم شد. این کلاس بهترین چیز ممکن توی این دو سه ماه اخیر زندگیم بود. 🫠🤍 | 304 |
| 4 | توی مقدمهی کتابِ شرکت خلاقیت، ادوین کتمول از بنیانگذران پیکسار، گفته بود: «انیماتورهایی که در اینجا کار میکنند آزاد هستند. آنها تشویق میشوند دکور فضای کارشان را به هر شکلی که دوست دارند طراحی کنند. آنها روزهایشان را در خانههای عروسکی صورتی رنگی میگذرانند که از سقفهایشان چلچراغهای کوچک و ماکت کلبههای ساخته شده از بامبوی واقعی آویزان است.» :) | 351 |
| 5 | شبی که کمتر از دو ساعت خوابیدم، فکر به درست پیش نرفتن برنامهم تا آخر هفته مضطربم کرده، امروز صبح مثل چند روز گذشته همسایمون تصمیم گرفته بزرگترین پروژهی ساختمونی زندگیش رو انجام بده و کل اتاقم تحت تاثیر این صداهاست و با این حال نمیتونم از پشت این میز هم جایی برم. 🪿 | 398 |
| 6 | اما باید ادامه داد. | 438 |
| 7 | روز به روز تعداد موانعم بیشتر میشه. | 424 |
| 8 | انگار دورم دیوار چین کشیدن. | 421 |
| 9 | No text... | 625 |
| 10 | نتیجهی این همه تلاش قراره چی بشه؟ اصلا با این وضعیت نتیجهای هم خواهد داشت؟ | 686 |
| 11 | نمیدونم الان تو کابوس کی هستیم. لطفا از خواب بیدار شو. | 682 |
| 12 | No text... | 182 |
| 13 | یک عالمه ستاره توی آسمونه. | 697 |
| 14 | شنیده بودم پسانداز را برای یک عمل جراحی، برای درمان دندانها، برای مسافرتی به کنار دریا، خرید یک بوفهی جدید یا اصلا فقط برای روز پیری، کنار میگذارند. از همان ابتدا، این فکر به سرم زد که با این پول به ایتالیا بروم. برای دیدن چه؟ حقیقتا نمیدانستم. تابلوها یا شهرها، صرفا شبهای تاریکِ آنجا، یا باغهای پرتقال و سروهای گورستانها. به نظر میرسید این رویا روزی تحقق خواهد یافت. تنها به ایتالیا خواهم رفت، به جنوا، به رم... برای چه کار؟ برای دیدن آنچه هرگز ندیده بودم.
شنل پاره/ نینا بربروا | 744 |
| 15 | حس میکردم آن شب بهجای آن که صفحهی کتاب را ورق بزنیم و جلو برویم، به اندازه نیمی از کتاب به عقب برگشتهایم، حوادثی که یک ربع قرن از عمرشان میگذرد در میام خشخش صفحات دوباره متولد میشوند و دست سنگینی ما را به تکرار رخدادهای وحشتزا و نگرانکنندهای هدایت میکند که مدتها پیش گذرانده بودیم. دوباره به تله افتاده بودیم، دوباره پشت سرمان بسته شده بود. مثل موشهای کنجکاوی بودیم با چشمانِ تیز، که راه نجاتی ندارند: اگر به موقع جنبیده بودیم، هنوز میشد کاری کرد. اما حالا دیگر کار از کار گذشته بود و ما مچاله در تنگنا مانده و گرفتار شده بودیم.
شنل پاره/ نینا بربروا | 825 |
| 16 | دیروز کتاب شنل پاره رو از صاقچه خوندم. این تقریبا اولین کتاب دیجیتالی هست که شروع کردم چون همیشه مقاومت میکردم برای خوندن آثار دیجیتال و دلم میخواست نسخه چاپی هر کتاب رو برای خودم داشته باشم ولی دیگه این خواستن اونقدرا ممکن نیست پس با یه کتاب کوتاه شروع کردم. کتاب جالبی هم بود. بعضی از جاهای کتاب خیلی شبیه به احوالات این روزامون بود و عمیقا قابل همدلی بود. | 632 |
| 17 | یه وقتایی فقط دلم میخواد یه نفر بشینه کنارم و دربارهی چیزی که خیلی دوستش داره حرف بزنه حتی اگه هیچی از موضوعش نفهمم چون میدونی دیدن ذوق آدمها موقع تعریف کردن از چیزی که دوست دارن خیلی جالبه. | 139 |
| 18 | چرا این هفته اینجوریه؟ | 714 |
| 19 | خیلی خوشم میاد توصیف شم، یا یکی برام چیزی بنویسه، یا یه نامه بهم بده، نمیدونم کلا از این چیزای این مدلی خوشم میاد. انگار دوست دارم یکی بشینه منو از بیرون نگاه کنه و چیزایی ازم بگه که شاید خودم نتونم هیچوقت درست به زبون بیارمشون. | 169 |
| 20 | No text... | 145 |
