en
Feedback
تخته‌سیاه

تخته‌سیاه

Open in Telegram

چیزی برای ارائه ندارم. آرشیو: @ebrakhilarchive

Show more
292
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1230 days
Posts Archive
کتاب بخونیم؟

تا سحر‌ چیکار کنیم؟ یه‌ چیزی بفرمایید.

می‌فرمایند نظرات شما جالبه.

سلام آقا زیاد زیاد ناشناس بزار ،در مورد موضوعات مختلف صحبت کن،نظرات ممبرهات جالبه برام.

برسانید مرا زود به ایوان نجف مناجات - حاج منصور ارضی @roholamin_atelie

Repost from بَبَلیچه.
حلیم با قیمه‌ی افطار هم دست‌تون بود بذارید زمین برید صوت‌های ماه رمضان امسال حامد کاشانی رو از اوّل گوش بدید. امید خوبی به خیر و رشد و صواب‌ش هست.

«خلاف جهت آفرینش حرکت کردن، احساس پوچی می‌آورد.»

قسمت آخر.

دلسوختگی و سوز لحن، خارج از حد تصور.

قسمت چهارم.

قسمت سوّم.

قسمت دوّم.

قسمت اوّل.

یراحی لعنتی چقدر حیف شد.

Mehdi Yarrahi - Mah Asal 93 (1).mp310.96 MB

تمام تیتراژ‌های ماه عسل، جهت مرور خاطرات: rezaei.id.ir/2017/05/mahasa…‎

Repost from بَبَلیچه.
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم‌ فاطی دختر عزیزم، از من می‌ خواهی برای تو چیزی بنویسم؛ چه بنویسد کسی که خود مبتلای به نفس اماره بالسوء است و هرگز نتوانسته بلکه نخواسته این بت بزرگ را بشکند. اکنون در آستانه شهر اللَّه و مقام ضیافت اللَّه هستیم و من خود اقرار دارم که لایق این ضیافت نیستم. شهر شعبان المعظم که شهر امامان است در شرف گذشتن و ما خود را نتوانستیم مهیا کنیم برای شهر اللَّه. دعاها را گاهی با لقلقه لسان خواندم و از آنها چیزی حاصل نشد در این آخر شهر عرض می‌ کنم، اللَّهُمَّ انْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیِما مَضی‌ مِنْ شَعبانَ فَاغْفِرْ لَنا فِیما بَقِیَ مِنهُ(۱) از رحمت حق تعالی مأیوس نیستم و مباش، در دنیا [مباد] روزی که گناهان به آنجا رسد که از رحمت حق مأیوس شویم. دخترم این چند روز خواهد گذشت چه با عیش و نوش و چه با رنج و تعب؛ چه با غفلت از فطرت و چه با توجه به آن. عزیزم، خداوند- جل وعلا- نور هدایت را در همه مخلوقات خصوصاً انسان نهفته است. فطرت اللَّه، ما را خواهی نخواهی به او متوجه کرده و همه مخلوقات در هر حدی که هستند و به هر مذهبی که گراییده‌ اند جز به حق تعالی و کمال مطلق به هیچ چیز توجه ندارند به حسب فطرت؛ گرچه خود ندانند و معتقد به غیر آن باشند انسان کمال مطلق را می‌ جوید و می‌ خواهد چه آنان که به توهّم بت را می‌ پرستند و چه آنهایی که حق- جل وعلا- را منکرند و به دنبال ریاست. ملحدها گمان می‌ کنند متوجه به دنیا و خواستار ریاست و زعامت هستند، لکن به حسب واقع متوجه و خواهان قدرت مطلقه هستند و در جستجوی کمال مطلق و خود گمان خلاف می‌ کنند و شاید عذاب و عقاب برای همین جهل و توهّمات باشد. تو که مثلًا دنبال لباس خوب هستی و زینت بهتر، دنبال حق می‌ گردی و کاخ‌ نشینان نیز دنبال قدرت مطلق هستند وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إلّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ(۲) وَ قَضی‌ رَبُّکَ الّا تَعْبُدوا إِلّا إِیَّاهُ(۳) بنا بر وجهی این کلام دامنه دارد. بهتر آنکه درز بگیرم و تو را و خود و همگان را به خدای تعالی بسپارم. و السلام علیک و علی عباد اللَّه الصالحین. روح اللَّه الموسوی الخمینی‌»

«آنچه توحیدی نباشد، عادلانه نیست. چون ظلم به انسان است.»

ما در مختصات جهانِ کنونی غریبه‌ایم اما چگونه می‌شود از غُربت فرار کرد و در این جهانْ متوطن شد؟ با تقریری که باید از مواجهه‌ی خود با جهان داشته باشیم اما نداریم. مادامی که زادروزِ خواجه‌نصیر و ابن‌سینا و فارابی را محملی برای گرامی‌داشت مهندسی و پزشکی و (غیررسمی) موسیقی بدانیم، یک جای کار می‌لنگد. مسئله این نیست که مهندسی و پزشکی و موسیقی مهم‌اند یا نه؛ که مهم‌اند. مسئله این نیست که این اعاظم تسامحا با چیزی مثل مهندسی و پزشکی و موسیقی هم سروکار داشته‌اند؛ که علی‌الظاهر داشته‌اند. مسئله این است که آیا این اندیش‌مندان را باید به مهندسی و پزشکی و موسیقی بشناسیم؟ گاهی گمان می‌کنیم که اندیشه‌های انتزاعی این اعاظم از همان حرف‌هایی است که همه‌ی دستاربه‌سرها در طول تاریخ به زبان آورده‌اند و به کاری نیامده است. گاهی گمان می‌کنیم که حرف‌های این سه مثل درس‌های عمومی دانش‌گاه است که کناردستِ بقیه‌ی درس‌ها می‌نشینند و نقش دورچینِ آن‌ها را ایفا می‌کنند. گاهی گمان می‌کنیم که این‌ها اصلِ کارشان را به مهندسی و پزشکی و موسیقی سپرده‌اند و شب‌ها از سرِ تفننْ به انتزاعی‌پردازی‌ها روی آورده‌اند. اما آن‌ها به سبب همین اندیشه‌ی انتزاعی (خوب یا بد) در تاریخ مانده‌اند و تلاش کرده‌اند جهان را از دل تقریر و مفهوم‌پردازیِ آن آشنا کنند. چیزی که کمک می‌کند در این جهان متوطن شویم و از غربت فرار کنیم، چیزی که باعث می‌شود ساکن جهان بشویم، همین مفهوم‌پردازی‌ها و اندیشیدن‌هاست. اندیش‌مند ما را به سکونت در جهانِ روایت‌شده‌ی خود فرامی‌خواند. با این حساب، بی‌راه نیست اگر بگوییم که حرف‌های فلسفی و کلامی و حِکمی کسانی مثل خواجه‌‌نصیر و ابن‌سینا و فارابی بخش‌هایی از همین جهانی که امروز در آن زندگی می‌کنیم را تقریر کرده‌اند و چه‌بسا قوام بخشیده‌اند. آن‌ها نسبت ما با جهان را به قالب مفهوم کشانده‌اند؛ طوری که دانسته یا نادانسته بخشی از نگاه ما به جهان برآمده از صورت‌بندی کسانی مثل همین بزرگان است. بحرانِ کنونی ما از آن‌جایی می‌آید که مفهوم‌پردازی و به‌زبان‌کشاندنِ نسبت‌مان با جهان را کنار گذاشتیم. بحرانِ کنونی ما از آن‌جایی نشئت می‌گیرد که اندیشیدن را کاری معمولی و غیرمهم قلمداد کردیم و بیش‌تر از آن‌که به اندیشه بپردازیم، سراغ کاربُرد و حل مسئله رفتیم و مهندسانِ بی‌«نظر» را بر سرِ جاهایی نشاندیم که «نظر» می‌خواهد. حالا ما در جهانی که هیچ تقریری از آن نداریم، غریبه و بی‌وطن رها مانده‌ایم.