en
Feedback
تخته‌سیاه

تخته‌سیاه

Open in Telegram

چیزی برای ارائه ندارم. آرشیو: @ebrakhilarchive

Show more
292
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-1230 days
Posts Archive
چند تا نمونه‌ رفتار بگید که ۰۳ داشتید و می‌خواید ۰۴ ترک کنید یا نداشتید و می‌خواید کسب کنید. مثلاً من به یک چالش پیوستم و با خودم قرار گذاشتم تا آخر سال جدید ۳۰ تا کتاب بخونم. https://t.me/HarfinoBot?start=039f113801a4a44

Repost from سوزنبان
حُبّ علی(ع) از عوامل استجابت دعاست نسبت‌به گناهان شبهه‌ای نیست وضع ما خراب است. سراپای ما را خطا گرفته است. بالاخره در عرض سال گذشته، خطاهایی مرتکب شدیم. [اما] در این ماه رمضان، به حسب ظاهر روزه هم گرفتیم. کارهایی که صورت طاعت داشت، انجام دادیم ولی بگویم که این طاعت‌ها قابل ارائه نیست که بگویم: خدایا! برای تو چنین کاری را کردم. آن قدر طاعات ما آفات دارد که کار به اینجا نمی‌کشد که بتوانیم چنین حرفی بزنیم. یک وقت کسی پیش خودش فکر نکند که این همه نماز خواندیم و روزه گرفتیم. بگو ببینم کدامش خالصاً مخلصاً لِوَجه الله بود؟ می‌توانی بگویی؟ من که نمی‌توانم بگویم. استاد ما می‌گفت: من دو رکعت نماز برای خدا نخواندم. فرمایش او در سطح بالا بود. مال ما سطح پایینش خراب است. کارمان به آنجا نمی‌کشد. تأثیر محبت امام‌علی(علیه السلام)  روایت از پیغمبراکرم(صل الله علیه و آله و سلم) است؛ که چه بسا قبلاً به آن اشاره کرده باشم و باعث دلگرمی ماست. حضرت(صل الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «مَنْ‌ أَحَبَ‌ عَلِیاً قَبِلَ‌ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ صِیامَهُ وَ قِیامَهُ وَ اسْتَجَابَ ُدُعَاءَهُ»؛ در روایت شیعه ندارد. اگر کسی امام‌علی(علیه السلام) را دوست بدارد، این محبت امام‌علی(علیه السلام) به نمازهایش جان می‌بخشد. این، اسکلت ظاهری را زنده می‌کند. خدا این نمازها را قبول می‌کند. خدا این روزه هایی را که گرفته است، قبول می‌کند. این عبادت هایی را که کرده است می‌پذیرد. بعد دارد: «واستجابه دعأهُ»؛ عجب! یکی از عوامل اجابت دعا، حبّ امام‌علی(علیه السلام) است. این، جزء معارف ماست. خودم را نگاه کردم و دیدم که من امام‌علی(علیه السلام) را دوست دارم. خدا که می‌داند. من بعید می‌دانم در این جمع کسی باشد که امام‌علی(علیه السلام) را دوست نداشته باشد. معصیت ها با یک توجّه و معذرت خواهی تمام است. اطاعت های دست و پا شکستۀ ما را هم حبّ امام‌علی(علیه السلام) جان و روح می‌دهد. این‌ها را زنده می‌کند. خدا این‌ها را هم قبول می‌کند. آیت‌الله آقا مجتبی تهرانی | شب بیست‌ویکم ماه رمضان سال ۱۳۹۸

Repost from خط‌کش
کجاست بار من؟ علی صفایی حائری شب قدر برای این است که ما فرصتی برای جمع‌بندی از خود و کارهای خود داشته باشیم. محاسبه و حساب‌رسی داشته باشیم که آیا از خاک و چوب کمتریم؟ بگذار «یا لَیْتَنِی کُنْتُ تُراباً» را همین امروز بگوییم، نه روزی که دیگر حاصلی نداریم. یک دانۀ گندم را وقتی به دل خاک می‌دهند، هفتاد برابر برمی‌گرداند. پس حاصل من کو؟ شکوفه‌های من کو؟ @khattkesh

حول حالنا الی احسن الحال «بهترین حال، حال کسی است که می‌داند در هر حالتی چه بکند و در هر موقعیتی چگونه موضع بگیرد.» عین‌صاد طاعات قبول و سال نو مبارک.

چندشب پیش داشتم از باشگاه بیرون می‌آمدم. حدود ساعت ۱۱ شب بود. پسربچه ۱۴_۱۵ ساله را دیدم که نشسته روی سکو و به پهنای صورت گریه می‌کند. گفت: عمو می‌تونی من رو برسونی خونه؟ تعجب کردم. گفتم خونه‌تون کجاست؟ گفت: فلان‌جا. فلان‌جایش می‌شد خارجِ خارج شهر. ناکجاآباد. «یاعلی» گفتم و با تردید سوارش کردم. توی مسیر‌ گفت: اومدم ناصر خان رو ببینم. ولی نبود‌. می‌گن رفته تهران. ناصرخان مربی باشگاه‌مان است. آدم خوبی‌ست. از مردان روزگار. گفتم: چه‌کار با ناصرخان داشتی؟ با خجالت مرا نگاه کرد. کمی همّ‌وهمّ کرد. بغض‌ش ترکید. شدید گریه کرد. ماشین را نگه داشتم تا کمی آرام شود. راستش ترسیده بودم. گفت: فردا تولد خواهرم است. هیچی تو خونه نداریم. بعضی وقت‌ها می‌آیم اینجا و ناصرخان برایم مرغ می‌گیرد از مغازه بغل. حالا ناصرخان نیست. خجالت می‌کشم برم خانه. امیدم به او بود... اسم پسربچه «امید» است. پسری با پوست تیره و لحن بسیار مودبانه و شیرین. آن‌شب که رفتم رساندم‌ش، خانه‌شان را دیدم. خانه؟ ویرانه بود. حمام‌ نداشتند. سقف خانه ایزوگام ندارد. قیر سقف چندجا سوراخ شده و وقتی باران می‌بارد آب چکه می‌کند. می‌گفت برای حمام کردن یا می‌روند خانه همسایه یا توی حیاط.... ولله که خجالت می‌کشم این‌ها را بنویسم. او یک خواهر بزرگ دارد که تازه دبیرستان را تمام کرده. مادرش شش سال پیش با سرطان فوت کرده. پدرش زندان است. مادربزرگ و پدربزرگ پیرش با آن‌ها زندگی می‌کنند. می‌گوید مادربزرگ‌ش هم سرطان دارن اما هزینه دارو و دکتر را ندارند. تمام درآمدشان حقوق چندرغاز کمیته امداد است. البته امید می‌گفت می‌رود میدان کارگرها تا کار کند. ولی وقتی می‌بینند جثه‌اش کوچک است به او کار نمی‌دهند. امید به معنای واقعی کلمه مرد است. القصه، امروز ناصرخان از تهران آمد و مسئله را به او گفتم. تایید کرد که خانواده‌شان خیلی نیازمند است. گفت امید خیلی بامعرفت است. ماجرایی گفت که اشکم درآمد. تعریف کردنش باشد برای بعد. همان‌جا یک «یاعلی» گفتیم و دست گرداندیم، مبلغی جمع شد برای خانواده امید. برای ساخت حمام و ترمیم ایزوگام و خرید مایحتاج ضروری خانه‌شان. اما کافی نبود. حالا من این‌جا را دارم. شما عزیزانم را. گفتم شاید در این شب‌های عزیز دوست داشتید تا با ما هم‌صدا شوید و با اسم زیبای مولای‌مان «علی»، گرهی از سلسله گره‌های خانواده‌ای مستحق باز کنیم. اولویت‌مان با خرید کالاهای ضروری و مقداری البسه و وسایل بهداشتی‌ست. شماره‌کارتی در زیر قرار می‌دهم برای دریافت کمک‌های ارزشمندتان. احیانا اگر کسی از شما طور دیگری می‌توانست به امید و خانواده‌اش امیدی برای ادامه زندگی ببخشد باز هم در خدمتم. یاعلی ۵۸۵۹ ۸۳۱۸ ۲۲۱۱ ۲۷۴۳ به نام مسعود فتاحی

سخنانی شنیدنی و‌ تاریخی از شهید «ابوحمزه» 🌷 سخنگوی شجاع و بلیغ «سرایا القدس» که روز گذشته به همراه همسرش در غزه، توسط قصابان غاصب صهیونیست به شهادت رسید. @FihMaFih

نیامدی و غمت بارها به من‌ سر زد چو در بر او نگشودم نرفت و بر در زد بنا نبود که دل با غم تو بنشیند‌ همین که نام تو را بُرد، من دلم پر زد گریست با من و از قصه جدایی گفت به سرسلامتی‌ام ساغری به ساغر زد چو دید در جگرم تیر بی‌وفایی را برون کشیدش و این‌بار کارگرتر زد چه کرد عشق تو با من که با هزار ستم دلم هنوز برای غم تو می‌لرزد - فاضل نظری.

Erfan-Tahmasbi-Hezaro-Yek-Shab-320.mp36.78 MB

دانشگاه فرهنگیان نمی‌رفتم. زیاد کتاب می‌خوندم. از اول دانشجویی خودمو به اساتیدی که الآن پیدا کردم می‌چسبوندم.

اگه برگردین چندسال پیش سعی می‌کنید چه چیزی رو تغییر بدید؟

نه‌خیر. من در شهرستان‌های آذربایجان‌شرقی. مشخصاً ممقان.

شما تهران درس میدین؟

بقیه چالش‌ها و‌ محاسن چون به‌نظرم کاملاً بستگی به خود آدم داره، دیگه اشاره نکردم. در کارمند آموزش و پرورش بودن،‌ محاسن ذاتی‌ای وجود نداره.

پاسخ روتینی دادم؟ اگر بعد دیگه‌ای مد نظره، بفرمایید تا عرض کنم.

فرمودن آقا. بستگی به آدمش داره به‌گمانم در هر حال. اما خب به‌صورت عمومی اگر کسی خیلی اهل قناعت و این فضاها نباشه و‌ دنبال درآمد بالای ۳۰-۴۰ میلیون باشه، این موارد طبیعتاً براش مطلوب نخواهند بود. چون معلم صفرکیلومتر حقوقش از ۱۲-۱۳ بیشتر نیست. در تهران که اصلاً مطلوب نیست، در غیرتهران هم سخته.

تو فکرشم. روز اول مدرسه رو نوشتم. بقیه رو هم با این تاکید شما چشم.

یه پیشنهاد دارم برات ،بهتره یه کانال شخصی یا دوست داشتی عمومی ،یا دفتری چیزی. خاطرات مدرسه رو توش ثبت کنی بعداً مخصوصاً بعد بازنشستگی خیلی جالب و دلنشین خواهد بود برات.

من خیلی نوشتم، یهو‌ یادم اومد یه چیزی رو بپرسم. منظورتون ازدواج با معلم آقا یا معلم خانم‌ه؟

به عنوان یک معلم، چالش‌ها و محاسن ازدواج با یک معلم رو چی می‌دونید؟

اولی حاجی. هم صفاشون بیشتره، هم گیرایی پیام‌شون.