﮼روحِ زمان✨
Open in Telegram
1 632
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-2330 days
Posts Archive
1 632
با انسانها
نیک باش، عزیزِ من!
اما کمرنگ، رقیق و بسیار دور.
چرا که هیچ موجودی، به اندازهی آدمیزاد
نمیتواند از خوبی، پشیمانت کند.
- روحِ زمان
1 632
نومید نشوی از دراز شدن ظلمت
که چون تاریکی دراز آید، بعد از آن، روشنایی دراز آید...
- روح زمان
1 632
با انسانها
نیک باش، عزیزِ من!
اما کمرنگ، رقیق و بسیار دور.
چرا که هیچ موجودی، به اندازهی آدمیزاد
نمیتواند از خوبی، پشیمانت کند.
- روحِ زمان
1 632
با انسانها
نیک باش، عزیزِ من!
اما کمرنگ، رقیق و بسیار دور.
چرا که هیچ موجودی، به اندازهی آدمیزاد
نمیتواند از خوبی، پشیمانت کند.
1 632
اَمن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی سیاه شد
و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید
در بینهایتِ تاریکی...
- روحِ زمان
1 632
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم
یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم
تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی
تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی
گرچه ای عشق شکایت ز تو چندان دارم
که به عمری نتوانم همه را بشمارم
باز هم گرم از این آتش جانسوز توام
سرخوش از آه و غم و درد شب و روز توام
کاش دائم دل ما از تو بلرزد ای عشق
آندلی کز تو نلرزد به چه ارزد ای عشق
#عماد_خراسانی
- روحِ زمان
1 632
اَمن باشید و قابل اعتماد
که اگر روزی تمامِ جهان برای آدمی سیاه شد
و امیدی اگر نبود
تنها قسمتِ روشنِ جهانش شما باشید
و روزنهی نور و امیدی شوید
در بینهایتِ تاریکی...
- روحِ زمان
1 632
اگر هر روز دلت مهربان تر شود
اگر کینه ها کمتر و آرامشت بیشتر شود
اگر در سختی ها امیدت را از دست نمی دهی
بدان که راه را درست آمدهای...
1 632
او اکنون از میانهیزندگیاش گذر میکرد.
شاید بزرگترین تفاوتش با ورژن قبلیاش این بود که اکنون میتوانست گذر کند نه اینکه فقط سینهخیز و با ترس و لرز رد شود یا فقط بر زنده ماندن متمرکز شود!
فهمیده بود در گذر کردن نوعی هوشیاری و اتصال وجود دارد.
هوشیار به آنچه در جهان درونش میگذرد و متصل به جریان زندگی.
نوعی لذت عمیق همراه با احساساتی عمیقتر را تجربه میکرد.
نه لذتی از جنس خوشحالی که لذتی از جنس آرام ماندن!
از مسیری سخت به مسیری آسانتر میرفت.
از مسیری آسان به مسیری سختتر وارد میشد.
و در تمام این مسیرها، با سری برافراشته، قلبی محکم و قدمهایی استوار به پیش میرفت.
او فهمیده بود، قدرت در پذیرش است و ثبات در جلو رفتن.
پس
با اشکهایش
با بیخوابیهایش
با اضطرابهایش
با ترسهایش
با غمهایش
با نگرانیهایش
با خشمهایش
و با شادیهایش
میخندید، میرقصید و به جلو میرفت.
اکنون به سوالی که معلم سوم راهنماییاش بر تخته نوشته بود فکر میکرد: «زندگی چیست؟».
و حال جواب را در درون خودش پیدا کرده بود،
شاید زندگی یعنی در سکوت، شادمانه اما آرام، گذر کردن است.
- #پونه_مقیمی
- روحِ زمان
1 632
طورى زندگی كن كه مردم با ديدنت، دوباره به روح هاى زيبا، قلبهاى مهربان و انرژیهاى مثبت ايمان بياورند.
