en
Feedback
پیشگوی اوماها

پیشگوی اوماها

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 119
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
موضوع این مقاله، تاریخچه پول است. از زمان انتشار کتاب "ثروت ملل" از آدام اسمیت، یک اجماع در بین اقتصاددانان به‌وجود آمده است که "گرایش طبیعی انسان به مبادله یک کالا با کالای دیگر، مثلاً معاوضه سیب زمینی با سُفال، باعث اختراع پول در ملل اروپایی شده است." اما این مقاله ادعا می‌کند که باستان‌شناسان و انسان‌شناسان، به یافته‌های جدیدی رسیده‌اند که نشان می‌دهد که پول در ابتدا، به‌عنوان وسیله‌ای برای پرداخت بدهی به دولت‌های مرکزی به‌وجود آمده و بعد از آن بوده که مردم از آن، در تبادلات خود استفاده کرده‌اند. اول اینکه باید گفت که ما به چیزی “پول” (Money) می‌گوییم که این چهار ویژگی را داشته باشد؛ از آن بتوانیم به‌عنوان وسیله‌ای برای مبادله کالاها و خدمات استفاده کنیم، با آن امکان پرداخت بدهی داشته باشیم، از آن به‌عنوان واحدی برای ارزشگذاری استفاده کنیم و همچنین آن‌را به‌عنوان وسیله‌ای برای حفظ ارزش در طول زمان بدانیم. "دولت‌های اولیه پول را اختراع کردند تا بتوانند خدمات عمومی مردم را جبران و مالیات جمع کنند. معاوضه کالا و خدمات با یکدیگر ربطی به اختراع پول ندارد. پول از درون یک سیستم قدیمی‌ترِ اعتبار و بدهی جوانه زده است" شکلِ اولیه پول‌های امروزی به ۵۵۰۰ سال پیش در جوامع کشاورزیِ بین‌النهرین و مصر باز می‌گردد. آن روزها "شیکلِ نقره" (که یک تکه نقره است نه یک سکه) یک واحد پولی رایج بود و با حکم فرمان‌روایان، قیمت هر شیکل نقره معادل یک پیمانه جو تعیین شده بود. در آن زمان کشاورزان و عوام مردم، هرچه را که نمی‌توانستند با کالا پرداخت کنند، برایشان به شکل یک بدهی با شیکل نقره ثبت می‌شد. سکه‌ها با نقوش حیوانات یا فرمان‌روایان (که ارزش سکه را تضمین می‌کرد)، ابتدا در پادشاهی لیدیه (ترکیه امروزی) در ۲۶۰۰ سال پیش یافت شد اما خیلی زود، جوامع در یونان، ایران، هند و چین شروع به ضرب سکه‌های خود کردند. از همان اول از این سکه‌ها برای تامین مالی جنگ‌ها استفاده می‌شد. در این فرایند، سکه‌ها به‌تدریج تبدیل به "legal tender" شدند. (legal tender به سکه یا اسکناسی گفته می‌شود که برای پرداخت یک بدهی، باید مورد قبول واقع شود) پس "بازارها معلولِ ایجاد پول بودند، نه علت آن" مقاله سپس به بازارهای مایا در سال ۲۵۰ تا ۹۰۰ بعد از میلاد مسیح در مکزیک و امریکای مرکزی اشاره می‌کند که در این جوامع، از دانه‌های کاکائو و پارچه به‌عنوان پول استفاده می‌شده است. مقاله همچنین به نقش ایجاد سیستم پولی در ذخیره‌سازی ثروت اشاره می‌کند. مثلا می‌گوید در یونان باستان، مردم می‌توانستند زمین، کالا و برده را به‌عنوان یک داراییِ خصوصی خرید و فروش کنند و همین این موضوع باعث شد برخی یونانی‌ها از فرش به عرش برسند. اما در امریکای میانه، جوامع کشاورزی برای نگه‌داری زمین (خصوصا در مناطقی که خاک‌های حاصل‌خیز زیادی داشت)، محدودیت‌هایی وضع کرده بودند. این موضوع باعث شد که افرادی غیر از خانواده سلطنتی ثروت‌مند نشوند. مقاله در انتها به قوم چوماش (ساکن در کالیفرنیای جنوبی امروزی) اشاره می‌کند که در حدود ۸۰۰ سال قبل، از پوسته حلزون برای پرداخت بدهی‌های خود به فرمان‌روایان استفاده می‌کردند. 🔗 لینک مقاله: https://www.sciencenews.org/article/money-ancient-origins-debate-mystery?tgt=nr #Blockchain_and_Money #S2R1

نقاشی‌های دیواری یافت شده در هرمی کوچک در یک مکان تاریخی متعلق به دوران کلاسیک مایا در کالاکمول (مکزیک امروزی) صحنه‌هایی از م
نقاشی‌های دیواری یافت شده در هرمی کوچک در یک مکان تاریخی متعلق به دوران کلاسیک مایا در کالاکمول (مکزیک امروزی) صحنه‌هایی از مبادله و مصرف کالاها در یک بازار را نشان می‌دهد. جزئیات قابل فهم از سبک نقاشی، قدمت آن را ۱۴۰۰ سال برآورد می‌کند.

جمع‌بندی کلاس اول: 1️⃣ تکنولوژی بلاکچین، مسئله پرداخت “همتا به همتا” (بدون حضور یک واسط مثل بانک در میان دو طرف) را مطرح و مشکل "هزینه اعتماد" را حل می‌کند. (یعنی اصلاً مهم نیست دو طرف معامله به‌هم اعتماد دارند یا نه، بلکه همگی به کامپیوترها، کدها و مسائل ریاضی اعتماد می‌کنند) 2️⃣ بخش مالی تا به‌حال مشکل عدم انعطاف‌پذیری، هزینه‌های بالا و گنجایش پائین را داشته است 3️⃣ پول‌های فیات (بدون پشتوانه) هم چالش‌ها و بی‌ثباتی‌هایی داشته‌اند 4️⃣ پول چیزی نیست جز یک اجماع اقتصادی و اجتماعی (یعنی اگر مردم روی ارزشمندی یک "چیز" توافق کنند و آن را در معاملات اقتصادی خود بپذیرند، آن "چیز" می‌تواند یک پول باشد) 5️⃣ تکنولوژی بلاکچین و اقتصادِ کریپتو، می‌توانند کاتالیست‌هایی برای تغییر در حوزه مالی باشند 6️⃣ البته خیلی از این سر و صداها در زمینه بلاکچین و کریپتو، چیزی نیست جز ادعاهای توخالی 7️⃣ اتخاذ گسترده تکنولوژی بلاکچین، تنها با حل چالش‌های فنی و تجاری آن امکان‌پذیر خواهد بود 8️⃣ اعتماد عمومی، تنها از راه یکپارچه شدن تکنولوژی بلاکچین با هنجارهای اجتماعی به‌دست می‌آید #Blockchain_and_Money #Session1 #Conclusion

پاورپوینت جلسه اول #Blockchain_and_Money #S1P1

خُب امیدوارم دو Reading اول را مطالعه کرده باشید، امروز ویدیوی اولین کلاس خدمت شما ارائه می‌شود. این کلاس بیشتر ماهیت معرفیِ دوره را دارد. سوالی که قرار است در این کلاس پاسخ داده شود این است که: ❓ تکنولوژی بلاکچین چیست و چرا می‌تواند یک کاتالیست برای تغییر در بخش مالی باشد؟ https://ocw.mit.edu/courses/sloan-school-of-management/15-s12-blockchain-and-money-fall-2018/video-lectures/session-1-introduction #Blockchain_and_Money #Session1

نتایج یک تحقیق توسط شرکت GreySpark Partners در سال ۲۰۱۸، اعلام می‌کند که در یک نمونه متشکل از ۱۹۰۰ تا ICO یا همان عرضه اولیه کوین‌ها، ۸۹۰ پروژه حتی ۱ دلار هم جذب سرمایه نداشته‌اند، ۷۳۳ توکن بیش از ۱ میلیون دلار جذب سرمایه کرده‌اند و تنها ۱۲ مورد توانستند بیش از ۱۰۰ میلیون دلار سرمایه جذب کنند. پروژه EOS و Telegram، تنها ICOهای میلیاردی بودند که توانستند به ترتیب ۴.۲۳ و ۱.۷ میلیارد دلار، جذب سرمایه داشته باشند. تحقیق دیگری از Boston University نشان می‌دهد که ۵۶ درصد از استارتاپ‌های حوزه کریپتو که ICO شده‌اند، در ۴ ماه اول شکست می‌خورند! (این نتیجه بر اساس نمونه‌ای از ۴۰۰۳ عدد ICO که بین ژانویه ۲۰۱۷ تا می ۲۰۱۸ مجموعا ۱۲ میلیارد دلار جمع‌آوری کرده‌اند، به‌دست آمده است) یک تحقیق دیگر از Satis Group LLC نشان می‌دهد که از میان ICOهایی که حداقل ۵۰ میلیون دلار ارزش بازار داشته‌اند و قرار بوده در صرافی‌های بزرگ لیست شوند، ۸۱ درصد از آن‌ها “کلاهبرداری” بوده‌اند و ۱۱ درصد از آن‌ها شکست خورده‌اند. یعنی در واقع ۹۲ درصد از ICOها نتوانستند در صرافی‌های بزرگ لیست شوند، از آن ۸ درصدی که توانستند لیست شوند، ۴.۴ درصد از آن‌ها خیلی موفق نبوده‌اند و رو به‌شکست هستند، ۱.۸ درصد نتایج امیدوار کننده‌ای داشته‌اند و تنها ۱.۹ درصد موفق بوده‌اند! خلاصه که در ICOها، کلاهتان را سفت بچسبید که باد نبرد! لینک مقالات: https://www.investopedia.com/news/50-icos-failed-raise-funds-2017-report/ https://www.investopedia.com/news/over-half-icos-die-first-four-months-study/ https://www.investopedia.com/news/80-icos-are-scams-report/

تکمیلی: در Reading2، به بحث ICOها و چالش‌های آن‌ها اشاره‌ای شد، گفتم بد نیست در این موضوع کمی عمیق‌تر شویم.
تکمیلی: در Reading2، به بحث ICOها و چالش‌های آن‌ها اشاره‌ای شد، گفتم بد نیست در این موضوع کمی عمیق‌تر شویم.

مقاله بعدی، نوشته مشترک پنج نفر بوده که هر کدام، سوابق اجرایی و آکادمیک قابل تاملی دارند. چهار نفر از آن‌ها (کیسی، گنسلر، جانسون و نارولا) عضو مدرسه کسب و کار MIT و MIT Media Lab بوده‌اند. این مقاله اشاره می‌کند که مشکلی که ساتوشی ناکاموتو حل کرده، یک مشکل شناخته شده است؛ اینکه چطور چند کامپیوتر مستقل می‌توانند به‌شکل اتکاپذیری، روی یک سری داده اتفاق نظر داشته باشند. در ادامه، بلاکچین به‌این صورت تعریف می‌شود: "بلاکچین یک پروتکل اجماع است که برای ثبت یک‌طرفه وقایع به‌کار می‌رود (مثلا در مورد بیت‌کوین، ثبت وقایع، همان ثبت تراکنش‌ها هستند) و می‌تواند برای ساخت یک پایگاه داده‌یِ قابل ممیزی استفاده شود (در مثال بیت‌کوین، این پایگاه داده همان دفتر کل توزیع شده بوده و عبارت است از این که چه کسی، چه مقدار، از چه توکنی دارد) این پایگاه داده توسط مشارکت‌کننده‌هایی ساخته می‌شود که به هم اعتماد ندارند. هر داده‌ی ثبت شده توسط عملیات رمزنگاری، حفاظت می‌شود و می‌تواند ممیزی و تایید شود" توجه داشته باشید که موضوع بلاکچین، تنها انتقال ارز نیست بلکه می‌تواند انتقال هر شکلی از ارزش و داده باشد. از این تکنولوژی می‌توان در پرداخت‌های برون‌مرزی، تسویه معاملات مالی، مدیریت زنجیره تامین، تراکنش‌های دستگاه-به-دستگاه در اینترنت اشیاء (IOT)، ثبت قابل اتکاتر اسناد و بهبود به‌اشتراک‌گذاری تاریخچه سلامت هر فرد در حوزه سلامت استفاده کرد. در ادامه مقاله به تفاوت میزان تمرکز اشاره می‌کند. در یک سر طیف، بلاکچینِ بیتکوین یا اتریوم را مثال می‌زند که اصطلاحاً Permissionless هستند، یعنی هر کسی که یک کامپیوتر داشته باشد، می‌تواند در ساختنِ دفتر کل توزیع شده، مشارکت داشته باشد. این نوع از بلاکچین، مشکل مقیاس‌پذیری دارد. سر دیگر طیف، پایگاه‌های داده متمرکزِ سنتی هستند که مشکل مقیاس‌پذیری ندارند، اما در واقع به چندتا سرور، اعتماد کرده‌اند. دسته دیگر بلاکچین‌ها اصطلاحاً permissioned هستند که چیزی بین این دو قرار می‌گیرند. مقاله در انتها به موضوع شکست ICO ها و افزایش طرح‌های کلاهبرداری در آن‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید در سال ۲۰۱۷، حدود ۵۹ درصد ICOها شکست خورده یا در آستانه شکست بوده‌اند. راهکار کاهش این کلاهبرداری‌ها را هم در افشای کامل و منصفانه اطلاعات توسط بازیگران این صنعت می‌داند. مقاله به ضرورت قانون‌گذاری در مقابل فعالیت‌های مجرمانه، از جمله پول‌شویی، تامین مالی تروریسم و فرار مالیاتی توجه می‌کند. لینک مقاله: https://voxeu.org/article/blockchain-catalyst-change #Blockchain_and_Money #S1R2

اولین مقاله، نوشته‌ی گری گنسلر است. او در همان ابتدا یک نکته جالب مطرح می‌کند؛ "اینترنت و شبکه جهانی وب، هر دو بر بستر پروتکل‌های آزاد ساخته شده‌اند. آن‌ها داده‌ها را به شکل بسته‌های اطلاعاتی جابه‌جا می‌کنند و هیچ نیازی هم به یک واسطه مرکزی ندارند." سوالی که پیش می‌آید این است که پس چرا در یک همچین فضایی، پرداخت‌های ما نتواند به شکل "همتا به همتا" (peer-to-peer) باشد؟ چرا حتماً باید بانک‌های مرکزی یا بانک‌های تجاری این وسط، میانجی‌گری کنند؟   او بحث را با اولین فروشگاه اینترنتی یعنی "PizzaNet" شروع می‌کند و به‌تجربه‌های شکست خورده‌ی "DigiCash" و "CyberCash" در زمینه پرداخت اشاره می‌کند. سپس به سال ۲۰۰۸ می‌رسیم و مقاله معروف ساتوشی ناکاموتو با نام "Bitcoin: A peer-to-peer electronic cash system”. به‌نظر می‌رسد ساتوشی ناکاموتو، مسئله "انتقال ارزش در بستر اینترنت، به‌صورت همتا به همتا، بدون نیاز به واسطه‌های مرکزی" را حل کرده است.   "پول چیزی نیست جز یک باور اقتصادی و عمومی که اتفاقاً در طول تاریخ، شکل‌های مختلفی داشته است، از "صدف" در برخی قبایل افریقایی گرفته تا "سنگ رای" در جزایر یاپ. سپس چینی‌ها، یونانی‌ها و رومیان از طلا، نقره و برنز، به ساخت سکه پرداختند. بعد پول‌های کاغذی آمدند که در ابتدا، تنها یک رسید انبار بودند و می‌گفتند دارنده این کاغذ، فلان مقدار طلا در انبار دارد. بعد دولت‌ها، پول‌های فیات (بدون پشتوانه) چاپ کردند. در همین دوران‌ها بود که به تکنولوژی تلگراف و مورس کد رسیدیم. آخرین دستاوردهای بشر در زمینه پرداخت هم که به انتقالِ الکترونیکیِ پول‌های فیات باز می‌گردد."   او سپس آمارهایی از فرصت‌های پیش روی بلاکچین می‌دهد: سیستم مالی امریکا، نماینده ۷.۵ درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) این کشور است. سهم صنعت پرداخت، بین ۰.۵ تا ۱ درصد GDP است و ۱.۷ میلیارد نفر در جهان تا سال ۲۰۱۷، از دریافت هرگونه خدمات بانکی محروم بوده‌اند.   یکی از نکات مثبت گری گنسلر این است که سال‌ها در حوزه سیاست‌گذاریِ عمومی کار کرده است. او می‌گوید برای اینکه کریپتوها به پتانسیل واقعی خود برسند و اعتماد عمومی را جلب کنند، باید در چارچوبِ سیاست‌های عمومی حرکت کنند. برای اثبات حرف خود، او به استفاده روزافزون از خلافکاران از کریپتوها، کلاهبرداری در ICO ها و سوءاستفاده برخی صرافی‌ها از مشتریان خود اشاره می‌کند.   او در انتها به حرکت بعدی بانک‌های مرکزی در انتشار CBDC (Central Bakn Digital Currency) اشاره می‌کند و می‌گوید این موضوع، می‌تواند سپرده‌ها، نحوه تامین مالی و تخصیص اعتباری بانک‌های تجاری را تحت تاثیر قرار دهد. لینک مقاله: https://issuu.com/genslerpdf/docs/gary_gensler_how_blockchain_can_solve_the_payment #Blockchain_and_Money #S1R1

در اینجا قرار است با هم، دوره “بلاکچین و پول” با تدریس “گری گنسلر” در “MIT Sloan School of Management” را بگذرانیم. این مدرسه مدیریت، همواره میان بالاترین رتبه‌ها در مدارس کسب و کار جهان حضور داشته و بسیاری از نوآوری‌های حوزه مالی مثل مدل بلک-شولز، مدل رشد سولو، فرضیه گام تصادفی و مدل قیمت‌گذاری دو جمله‌ای در این دانشگاه شروع شده‌اند. اعضای هیات علمی این دانشگاه به کرات، برنده جایزه نوبل اقتصاد و مدال جان بیتز کلارک شده‌اند. افرادی چون رابرت سی مارتین و بنگت هولمستروم. پیش از همه باید بگویم یادگیریِ این درس، به مطالعه و اشتیاق شما به این حوزه بستگی دارد و “بخش بزرگی از یادگیری را خودتان انجام می‌دهید”. مهمترین نیازمندی این دوره هم این است که سطح زبان انگلیسی شما باید خوب باشد. 1️⃣ نحوه اجرا به این صورت است لینک ویدیوی کلاس قرار داده می‌شود و باید با هم به مشاهده کلاس بپردازیم. (من خلاصه‌ای از مهمترین مطالب مطرح شده در کلاس را در کانال قرار می‌دهم) 2️⃣ سپس در انتهای هر کلاس، استاد یک‌سری Reading مطرح می‌کند که برای جلسه بعد، باید با هم آن‌ها را بخوانیم. (من لینک منابع را در کانال قرار می‌دهم و نکات مهم هر Reading را به‌صورت خلاصه ارائه می‌کنم) احتمالاً قرار بر این باشد که هفته‌ای دو جلسه کلاس را پیش ببریم، اما اگر مطالب خیلی سنگین بود، می‌توانیم یک هفته کلاس را جا بیاندازیم. برای فهم بهتر هر موضوع، هر جا که لازم بود، از منابع دیگر هم استفاده می‌کنیم. در طول دوره هیچگونه پیشنهاد خرید یا فروش ارائه نمی‌شود و تنها به فراخور، پروژه‌هایی که در حوزه مالی، جذاب به‌نظر می‌رسند ارائه می‌شود. من از طریق این لینک: https://t.me/HarfBeManBot?start=OTc0Mjk0MDUz یا صفحه توئیتر (https://twitter.com/OracleofOmaha30) در دسترس هستم و شما می‌توانید پیشنهادات خودتان یا نکاتی که فکر می‌کنید به فهم بهتر موضوعات برای دوستان کمک می‌کند، برای من ارسال کنید.

یک حرف وارن بافت در مصاحبه اخیرش با CNBC خیلی جالب بود؛ او گفت وقتی ما از یک “داراییِ مولد” مثل سهام (که سود نقدی می‌دهد)، اوراق قرضه (که کوپن دارد) یا یک ملک تجاری (که اجاره بها می‌پردازد) صحبت می‌کنیم، اگر در یک بازه زمانی، تغییر معناداری در اقتصاد رخ ندهد اما قیمت آن ۸ برابر شود، احتمالاً آن را نمی‌خریم. مثلا سهامی را در نظر بگیرید که قیمت آن ۱۰۰۰ و سود آن ۱۰۰ تومان است. در نتیجه نسبت قیمت به عایدی (P/E) برابر ۱۰ دارد. حالا فرض کنیم این سهم هر ساله ۸۰ درصد سود به‌دست آمده را تقسیم می‌کند (b)، نرخ بازده مورد انتظار سهامداران آن ۳۰ درصد است (Ke) و نرخ رشد بلندمدت آن ۲۲ درصد (g) است، در نتیجه به‌صورت ذاتی، این شرکت باید حول و حوش همان نسبت قیمت به عایدیِ ۱۰، قیمت‌گذاری شود. b / Ke – g = 0.8 / (0.3 – 0.22) حالا فرض کنید در طول ۶ ماه، قیمت این سهام ۸ برابر شود اما مفروضات آن (یعنی درصد سود تقسیمی، نرخ بازده مورد انتظار و نرخ رشد) تغییر محسوسی نداشته باشند، آیا شما حاضر به خرید آن هستید؟ احتمالاً خیر. در واقع سهام، اوراق قرضه یا یک ملک تجاری، دارای ارزش ذاتی (Intrinsic value) هستند که این ارزش، با توجه به جریانات نقدی، ریسک و نرخ رشد مورد انتظار، محاسبه می‌شود. پس ما ارزش این دارایی‌ها را می‌توانیم در خلا (یعنی بدون توجه به این‌که این دارایی، یا سایر دارایی‌ها در بازار چه قیمتی دارند) محاسبه کنیم. اما طلا یا بیت‌کوین یا اصلاً یک اثر هنری چطور؟ آیا این‌ها ارزش ذاتی دارند؟ باید گفت خیر، این‌ها ارزش ذاتی ندارند، اما می‌توانند ارزش نسبی (Relative value) داشته باشند. مثلا یک دلال آثار هنری را در نظر بگیرید که قصد حراج تابلوی “Fillette à la corbeille fleurie” از پیکاسو را دارد، خب حالا دو چیز در تعیین قیمت پایه این تابلو اثر گذارند، اول اینکه تابلوهای قبلی پیکاسو با چه قیمت‌هایی به‌فروش رسیده‌اند، دوم اینکه تفاوت این تابلو با تابلوهای قبلی چیست (که اینجا متخصصان این حوزه، وارد کار می‌شوند) مثلا وقتی تابلوی “Femme assise près d'une fenêtre” حدود ۱۰۳ میلیون دلار یا “Garçon à la pipe” برابر ۱۰۴ میلیون دلار چوب خورده‌اند، احتمالاً قیمت پایه این تابلو ۵ میلیون دلار نخواهد بود! پس این تابلو را به نسبت تابلوهای دیگر این نقاش، قیمت‌گذاری می‌کنند. مثلا احتمالاً یادتان هست وقتی حرف و حدیث ماجرای تجاوز آیدین آغداشلو به دانشجویانش منتشر شد، تابلوی “خاطرات امید” او که اثر هنری ضعیفی هم بود، به‌یکباره رکورد حراج تهران را شکست و به قیمت ۱۲ میلیارد تومان به فروش رفت! چرا؟ چون کلکسیونرِ آثار او فهمید که اگر به‌واسطه انتشار خبر تجاوز، این تابلو فروش نرود یا با قیمت پائینی فروش رود، قیمت آثار دیگری که او از این نقاش دارد هم تحت تاثیر قرار خواهند گرفت و احتمالا دچار افت قیمت خواهند شد. این موضوع برای طلا هم صادق است. ببینید طلا همواره وقتی اعتماد به بانک‌های مرکزی در خصوص کنترل مسئله تورم کاهش می‌یابد، یا زمانی که احتمال نکول دولت روی اوراق قرضه می‌رود، افزایش قیمت پیدا می‌کند. در واقع یک‌جور “بهشتِ امن” برای سرمایه‌گذاران است. در نتیجه قیمت طلا هم “نسبت” به وضعیت اقتصادی تعیین می‌شود. بیت‌کوین هم به‌همین صورت. مشخصاً بیت‌کوین، به‌نظر من جایگزین دلار نیست و نمی‌تواند به‌عنوان وسیله‌ای برای پرداخت (medium of exchange) یا شمارش (unit of account) باشد، در واقع بیت‌کوین، “طلای دیجیتال” است که میان سرمایه‌گذاران جوان، رواج بیشتری پیدا کرده است. پس ما برای این قبیل دارایی‌ها، نمی‌توانیم ارزش ذاتی محاسبه کنیم، بلکه در بهترین حالت، می‌توانیم ارزش نسبی برآورد کنیم و ارزش نسبی هم یعنی دیگران چقدر پول بابت، دارایی مشابه داده‌اند، ما قرار است چقدر پول بابت این دارایی بدهیم. مثل تعیین قیمت پژو ۲۰۶ مدل ۱۳۹۶ با ۱۰۰ هزار کارکرد در اپلیکیشن دیوار که می‌رویم قیمت ماشین‌های مشابه را نگاه می‌کنیم، و یک قیمتی را برای آن تعیین می‌کنیم. حالا وقتی این افزایش قیمت‌ها دیوانه‌وار می‌شود، مثلا قیمت یک دارایی در یک زمان کوتاه ۱۰ برابر می‌شود، اینجا دیگر مسئله ارزش نیست، بلکه مسئله “تئوری احمق بزرگ‌تر” یا همان “The greater fool theory” است. یعنی من یک دارایی که نمی‌دانم ارزشش چقدر است را خریده‌ام و می‌خواهم آن را در یک قیمت خیلی بالا، به یک احمق‌تر از خودم بفروشم. این ماجرا زمانی خاتمه می‌یابد که یک نفر، آخرین احمق باشد. نکته آخر اینکه سرمایه‌گذاران ارزشی (Value investors) مثل وارن بافت، از سرمایه‌گذاری در دارایی‌هایی که ارزش ذاتی ندارند (یعنی نمی‌توان ارزش آن را در خلا محاسبه کرد) معمولاً اجتناب می‌کنند.

تاثیر انتشار اوراق بدهی توسط شرکت‌های سرمایه‌گذاری (قسمت اول، ارزش شرکت‌ها) چند روزی است که خبرهایی از پتانسیل تزریق ۲۴ هزار میلیارد تومان منابع توسط شرکت‌های سرمایه‌گذاری به گوش می‌رسد که قرار است منبع تامین مالی آن، انتشار اوراق بدهی توسط این شرکت‌ها باشد. اما قبل از بررسی این طرح، ابتدا بیایید چند آمار و رقم را با هم مرور کنیم؛ ۸۰ درصد مالکیت شرکت‌ها در بازار سهام، در اختیار افراد حقوقی است. ارزش بازار پورتفولیوی بورسی شرکت‌های سرمایه‌گذاری حاضر در بورس، بیش از ۲۵ درصد کل ارزش بازار را تشکیل می‌دهد (با ارقام امروز، حدود ۱.۶ میلیون میلیارد تومان) این در حالی است که شرکت‌های سرمایه‌گذاری با چنین پتانسیلی، مطابق با آخرین مقررات “نحوه اعطای تسهیلات به شرکت‌های سرمایه‌گذاری و هلدینگ‌ها”، امکان دریافت وام از شبکه بانکی کشور را جز به‌منظور اجرای پروژه‌های تولیدی ندارند. (نمی‌توانند وام بگیرند و اوراق بهادار خریداری کنند) حالا و در شرایطی که میانگین نسبت بدهی بلندمدت شرکت‌های سرمایه‌گذاری بین‌المللی حدود ۴۰ درصد می‌باشد، این رقم برای پنج شرکت بزرگ سرمایه‌گذاری ایرانی در بورس، حدود ۲ درصد بوده است. (پنج شرکت بین‌المللی بر اساس بیشترین ارزش بازار به‌ترتیب BERKSHIRE HATHAWAY INC، GOLDMAN SACHS GROUP INC، MORGAN STANLEY، BLACKROCK INC و THE BLACKSTONE GROUP L.P. و پنج شرکت ایرانی با بیشترین ارزش بازار شامل هلدینگ فارس، س. تامین اجتماعی، س. توسعه معادن و صنایع خاورمیانه، س. امید و س. نفت و گاز تامین.) این طرح چه تاثیری بر ساختار مالی شرکت‌ها دارد؟ تصمیم‌گیری در مورد نسبت بدهی به حقوق صاحبان سهام، در زمره تصمیمات ساختار سرمایه قرار می‌گیرد. انتشار اوراق بدهی توسط شرکت‌ها یا به‌منظور تامین مالی بودجه‌بندی سرمایه‌ای صرف می‌شود، یا هدف مدیریت، صرفا تغییر ساختار سرمایه (Capital restructuring) است. علت هرچه هست، در نهایت اهرم مالی (Financial leverage) شرکت را افزایش می‌دهد. اهرم مالی، حساسیت سود هر سهم به تغییرات EBIT (سود قبل از بهره و مالیات) را اندازه‌گیری می‌کند. حالا هرچه بدهی در ساختار سرمایه یک شرکتی بیشتر باشد، این شرکت اهرم مالی و در نتیجه ریسک مالی (Financial risk) بیشتری دارد. حالا یک شرکت با افزودن بدهی چه به‌دست می‌آورد؟ می‌دانیم که بدهی، هزینه قابل قبول مالیاتی است. در نتیجه از محل هزینه مالی بدهی، یک صرفه‌جویی مالیاتی برای شرکت‌ها ایجاد می‌شود که این موضوع می‌تواند به منجر به افزایش ارزش شرکت‌ها شود. اما از آن‌جا که شرکت‌های سرمایه‌گذاری از پرداخت مالیات روی سودهای دریافتی از شرکت‌های سرمایه‌پذیر معافند، این افزایش ارزش شامل آن‌ها نمی‌شود. اما یک تاثیر دیگر افزایش سهم بدهی در ساختار سرمایه، خطر ورشکستگی است. در واقع این ریسک باعث می‌شود که از یک‌جایی به بعد (که نقطه بهینه هزینه سرمایه و در نتیجه ساختار مطلوب سرمایه شرکت است)، خطر ورشکستگی آن‌قدر زیاد شود که ارزش شرکت، شروع به کاهش یافتن کند. حالا آیا این بدان معناست که با افزایش بدهی شرکت‌های سرمایه‌گذاری، ریسک آن‌ها هم بیشتر می‌شود؟ بله. این را هم می‌دانیم که متغیرهای اقتصاد کلان کشور، حداقل تا تعیین نتیجه نهایی مذاکرات و پشت سر گذاشتن انتخابات ریاست جمهوری، بسیار پر تلاطم است. حالا این تلاطم، تازه با یک درجه اهرم، خود را در صورت‌های مالی شرکت‌ها نشان می‌دهد. البته خُب بازار هم بیکار نمی‌نشیند و این ریسک را در قیمت سهام این شرکت‌ها منعکس می‌کند. اما از طرفی در صورتی‌که پیش‌بینی موسسات بین‌المللی نظیر IMF از نرخ تورم نزدیک ۴۰ درصدی ایران در سال ۱۴۰۰ درست از آب درآید، احتمالا پاداش انتشار اوراق بدهی به ریسکش خواهد چربید. چراکه در شرایط تورمی، سود شرکت‌ها افزایش می‌یابد که این موضوع باعث افزایش ارزش و در نتیجه قیمت سهام خواهد شد. (البته تورم به‌صورت همزمان، قدرت خرید را هم کاهش می‌دهد که باید این موضوع را هم مدنظر قرار داد)

عده‌ای از سرمایه‌گذاران بر این باورند که #طلا و #بیتکوین، می‌توانند دارایی‌های جایگزین هم باشند. استدلالشان هم بر دو امر استوار است؛ یک) هر دو عرضه محدود دارند دو) هر دو می‌توانند نقش جایگزین ارزهای فیات را بازی کنند مقاله مذکور چنین استدلالی را به چالش کشیده و به تفاوت‌های بنیادین طلا و بیت‌کوین و نقش متفاوت آن‌ها در پورتفولیوهای سرمایه‌گذاری اشاره می‌کند. منبع: World Gold Council

Gold and Cryptocurrencies.pdf1.39 MB

سلام، پیشگوی اوماها صحبت می‌کنه...