aghagol
Open in Telegram
اینجا از زندگی، داستان، فوتبال و گاهی چیزهای دیگر حرف میزنم.
Show more365
Subscribers
-124 hours
-67 days
+2830 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
December '24
December '24
+4
in 0 channels
November '24
+42
in 4 channels
Get PRO
October '24
+18
in 0 channels
Get PRO
September '24
+61
in 0 channels
Get PRO
August '24
+18
in 1 channels
Get PRO
July '24
+19
in 0 channels
Get PRO
June '24
+31
in 2 channels
Get PRO
May '24
+7
in 3 channels
Get PRO
April '24
+4
in 0 channels
Get PRO
March '24
+7
in 1 channels
Get PRO
February '24
+4
in 0 channels
Get PRO
January '24
+11
in 4 channels
Get PRO
December '23
+6
in 1 channels
Get PRO
November '23
+5
in 0 channels
Get PRO
October '23
+9
in 0 channels
Get PRO
September '23
+23
in 0 channels
Get PRO
August '23
+11
in 0 channels
Get PRO
July '23
+7
in 0 channels
Get PRO
June '23
+6
in 0 channels
Get PRO
May '23
+5
in 0 channels
Get PRO
April '23
+4
in 0 channels
Get PRO
March '23
+13
in 0 channels
Get PRO
February '23
+15
in 0 channels
Get PRO
January '23
+9
in 0 channels
Get PRO
December '22
+17
in 0 channels
Get PRO
November '22
+13
in 0 channels
Get PRO
October '22
+3
in 0 channels
Get PRO
September '22
+20
in 0 channels
Get PRO
August '22
+23
in 0 channels
Get PRO
July '22
+65
in 0 channels
Get PRO
June '22
+27
in 0 channels
Get PRO
May '22
+82
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '21
+154
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 December | 0 | |||
| 08 December | +1 | |||
| 07 December | 0 | |||
| 06 December | 0 | |||
| 05 December | 0 | |||
| 04 December | 0 | |||
| 03 December | +1 | |||
| 02 December | +1 | |||
| 01 December | +1 |
Channel Posts
دلیل این یک هفته غیبت رو در تصویر میبینید.
این نسخه از خودم رو دوست دارم. اینکه چندان درگیر برنامه چیدن و فردا چه خواهد شد نیستم. اینکه یک زیرانداز پهن کردهام وسط خانه، دو تا پتو انداختهام رویش و نشستهام به نوشتن آخرین مقالههای شهریور.
هشتگ در حال کوچ کردن از زندگی مجردی به متاهلی و خانهی جدید.
| 2 | چند خطی دربارهی عصردیدنی کاشان و مسیری که تا امروز طی کردیم.
اگر مایل بودید، بخوانید. | 364 |
| 3 | علت کمآبی مشخص شد!
#طنز
🌱@Content_Life|محتوازیست ✍️ | 311 |
| 4 | سمت دیگر فریلنسری:
از قدیم گفتن عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگو. البته که این مثل اینجا کاربرد نداره، اما چون خوبیهای فریلنسری رو گفتم، میخوام از چالشهاش هم بگم:
۱. ترس از بیکار موندن: ترس از بیکاری مهمترین چالش فریلنسر بودنه. خیلی از سنگهایی که سمت فریلنسری پرت میشه هم از همینجا آب میخوره. حتا اگر شبکهسازی خوبی کرده باشی یا قراردادهای خوب و مطمئنی ببندی، باز با قطعیت نمیتونی بگی درآمد ماه بعدت بهتر از این ماهه یا بدتر. مثلاً من تیر خیلی نتونستم منسجم کار کنم و درآمدم اومد پایین؛ یا شهریور همیشه ماه بیپولیه. خب باید خودت رو از قبل برای این شرایط هم آماده کنی.
۲. بحث بیمه و توصیه بزرگترا: خیلی وقتا بهم میگن کارت بیمه داره؟ یا اینکه خودت رو بیمه کن و راستش تا حالا متقاعد به انجام این کار نشدم. نهایتاً خیلی ماهها سعی کردم معادل همون پول بیمه رو یکجایی سرمایهگذاری کنم. صندوق طلا بخرم. بیتکوین بخرم. همینطوری بریزمش توی یک حساب سپرده و...؛ اما هنوز هم با قطعیت نمیتونم بگم این روش درستتره یا رفتن سراغ بیمه.
۳. مقاومت دیگران در جدی گرفتن کارت: توی این مدت فقط پائولو مالدینی دربارهی کار من اظهار نظر نکرده و نگفته بابا تو که کارت با لپتاپه و دست خودته. حالا بیا بریم فلانجا و برگردیم؛ یا بیا بریم مسافرت؛ یا تو که کار نداری، فردا صبح برو و فلان چیز رو درست کن! صادقانه، اعصاب فولادی میخواد جلوی این صحبتها وایسی و سبک زندگیت رو برای دیگران توضیح بدی و بهشون بقبولونی که من اینم.
۴. مزیتهای بانکی و خدماتی: این مورد رو اخیراً خیلی باهاش درگیر بودم. دستهچک میخوای؟ باید کارمند باشی یا پروانه کسب ارائه بدی. (اگر جور دیگری میشه دستهچک بگیری به منم بگید لطفاً:دی.) وام میخوای؟ کارمند نباشی ده تا دستانداز جلو پاته. میخوای یک وسیلهای رو قسطی بخری، باز همینطور. خب اگر کارمند باشی، راحتتر میتونی این مشکلات رو حل کنی.
۵. درد روزهای خستگی: اینکه مداوم بتونی کارت رو با کیفیت بالا و بهترین زمانبندی انجام بدی و یا حتا بهترش کنی، خیلی سخته. مثلاً من دیروز و امروز رو درگیر رفتوآمد و خرید بودم. الان هم توی اتوبوسم تا برسم شهرمون. بعد با همه این خستگیها فردا هم باید سعی کنم عملکرد خوبی داشته باشم. آره. شدنیه؛ اما بیشتر از حالت نرمال انرژی میگیره. اگر کارمند بودم چی؟ نهایتاً با ۴۰-۵۰ درصد کاراییام روز رو تموم میکردم و احتمالاً اتفاق عجیبی هم نمیافتاد.
و اینکه میشه باز هم این فهرست رو ادامه داد، اما شارژ گوشیم داره تموم میشه و هنوز هم نرسیدم. با اجازه ادامهش بمونه توی کامنتها. اگر موردی به ذهن شما هم میرسه، بگید لطفاً.
#کارمندی_VS_فریلنسری | 366 |
| 5 | این بچه رو یادتونه؟
هیچی دیگه. همین. :)
#برای_روزهای_خسته | 370 |
| 6 | علی داخل کامنتها گفت دوست داره بگه چرا از کارمندی خوشش میاد.
برای تکمیل بحث قبلی خوبه که این موارد رو هم بخونید:
۱. برای یک سال از تاریخ و میزان دقیق درآمدت مطلع هستی و میتونی برنامهریزی مدونی داشته باشی. اینطوری میتونی خریدهای قسطی نسبتا مناسبی انجام بدی.
۲. تقریبا کار روزمره روتینی داری و نیاز به خلاقیت چندانی نداره. اینطوری فکرت راحتتره تا پر بکشه بره به سمت چیزایی که برات مهمتر از کسب درآمده.
۳. ساعت کاری کمتری داری و نیاز نیست تو اوقات فراغت هم به کارت فکر کنی. اینجوری میتونی به کارهایی که دوست داری با خیال راحت و بیشتر بپردازی. با خانواده زمان بگذرونی. واسه مرخصیت خاطر جمعی.
۴. عموما کارمندی هم ساعات مفید کاری کمتری رو شامل میشه. پس میتونی حتی سر کارت هم فیلم ببینی یا کتاب بخونی حتی.
۵. مسئولیت کمتری روی دوشته و هرگونه خطایی صرفا محلی برای کسب تجربهست و عموما بازخواست نمیشی.
۶. نگران پیدا کردن پروژههای کاری آتی نیستی چرا که تا حداقل سی سال آسودهخاطری.
پ.ن: و اینکه شما هم اگر نظری دربارهی مزایا و معایب فریلنسری vs کارمندی داشتید، ازش حرف بزنید لطفاً. این شکلی به جمعبندی کاملتری میرسیم. :)
#کارمندی_VS_فریلنسری | 385 |
| 7 | 🔹 چرا از کارمندی خوشم نمیاد؟
شهریور پارسال یک روز جلوی خودم رو گرفتم و گفتم: چرا از کارمندی خوشت نمیاد؟ و بعد برای اینکه مطمئن بشم انتخاب فریلنسر بودن، انتخاب اشتباهی نیست، یک سری از دلایل رو روی کاغذ لیست کردم. اون کاغذ رو ندارم ولی بخشی از این دلایل رو هنوزم میتونم لیست کنم:
✅ یک: بهشخصه ترجیحم کار کردن در یک مکان خلوت و ساکته. جایی که بتونم تمرکز کنم و راحت بنویسم یا کارهای دیگرم رو انجام بدم. حتی در دوران کارمندی هم دورکار بودم؛ اما مجدداً پیدا کردن پوزیشن دورکاری فرایند سختی بود و گزینههام رو محدود میکرد.
✅ دو: اغلب پیشنهادهای جدیدی که دریافت میکردم، مجدداً برای پوزیشن مدیر محتوا یا سرپرست تیم محتوا بود. مدیر یک تیم بودن از دور زیباست؛ من با مدیریت کردن فرایندها، برنامهریزی و نظارت بر نیروهای خودم کمترین مشکل رو داشتم؛ چون همگی دورکار بودیم و زبان مشترک خوبی داشتیم. اما ارتباط گرفتن با بچههای شرکت اصلاً آسون نبود. خیلی وقتها احساس میکردم من و تیمم یک جزیرهی جدا افتادهایم. نرسیدن خبرهای شرکت، مشکل دریافت حقوقها، شنیده نشدنها و ناهماهنگیهایی که زیاد پیش میاومد تجربههای ناخوشایندی برام بود و دوست نداشتم مجدد خودم رو توی این چاه بندازم.
✅ سه: حقوقهایی که برای پوزیشن کارمندی پیشنهاد میشد، سقفی ثابت و فقط کمی بهتر از حقوق قبلیم داشت و چون بحث دورکاری بود، خیلی جای چانهزنی باقی نمیموند. تازه انتظاراتی که کارفرما داشت هم بماند.
✅ چهار: نکته بعدی بحث ساعت کاری بود. در ظاهر ساعت کاری نیروی دورکار دست خودشه؛ اما در باطن اصلاً اینطور نیست. وقتی کارمند هیبرید یا دورکار هستی، هر لحظه از روز ازت انتظار در دسترس بودن دارن. دم به دقیقه بهت زنگ میزنن یا یک ربع قبل از جلسه بهت میگن که فلانی پاشو بیا جلسه داریم!
نیروی دورکار معمولاً تسکمحور برنامهریزی میکنه (لااقل سبک من این بود) و مثلاً میدونه که تا پایان امروز باید این 5 تسک رو انجام داده باشه؛ اما کارمندهای دیگر و مدیرهای شرکت این مسئله رو درک نمیکنن. نتیجه اینکه در طول روز میبینی یکی دو تسک جدید بهت اضافه شده، یکی دو جلسه اضافه داشتی و در پایان روز مجبور شدی حتی بیشتر از تایم عادی کار کنی تا فقط تسکهای روزمرهات رو برسونی.
✅ پنج: صادقانه این اواخر هر روز قبل از بیدار شدن دوست داشتم پتو رو بکشم روی خودم و فکر کنم هنوز صبح نشده. هنوز دارم خواب میبینم. فشار روانی کارمندی در این وضعیت اقتصادی حداقل برای من دیوانهکننده بود. صبحها یا با پیام بچهها که همچنان حقوق نگرفته بودن بیدار میشدم؛ یا با گله و شکایتهای اسکرام مسترهای عزیز شرکت. (یه لگد ریزی هم به اسکرام مستر بندازم با اجازه.) یکی دو ماه آخر واقعاً هر روز عصبی بودم و حس میکردم قبول کردن این پوزیشنها، یعنی بله گفتن مجدد به سردردهای روزانه و فشارهای عصبیاش.
اینهایی که گفتم، اصل کاریها بود. دلایل دیگری هم هست که باعث میشه کارمندی رو دوست نداشته باشم؛ بهعلاوه، یک سری تجربهها شخصیتره و بهتره بگذریم ازش. نکتهی آخر هم اینکه تمام اینها به معنای بد یا خوب بودن فریلنسری و کارمندی نیست. اینجا برای هیچ چیزی نسخه نمیپیچیم. :)
#کارمندی_VS_فریلنسری | 1 733 |
| 8 | اگر قرار بود یک منتور کاربلد در زندگی داشته باشم، دوست داشتم اون شخص گواردیولا باشه. همین نکتهای که در این 48 ثانیه میگه، کلید گنج مقصود است آقا. دوست دارید بازیکن خوب یا آدم موفقی باشید؟ هر جایی اشتباه میکنید، گند میزنید و خرابی به بار میارید، حق دارید براش ناراحت بشید؛ اما بعد در سریعترین زمان ممکن فراموشش کنید و برید سراغ حرکت بعدی. | 369 |
| 9 | از مصائب نویسندگی. | 403 |
| 10 | 🔹 از فریلنسری به کارمندی، دوران پسا بیکاری.- (تجربهی سالی که گذشت).
شهریور هیچوقت ماه خوبی نبوده. یک سال پیش توی شهریور اوج ناراحتیهام بود. یکباره حقوقم صفر شده بود و جز یک شرکت که حاضر شده بود برای هر کلمه 180 تومان بهم پرداختی داشته باشه، هیچ پروژه دیگری نداشتم. کل درآمدم از اون ماه به 4 میلیون هم نرسید. صبحها ساعت 10 بهزور از خواب بیدار میشدم و اولین کارم چک کردن تمام پلتفرمهای کاریابی و لینکدین بود. برای پروژههای متعددی رزومه میفرستادم؛ در حالی که حتی نمیدونستم چی میخوام؟ یا دنبال چه کاری هستم؟
اوایل حتی رزومهام دیده هم نمیشد. تا اینکه یک روز نشستم و اون رزومهی لعنتی رو تا حدودی بازنویسی کردم. بعد تازه دیده شدنها شروع شد و رسیدم به مرحلهی مصاحبه. یادمه توی یک روز 3 مصاحبه پشت سر هم داشتم. یکی از لینکدین بود و دو تا هم از جابینجا. دو مورد جابینجا نهایت 10 دقیقه طول کشید و سومی، کارفرمایی بود که اون هم نمیفهمید دنبال چی هست. یک هفته شده بودم مشاور و راهنمای سومی، به امید شکل گرفتن همکاری. دست آخر هم بدون هیچ جواب مشخصی رفت و یک هفته بعد، آگهی جذب مدیرمحتواش رو توی جابینجا دیدم!
اواسط شهریور بود که قبول کردم با شرکت قبلی، بهصورت پروژهای همچنان ادامه بدم. همین بود و یک پروژهی دیگر و هر روز افسردگی و افسردگیِ بیشتر. به جز دو سه نفر از بچهها کسی خبر نداشت از کار بیکار شدم. حتی به خانواده هم هنوز نگفته بودم. اواخر شهریور حس شطرنجبازی رو داشتم که هیچ برنامهای برای حرکتهای بعدی نداشت. فقط بازی میکردم، چون از تسلیم شدن بدم میاومد.
میدونید، بیکار شدن و کندن از کار قبلی، بیشباهت به تمام کردن یک رابطه نیست. حتی اگر به منطقیترین شکل ممکن هم گفتوگو و تمامش کرده باشی، باز فرداش از خواب بیدار میشی و با یک جای خالی بزرگ روبرویی. گیج میزنی و نمیفهمی چه اتفاقی افتاده. نمیفهمی چی شد؟ نمیفهمی حرکت بعدیت باید چی باشه؟ باید چکار کنی؟ و بعد بدون اینکه کار خاصی انجام بدی، میشینی و تمام روز نگاهت فقط به در و دیوار خونه است و فکرت درگیر روزهای گذشته.
این دقیقاً اتفاقی بود که برای من در شهریور یک سال پیش افتاد.
(دروغ چرا، هنوز هم گاهی به اون روزها فکر میکنم. به اینکه چی شد اینطور شد؟ حتی گاهی دلم برای اون روزها تنگ میشه. اما بعد همهی کاسه کوزهها رو سر محل کار قبلی میشکونم و تمام و کمال حق رو به خودم میدم تا ذهنم آروم بگیره.)
#کارمندی_VS_فریلنسری | 416 |
| 11 | اوه. اوه. خبر دستگیری پاول دورف عجیبترین خبر این چند وقته. | 132 |
| 12 | 🔹 از فریلنسری به کارمندی، از کارمندی به فریلنسری - (تجربهی سالی که گذشت).
چیزی که خیلیهاتون شاید ندونید اینه که من قبل از کارمند بودن هم یک دورهی چند سالهای فریلنسر بودم. البته که اوایل تولید محتوا برام صرفاً یک کار دانشجویی بود؛ اما بعدها تصمیم گرفتم حرفهایتر ادامهش بدم. شرایطم بد نبود. یاد گرفته بودم چطور به دنیای بیرون وصل شم و دنبال پروژههای محتوایی باشم؛ اما وضعیت ثابتی نداشتم. همهی اینها بود تا وقتی که کتفم شکست و عملاً یکی دو ماه از کار دور شدم. وقتی به روال عادی زندگی برگشتم، به این فکر کردم که این شکلی نمیشه ادامه داد. دلم ثبات بیشتری میخواست. همین شد که پیشنهاد کار ثابت رو پذیرفتم و رسماً شدم یک کارمند دورکار.
مشکل کجا بود؟
اینکه من هیچ شناختی از کار کارمندی و تمام وقت نداشتم. نمیدونستم مسئولیتهای یک نیروی تمام وقت چیه. نمیفهمیدم چه انتظارهایی باید از کارفرما داشته باشم. کجا باید جلوی انتظارهای کارفرما وایسم و بگم اینها مسئولیت من نیست. حتی تجربهی همکاری با یک تیم رو هم نداشتم و همه چیز برام عجیب و جدید بود. تنها شانسم دوستی قبلی با کارفرما بود. (از چالشهای این بخش هم بعدتر حرف میزنم.)
این رو از خیلیها شنیدم که کار، فقط جزئی از زندگیه و باید بپذیریش. همینه که هست. یکی کارمند دولتیه. یکی کارمند خصوصیه. یکی توی آپاراتی کار میکنه و یکی هم سر چهارراه سیگار میفروشه. مهم نیست. پس خفه شو. غر نزن. بپذیر و انجامش بده و بعد هم برو زندگیت رو بکن.
کاری به عقیدهی دیگران ندارم؛ اما لااقل من فکر میکنم اینطوری نیست. چیزی که روزانه حداقل 8 ساعت از وقتت رو میگیره، خواه ناخواه روی سبک زندگیت هم تاثیر میگذاره.
مهمترین تفاوت کارمندی VS فریلنسری هم برمیگرده به همین تاثیر. من کار ثابت رو پذیرفتم چون دوست داشتم هر ماه حقوق ثابتی بگیرم. چون دلم ثبات بیشتری میخواست؛ اما در ازای این حقوق ثابت سبک زندگیم رو قربانی کردم. بدون اینکه بفهمم زندگی کارمندی فقط 8 ساعت کار روزانه نیست. بدون اینکه متوجه باشم مشخص نکردن مرزها و محدودهها، نتیجهاش میشه درگیر بودن 24 ساعتهی ذهنم با مسائل کاری، حواشی جانبی شرکت، دردسرهای ارتباط با آدمها و چیزهای دیگر. امروز که بهش فکر میکنم، میفهمم که بخشی از این مشکلات به خاطر انتخابهای اشتباه خودم بوده. میفهمم که میشد بهتر هم عمل کرد؛ اما خب به دلایل مختلف دوست ندارم از اون روزها خیلی هم حرف بزنم.
خلاصهی کلام، امروز و اینجا میخوام اعتراف کنم پذیرفتن اون شغل یکی از اشتباهات زندگیم بود. البته که منافع متعددی هم برام داشت و باعث شد چیزهای متفاوتی یاد بگیرم؛ اما مهمترین چیزی که بهم فهموند این بود که سبک زندگی دلخواهم کارمندی نیست و دیگه نمیخوام این اشتباه رو تکرار کنم. همین شد که وقتی شرکت قبلی خیلی یکباره زد زیر میز، دیگه دنبال پوزیشنهای کارمندی نرفتم و به مسیری برگشتم که میدونستم قرار هم نیست چندان هموار باشه.
#کارمندی_VS_فریلنسری | 459 |
| 13 | پارسال همین حدودا بود که کارمندی رو بوسیدم و گذاشتم کنار. اگرچه ناخواسته بود، اما پس از گذشت یک سال از وضعیتی که دارم با اختلاف راضیترم.
این هفته بیشتر از تجربهی کارمندی VS فریلنسری و ماجراهای این یک سال مینویسم. | 385 |
| 14 | وقتی رفتی بالای دیوار و دیدی مرغ همسایه غازه. | 444 |
| 15 | من و تو هم فکر کردیم شاید خالق این قصههاییم. | 453 |
| 16 | اگر روز کسالتبار یا خستهکنندهای داشتید، بشینید چند دقیقهای level devil بازی کنید. در طی رد کردن هر مرحله ممکنه چند بار کارتون به خندههای کنترلنشده هم برسه و حتا چندتایی هم فحش از زبونتون در بره؛ اما وقتی مرحله رو رد میکنید، یک حس دلپذیری داره. | 577 |
| 17 | داداش یه چایی هم روش بزن، رو دل نکنی. | 524 |
| 18 | برقمون رفته.
به همین مناسبت:
سوالی، درخواستی، حرفی، سخنی چیزی اگر در دل دارید بریزید وسط معاشرت کنیم. | 524 |
| 19 | یونس از پیامبری گریزان بود. از یهوه میگریخت. سوار بر کشتی شد تا از او دور شود. یهوه طوفانی فرستاد تا باقی کشتینشینان، او -مغضوب- را به دریا بیافکنند. یهوه ماهی بزرگی فرستاد تا او را ببلعد. سه روز و سه شب در شکم ماهی خدای خود را ستایش کرد. روز سوم ماهی او را به خشکی قی کرد. یونس گردن گذاشت و به نینوا رفت و نوید روز هول داد. مردم و پادشاه پلاس پوشیدند و زانو زدند. بلا از ایشان دور شد. یونس را خشم گرفت. خود را مضحکهی خدا دید. گفت مرگم بده. سپس کناره گرفت و سر به بیابان گذاشت. یهوه گیاهی با میوههای فالوسسان بر سرش رویانید تا سایبانی باشد. اما صبح بعد کرمی گماشت تا ریشه را گاز بگیرد و گیاه را بخشکاند. بعد بادی سوزان فرستاد. یونس دوباره مرگ خواست. یهوه پرسید آیا رواست که بهخاطر گیاهی خشمگین شوی؟ یونس گفت: آری، رواست و به حدی خشمگینم که میتوانم بمیرم.
#توییت_وارده | 531 |
| 20 | این ژانر «یاد چه گاری» رو سیاوش قمیشی خواسته یا ناخواسته راه انداخت. پس از اون کلی ترکیب خلاقانهی جدید ساخته شد توی توییتر. :)
چندتاش رو بذارم براتون:
- لیسانس؟ لیس چه سانسی؟
- لاولایف؟ لاو چه لایفی؟
- دانشگاه؟ دانِش چه گایی؟
- پسانداز؟ پسِ چه اندازی؟
- پایاننامه؟ پایانِ چه نامهای؟
- امیدوار؟ امید چه واری؟
- اوکیآر؟ اوکی چه آری؟
از کامنتها:
- آقاگل؟ آقای چه گلی؟
- پایدار؟ پای چه داری؟
- روبهراه؟ روبه چه راهی؟
- پیشنهاد؟ پیش چه نهادی؟ | 418 |
