3 143
Subscribers
+124 hours
-57 days
-730 days
Posts Archive
3 143
جدی به مفهوم زندگی که فکر میکنی به خودیِ خود پوچه. چیزی که زندگی رو سخت میکنه اینه که باید خودت کاستومایزش کنی تا معنادار بشه برات.
یه ویدیویی داشتم میدیدم که میگفت سیزیف شاید از نسیمی که میوزید لذت میبرد، شاید اون تلاش کردن برای بالا بردن سنگ رو دوست داشت و نتیجه براش اهمیت نداشت.
زندگی رو روند ببینی سخته، نتیجه محور ببینی هم سخته. تو زندگی به چیزی امیدوار نباشی که آسیب نبینی سخت میشه و آسیبپذیر نبودن یعنی به چیزهای زیادی اهمیت نمیدی و اینم سخته. طوری که من به زندگی نگاه میکنم ترکیبی از روند و نتیجه ست. این مدل نگاه یه امنیتی تا الان آورده برام. اینجوری که نتیجه همه کارها و تصمیماتم برام مهمه، اما اگر همه تلاشمو کردم و نشد، سعی میکنم چیزی از روند برای خودم نگه دارم. یه جورایی انگار گول میزنی خودتو.
3 143
+1
۱- بدیِ شاعرانه به زندگی نگاه کردن اینه که وقتی چالشها زیاد میشن اون خوشخیالیت میخوره تو صورتت. اینجا منظورم از شاعرانه، نگاه سانتیمانتاله که من مشکل زیادی باهاش دارم، چون حس مسخرهای میده.
۲- چند وقت پیش دوست خارجیم کپشن پستم رو خونده بود و ازم پرسید شاعری؟ گفتم احتمالا چون ترنسلیت کردی به انگلیسی اینطوری شده و این خاصیت زبان فارسیه. همه چیز زیادی شاعرانه ست. سادهترین جملات همراه با کلی توصیفه.
و این میشه که با خودم فکر میکنم شاید لزوما چیزی رو سانتیمانتال نکنیم و قسمتیش به خاطر زبان ماست.
3 143
+1
خیلی از چیزها خاصیت دور بودنه. دلم واسه کارها، طعمها و حسهایی تنگ میشه که مطمئنم اگه الان داشتمشون، نمیخواستمشون.
کلا سعی میکنم خیلی تو نوستالژی گیر نکنم. از نوستالژی چیزی عاید آدم نمیشه کلا. نوستالژی آدم رو جدی میکنه و خشک. اگه دقت کنین آدمهای باحال تو همین لحظهان. طبق همین موقعیت حرف میزنن و شوخی میکنن. اگه هم بخوای سعی کنی آدم باحالی باشه، بیخود میشه. باید ببینی واقعا چی هستی، همون باشی.
3 143
هیچی بهتر از این بازی رندم نمیتونست بهم یادآوری بکنه که اگه بخوام بشینم نگاه کنم به مسیر، قرار نیست بفهمم چجوری باید انجامش بدم. باید شروع کنم تا بفهمم کجای مسیر اشتباهه.
