en
Feedback
تراژدی

تراژدی

Open in Telegram

پایان باز؟! کپی با ذکر -زارا هنر✨ چنل ناشناس @unknown_tragedy

Show more
990
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-1930 days
Posts Archive
انگار هر چی غمگین تری جمله ها راحت تر میان رو کاغذ، حتی همین که الان کنار خیابون شلوغ عصر دقیقا زیر تابلوی حمل با جرثقیل وایسادی تا پری از خشکشویی بیاد و تو این فاصله لکه ابرارو میشماری قشنگ تر نوشته میشه راحت تر خونده؛

انگار هر چی غمگین تری کلمه ها راحت تر ردیف میشن؛

دو سال پیش امروز؛

پارسال دیشب

کیا اینجا قدیمین؟
Anonymous voting

خیلی وقته ننوشتم یادم رفته انگار؛

مثلا اینکه داری میشی خودم؛

کتابفروشی اقای مفید، مرگ بدهی آدم به زندگیه، نمیگم که ناامید بشید، میچرخه، سنگین میشه چشمام، میرفتم رودکی اپرا میدیدم، فکر، هوای آلوده، برج میلاد مبهم، رگ و ریشه، هر چی غمگین تر شاد تر، هر چی عمیق تر سطحی تر، هر چی روشن تر خاکی تر، کلنجار، تیره و تار، سردرد آشنا، درگیری با جهان، نمیخوام حرف بزنم؛

بارون میریزه رو کتم و عین خیالم نیست، ایستگاه خالی شب، چراغ های ریز ریز، کوه، اون دور، خیلی دور، بدون هیچ حرکتی وایسادم زیر بارون، شدید تر میشه، حتی اخم هام هم نمیره تو هم، حتی فکر هم نمیکنم، خالی تر از ایستگاه خالی شب، پیرمرد میفهمه بی صدا فقط باید رانندگی کنه، بِت تر از ایزابل، تاریکه، ماه نیست، بدون حرف وایسادم زیر بارون، ایستگاه خالی شب، نور ها پخش میشن کف آسفالت، چراغ ها خط میشن، صدای بوق ممتد، انگار حواسم نیست، شایدم هست، آدم ها خوب نیستن، من باید خوب باشم، نیستم، دوباره میتونم همه چیز رو ببرم زیر یه علامت سوال بزرگ، اما نور چشممو میزنه، چک کردن مداوم هواشناسی، یک هفته منتظر بارون بودم و هوای سرد، حالا سردم و بی حس نسبت به صدای بارون؛

میتونم تا خود صبح غصه بخورم و این‌ چندان جالب نیست؛

واکنش های شیمیایی مغزم دچار دژاوو شده با واکنش های شیمیایی خیلی ماه قبل که کل زندگی‌ تو یه آن رفت زیر یه علامت سوال بزرگ و زشت واسم؛

این نقطه از زندگی دقیقا همین لحظه عمیقا دردناک؛

من حال رویای من گذشته بود و من از آینده این من میترسم؛

چیه این آدمیزاد؛

واقعا مجبور به ادامه دادنیم؛

توضیحی نیست حتی توصیفی، ماه امشب کامل بود، کامل تر از توضیحات احساساتم، توصیفات اوضاع موجود جامعه، نه از انزوا میگم نه از انزجار، چیزی نمونده تا پاییز، پاییز که میشه شاعر میشم، نویسنده میشم، معشوق یه عاشق نامعلوم میشم، باد منو میبره، میبلعه، خاطره هارو عرض میکنم، تو طول خیابون، ولیعصر، فردوس، سعدی، کی به کیه مولانا، اصلا شاملو، میشم ایدا، میشم دریا، مواج مواج، طوفان طوفان، آبی آبی، رنگ دستام، رنگ چشمای کسی که نمیشناسم، نمیبازم، به دل تنگ، به زور عصر سرد بارونی، به کافه شلوغ گرم، به من، به چاله های پر آب، شهر بی صاحاب، ترجیحا با تشدید، سردرد شدید، مهر، آبان، تماشاخانه آبان، کف صحنه، کارگردانی مکتوب، چشم های مرطوب، بوی مطلوب دارچین، هنوز مونده تا پاییز، هنوز شبه، هنوز من اینجام، بی توصیف، بی توضیح، بی خواب؛ زارا رو به صبح -تکراری-

فیلم تصور رو ببینید؛