1 124
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-2130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+2
in 0 channels
August '26
+45
in 1 channels
Get PRO
July '26
+72
in 1 channels
Get PRO
June '26
+89
in 1 channels
Get PRO
May '26
+10
in 1 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+62
in 2 channels
Get PRO
January '26
+102
in 1 channels
Get PRO
December '25
+72
in 2 channels
Get PRO
November '25
+64
in 2 channels
Get PRO
October '25
+30
in 1 channels
Get PRO
September '25
+43
in 1 channels
Get PRO
August '25
+9
in 1 channels
Get PRO
July '25
+29
in 1 channels
Get PRO
June '25
+117
in 1 channels
Get PRO
May '25
+54
in 2 channels
Get PRO
April '25
+69
in 1 channels
Get PRO
March '25
+103
in 1 channels
Get PRO
February '25
+158
in 2 channels
Get PRO
January '25
+190
in 3 channels
Get PRO
December '24
+134
in 4 channels
Get PRO
November '24
+160
in 1 channels
Get PRO
October '24
+266
in 4 channels
Get PRO
September '24
+119
in 3 channels
Get PRO
August '24
+184
in 1 channels
Get PRO
July '24
+218
in 1 channels
Get PRO
June '24
+130
in 1 channels
Get PRO
May '24
+214
in 2 channels
Get PRO
April '24
+286
in 1 channels
Get PRO
March '24
+189
in 1 channels
Get PRO
February '24
+160
in 1 channels
Get PRO
January '24
+206
in 2 channels
Get PRO
December '23
+560
in 1 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | +1 |
Channel Posts
| 2 | 🚨 #خبر_فوری
آمریکا در اقدامی دیوانه وار جنگ زیر ساخت را آغاز کرد،
. | 207 |
| 3 | 🚨 #خبر_فوری
آمریکا در اقدامی دیوانه وار جنگ زیر ساخت را آغاز کرد،
. | 1 |
| 4 | نور خورشید ۱۵۰ میلیون کیلومتر راه میاد فقط برای اینکه شورتت رو روی بالکن خشک کنه!
. | 268 |
| 5 | نور خورشید ۱۵۰ میلیون کیلومتر راه میاد فقط برای اینکه شورتت رو روی بالکن خشک کنه!
. | 1 |
| 6 | 🚨🚨 #خبر_فوری
ترامپ:
ما به آنها حمله خواهیم کرد،
ببینید در ایران چه اتفاقی میافتد.
. | 262 |
| 7 | ❌ حتما بخونش روده بر میشی ا ز خنده
✅خنده دار ولی آموزنده
بنده خدایی میگفت :
۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز .
رفتم ترمینال و سوار اتوبوس شدم .
صندلی جلوم زن و شوهری بودند که یه بچه تُپل و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند .
اتوبوس راه افتاد.
۱۶ ساعت راه بود.
طی راه ؛ بچه شیرین که صندلی جلو بود ؛ هِی به سمت من نگاه میکرد و میخندید .
چندبار باهاش دالی بازی کردم و
بچه کُلی خندید...
دست بچه یه کاکائو بود که نمیخوردش .
تو دالی بازی ؛
یهو یه گاز از
کاکائو بچه زدم .
بچه کمی خندید..
کمی بعد مادر بچه با خوشحالی
به شوهرش گفت:
ببین !!!!
بالاخره کاکائو را خورد.
دیدم پدر و مادرش خوشحالند ؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشند.
خلاصه ۳ تا کاکائو را کم کم از دست بچه ؛ یواشکی گاز زدم و خوردم
بچه هم میخندید .
مدتی بعد خسته شدم .
چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهو اِی واییییی..
مُردم از دل پیچه.....
دل و رودم اومد تو دهنم.. سرگیجه داشتم..
داشتم میترکیدم .
دویدم رفتم جلو و به راننده
وضعیت اورژانسی خودم را گفتم.
راننده با غُرغُر
تو یه کافه وایساد.
عین سوپر من پریدم و رفتم دستشویی .
برگشتم واز راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی.
اتوبوس راه افتاد.
هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که درددل شروع شد.
طوری شده بود که صندلی جلوی خودم را گاز میگرفتم .
از درد میخواستم داد بزنم .
چه دل پیچه وحشتناکی..
تموم بدنم را میکشیدند..
مُردم خدا....
دویدم پیش راننده و با عجزوالتماس وضعیتم را گفتم .
راننده اومد که اعتراض کنه ؛ حالت چهره منو دید ،
زد بغل جاده و گفت:
بدو داداش
پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس.
تشکر کردم..
از درد داشتم میمُردم.
دهنم خشک بود
و چشام سیاهی میرفت.
رفتم روی صندلی نشستم .
گفتم چرا اینجوری شدم.
غذای فاسد که نخورده بودم.
دیدم دست بچه باز کاکائو هست.
از پدر بچه پرسیدم :
بچتون کاکائو خیلی میخوره؟
پدرش گفت :
نه ؛ کاکائو براش بَده.
اومدم بپرسم ،
پس چرا کاکائو بهش میدی؟
که مادرش گفت:
حقیقت بچمون یبوسَت داره.
روی کاکائو ، مُسهل مالیدم تا شاید اِفاقه کنه ؛
تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده.
من بدبخت خواستم
ادامه بدم که یِهو درد مجدداً اومد.
میخاستم داد بزنم و کف اتوبوس غلت بزنم .
رفتم پیش راننده ؛
راننده با خشونت گفت :
خجالت بکش ؛ وسط بیابونه ؛ ماشین که شخصی نیست .
برو بشین.
مونده بودم بین درد و خجالت.
یه فکری کردم .
برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم :
منم یوبس هستم .
میشه به من هم کاکائو بدید..
۳ تا کاکائو مُسهلی گرفتم
و رفتم پیش راننده عصبی
و با ترس و خنده گفتم :
عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم ؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره ؛ شما ناراحت نشو ؛ جون همه ما دست شماست.
معذرت میخام .
بیا و دهنت را شیرین کن..
راننده هم که سیبیل کلفت
و لوطی بود ؛ گفت :
اِیوَل ؛ دَمِت گرم ؛ بامَرامی ؛ آخر مَردایِ عالمی
خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سَرِ جام نشستم
و از درد عین مار به خودم پیچیدم .
۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صِدام کردو گفت :
داداش ؛ جون بَچَت چی به خورد من دادی؟؟ ترکیدم. 😕
داستان کاکائو و بچه را براش گفتم.
راننده زد بغل جاده و گفت بریم پایین.
خلاصه تا شیراز هر نیم ساعت میزد کنار و میگفت : بریم رفیق.. 😁
مسافرها هم اعتراض که میکردند ، راننده میگفت :
پلیس راه گفته که یه گروه #تروریست و نامرد ؛ تو جاده #میخ ریختند ؛ تند تند باید #لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره... 😊
ملت هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند .😉
*این را عرض کردم که بدانید برای انجام هر کاری؛مسئولش باید همدرد باشه؛ تا حِس کنه طرف چی میکشه . مسئول باید مثل آحاد جامعه ماهی بیشتر از ١۵ الی ٢٠ میلیون حقوق نداشته باشد*
*آن وقت با خانه مستاجری، هزینههای سرسام آور زندگی... نبود کار .. ووو
میفهمید درد مشترک یعنی چی!!!* | 274 |
| 8 | ⭐️🌹⭐️🌹⭐️🌹⭐️🌹⭐️🌹⭐️🌹
❌ حتما بخونش روده بر میشی ا ز خنده
✅خنده دار ولی آموزنده
بنده خدایی میگفت :
۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز .
رفتم ترمینال و سوار اتوبوس شدم .
صندلی جلوم زن و شوهری بودند که یه بچه تُپل و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند .
اتوبوس راه افتاد.
۱۶ ساعت راه بود.
طی راه ؛ بچه شیرین که صندلی جلو بود ؛ هِی به سمت من نگاه میکرد و میخندید .
چندبار باهاش دالی بازی کردم و
بچه کُلی خندید...
دست بچه یه کاکائو بود که نمیخوردش .
تو دالی بازی ؛
یهو یه گاز از
کاکائو بچه زدم .
بچه کمی خندید..
کمی بعد مادر بچه با خوشحالی
به شوهرش گفت:
ببین !!!!
بالاخره کاکائو را خورد.
دیدم پدر و مادرش خوشحالند ؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشند.
خلاصه ۳ تا کاکائو را کم کم از دست بچه ؛ یواشکی گاز زدم و خوردم
بچه هم میخندید .
مدتی بعد خسته شدم .
چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهو اِی واییییی..
مُردم از دل پیچه.....
دل و رودم اومد تو دهنم.. سرگیجه داشتم..
داشتم میترکیدم .
دویدم رفتم جلو و به راننده
وضعیت اورژانسی خودم را گفتم.
راننده با غُرغُر
تو یه کافه وایساد.
عین سوپر من پریدم و رفتم دستشویی .
برگشتم واز راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی.
اتوبوس راه افتاد.
هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که درددل شروع شد.
طوری شده بود که صندلی جلوی خودم را گاز میگرفتم .
از درد میخواستم داد بزنم .
چه دل پیچه وحشتناکی..
تموم بدنم را میکشیدند..
مُردم خدا....
دویدم پیش راننده و با عجزوالتماس وضعیتم را گفتم .
راننده اومد که اعتراض کنه ؛ حالت چهره منو دید ،
زد بغل جاده و گفت:
بدو داداش
پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس.
تشکر کردم..
از درد داشتم میمُردم.
دهنم خشک بود
و چشام سیاهی میرفت.
رفتم روی صندلی نشستم .
گفتم چرا اینجوری شدم.
غذای فاسد که نخورده بودم.
دیدم دست بچه باز کاکائو هست.
از پدر بچه پرسیدم :
بچتون کاکائو خیلی میخوره؟
پدرش گفت :
نه ؛ کاکائو براش بَده.
اومدم بپرسم ،
پس چرا کاکائو بهش میدی؟
که مادرش گفت:
حقیقت بچمون یبوسَت داره.
روی کاکائو ، مُسهل مالیدم تا شاید اِفاقه کنه ؛
تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده.
من بدبخت خواستم
ادامه بدم که یِهو درد مجدداً اومد.
میخاستم داد بزنم و کف اتوبوس غلت بزنم .
رفتم پیش راننده ؛
راننده با خشونت گفت :
خجالت بکش ؛ وسط بیابونه ؛ ماشین که شخصی نیست .
برو بشین.
مونده بودم بین درد و خجالت.
یه فکری کردم .
برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم :
منم یوبس هستم .
میشه به من هم کاکائو بدید..
۳ تا کاکائو مُسهلی گرفتم
و رفتم پیش راننده عصبی
و با ترس و خنده گفتم :
عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم ؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره ؛ شما ناراحت نشو ؛ جون همه ما دست شماست.
معذرت میخام .
بیا و دهنت را شیرین کن..
راننده هم که سیبیل کلفت
و لوطی بود ؛ گفت :
اِیوَل ؛ دَمِت گرم ؛ بامَرامی ؛ آخر مَردایِ عالمی
خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سَرِ جام نشستم
و از درد عین مار به خودم پیچیدم .
۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صِدام کردو گفت :
داداش ؛ جون بَچَت چی به خورد من دادی؟؟ ترکیدم. 😕
داستان کاکائو و بچه را براش گفتم.
راننده زد بغل جاده و گفت بریم پایین.
خلاصه تا شیراز هر نیم ساعت میزد کنار و میگفت : بریم رفیق.. 😁
مسافرها هم اعتراض که میکردند ، راننده میگفت :
پلیس راه گفته که یه گروه #تروریست و نامرد ؛ تو جاده #میخ ریختند ؛ تند تند باید #لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره... 😊
ملت هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند .😉
*این را عرض کردم که بدانید برای انجام هر کاری؛مسئولش باید همدرد باشه؛ تا حِس کنه طرف چی میکشه . مسئول باید مثل آحاد جامعه ماهی بیشتر از ١۵ الی ٢٠ میلیون حقوق نداشته باشد*
*آن وقت با خانه مستاجری، هزینههای سرسام آور زندگی... نبود کار .. ووو
میفهمید درد مشترک یعنی چی!!!* | 1 |
| 9 | ایلان ماسک:
هوش مصنوعی تا ۳ سال دیگه پزشکان و جراحان رو از کار بیکار میکنه. چون ربات «آپتیموس» از بهترین جراح های دنیا هم بهتر کارش رو انجام میده. دانشکده پزشکی الانم بی معنی شده و هرکی داره پزشکی میخونه فقط داره وقتشو تلف میکنه.
پ.ن: این ربات میتونه به جای تمام متخصصین تمام رشته ها عمل های جراحی رو بدون خطا انجام بده! | 260 |
| 10 | خبرگزاری رکنا: افرادی که تو خونهشون بنزین ذخیره میکنن باید بدونن که بنزین هم تاریخ انقضا داره و به مرور زمان خاصیتشو از دست میده.
+ شاید بعضیا باور نکنن ولی واقعا راست میگه، بنزین اگه تو جای خوبی نگهداری نشه بعد چندماه بیکیفیت میشه و ممکنه به موتور آسیب بزنه، حالا شما حساب کن بنزین ایرانی که همینجوریش تخمیه، بعد چندماه چقدر تخمیتر میشه. | 267 |
| 11 | 🚨بازرگان تحلیلگر حکومت: ترور رهبرو هشدار دادم، الانم هشدار حمله اتمی میدم
. | 265 |
| 12 | پزشکیان: در صدا و سیما میگویند تورم آمریکا ۲ درصد بالا رفته، تورم ایران که ۱۰۰% رفته بالا
. | 261 |
| 13 | چندسال پیش میشد با نصف این پول زنِ مدیرعامل شرکت مزمز رو شب تا صبح کرد!
. | 312 |
| 14 | بنده به عنوان یک پسر اینو تایید میکنم😁
. | 283 |
| 15 | یه نفر از یه شیخ اهل سنت پرسیده "آیا چند نفر از شیر یک گاو بخورن باهم محرم میشن؟" و حالا جواب شیخ: 😂😂😂
. | 286 |
| 16 | ویدیو وایرال شده از یه راننده اسنپ که داره دخترای جوون رو نصیحت میکنه :)))
+ انصافا خیلی حق گفت.
. | 424 |
| 17 | به شدت حق👌
. | 422 |
| 18 | ویدیو وایرال شده از یه راننده اسنپ که داره دخترای جوون رو نصیحت میکنه :)))
+ انصافا خیلی حق گفت.
. | 1 |
| 19 | گوگولی ترین چیزی که امروز میتونید ببینید🥹
. | 452 |
| 20 | جدیدا دخترا این شکلی به همراه رفیقاشون،
دوس پسر پولدار پیدا میکنن:
. | 417 |
