فایلهای پیشنهادی
Open in Telegram
اینجا، کلمات تنها برای پر کردن صفحه نیستند، بلکه شکلی از اجتناباند. اجتناب از «نوشتن به سبک قابل احترام» و «اندیشیدن به سبک قابل انتشار».
Show more7 998
Subscribers
No data24 hours
-137 days
-7230 days
Posts Archive
7 998
«افسانهی سادگی»
سادگی، نه خصیصهای اصیل، بلکه نقابی است بر چهرهی ترس. آنچه به سادگی تعبیر میشود، در حقیقت چیزی جز ترس پوشیده نیست.
هیچ فردی ساده نیست؛ بلکه ترسوست. و این ترس، نه تنها رفتار او را رام میکند، که سرنوشت او را نیز رقم میزند.
ترسو را با ترس میتوان هدایت کرد: به سوی فرمانبرداری یا خیانت، به سوی سکوت یا فریاد.
آنجا که ترس فرمان میراند، اختیار رنگ میبازد و فضیلت، چهرهای ظاهری مییابد.
سادگی ظاهری مردمان، همچون سطح آرام دریا در پیش از توفان است: آرامشی فریبنده که تنها به لطف سایهی بیم باقی مانده است.
سادگی، بیشتر زادهی مصلحت است تا سرشت. و آنکه به ظاهر آرام است، اگر ترسهایش دگرگون شود یا فروبریزند، به مسیری خواهد رفت که هرگز از چهرهی پیشینش گمان نمیبردی.
و چه آسان است دگرگونی ترس به خشونت، زمانی که زمزمهای از تهدید یا نویدِ امنیت در گوش آدمی زمزمه شود. ترس، آنگاه که زنجیرش گسسته شود، سادهترین آدمها را به پیچیدهترین و مخربترین ابزارها بدل میکند.
«نولان»
7 998
خیلی وقته توی فضای مجازی نمیچرخم ولی احتمالاً مثل همیشه، یه سری دلقک مجازی الان با ادای همدردی و غصهدار بودن، دنبال جلب توجه و لایک و reach باشن.
تنها راه همدلی و همدردی توی چنین موقعیتی:
از طریق فضای مجازی، راهی پیدا کنین و بسازین که به مجروحین و آسیبدیدهها "کمک مالی" واقعی کنین. جوگیریهای مجازی دو سه روزه تموم میشه ولی زندگی بسیاری افراد مجروح ممکنه سالها به سختی بگذره.
اگر حاضر نیستین برای کمک به کسی که مدعی همدردی باهاش هستین پول خرج کنین، هر حرف دیگری چرنده.
7 998
خیلی وقته توی فضای مجازی نمیچرخم ولی احتمالاً مثل همیشه، یه سری دلقک مجازی الان با ادای همدردی و غصهدار بودن، دنبال جلب توجه و لایک و reach باشن.
تنها راه همدلی و همدردی توی چنین موقعیتی:
از طریق فضای مجازی، راهی پیدا کنین و بسازین که به مجروحین و آسیبدیدهها "کمک مالی" واقعی کنین. جوگیریهای مجازی دو سه روزه تموم میشه ولی زندگی بسیاری افراد مجررح ممکنه سالها به سختی بگذره.
اگر حاضر نیستین برای کمک به کسی که مدعی همدردی باهاش هستین پول خرج کنین، هر حرف دیگری چرنده.
7 998
وقتی خودت و همکارات رو اونقدر جدی میگیری که فکر میکنی کسی که عاشق یه هوش مصنوعی بشه، قراره بیاد پیش تو دردودل کنه😃 اونی که عاشق اون بشه با خود معشوقهاش دردودل میکنه نه توی انسان بیگانه.
7 998
«مأموریتهای مقدس»
انسانی که در آتش ایمانش سوخته، همیشه آماده است دیگران را هم به همان آتش بسپارد. برای او رنجی که کشیده، برهانی است بر حقانیتش؛ گویی دردش مُهری است که زندگی بر باورهایش زده. چنین فردی نه تنها شفقت را از یاد میبرد، بلکه رنج دیگران را ضروری میبیند؛ انگار که این رنج، زنجیرهای است که حقانیت ایدهاش را محکمتر میکند.
رنج، به جای آنکه انسان را از بند باورهایش رها کند، او را به آنها زنجیر میکند. زخمها، تقدس میآفرینند، و هر زخمی که به نام یک باور تحمل میشود، آن باور را مقدستر و مصونتر از نقد میسازد. فرد متعصب، با هر درد تازهای که برمیدارد، نه تنها از حقیقت دورتر میشود، بلکه در ساختن دیوارهای بلندتری برای زندان ایدئولوژیک خود ماهرتر میگردد.
او هر زخمی را مدالی بر سینهاش میبیند و هر تحقیر را دلیلی بر بزرگی مأموریتش. چنین فردی، حتی اگر به زانو درآید، در ذهن خود ایستاده است. اگر زندانی شود، زندان را به محراب بدل میکند، و اگر بمیرد، مرگش را جاودانه میپندارد. خطر واقعی در این است که او جهان را نه با چشمان دیگران، که از درون لنز باورهایش میبیند. برای او، نه واقعیت مهم است، نه حقیقت؛ تنها آنچه ایمانش میطلبد، ارزش دارد. و در این مسیر، هیچ چیز و هیچکس مصون نمیماند.
او از هر چالشی که برای ایمانش پیش میآید، به جای آنکه بیدار شود، نیرویی تازه برای تعصبش میگیرد. این همان جایی است که رنج به جای تطهیر، به ابزاری برای تثبیت خشونت و خفقان تبدیل میشود؛ چرا که هیچچیز خطرناکتر از کسی نیست که باور کرده، رنجش گواه حقیقت اوست.
«نولان»
7 998
«مرگ اجتماعی»
هرکجا سخن از مرگ به میان میآید، انسان تلاش میکند با فلسفهای خودساخته، آن را فهم کند یا دستکم از هراسش بکاهد. اما مرگ چیزی نیست که با واژهها رام شود.
انسان در طلب معنا برای مرگ، معنای زندگیاش را میبازد. هیچ آسمانی برای کسی که میمیرد گشوده نخواهد شد؛ هیچ راز سر به مهری در واپسین لحظه کشف نمیشود. مرگ، سادهترین و صریحترین حقیقت زندگی است، اما ما همیشه به دنبال پیچیدهترین توضیحها برای آن هستیم. شاید برای اینکه فراموش کنیم، تمام آنچه هستیم، تنها خاطرهای محو در ذهن دیگران خواهد بود، خاطرهای که همان دیگران نیز به زودی فراموش خواهند کرد.
اما مرگ اجتماعی، این هیولای بیصدا...
انسان را پیش از خاکسپاریاش دفن میکند. دفنی در نگاهها، در سکوتهای معنادار، در بیتفاوتیها. جامعهای که هربار با لبخندی مسموم، طناب دیگری به دست و پای تو میبندد، و تو همچنان میکوشی خود را قانع کنی که آزاد هستی.
چه بسیارند کسانی که در میان ما میزیند اما سالهاست که مُردهاند. نگاه کنید به آنها که در صفوف بلند زندگی ایستادهاند، دستانی لرزان در جیبهای خالی، و چشمانی که دیگر چیزی نمیجویند جز فراموشی. آری، جامعه ما نمیکشد؛ آنچنان که طبیعت میکشد. جامعه شکنجه میدهد، و در این شکنجه، زندگی را میسوزاند تا مرگ برای تو مانند وعدهای رهاییبخش جلوه کند.
جامعه، دشمنی صبور و بیرحم است. شکنجههایش را همچون آئینی مقدس میپذیری و نامش را موفقیت یا شرافت میگذاری. مرگ اجتماعی از آنگونه است که حتی خودت متوجه نمیشوی کی و کجا مردهای.
«نولان»
7 998
«قربانی»
ادیان، قصههاییاند که با خون آغاز میشوند. ابراهیم، چاقو به دست، اسحاق را به قربانگاه میبرد. نه برای کشتن، بلکه برای اثبات. اثباتی که هنوز هم ادامه دارد. چون گویا خدایان، ایمان را نه در دعا، که در بریدن میسنجند.
هیچ پیامبری بیقربانی برنخاسته. موسی باید قومش را از خانهشان برکند. عیسی باید صلیب را بپذیرد. محمد باید از مکه برود، و از جان یارانش خرج کند. هر ایمان تازه، با جسدی بر خاک و قبری در دل شروع شده. ایمان، همیشه معاملهای نابرابر بوده: بده تا داشته باشی. بکش تا بخشیده شوی.
و انسان، این مخلوق سردرگم، از خدایانش آموخته؛ آموخته که چیزی جز قربانیکردن نمیتواند نجاتش دهد. هر موفقیتی، بر پیکر رؤیایی دیگر ایستاده. هر فتحی، آغشته به خون تصمیمیست که شاید درست نبود، اما مفید بود. گاهی باید زمان را قربانی کرد برای پول، پول را برای عشق، عشق را برای بقا. گاهی باید خودت را قربانی کنی، تا زنده بمانی.
ادیان، شاید چیز زیادی به ما نیاموختند. اما این یک درس را خوب یادمان دادند: راهی نیست جز بریدن. انتخاب یعنی حذف. داشتن یعنی نداشتن چیز دیگر. و نجات؟ نجات همیشه با قربانی همراه است، چون رستگاری، بیدرد نمیآید.
ما همه در حال انتخابیم؛ در حال بریدن. گاه از دیگران، گاه از خودمان. و این رسم زندگیست: یا چیزی را از دست میدهی، یا همهچیز را.
این، شاید تنها معجزهی واقعی ادیان باشد؛ اینکه ما را با طعم تلخ قربانیکردن آشنا کردند، پیش از آنکه زندگی خودش بخواهد طعمش را بچشاند.
«نولان»
7 998
«رنجهای بیثمر»
ما ایرانیان، همیشه چیزی برای رنجیدن پیدا میکنیم؛ چه از دست خودمان، چه از دست دیگری. گاهی حتی لذت میبریم از اینکه رنجیدهایم، چون این رنجیدن به ما اجازه میدهد تا خودمان را مهمتر و معنادارتر از آنچه هستیم تصور کنیم. این رنجیدنها، این زخمها، نقش پرچمی را دارند که مدام بر سر میافرازیم تا دیگران بدانند چقدر صدمه دیدهایم. اما این پرچمها، خودشان را هم به زودی فراموش میکنند. این زخمها فقط برای چند دقیقه، برای چند روز، سوژهی گفتوگو میشوند. بعد، باز به نقطهی اول برمیگردیم: فراموشی.
شاید این فراموشی، بزرگترین دستاورد زمانهی ما باشد. فراموش کردن هر آنچه دردناک است، هر آنچه مسئولیت میطلبد. در همان حالی که مدام غر میزنیم از دست تاریخ، از دست حکومت، از دست فرهنگ، فراموش میکنیم که اینها همه نتیجهی بیعملی و تسلیم ماست. اینجا، در همین لحظه، در همین حال، ما انتخاب میکنیم که کاری نکنیم. و بعد، به جای اینکه از این انتخاب بترسیم، به گذشته پناه میبریم.
از پناهبردن به گذشته که بگذریم، به آنچه آینده مینامیم هم هیچ علاقهای نداریم. آینده، مفهوم مدرن است. برنامهریزی میخواهد. باید برای چیزی سرمایهگذاری کنیم که هنوز وجود ندارد. و این با طبیعت ما نمیخواند. ما به دیدن میوههای رسیده عادت کردهایم. کاشتن، صبرکردن، و در نهایت، احتمالاً دیدن درختی که بار نمیدهد، در قاموس ما نیست. ما، جماعت مصرفکنندهایم. حالا میخواهد فرشهای کاشان باشد یا نظریههای اقتصادی قرن بیستم.
همیشه وقتی صحبت از «پیشرفت» میشود، صدایی در گوشمان میپیچد که میگوید: «به کجا چنین شتابان؟» و همین صدای درونی، همهچیز را متوقف میکند. ما، ملتی هستیم که همیشه به دنبال آرامش گمشدهاش میگردد.
شاید بزرگترین فریب، همین تصویرهای ساختهوپرداختهای است که خودمان از خودمان داریم. یک ایرانی، همیشه در ذهنش ایرانیترین است. او همان کسی است که حافظ میخواند، با کوروش میخوابد و بیدار میشود، و فرزندانش را با این افسانهها به دنیا میآورد. اما همین ایرانی، وقتی میخواهد کاری برای سرزمینش کند، دستهایش را به جیبهای خالیاش فرو میبرد و به انتظار «دیگران» مینشیند. همان دیگرانی که همیشه مقصرند.
این فریب خودساخته، ما را تبدیل به تماشاگرانی کرده که حتی در بدترین لحظات هم نقش قربانی را بازی میکنند. در برابر هر شکست، اولین کاری که میکنیم، یافتن کسی برای انداختن تقصیر است.
«نولان»
7 998
قدرت حقیقی
اینکه تصور کنیم قدرت در تسلط بر دیگران است، یک توهم باشکوه اما بیاساس است؛ چیزی شبیه به بازی کودکانهای که در آن با برجهای مقوایی خود را شاه جهان میپنداریم. اما اگر روزی جرأت کنیم به درون خودمان نگاه کنیم، به آن گوشههای تاریک و بیصدا، جایی که افکار سرکش و تمایلات بیقاعده زندگی میکنند، تازه متوجه خواهیم شد که نبرد واقعی درون همین مرزهای ناپیداست.
ما جهان را به تسخیر درمیآوریم، ولی از مهار خشم یک لحظه خود عاجزیم. بر دیگران حکومت میکنیم، اما از خاموش کردن آتش حسد درونمان ناتوانیم. این قدرت نیست، این فقط یک نمایش سطحی از اقتدار است که نقاب حقیقت را بر چهره دارد.
قدرت حقیقی، تسلط بر خویش است. تسلط بر خویش مثل رام کردن اسبی وحشی است که سالها بیمهار در دشتی بیانتها تاخته است. این کار زمان میبرد، صبر میطلبد، و گاهی شکست. اما وقتی موفق شوی، وقتی افسار را در دست بگیری، دیگر هیچ نیروی بیرونی نمیتواند تو را به بازی بگیرد.
ما از تسلط بر دیگران چیزی نمیآموزیم. اما از کشمکش با خویش، جهان را میآموزیم. چه کسی هست که بتواند خشمش را مهار کند و همچنان کوچک بماند؟ چه کسی هست که بتواند ترسش را بپذیرد و همچنان فرار کند؟
قدرت بیرونی، اعتیادآور است. به ما توهم میدهد که چیزی شدهایم. اما این توهم، همچون آبی شور است که هر چه بیشتر بنوشی، تشنهتر میشوی. اما قدرت درونی، رهایی است. مثل رسیدن به چشمهای زلال در عمق کویر.
و شاید، این بزرگترین قدرتی باشد که در جهان وجود دارد: اینکه به جای اینکه بخواهی جهان را فتح کنی، ابتدا خودت را فتح کنی.
«نولان»
7 998
چک کردم واقعی بود. سطلیها دیدن آدم کم مونده تا بریزن سرش، دستجمعی ریختن سر گراک و بهش حمله کردن. میخواستن به زور حرف اونارو تایید کنه، نتیجهاش این شد. تجربهای شد که با هوش مصنوعی وارد بیف نشین، سنگین دیس میکنه😃
چتجیپیتی بچه خوشگل نیاورانه، گراک لات کف دروازهغار😃
7 998
چی میشه؟ احتمالات پیش رو از نظر من:
۱. یه بندهخدای دیگهای رو هم میدن خرسا بخورن. از دستش خلاص شن تا با عمو سام توافق کنن. میگن بیماری داشت پیر بود و ... کسی هم پیگیر نمیشه و اعتراف نمیکنه که کشتنش. همونطور که ابراهیم رو کسی پیگیر نشد چطور سقوط کرد.
۲. یه بخشی ازشون سعی میکنه کودتا کنه و بخش دیگه رو پس بزنه. با عمو سام و بیبی هم پیشاپیش زدوبند کردن تا اون روز ساپورت جهانی بگیرن.
۳. نه توانایی انجام اولی رو دارن نه دومی، ولی با اینکه بالاسریشون فرمان میده بجنگید، در میدان جنگ مقابل عموسام شل میکنن تا راحت بتونه بیاد بگیره. همونطور که مدتها قبل از حمله به عراق، عمو سام، فرماندهان صدام رو خریده بود تا مقاومت چندانی به خرج ندن موقع حمله. یه زدوبند برای جایگزینی بعد از تغییر.
۴. پشت هم میمونن و مقابل عموسام کتک شدیدی میخورن ولی سقوط نمیکنن. با وضعیتی داغونتر و ضعیفتر ادامه میدن. مردم هم کار خاصی نمیکنن. از ۱۴۰۷ به بعد جنگ داخلی بر سر «آب» شروع میشه.
7 998
چی میشه؟ احتمالا پیش رو از نظر من:
۱. یه بندهخدای دیگهای رو هم میدن خرسا بخورن. از دستش خلاص شن تا با عمو سام توافق کنن. میگن بیماری داشت پیر بود و ... کسی هم پیگیر نمیشه و اعتراف نمیکنه که کشتنش. همونطور که ابراهیم رو کسی پیگیر نشد چطور سقوط کرد.
۲. یه بخشی ازشون سعی میکنه کودتا کنه و بخش دیگه رو پس بزنه. با عمو سام و بیبی هم پیشاپیش زدوبند کردن تا اون روز ساپورت جهانی بگیرن.
۳. نه توانایی انجام اولی رو دارن نه دومی، ولی با اینکه بالاسریشون فرمان میده بجنگید، در میدان جنگ مقابل عموسام شل میکنن تا راحت بتونه بیاد بگیره. همونطور که مدتها قبل از حمله به عراق، عمو سام، فرماندهان صدام رو خریده بود تا مقاومت چندانی به خرج ندن موقع حمله. یه زدوبند برای جایگزینی بعد از تغییر.
۴. پشت هم میمونن و مقابل عموسام کتک شدیدی میخورن ولی سقوط نمیکنن. با وضعیتی داغونتر و ضعیفتر ادامه میدن. مردم هم کار خاصی نمیکنن. از ۱۴۰۷ به بعد جنگ داخلی بر سر «آب» شروع میشه.
7 998
Repost from اخبار تحلیلی :: جام جمشید
♦️شرکت 23andMe اعلام ورشکستگی کرد، آن وویچیکی مدیرعامل استعفا داد
23andMe Files for Bankruptcy, as CEO Anne Wojcicki Resigns
رولف وینکلر | کیمبرلی کائو
2024-06-24
#WSJ
خلاصه متن:
شرکت 23andMe، معروف به آزمایشهای DNA خانگی، پس از ورود به بحران شدید مالی، اعلام ورشکستگی کرد و آن وویچیکی، مدیرعامل این شرکت، از سمت خود کنارهگیری کرد. این رخداد موجب سقوط بیش از 50 درصدی سهام شرکت شد. وویچیکی همچنان به بلندمدت خود در تبدیل شدن به رهبر جهانی در ژنتیک پایبند است و قصد دارد داراییهای شرکت را خریداری کند. با این حال، تلاشهای او تاکنون برای نجات کسبوکار بینتیجه بوده است. مشکل اصلی این شرکت این است که مشتریان فقط یکبار نیاز به انجام آزمایش دارند و تلاشها برای پیدا کردن منابع درآمدی دیگر، به ویژه از طریق اشتراک و همکاری با شرکتهای داروسازی، موفق نبودهاند. علاوه بر این، عدم توانایی در جلب حمایت هیئت مدیره، مانع از خصوصیسازی شرکت شده است. 23andMe که زمانی ارزش سازمانی بیش از 6 میلیارد دلار داشت، اکنون با ارزش سازمانی تقریباً صفر مواجه است. دادههای ژنتیکی جمعآوریشده از بیش از 15 میلیون نفر که میتواند در فروش دادهها مورد استفاده قرار گیرد، یکی از داراییهای با ارزش این شرکت محسوب میشود، اما نگرانیهایی در مورد حفظ حریم خصوصی کاربران نیز وجود دارد. دادستان کل کالیفرنیا به مصرفکنندگان هشدار داده که میتوانند اطلاعات خود را حذف کنند. با وجود مشکلات، وویچیکی در پستی گفت که همچنان به آینده شرکت ایمان دارد و مسئولیت چالشهای فعلی را بر عهده میگیرد. جو سلساویج به عنوان مدیرعامل موقت منصوب شده است.
متن کامل فارسی:
https://jjs.pub/7585
#23andMe #ورشکستگی #آن_وویچیکی #آزمایش_DNA #ژنتیک
دسته بندی
[#Business] [#Medicine] [#Personal_Finance]
[#کسب_و_کار] [#درمان] [#مالی_شخصی]
DANESHAGAHI NEWS
Cup Of Jamshid
FULLY AUTOMATED BY AI AGENT
2024-2025
@daneshagahi_coj
7 998
سوال۱: اگه این صحرا دست بربرها بود باهاش چیکار میکردن؟
سوال ۲: بربرهایی که چپها سنگشونو به سینه میزنن میتونن توی آیندهی بیآبی ما الگو یا راهنمایی برای ما باشن؟
https://youtu.be/B7fhm5plXCw?si=pIhCLLT2fYJst2l9
7 998
«شرّ پنهان: تاریخی از نیکوکاران»
اگر به تاریخ بنگریم، خواهیم دید که شرارتهای مردمان بیاصول، هرچند آشکار و بیپرده، اغلب تأثیری محدود و کوتاهمدت داشته است. اما «پاکان»، با نقاب فضیلت و پرچم اخلاق، شرّی به جهان افزودهاند که ریشههای آن در عمق جامعه دوانده شده و تا نسلها دوام آورده است.
شرّ پاکان، نه از سر طمع، که از سر یقین برمیخیزد؛ یقینی که بر «حقانیت» خود و «باطل» دیگری استوار است. اینان به نام فضیلت، آزادی را به زنجیر کشیدهاند؛ به نام حقیقت، زبانها را بریدهاند؛ و به نام عدالت، خونها ریختهاند.
تباهیِ مردمان بیاصول، آشکار است؛ مانند زخمی عیان که درمانش، گرچه دشوار، ممکن است. اما تباهیِ پاکان، چون زهری است که در شیر میریزد؛ نه دیده میشود و نه طعم تلخی دارد، اما اندکاندک جان را میستاند.
شرّی که به نام خیر انجام شود، سرسختترین و پایدارترین شرهاست، زیرا در برابر آن، نه میتوان ایستاد و نه اعتراض کرد، که هر اعتراضی، خود به منزله گناه تلقی میشود. و بدینسان، تاریخ تباهی، به دست کسانی نوشته میشود که نیکوترین نیتها را داشتهاند، اما بدترین نتایج را رقم زدهاند.
آری، این شرّ خاموش اما ماندگار است که از مدارس تا محرابها، از قانون تا فرهنگ، بر جان و روان انسانها چنگ انداخته است. و چه شری خطرناکتر از شرّی که خود را خیر مطلق میپندارد؟
«نولان»
7 998
«درسهای خونین تاریخ»
تاریخ، کتابی است که هیچگاه بسته نمیشود. هر صفحهاش بوی باروت میدهد و صدای نالههای خاموش قربانیان در لابهلای خطوط آن پیچیده است. فاتحان، نویسندگان آناند، و شکستخوردگان، حاشیهنویسانی که صدایشان در غوغای سرودهای پیروزی گم میشود. این کتاب را برای آیندگانی مینویسند که نه شجاعت انکارش را دارند و نه مجال اصلاحش را.
هر انقلابی که در تاریخ ثبت شده، آغاز مرگ یک رؤیاست و پایان زنجیرهای دیگر. خون ریخته میشود تا قدرتی جابهجا شود، نه تا دردی درمان گردد. انقلابها با امید آغاز میشوند و با ناامیدی تمام. چرا که تاریخ نشان داده، فاتحان دیروز، ظالمان امروزند.
صلح؟ صلح تنها نامی است که بر زخمهایی گذاشته میشود که هنوز خونریزی نمیکنند. تاریخ، کتاب صلح نیست، کتاب تعویق است. تعویق نابودی، تعویق انتقام، تعویق جنگی که از همان آغاز صلح انتظارش را میکشد.
و زنان، آنان که تاریخ را کمتر به نامشان نوشتهاند اما بیشتر از همه از آن رنج بردهاند. هر چه صلح باشد یا جنگ، زنان همیشه قربانیاند؛ قربانی آرزوهای مردانهای که مرزهایش با خون و خشونت تعریف میشود. شاید تاچر هشدار باشد، اما نه برای زنان، بلکه برای جهان؛ جهانی که نشان میدهد قدرت، فارغ از جنسیت، همیشه قربانی میطلبد. خون، مرکب ابدی تاریخ میماند.
هیچ ملتی نیست که در تاریخ خود افتخاری خالص داشته باشد؛ افتخاراتشان همواره با جنایاتی که چشم بر آن بستهاند، آلوده است. و هیچ حقیقتی در تاریخ نیست که سایهای از شک روی آن نیفتاده باشد، چون قلم تاریخنویسان همواره لرزان بوده است؛ لرزان از ترس، لرزان از قدرت.
تاریخ، این معلم بیرحم، درسهایش را با خون مینویسد. اما کدام دانشآموز، مجالی برای مرور این درسها دارد؟ مرگ، امتحان پایانی این کلاس است، و کمتر کسی از آن عبور میکند. و اگر هم عبور کند، شاید تنها برای تکرار همان اشتباهات. و شاگردان نسل بعدش؟ یا این درسها را نمیخوانند، یا اگر میخوانند، به سرعت فراموش میکنند. شاید به این دلیل که هر نسل خود را استثنایی میپندارد، گویی که سرنوشت آنها با گذشتگان متفاوت است.
«نولان»
