به وقتِ پاییز
Open in Telegram
و گُذر کن ، چنان ابرِ کوچکی از دلِ عصیانگرِ طوفانها؛ و به آبیِ دلت ایمان داشته باش! ^^🌱 #ترانه_فرهمند . از اینجا میشنومت 🤍 : @Purpleworld_bot یا https://t.me/BChatBot?start=sc-cec5dc8543
Show more2 942
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
2 942
این بیکلام
انگار شبیه رقصیدن
روی موجهای دریاست؛
پر از رهایی ،
پر از رویاهای آبی
که در دوردستها
به ساحل میرسند...🌊
@worldoftarane
2 942
گاهی وقتا یادمون میره که چقدر قوی و ارزشمندیم؛
گاهی وقتا یادمون میره که چه مشکلاتی پشت سر گذاشتیم؛
باید نشست اون روزها و کارها رو مرور کرد تا به اهمیت و ارزش خودمون پی ببریم!
قوی بودن فقط به زور بازو نیست، قوی بودن یعنی پاک کردن اشکات وقتی کسی حتی حواسش بهت نیست...! 🌱
- محمد وظیفه شناس
2 942
سکوت و تاریکی به پلیلیستِ موسیقی یه چاشنیِ خاصی میپاشه ، یه حسِ وصف نشدنی رو توی نتها و صداها حل میکنه که همیشه توی شب آهنگها شنیدنیترن ، درست به اون بخش از وجود که باید ، میرسن ...
@worldoftarane
2 942
بماند برای آن آرزوهای ناگفتنی؛
که به قولِ سهراب سپهری
" می سپارم آن را ،
به خیالِ شب و تنهایی خود... "
@worldoftarane
2 942
ولی ، " پذیرفتن " واقعا بالغانهترین
و شاید هنرمندانهترین درسِ زندگیه !
واسه رویاهای وجودت بجنگ ، با شوقِ آرزوهات نفس بکش، ولی این خودِ گاهی پر از رنجت رو با تمامِ نشدنها ، کامل نبودنها و اشتباهاتش عاشقانه دوست داشته باش
و بپذیر!
باور کن،
گاهی داستانِ قشنگترین سبز شدنها
از دلِ همون ترکهای کوچیکو به ظاهر بیاهمیته ؛
درست همونجایی که تصمیم میگیری
یه آغوشِ گرم برای هرآنچه که هست باز کنی
نه اونچه که باید میبود ... !🤍
#ترانه_فرهمند
2 942
کلمهی silhouettes توصیفِ اون تصویریه که غرق توی نوره ولی تمومِ جزییاتش از دیدِ ما محو شدن، و فقط ازش یک سایه از حضور باقی مونده! شکلِ موسیقیِ بیکلامی که واژههاش حل شدن توی یک سکوتِ بلندپرواز ...
@worldoftarane
2 942
دیگه تابستون کافیه ...
من دلم واسه حضورِ پاییز توی زندگیم تنگ شده؛ که چشم باز کنم اون هوای ابریِ خنک بپیچه لا به لای سلولای تنم، مست و مدهوش از بوی خاکِ بارون خورده گوله شم زیرِ پتو!
گرمای دلخواه من توی یه لیوان چایی هیزمی خلاصه میشه ! :)
-ترانهفرهمند
2 942
برای این روزهای کشدارِ آفتابگرفته، این موسیقیِ جناب قربانی ، عجب خنکیِ دلنشینی داشت! :) 🤍
@worldoftarane
2 942
دوست دارم باورم، خردهچیزهای زندگی باشد؛
همان جزییاتِ پیشپاافتادهای که بر لحظههای رهگذر سایه میاندازند؛
شاید آن دیوارِ رنگپریدهی آبی در پسِ کوچهها،
یا همان ردِ باریکهی نور روی سنگفرشِ ترکخورده زیر پای عابران.
چه عیبی دارد اگر شوق، قدِ تکهی کوچک ابر، ساده باشد؟
چرا نگذاریم عشق، روی شاخهی آرزویی محال تاب بخورد؟
من میخواهم که باد، خیالِ من باشد ، و تنم، پناهِ گنجشکهای زیر بارانمانده.
میخواهم شبیه بخارِ بیرمقِ لیوان چای،
گاهی برای شنیدنِ سکوت، گوشهایم را تیز کنم.
میخواهم روی نوک انگشتانِ پاهایم بایستم تا ماه را از آنسوی سیارهها لمس کنم.
میخواهم روی عبورِ گذشتهها ، تصویرِ رقص شاخهای از پشتِ پنجره، برایم از گذرِ بینشانِ یک قطار، ملموستر باشد.
میخواهم باور کنم زندگی، همان نورِ لطیفیست که از تار و پودِ یک پردهی حریر به انگشتانِ دستِ من رخنه میکند؛ در همان صدای درِ چوبیست که باد، بیاجازه، تکانش میدهد.
میخواهم آیینم، وصلهها، نشانهها،
و جسارتِ بودن در لحظهای فراموششده باشد؛
من دل به آنها میسپارم،
به همان ریشهی ظریفِ زندگی در شوقها ، که به حدِ خودش کافیست تا هنوز هم، بیحضورِ سببی،
زندگی، زندگی باشد...
#ترانه_فرهمند
2 942
من شدیداً به این حرف باور دارم :
اون دلهایی که شاد میکنی
یه روزی میشه "عجب شانسی آوردم"های زندگیت.🤍
2 942
به یادِ حالِ دلنشینِ یه هوای خُنک،
چای خوش عطر و بو روی شعلههای آتیش، و صدای خیالبرانگیزِ سکوت،
گوشِ دل بسپر به این موسیقی! 🤍
@worldoftarane
