en
Feedback
🔻پویــايــىِ رَوان🔻

🔻پویــايــىِ رَوان🔻

Open in Telegram

اینجا باهم یاد میگیریم کتاب، مقاله، کتاب صوتی …📚📖📝 دانش‌پژوه روان‌تحلیلی #مریم_زمانیان

Show more
317
Subscribers
No data24 hours
-47 days
-3530 days

Data loading in progress...

Attracting Subscribers
December '24
December '24
+27
in 0 channels
November '24
+36
in 0 channels
Get PRO
October '24
+47
in 0 channels
Get PRO
September '24
+22
in 0 channels
Get PRO
August '24
+21
in 0 channels
Get PRO
July '24
+4
in 0 channels
Get PRO
June '24
+3
in 1 channels
Get PRO
May '24
+1
in 0 channels
Get PRO
April '24
+3 356
in 0 channels
Get PRO
March '240
in 0 channels
Get PRO
February '24
+3
in 1 channels
Get PRO
January '24
+17
in 0 channels
Get PRO
December '23
+33
in 1 channels
Get PRO
November '23
+42
in 1 channels
Get PRO
October '23
+260
in 1 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
21 December+1
20 December+3
19 December0
18 December+2
17 December+2
16 December0
15 December0
14 December+1
13 December+2
12 December+1
11 December+1
10 December+1
09 December0
08 December+2
07 December+2
06 December+1
05 December+2
04 December+2
03 December+4
02 December0
01 December0
Channel Posts
فروید در مقاله "روانکاوی ناشیانه" از روانپزشکی که به عنوان مداوا به بیمارش راه‌حل پیشنهاد کرده بود، انتقاد می‌کند. فِرِد بوش در راستای این واقعه به تمثیل زیبایی اشاره میکنه: اگر آگاهی داشتن درباره ناهشیار، آن‌طور که افراد ناآشنا با روانکاوی می‌اندیشند برای بیمار این همه اهمیت داشته باشد باید تصور کنیم که گوش کردن به سخنرانی یا خواندن چند کتاب برای درمان کافی است. این اقدامات همان‌قدر بر نشانه‌های بیماری روانی اثر دارند که پخش منوی غذا در هنگام قحطی بر گرسنگی. 🔸اما واقعاً التیام چگونه حاصل می‌شه؟ آیا التیام نتیجه‌ کشف و رسیدن به اطلاعات جدیده؟ باید بدونیم موضوع، فراتر از چنین تصوری است. می‌شه گفت التیام، نتیجه‌ی بودن در جهانی‌است که دیگری حضور داره؛ حضوری معنابخش. یعنی من برای اینکه به حال خوبی برسم نیاز به اضافه شدن چیزی به خودم ندارم(مثلاً اطلاعات) بلکه بالعکس نیاز به هضم آنچه که هست دارم. فرایند معنابخشی(چیزی که بیون بهش می‌گفت alpha function) نوعی هضم واقعیته. واقعیت اگه هضم نشه (به معنا بدل نشه) مثل غذایی که بجای رفع گرسنگی، منجر به دل درد و آسیب می‌شه، عمل خواهد کرد. خَلقِ معنا، زایشی در خلال رابطه هست. رابطه‌ ماهیتی سیال و پویا داره که لحظه‌ها در اون ساخته و معنا می‌شوند و معانی التیام‌بخش، جراحات وارده از جانب واقعیت اند. هر قدر در این مسیر به سمت معنادهی بیشتر حرکت کنیم، ذهن ماهیتی پویاتر و خلّاق‌تر پیدا خواهد کرد ماهیتی که دردها رو هضم می‌کنه و باعث کاستن رنج‌ها می‌ شه.

2
روان‌کاوی نگاه ویژه‌ای به دوران کودکی و مسیر رشدی انسان دارد. چنان که نحوه بودن افراد در اتاق درمان، آیینه‌ای است از تجربیات آنان از دوران کودکی و روابطی که با مراقبین آن دوران داشته‌اند. اما اگرچه که روانکاو به گذشته بیمار و آنچه به او روا داشته شده و برایشان اتفاق افتاده اهمیت می دهد. اما از طریق گذشته؛ او را درمان نمی کند. بلکه ما در فرایند روانکاوی، مکرراً به درک و فهم این نکته کلیدی و مهم «در حال حاضر» می پردازیم. و روی این کار می کنیم: که آنچه بیماران «هم اکنون در اتاق درمان و بیرون از درمان با خودشان و دیگری» را تکرار می کنند، مشخصاً بدین منظور است تا با آنچه در گذشته بر آنها روا داشته شده و برایشان اتفاق افتاده، کنار بیایند. توماس آگدن
134
3
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت هفتم دکتر آذرخش مکری کانال پویایی روان
162
4
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت ششم دکتر آذرخش مکری کانال پویایی روان
154
5
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت پنجم دکتر آذرخش مکری کانال پویایی روان
1
6
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت پنجم دکتر آذرخش مکری کانال پویایی روان
150
7
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت چهارم دکتر آذرخش مکری کانال پویایی روان
148
8
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت سوم دکتر آذرخش مکری کانال پویایی روان
135
9
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت اول و دوم دکتر آذرخش مکری کانال پویایی روان
138
10
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت ششم دکتر آذرخش مکری
1
11
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت پنجم دکتر آذرخش مکری
1
12
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت چهارم دکتر آذرخش مکری
1
13
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت سوم دکتر آذرخش مکری
1
14
درسگفتار خودکشی (Suicide) قسمت اول و دوم دکتر آذرخش مکری
1
15
گفتمان روانکاوی، یک فرایندِ دائمیِ پرسشگری است. چگونه پرسش کردن و تردید داشتن، روشی برجسته در روانکاوی است. چرا که طریقِ پرسشگری، سوژه را در تولدی دوباره بازسازی میکند. به پرسش کشیدن، رشدی بی پایان است که سوژه را به تفکر وا میدارد. ژولیا کریستوا
229
16
◾️ایده وینیکات این است که خاطرات غیر قابل تفکر "منجمد" میشوند به امید یک محیط جدید پذیراتر، که در آن خاطرات از انجماد خارج شوند، یعنی برای اولین بار تجربه شوند. ◾️" باید در نظریه تحول انسان این نکته لحاظ شود که کاملا طبیعی است ... که یک فرد از خود دربرابر شکستهای محیطی خاص با منجمد کردن موقعیت شکست، دفاع کند (وینیکات، 1992)". ◾️این امید است (که اغلب حتی خود فرد نیز از آن آگاه نیست) که به فرد اجازه میدهد، ادامه دهد: امید به اینکه روزی فرصتی پیدا خواهد شد که با ضربه روانی در محیطی امن دوباره روبرو شود. ◾️در حقیقت، بهترین مکان برای روبه رو شدن با ضربه روانی، فضای امن اتاق درمان است. در این فضا، فرد میتواند تجربیات زندگی نشده اش را در حضور یک درمانگر امن، دوباره از نو زندگی کند و برای اولین بار، آنها را به گذشته بسپارد تا بتواند زندگیش را از نو خلق کند و شاید برای اولین بار به معنای واقعی حس "بودن" را تجربه کند.
229
17
#وینیکات و وسعت ضربه روانی: ◾️با یک ضربه روانی ای که آنقدر گسترده و مبهم است که حتی اسمی برای آن نداریم، چکار میتوانیم بکنیم؟ من فکر میکنم چنین ضربه روانی ای وجود دارد و وینیکات بیش از نیم قرن قبل آن را شناسایی کرده است. ضربه روانی ای که وینیکات درباره آن نوشت با تعریف اختلال استرس پس از سانحه یکی نیست. همچنین با هیچ کدام از طبقه بندی های متخصصین برای ضربه های روانی در حین تحول همخوانی ندارد. ◾️"ذهن در حالت سلامت، با زور وظایف محیط را به عهده نمیگیرد." منظور وینیکات از چنین عبارت رمزی ای چیست؟ منظور او احتمالا این است که احساس واقعی بودن و اصالت داشتن وابسته به این است که دائما مجبور به واکنش نشان دادن به محیط نباشیم. وینیکات به خصوص در مورد کودکان چنین نظری داشته اما به نظر من درباره همه صادق است. ◾️همانطور که کسانی که درباره وینیکات مینویسند غالبا میگویند، زندگی کردن یک هستی اصیل، تجربه ی احساس "تداوم بودن" است. اما اینگونه بیان کردن این مطلب، میتواند گمراه کننده نیز باشد. برای وینیکات اولین تکلیف، به هیچ سمتی نرفتن است. نه ادامه داشتن، بلکه بودن است، که در ابتدا می آید. بودن، بودن، و بودن ... بدون گسسته شدن آسیب زا. نه احساس کردن این تجربه، نه داشتن این تجربه، بلکه بودن این تجربه معنی زندگی است، زیرا ذهن و بدن را به گونه ای درگیر میکند که انگار یک واحد هستند. ◾️مخالف احساس زنده بودن، داشتن احساس مرگ نیست. مخالف احساس زنده بودن، مجبور شدن فرد به اختصاص تمام توجه، زمان، و انرژیش، در جهت انطباق با روحیات و انتظارهای دیگران (در اصل مادرش) است. متضاد احساس زنده بودن این است که یک خود کاملا اجتماعی، واکنشی، مطیع، و فاقد خودانگیختگی باشیم. ◾️طبق گفته وینیکات: "مخالف بودن، واکنش نشان دادن است و واکنش نشان دادن، در بودن گسست ایجاد میکند و آن را نابود میکند. بودن و نابودی متضاد هستند." ◾️چرا وینیکات اینقدر بر این موضوع تاکید میکند؟ چرا او واکنش نشان دادن را معادل نابودی میداند؟ زیرا او به این می اندیشد که حفظ احساس تداوم یک موجود مستلزم چه چیزهایی است. ضربه روانی حتی میتواند تحول یافته ترین احساس تداوم وجود را ویران کند. بدین معنی، ضربه روانی دیوانگی را القا میکند. ◾️مطمئنا حتی شخصی که عمیقا آسیب روانی دیده، معمولا دیوانه وار عمل نمیکند. بلکه یاد میگیرد که از ذهنش به طریقی در جهت حفظ خودش استفاده کند. این منجر به شکاف در روان و جسم (ذهن و بدن) میشود، که سبب از دست دادن سرزندگی و خودانگیختگی میشود. این اتفاق ناچیزی نیست. از نظر وینیکات وحدت روان و جسم، نقش کلیدی در معنای زندگی (یعنی آنچه وینیکات "احساس واقعی بودن" مینامد) دارد. ◾️گسست در احساس تداوم بودن چه رابطه ای با ضربه روانی دارد؟ ◾️قطعا آنچه وینیکات درباره اش صحبت میکند، رابطه کمی با استرس پس از سانحه (یک رویداد مانند تجاوز، تصادف، یا جنگ) که معمولا به عنوان ضربه روانی میشناسیم، دارد. چیزی که وینیکات درباره اش صحبت میکند محیط هیجانی ای است که ما در آن بزرگ شده ایم و اینکه آیا ما مجبور هستیم دوران کودکیمان را صرف پاسخ دادن به مداخلات دیگران کنیم (دیگرانی که هیچ وقت با تجربیات ما هماهنگ نیستند، کسانی که به نظر میرسد هیچگاه ما را درک نمیکنند، هیچ وقت نمیتوانند فقط بگذارند باشیم یا فقط ما را در آرامش همراهی کنند). ◾️وینیکات به آهنگ دقیق روابط کودکان در طول زمانی که روان در حال شکلگیری است، اشاره میکند. کودکی که مجبور است با مزاحمتهای والدین مداخله گر بجنگد یا هنگامی که والدین از نظر روانی و یا فیزیکی غایب هستند، برای مدت بیش از حد طولانی از خودش محفاظت کند، مورد تخطی قرار گرفته است و این یک ضربه روانی است. ◾️در حقیقت، طبق گفته آبراهام "واکنش به این تخطی در طول زمان به شخصیت آسیب میزند و سبب تکه تکه شدن آن میشود. تعداد زیادی تخطی به معنی تعداد زیادی تکه تکه شدن روان است، زیرا در تجربه تداوم بودن دائما گسست ایجاد میشود". ◾️چگونه گسست در تداوم بودن به ضربه روانی بزرگسالان مربوط است؟ ◾️از نگاه وینیکات، هیجان محدود (یکی از نشانه های اصلی اختلال استرس پس از سانحه)، فقط به معنی کمرنگ شدن همه هیجانها نیست. هیجان محدود، از دست رفتن سرزندگی را نیز به همراه دارد که ناشی از گسست در تداوم بودن است و پیامد آن استفاده ذهن برای مدیریت جسم (نوعی محافظت از خود) است. از این نظر اختلال استرس پس از سانحه از دست دادن معنی زندگی است. ◾️شاید بزرگترین شباهت بین ضربه روانی دوران کودکی و بزرگسالی، کاری که با آن میکنیم، است. طبق گفته وینیکات: "تجربه اصلی رنج اولیه نمیتواند به گذشته تعلق پیدا کند مگر اینکه خود، بتواند آن را در تجربه زمان حال خودش جمع کند".
227
18
◾️ایده وینیکات این است که خاطرات غیر قابل تفکر "منجمد" میشوند به امید یک محیط جدید پذیراتر، که در آن خاطرات از انجماد خارج شوند، یعنی برای اولین بار تجربه شوند. ◾️" باید در نظریه تحول انسان این نکته لحاظ شود که کاملا طبیعی است ... که یک فرد از خود دربرابر شکستهای محیطی خاص با منجمد کردن موقعیت شکست، دفاع کند (وینیکات، 1992)". ◾️این امید است (که اغلب حتی خود فرد نیز از آن آگاه نیست) که به فرد اجازه میدهد، ادامه دهد: امید به اینکه روزی فرصتی پیدا خواهد شد که با ضربه روانی در محیطی امن دوباره روبرو شود. ◾️در حقیقت، بهترین مکان برای روبه رو شدن با ضربه روانی، فضای امن اتاق درمان است. در این فضا، فرد میتواند تجربیات زندگی نشده اش را در حضور یک درمانگر امن، دوباره از نو زندگی کند و برای اولین بار، آنها را به گذشته بسپارد تا بتواند زندگیش را از نو خلق کند و شاید برای اولین بار به معنای واقعی حس "بودن" را تجربه کند.
1
19
⁠#وینیکات و وسعت ضربه روانی: ◾️با یک ضربه روانی ای که آنقدر گسترده و مبهم است که حتی اسمی برای آن نداریم، چکار میتوانیم بکنیم؟ من فکر میکنم چنین ضربه روانی ای وجود دارد و وینیکات بیش از نیم قرن قبل آن را شناسایی کرده است. ضربه روانی ای که وینیکات درباره آن نوشت با تعریف اختلال استرس پس از سانحه یکی نیست. همچنین با هیچ کدام از طبقه بندی های متخصصین برای ضربه های روانی در حین تحول همخوانی ندارد. ◾️"ذهن در حالت سلامت، با زور وظایف محیط را به عهده نمیگیرد." منظور وینیکات از چنین عبارت رمزی ای چیست؟ منظور او احتمالا این است که احساس واقعی بودن و اصالت داشتن وابسته به این است که دائما مجبور به واکنش نشان دادن به محیط نباشیم. وینیکات به خصوص در مورد کودکان چنین نظری داشته اما به نظر من درباره همه صادق است. ◾️همانطور که کسانی که درباره وینیکات مینویسند غالبا میگویند، زندگی کردن یک هستی اصیل، تجربه ی احساس "تداوم بودن" است. اما اینگونه بیان کردن این مطلب، میتواند گمراه کننده نیز باشد. برای وینیکات اولین تکلیف، به هیچ سمتی نرفتن است. نه ادامه داشتن، بلکه بودن است، که در ابتدا می آید. بودن، بودن، و بودن ... بدون گسسته شدن آسیب زا. نه احساس کردن این تجربه، نه داشتن این تجربه، بلکه بودن این تجربه معنی زندگی است، زیرا ذهن و بدن را به گونه ای درگیر میکند که انگار یک واحد هستند. ◾️مخالف احساس زنده بودن، داشتن احساس مرگ نیست. مخالف احساس زنده بودن، مجبور شدن فرد به اختصاص تمام توجه، زمان، و انرژیش، در جهت انطباق با روحیات و انتظارهای دیگران (در اصل مادرش) است. متضاد احساس زنده بودن این است که یک خود کاملا اجتماعی، واکنشی، مطیع، و فاقد خودانگیختگی باشیم. ◾️طبق گفته وینیکات: "مخالف بودن، واکنش نشان دادن است و واکنش نشان دادن، در بودن گسست ایجاد میکند و آن را نابود میکند. بودن و نابودی متضاد هستند." ◾️چرا وینیکات اینقدر بر این موضوع تاکید میکند؟ چرا او واکنش نشان دادن را معادل نابودی میداند؟ زیرا او به این می اندیشد که حفظ احساس تداوم یک موجود مستلزم چه چیزهایی است. ضربه روانی حتی میتواند تحول یافته ترین احساس تداوم وجود را ویران کند. بدین معنی، ضربه روانی دیوانگی را القا میکند. ◾️مطمئنا حتی شخصی که عمیقا آسیب روانی دیده، معمولا دیوانه وار عمل نمیکند. بلکه یاد میگیرد که از ذهنش به طریقی در جهت حفظ خودش استفاده کند. این منجر به شکاف در روان و جسم (ذهن و بدن) میشود، که سبب از دست دادن سرزندگی و خودانگیختگی میشود. این اتفاق ناچیزی نیست. از نظر وینیکات وحدت روان و جسم، نقش کلیدی در معنای زندگی (یعنی آنچه وینیکات "احساس واقعی بودن" مینامد) دارد. ⁠◾️وینیکات و وسعت ضربه روانی: ◾️گسست در احساس تداوم بودن چه رابطه ای با ضربه روانی دارد؟ ◾️قطعا آنچه وینیکات درباره اش صحبت میکند، رابطه کمی با استرس پس از سانحه (یک رویداد مانند تجاوز، تصادف، یا جنگ) که معمولا به عنوان ضربه روانی میشناسیم، دارد. چیزی که وینیکات درباره اش صحبت میکند محیط هیجانی ای است که ما در آن بزرگ شده ایم و اینکه آیا ما مجبور هستیم دوران کودکیمان را صرف پاسخ دادن به مداخلات دیگران کنیم (دیگرانی که هیچ وقت با تجربیات ما هماهنگ نیستند، کسانی که به نظر میرسد هیچگاه ما را درک نمیکنند، هیچ وقت نمیتوانند فقط بگذارند باشیم یا فقط ما را در آرامش همراهی کنند). ◾️وینیکات به آهنگ دقیق روابط کودکان در طول زمانی که روان در حال شکلگیری است، اشاره میکند. کودکی که مجبور است با مزاحمتهای والدین مداخله گر بجنگد یا هنگامی که والدین از نظر روانی و یا فیزیکی غایب هستند، برای مدت بیش از حد طولانی از خودش محفاظت کند، مورد تخطی قرار گرفته است و این یک ضربه روانی است. ◾️در حقیقت، طبق گفته آبراهام "واکنش به این تخطی در طول زمان به شخصیت آسیب میزند و سبب تکه تکه شدن آن میشود. تعداد زیادی تخطی به معنی تعداد زیادی تکه تکه شدن روان است، زیرا در تجربه تداوم بودن دائما گسست ایجاد میشود". ⁠◾️وینیکات و وسعت ضربه روانی: ◾️چگونه گسست در تداوم بودن به ضربه روانی بزرگسالان مربوط است؟ ◾️از نگاه وینیکات، هیجان محدود (یکی از نشانه های اصلی اختلال استرس پس از سانحه)، فقط به معنی کمرنگ شدن همه هیجانها نیست. هیجان محدود، از دست رفتن سرزندگی را نیز به همراه دارد که ناشی از گسست در تداوم بودن است و پیامد آن استفاده ذهن برای مدیریت جسم (نوعی محافظت از خود) است. از این نظر اختلال استرس پس از سانحه از دست دادن معنی زندگی است. ◾️شاید بزرگترین شباهت بین ضربه روانی دوران کودکی و بزرگسالی، کاری که با آن میکنیم، است. طبق گفته وینیکات: "تجربه اصلی رنج اولیه نمیتواند به گذشته تعلق پیدا کند مگر اینکه خود، بتواند آن را در تجربه زمان حال خودش جمع کند".
1
20
روی صحبت این ویس به درمانگران هست و کاربرد خاصی برای افرادی که درمانگر نیستن نداره.
275