nowhere.
Open in Telegram
190
Subscribers
No data24 hours
-17 days
No data30 days
Posts Archive
190
من فکر میکنم آدمها در زیر تخت و در لابهلای کنافِ پرده اتاقشان رازهای عجیبی را نگه میدارند. از اروتیسم تا جنون و از رومانتیسم تا عشق و به هنر. -هنر نگارین- و آن شبی که در زیر معماری آن ساختمان خوشحالترین بودیم. شاید برای لحظهای فراموش شدیم، همانطور که تمامِ هستیِ این جهان یک لحظه بوده. یک فریم فیلم که در دستگاهِ پخش گیر میکند. همانطور که شما فراموش میکنید و من، بلکه ما هم فراموش میکنیم و تو. من هم فراموش شدهام در بین همین پرده و همین دودِ قهوه.
من فکر میکنم شکوهمندترین آثار هنر هم به سبب فراموشیست که زنده میشود. این بار لایِ کنافهای در هم تنیدهی بافتی اسفنجی در مغز استخوانمان. درهم تنیده مثل برگهای سبزِ آن دوست، به هم گره خورده مثل وجه نابینای یک فیگور که حرکتش به برخورد من با مداد بستگی دارد. این بار حملهی فراموش شدهی گرههای لمفی در سراسر بدنت. هنر است و هنر.
کلمهای که در این فضای شهری به زوال و مزیتِ متفاوت بودن بنا شده. متفاوت بودن؛ تظاهر به شکستن قانون جمعی.
احساسات آدمی مشابه هماند. در این دیار مشارکت در انجام یک کار راههای بیشتری را برایت باز میکند. اما هنر سرچشمهی وجود فردی نیست؟ شاید.
«من جوابی پیدا نکردم پس به ایدئولوژی قبلی پایبندم تا مطلب جدیدی تغییرم نداده!» گفتم. پس چه چیزی را -درست- تعیین میکنی؟
فکر میکنم هنوز فرصتی دارم برای پیدا کردن سوالات جدید، پس جوابها را مینویسم.
«احتمالا این درس رو بیفتم. چاره چیه جناب؟»
«باید راجع بهش فکر کنم. راجع به هرچیزی به وقتش فکر میکنم. بهش فکر میکنم.»
نوشتهٔ ۲۴ بهمن، ۱۴۰۳
190
- شاید و شاید و شاید برای آخرین بار برگردد. خالصترین چیزی که هنر ارائه خواهد کرد. میراث چیزیست که زندگانیمان را محصور کرده.
